| خوانشی از مناقشه روشنفکری ونزوئلا درباره مداخله آمریکا، بقای ساختار قدرت و معنای گذار دموکراتیک |
نویسنده: مژده ناصری |
دستگیری نیکلاس مادورو در سوم ژانویه ۲۰۲۶، در نگاه نخست میتوانست پایان یک دوره سیاسی تلقی شود؛ پایان حکومتی که سالها با بحران اقتصادی، مهاجرت گسترده، سرکوب مخالفان و مناقشه بر سر مشروعیت انتخاباتی شناخته میشد. اما در ونزوئلا، کنار رفتن رهبر حکومت بهسرعت پرسشی دشوارتر را پیش کشید: اگر رأس قدرت حذف شود، اما نهادها، شبکههای امنیتی، منافع اقتصادی و شیوههای اعمال قدرت باقی بمانند، آیا واقعاً نظام سیاسی تغییر کرده است؟
برای فهم این پرسش، صرفاً دنبالکردن بیانیههای دولتها یا واکنشهای خیابانی کافی نیست. باید به سراغ بحثهایی رفت که در مطبوعات، مجلات فکری و میان تاریخنگاران، حقوقدانان، روزنامهنگاران و تحلیلگران ونزوئلایی شکل گرفته است. این نوشته بر چند نمونه از این بحثها تکیه دارد: از مقالههای مجله کاتولیکی و فکری Revista SIC و روزنامه El Estímulo تا نوشتههای منتشرشده در El Nacional و تحلیلهای روشنفکران ونزوئلایی در رسانههای بینالمللی. این نمونهها نماینده همه جامعه یا همه جریانهای فکری ونزوئلا نیستند؛ اما بهخوبی نشان میدهند که مناقشه اصلی از «مادورو خوب بود یا بد» فراتر رفته و به مسئله آزادی، حاکمیت و بازسازی نهادها رسیده است.
مسئله نخست: آیا حذف مادورو به معنای پایان مادوریسم است؟
یکی از مهمترین نکتههایی که در تحلیلهای پس از سوم ژانویه تکرار میشود، تفاوت میان تغییر رهبر و تغییر رژیم است. آنتونیو د لا کروز در مقاله «معمای ونزوئلا» در El Nacional بر همین شکاف دست میگذارد: با دستگیری مادورو، دولت فرو نپاشید و دستگاه سیاسی از کار نیفتاد؛ نظامی که او در رأس آن قرار داشت، توانست به حیات خود ادامه دهد. این مشاهده، هرچند بهتنهایی درباره ماهیت دولت جدید داوری نمیکند، یک واقعیت سیاسی مهم را برجسته میسازد: قدرت در ونزوئلا فقط در شخص مادورو خلاصه نشده بود.
از این منظر، پرسش «چه کسی رئیسجمهور است؟» اهمیت دارد، اما پرسش تعیینکنندهتر این است که چه کسانی همچنان بر دستگاه اداری، نیروهای امنیتی، نظام قضایی، رسانههای عمومی و منابع اقتصادی نفوذ دارند. اگر همان شبکهها بتوانند با تغییر زبان و متحد خارجی، موقعیت خود را حفظ کنند، کشور ممکن است وارد مرحلهای تازه شده باشد، بیآنکه از منطق پیشین قدرت عبور کرده باشد.
این نگرانی را میتوان در نوشتههای El Estímulo نیز دید. این رسانه در گزارش مربوط به آزادی زندانیان سیاسی، بر اختلاف آمار دولت و نهادهای مدنی، کندی روند آزادیها و نبود شفافیت تأکید کرد. معنای سیاسی این جزئیات روشن است: آزادی زندانیان صرفاً یک اقدام نمادین نیست؛ آزمونی است برای اینکه معلوم شود دستگاه قضایی و امنیتی واقعاً تغییر کرده یا فقط در حال تعدیل تاکتیکی رفتار خود است.
در نتیجه، «پسامادورو» را نباید با «پسامادوریسم» یکی گرفت. اولی به دورهای اشاره دارد که پس از خروج مادورو آغاز شده؛ دومی مستلزم دگرگونی در ساختارهایی است که قدرت را تولید، توزیع و حفظ میکنند.
مسئله دوم: محکومکردن مادورو، تأیید مداخله آمریکا نیست
شاید حساسترین شکاف در بحث روشنفکری ونزوئلا همینجا باشد: آیا میتوان از پایان حکومت مادورو استقبال کرد و همزمان عملیات نظامی آمریکا را ناقض حاکمیت ونزوئلا دانست؟
پاسخ شماری از نویسندگان و تحلیلگران ونزوئلایی مثبت است. کنت رامیرز در مقاله مفصل خود در Revista SIC، با عنوان «استخراج مادورو: کالبدشکافی یک مداخله»، عملیات آمریکا را نه صرفاً اقدامی برای اجرای عدالت، بلکه بخشی از راهبردی مبتنی بر فشار نظامی، محاصره اقتصادی و منافع نفتی بررسی میکند. او بهویژه بر فاصله میان ادبیات رسمی واشنگتن و آنچه در عمل دنبال شد انگشت میگذارد: در روایت او، دموکراسی در توضیح علنی اهداف عملیات جایگاهی کمرنگ داشت، در حالی که نفت و دسترسی به منابع ونزوئلا برجسته بود.
