یکی از مهمترین مطالب امروز، دعوت ارتش به تغییرات پس از ۷ اکتبر است. ارتش اسرائیل از کوتاهشدن زمان واکنش، ایجاد مانع جدید در جنوب، آمادگی برای جنگ چندجبههای و کنار گذاشتن فرهنگ غرور و اطمینان بیش از اندازه سخن میگوید. اما نکتهای که این گزارش برجسته میکند بسیار مهمتر است:
سه سال جنگ، بار سنگینی بر دوش نیروهای ذخیره گذاشته و مقامهای نظامی نسبت به فرسایش این ساختار هشدار میدهند. بنابراین ممکن است ارتش از نظر فناوری، ساختار عملیاتی و آمادگی برای غافلگیری دشمن تغییر کرده باشد، اما ستون انسانی جنگ همچنان تحت فشار است. این موضوع یک زیرلایه اجتماعی دارد که در روایتهای رسمی کمتر دیده میشود.
برای جنگ طولانی به نیروی ذخیره متکی است! اما هرچه جنگ طولانیتر شود، هزینه آن فقط نظامی نیست. مردانی که ماهها از شغل و خانواده دور میشوند، شرکتهایی که کارکنان خود را از دست میدهند و خانوادههایی که بار زندگی روزمره را به تنهایی تحمل میکنند، بخشی از همان مسئله امنیت ملی هستند.
سؤال این است که: بنابراین سؤال آینده این نیست که فقط ارتش چقدر مهمات و سرباز دارد. جامعه اسرائیل تا چه اندازه حاصر است شکل کنونی جنگ دائمی را تحمل کند.
یک تناقض بسیار مهم: هزینه جنگ بالا رفته، اما اقتصاد فرو نریخته است
رسانههای اقتصادی اسرائیل امروز تصویری بسیار متفاوت از روایت معمول «اقتصاد جنگزده» ارائه میکنند.
کالکالیست هزینههای دفاعی و جنگی سه سال گذشته را حدود ۴۰۴ میلیارد شکل برآورد کرده و در عین حال تأکید میکند که این هزینهها با ادامه جنگ، خرید جنگافزار، تولید مهمات، نگهداری نیروهای ذخیره و درمان و بازتوانی مجروحان همچنان ادامه دارد. این رسانه همچنین مسئله معافیت بخش بزرگی از بهبودیان حریدی از خدمت را در کنار فرسایش نیروی ذخیره قرار داده است.
اما گلوبس تصویر اقتصادی پیچیدهتری ارائه میکند: اقتصاد اسرائیل با وجود ضربه شدید جنگ، فرو نیاشیده؛ بیکاری نسبتاً پایین مانده، تورم مهار شده، ارزش پول ملی تقویت شده و بازار سهام حتی عملکرد بسیار قدرتمندی داشته است. در عین حال، این رسانه یادآوری میکند که تولید ناخالص داخلی هنوز پایینتر از مسیری است که اگر جنگ رخ نمیداد میتوانست طی کند و هزینه واقعی جنگ در بدهی عمومی، کاهش سرمایهگذاری و افت رفاه پنهان شده است.
این دو روایت در ظاهر متناقض نیستند؛ در واقع دو بخش یک واقعیتاند:
اقتصاد اسرائیل ناب آورده است، اما جنگ برای اسرائیل ارزان تمام نشده است.
این تفاوت مهمی است. اگر کسی فقط شاخص بازار سهام را بیند، ممکن است تصور کند جنگ از نظر اقتصادی مسئله بزرگی نبوده است. اگر فقط هزینه نظامی را بیند، ممکن است تصور کند اقتصاد در آستانه فروپاشی است. هیچ کدام تصویر کامل نیست.
جنوب در حال بازسازی است؛ شمال هنوز مسئله حل نشده اسرائیل است
یکی از جالبترین یافتههای امروز گلوبس مقایسه جنوب و شمال اسرائیل است.
در جنوب، بازگشت جمعیت و فعالیت اقتصادی سرعت گرفته است. در برخی مناطق، درآمد کسبوکارها حتی از دوره پیش از جنگ نیز بالاتر رفته است. در همین حال، مراسم یادبود در همان منطقه با ادعای رسانههای اقصادی همزمان شده است.
عددی که عمق بحران را نشان میدهد
دادههای منتشرشده امروز درباره غرامتها نیز قابل توجه است.