اهمیت این نقد در آن نیست که لزوماً همه استدلالهای نویسنده را باید پذیرفت؛ اهمیتش در بازگرداندن یک تمایز بنیادی به بحث است: مشروعیت اخلاقی مخالفت با یک حکومت، بهخودیخود برای مشروعیت حقوقی هر نوع مداخله خارجی کفایت نمیکند.
این تمایز برای جامعهای که سالها از سرکوب و بحران آسیب دیده، آسان نیست. بخشی از مخالفان مادورو ممکن است عملیات آمریکا را فرصتی برای پایاندادن به بنبست سیاسی ببینند. اما استقبال از نتیجهای مطلوب، لزوماً به معنای تأیید روش رسیدن به آن نتیجه نیست. به همین دلیل، نقد مداخله خارجی را نمیتوان بیدرنگ دفاع از مادورو یا نادیدهگرفتن رنج قربانیان حکومت دانست.
گزارش و تحلیل Revista SIC همچنین به خطر «تغییر رأس بدون تغییر نظام» توجه میدهد: واشنگتن میتواند در حذف یک رهبر موفق باشد، بیآنکه سازوکارهای اقتدارگرایانه را برچیند. چنین وضعی ممکن است بهجای گذار دموکراتیک، نوعی قیمومت سیاسی و اقتصادی ایجاد کند؛ قیمومتی که در آن تصمیمهای کلیدی کشور بیش از آنکه از مسیر نهادهای پاسخگو و اراده شهروندان عبور کنند، تابع توافق میان قدرتهای بیرونی و بازیگران داخلی باشند.
مسئله سوم: روشنفکران ونزوئلایی از «فردای عملیات» چه میپرسند؟
در ساعات و روزهای نخست پس از حمله، فضای عمومی آکنده از ابهام بود. اسکار مدینا در El Estímulo، در مقالهای که همان سوم ژانویه منتشر شد، بهجای ادعای دانستن آینده، بر همین ناتوانی در پیشبینی تأکید کرد: حتی اظهارات رئیسجمهور آمریکا نیز تصویر روشنی از مسیر بعدی ارائه نمیداد و جامعه ناچار بود میان سناریوهای نامعلوم حرکت کند. این لحن محتاطانه مهم است؛ زیرا در لحظههای بحرانی، تحلیل سیاسی بهسادگی میتواند جای خود را به پیشگویی یا امیدواری قطعی بدهد.
تاریخنگار ونزوئلایی، خِسوس پیِنهرو، نیز در یادداشتی در گاردین پرسش را به شکلی روشن صورتبندی کرد: ونزوئلا ممکن است به سوی دموکراسی حرکت کند یا به شکلی تازه از اقتدارگرایی برسد. او نوشت که امید به تغییر، الزاماً از اعتماد به ترامپ یا تصور همسویی منافع آمریکا و مردم ونزوئلا ناشی نمیشود؛ بلکه از احساس وجود فرصتی سیاسی پس از سالها انسداد برمیخیزد. در همان حال، او آزادی زندانیان، پایان سانسور، احترام به حقوق بشر و امکان بازگشت تبعیدیان را از مطالبات اصلی این مرحله دانست.
این نگاه، یک نکته ظریف را روشن میکند: امید سیاسی و اعتماد سیاسی دو چیز متفاوتاند. ممکن است شهروندان از بازشدن یک فرصت استقبال کنند، اما به بازیگری که در ایجاد آن نقش داشته اعتماد نداشته باشند. همچنین ممکن است از پایان حکومت پیشین خشنود باشند، اما نسبت به ترتیباتی که قرار است جایگزین آن شود بدگمان بمانند.
مسئله چهارم: شکاف در اردوگاه چاویسم؛ از ضدیت با آمریکا تا معامله با واشنگتن
یکی از نشانههای پیچیدگی مرحله پس از مادورو، شکاف در میان حامیان و میراثداران چاویسم است. نزدیکی دولت موقت دلسی رودریگز به واشنگتن، برای بخشی از جریان چاویستی تناقضی آشکار با هویت سیاسی ضدآمریکایی این جنبش به شمار میآید.
گزارش گاردین در اول اکتبر ۲۰۲۶ از نارضایتی شماری از چهرههای وفادار پیشین به چاویسم خبر میدهد؛ از جمله کسانی که توافق و نزدیکی تازه با دولت آمریکا را عقبنشینی از شعارهای ضدimperialist و نوعی واگذاری حاکمیت میدانند. این مخالفت فقط از اردوگاه اپوزیسیون نمیآید؛ در درون جریان سیاسیای نیز شنیده میشود که سالها خود را مدافع استقلال ونزوئلا در برابر واشنگتن معرفی میکرد.
این شکاف را نباید صرفاً اختلافی شخصی یا رقابت بر سر موقعیت سیاسی دانست. در سطح عمیقتر، پرسش از هویت چاویسم مطرح است: آیا چاویسم یک پروژه ایدئولوژیک ضدآمریکایی است، یا شبکهای از قدرت که در شرایط تازه میتواند برای بقا با همان قدرتی معامله کند که پیشتر دشمن اصلی خود معرفی میکرد؟
اگر بخشهایی از حکومت موقت بتوانند با آمریکا بر سر نفت و ثبات به توافق برسند، اما در داخل کشور آزادی رسانه، رقابت سیاسی و پاسخگویی نهادی را تضمین نکنند، ممکن است نوعی «عملگرایی اقتدارگرایانه» شکل بگیرد: تغییر در متحدان خارجی، بدون تغییر بنیادین در رابطه دولت و جامعه.
در این چارچوب، توافق با واشنگتن بهتنهایی نشانه گذار نیست؛ همانطور که مخالفت با آن نیز بهتنهایی نشانه دفاع از دموکراسی نیست. معیار، پیامد این توافقها برای شهروندان و نهادهای کشور است.
مسئله پنجم: رسانه آزاد؛ آزمون زودهنگام تغییر سیاسی
در جوامعی که سالها با محدودیت رسانهای و خودسانسوری مواجه بودهاند، آزادی بیان فقط یکی از بندهای فهرست اصلاحات نیست؛ شرط امکان سنجش سایر اصلاحات است. بدون رسانه مستقل، جامعه نمیتواند بداند چه کسانی آزاد شدهاند، درآمدهای نفتی چگونه خرج میشوند، چه توافقهایی با قدرتهای خارجی بسته شده و آیا انتخابات آینده واقعاً رقابتی خواهد بود یا نه.
آندرس کانیثالس در El Estímulo، در تحلیل حضور کوتاه ماریا کورینا ماچادو در شبکه تلویزیونی ونزوئه در ژانویه ۲۰۲۶، این رویداد را نشانهای از تناقضهای فضای رسانهای پس از مادورو دانست. از یک سو، دیدهشدن چهرهای از اپوزیسیون میتوانست نشانهای از گشایش باشد؛ از سوی دیگر، محدود و کوتاهبودن آن، یادآور مقاومت ساختارهای قدیمی در برابر تغییر بود.
این مثال نشان میدهد که آزادی رسانه را نمیتوان با یک حضور تلویزیونی یا چند برنامه متفاوت اندازه گرفت. مسئله آن است که آیا رسانهها میتوانند بدون تهدید، فشار یا مداخله سیاسی، درباره قدرت پرسش کنند؛ آیا روزنامهنگاران به اطلاعات عمومی دسترسی دارند؛ و آیا مخالفان حکومت امکان برابر برای سخنگفتن دارند؟
در چنین شرایطی، مطبوعات مستقل فقط گزارشگر تحولات نیستند؛ بخشی از زیرساخت دموکراسیاند. اگر رسانهها نتوانند عملکرد دولت موقت را نقد کنند، «گذار» به روایتی رسمی تبدیل میشود که شهروندان امکان راستیآزمایی آن را ندارند.
مسئله ششم: از انتخابات تا عدالت؛ گذار دموکراتیک یک روز رأیگیری نیست
در بخشی از بحثهای اپوزیسیون، بر ضرورت برگزاری انتخابات آزاد و بازگشت رهبران تبعیدی تأکید میشود. اما تجربه ونزوئلا نشان داده که انتخابات، هرچند ضروری، بهتنهایی تضمینکننده دموکراسی نیست. اگر نهادهای انتخاباتی مستقل نباشند، رسانهها آزاد نباشند، مخالفان امکان سازماندهی نداشته باشند و دستگاه قضایی در برابر قدرت سیاسی استقلال نداشته باشد، رأیگیری ممکن است تنها ظاهری انتخاباتی به ساختار موجود بدهد.
در مقاله Letras Libres درباره بازسازی دموکراتیک ونزوئلا، میگل آنخل مارتینس مئوسی بر ضرورت بازسازی نهادها و بازگرداندن نیروهای مسلح به چارچوب جمهوری و قانون اساسی تأکید میکند. این بحث از آن جهت مهم است که گذار را از سطح رقابت رهبران فراتر میبرد: ارتش، دستگاه قضایی و نهادهای عمومی باید از ابزارهای حفظ یک جناح سیاسی به نهادهایی پاسخگو در برابر قانون تبدیل شوند.