از آغاز جنگ تا امروز حدود ۱۸۰ هزار درخواست برای خسارتهای مستقیم و غیرمستقیم ثبت شده و دولت بیش از ۳۸۴ میلیارد شکل غرامت پرداخت کرده است. از این مقدار حدود ۸/۳ میلیارد شکل مربوط به خسارت مستقیم و حدود ۳۰ میلیارد شکل مربوط به خسارت غیرمستقیم بوده است.
واقعیت این است که ارقام این گزارشها را نشان میدهد که در تصاویر مراسم سالگرد نیز دیده میشود:
جنگ فقط شهرها و ساختمانها را تخریب نکرده؛ سازوکار اقتصادی کشور را نیز برای سه سال وارد وضعیت فوقالعاده کرده است. و این هزینه هنوز تمام نشده است.
چرا ۷ اکتبر به مسئله انتخابات تبدیل شده است؟
امسال یک تفاوت مهم وجود دارد: اسرائیل در آستانه انتخابات قرار دارد و ۷ اکتبر مستقیماً وارد رقابت سیاسی شده است.
گزارش امروز آسوشیتدپرس نشان میدهد تقریباً همه جریانهای سیاسی اسرائیل تلاش میکنند این حادثه را در چارچوب انتخاباتی خود تفسیر کنند. مخالفان نتانیاهو آن را شکست تاریخی حکومت او میدانند؛ حامیان او بر دستاوردهای جنگ و تغییر موازنه منطقهای تأکید میکنند. حتی خانوادههای قربانیان نیز به بخشی از میدان سیاسی تبدیل شدهاند.
اما نکته جالبتر در رسانه راستگرای «اسرائیل هوم»ی دیده میشود. این رسانه امروز مطالبی را برجسته کرده که بر بازسازی جنوب، بازگشت مردم، رشد جمعیت و انتخاب «زندگی» به جای ماندن در سوگ تأکید دارند. در عین حال، همان رسانه گزارشهایی درباره خانوادههایی منتشر کرده که خواهان تحقیق و پاسخگویی هستند. یعنی حتی در اردوگاه سیاسی راست نیز مسئله ۷ اکتبر را نمیتوان از بحث مسئولیت جدا کرد.
یک شکاف عمیقتر: چه کسی حق دارد روایت ۷ اکتبر را تعیین کند؟
اینجا شاید مهمترین زیرلایه رسانههای امروز اسرائیل دیده شود.
یک طرف میگوید:
۷ اکتبر باید به نماد مقاومت، قربانیان و قدرت بازسازی اسرائیل تبدیل شود.
طرف دیگر میگوید:
اگر ۷ اکتبر فقط به یک روز یادبود تبدیل شود، علتهای وقوع آن فراموش خواهد شد.
گروههای خانوادههای قربانیان در هر دو جریان سیاسی حضور دارند. بعضی از آنها خواهان کمیسیون تحقیق ملی و مستقل هستند؛ بعضی حتی خواهان بررسی عملکرد دستگاه قضایی و دیگر نهادهای حکومتی نیز شدهاند.
در عمق آن نزاع کی رس بر مالکیت حافظه ملی وجود دارد: در این اختلاف فقط بر سر این نیست که چه کسی میتواند روایت نهایی ۷ اکتبر را تعیین کند؟ دولت میتواند آن را بسازد یا دیگری؟ خانوادهها، بازماندگان، روزنامهنگاران، مورخان، فلاسفه و کنشگران سیاسی؟ آینده سیاسی اسرائیل برای این مسئله بسیار مهم است.
مسئلهای که رسانههای اسرائیلی کمتر حاضرند با صدای بلند حلش کنند
در میان انبوه مطالب امروز، یک غیبت نیز قابل توجه است. در رسانههای اسرائیلی، بحث درباره جامعه فلسطینی و آینده غزه پس از جنگ همچنان بسیار کمرنگتر از بحث درباره امنیت اسرائیل، قربانیان اسرائیلی، ارتش، نتانیاهو و انتخابات است.
این موضوع حتی در گزارشهای مربوط به انتخابات نیز دیده میشود: ۷ اکتبر تقریباً همه فضای سیاسی اسرائیل را اشغال کرده، اما مسئله اینکه اسرائیل پس از جنگ دقیقاً چه رابطهای با فلسطینیان خواهد داشت، چه ساختاری باید بر غزه حاکم شود و آیا راهی سیاسی برای پایان چرخه جنگ وجود دارد، در مرکز روایت قرار ندارد.