به بیان دیگر، دموکراسی فقط به این معنا نیست که چه کسی قدرت را به دست میآورد؛ به این معنا نیز هست که قدرت چگونه محدود میشود، چگونه پاسخگو میماند و چگونه میتوان آن را بدون خشونت و بحران جابهجا کرد.
عدالت انتقالی نیز در همین نقطه اهمیت پیدا میکند. جامعه ونزوئلا با اتهامهای سنگین نقض حقوق بشر، زندانیشدن مخالفان و مهاجرت اجباری روبهروست. اما عدالت نمیتواند به انتقامگیری سیاسی تبدیل شود؛ همانطور که ثبات نیز نباید بهانهای برای مصونیت عاملان نقض حقوق بشر باشد. چالش، طراحی سازوکاری است که حقیقتیابی، پاسخگویی، جبران خسارت و تضمین عدم تکرار را کنار هم قرار دهد.
مسئله هفتم: نفت؛ منبع بازسازی یا ابزار وابستگی تازه؟
هیچ بحثی درباره آینده ونزوئلا نمیتواند نفت را نادیده بگیرد. نفت میتواند منابع لازم برای بازسازی زیرساختها، خدمات عمومی و اقتصاد را فراهم کند؛ اما میتواند بار دیگر به سرچشمه تمرکز قدرت، فساد و وابستگی خارجی تبدیل شود.
نقد رامیرز در Revista SIC بر نحوه مدیریت درآمدهای نفتی پس از مداخله آمریکا، از همین منظر اهمیت دارد. او درباره سازوکارهای نظارت و کنترل بر درآمدها و خطر فقدان حسابرسی مستقل پرسش میکند. این بحث به یک اصل ساده اما اساسی میرسد: اگر درآمد نفتی به جای نهادهای شفاف و پاسخگو، از مسیر توافقهای غیرشفاف و ترتیبات خارج از نظارت عمومی مدیریت شود، تغییر سیاسی لزوماً به افزایش حاکمیت شهروندان منجر نخواهد شد.
در چنین وضعی ممکن است ونزوئلا از وابستگی به شبکهای از قدرتهای خارجی و داخلی به وابستگی به شبکهای دیگر منتقل شود. نام شرکای خارجی تغییر میکند، اما شهروندان همچنان درباره منابع کشور تصمیمگیرنده اصلی نیستند.
از این رو، پرسش اصلی این نیست که آیا شرکتهای خارجی باید در صنعت نفت حضور داشته باشند یا نه؛ پرسش این است که قراردادها، درآمدها، بدهیها و سهم دولت چگونه شفاف میشوند و چه نهادی از منافع عمومی حفاظت میکند. نفت زمانی میتواند ابزار بازسازی باشد که به بودجهای پاسخگو، خدمات عمومی قابل سنجش و فرصت اقتصادی برای شهروندان پیوند بخورد.
مسئله هشتم: صدای جامعه؛ وقتی سیاست به زندگی روزمره بازمیگردد
در نهایت، هر تحلیل روشنفکری درباره گذار باید به زندگی روزمره بازگردد. برای شهروندی که با خاموشی، دستمزد ناکافی، خدمات عمومی فرسوده یا نگرانی درباره امنیت شغلی روبهروست، تغییر در روابط دیپلماتیک یا جابهجایی چهرههای سیاسی بهتنهایی کافی نیست.
گزارش الپائیس از موج اعتراضهای سپتامبر ۲۰۲۶ نشان میدهد که مطالبات اجتماعی در ونزوئلا دوباره به خیابان بازگشتهاند: اعتراض به خاموشیها و بحران اقتصادی با خواستههایی درباره انتخابات، آزادی زندانیان سیاسی و وضعیت ماچادو پیوند خورده است. گزارش از بیش از ۴۲۰۰ اعتراض ثبتشده در سال جاری سخن میگوید؛ آماری که نشان میدهد نارضایتی اجتماعی را نمیتوان صرفاً به رقابت جناحهای سیاسی تقلیل داد.
این پیوند میان مطالبات معیشتی و سیاسی مهم است. جامعهای که برای دستمزد، برق و خدمات عمومی اعتراض میکند، لزوماً از سیاست دور نشده است؛ بلکه ممکن است سیاست را از سطح شعارهای کلان به سطح پاسخگویی ملموس دولت منتقل کرده باشد. شهروندان میخواهند بدانند تغییر قدرت چه اثری بر زندگی آنان گذاشته است.
در این معنا، آزمون گذار نه فقط در کاخ ریاستجمهوری یا میز مذاکره، بلکه در بیمارستان، مدرسه، شبکه برق، محل کار و دادگاه نیز برگزار میشود.



