این غیبت خودش یک داده سیاسی است. جامعه اسرائیل درباره علت شکست ۷ اکتبر بحث میکند، اما هنوز اجماع روشنی درباره آیندهای که باید جایگزین وضعیت جنگی شود ندارد.
بررسی اسرائیل امروز ۷ اکتبر را بسیار فراتر از جنگ غزه قرار داده است. در پدیعوت اخرونوت، در کنار بررسی اصلاحات ارتش، گزارش تازهای درباره فعالیت دوباره در یک مرکز ایران که در حمله اسرائیل هدف قرار گرفته بود منتشر شده است. تصاویر ماهوارهای از بازسازی محل و پاکسازی خسارتها به عنوان نشانهای از احتمال تلاش برای بازگرداندن توانمندیهای از دست رفته بررسی شدهاند. این موضوع نشان میدهد که در ذهن دستگاه رسانهای اسرائیل، ۷ اکتبر به یک نقطه آغاز تبدیل شده است: از غزه به لبنان، از لبنان به ایران، و از جنگ محدود به روبهرویی منطقهای.
اما همین جا یک تناقض راهبردی پدیدار میشود. اگر پاسخ اسرائیل به ۷ اکتبر گسترش قدرت نظامی و گشودن جبهههای بیشتر بوده باشد، سؤال این است که آیا این روند واقعاً امنیت اسرائیل را افزایش داده یا فقط ماهیت تهدید را از یک تهدید متمرکز به یک تهدید چندجبههای تبدیل کرده است؟ رسانههای امنیتی اسرائیل هنوز پاسخ قطعی به این پرسش ندارند.
نتیجه: ۷ اکتبر در اسرائیل هنوز «گذشته» نشده است
تصویر امروز رسانههای عبری بسیار پیچیدهتر از روایت ساده «اسرائیل سالگرد حمله حماس را گرامی داشت» است.
در زیر مراسم یادبود، چهار نبرد سیاسی و اجتماعی همزمان جریان دارد:
نخست، نبرد بر سر مسئولیت؛ چه کسی باید پاسخگوی شکست امنیتی باشد؟
دوم، نبرد بر سر امنیت؛ آیا راه جلوگیری از تکرار ۷ اکتبر، ارتش قدرتمندتر است یا اصلاح ساختار تصمیمگیری؟
سوم، نبرد بر سر هزینه: چه کسی هزینه جنگ طولانی را میدهد و آیا جامعه اسرائیل میتواند فشار نیروی ذخیره و هزینه مالی را ادامه دهد؟
و چهارم، نبرد بر سر حافظه: آیا ۷ اکتبر باید یک حماسه ملی برای بازسازی باشد یا یک پرونده باز برای پاسخگویی؟
در این میان یک واقعیت بیش از همه جلب توجه میکند:
سه سال جنگ نتوانسته درباره معنای ۷ اکتبر در داخل اسرائیل اجماع ایجاد کند.
حتی در روزی که کشور ظاهراً برای یک مراسم مشترک گرد هم آمده، رسانهها تصویری از جامعهای ارائه میدهند که هنوز بر سر علت شکست، مسئول آن، درسهای آن و آینده پس از آن اختلاف دارد. رسانه عمومی از مسئولیت سخن میگوید؛ یدیعوت اخرونوت از اصلاحات ارتش و فرسایش نیروهای ذخیره؛ رسانههای اقتصادی از هزینهای که هنوز ادامه دارد؛ رسانه راستگرا از بازسازی و بازگشت؛ و خانوادهها همچنان از تحقیق و پاسخگویی میگویند.
بنابراین مهمترین خبر امروز اسرائیل خود سالگرد ۷ اکتبر نیست؛ این است که اسرائیل هنوز نتوانسته تصمیم بگیرد با ۷ اکتبر چه کند؛ آن را به یک خاطره تبدیل کند، یک شکست بداند، یک پیروزی نظامی بازتعریفش کند، یا آن را همچنان به عنوان پروندهای باز درباره شکست حکمرانی نگه دارد.
و شاید به همین دلیل است که سه سال بعد، ۷ اکتبر هنوز در اسرائیل بیشتر یک مسئله سیاسی زنده است تا یک واقعه تاریخی گذشته.


















