17 مهر 1405 · دلار — · برنت — · لندن 17:21
مقالات

اسرائیل پس از نتانیاهو؟

اسرائیل پس از نتانیاهو؟

عباس دقیقی |

مسئله انتخابات ۲۷ اکتبر فقط این نیست که نتانیاهو می‌رود یا می‌ماند. مسئله عمیق‌تر این است: اگر نتانیاهو برود، آیا واقعاً «دوران نتانیاهو» تمام می‌شود، یا فقط خود نتانیاهو از صحنه کنار می‌رود و همان منطق سیاسی با چهره‌ای تازه ادامه پیدا می‌کند؟

این تمایز مهم است، چون بخش بزرگی از تحلیل‌های انتخاباتی اسرائیل در دام یک اشتباه ساده افتاده‌اند: انتخابات را همه‌پرسی درباره شخص بنیامین نتانیاهو می‌بینند. در حالی که نظام سیاسی اسرائیل در سه سال گذشته فقط با یک نخست‌وزیر روبه‌رو نبوده؛ با بازآرایی عمیق رابطه میان راست، حریدی‌ها، ارتش، دستگاه امنیتی، دادگاه‌ها، سکولارها، مذهبی‌ها و شهروندان عرب روبه‌رو بوده است.

اگر نتانیاهو شکست بخورد، این ساختارها ناپدید نمی‌شوند. اگر هم پیروز شود، بحران جانشینی و بحران مشروعیت سیاسی او ناپدید نمی‌شود. بنابراین پرسش واقعی انتخابات این نیست که «چه کسی جای نتانیاهو می‌آید؟» بلکه این است که چه نوع ائتلافی قرار است جای نظمی را بگیرد که نتانیاهو ساخته است.

اول باید یک اشتباه را کنار گذاشت: بزرگ‌ترین حزب لزوماً برنده نیست

آیزنکوت در بخش قابل توجهی از نظرسنجی‌ها توانسته است یاشار را به بزرگ‌ترین یا یکی از بزرگ‌ترین احزاب تبدیل کند. اما این واقعیت به‌تنهایی تقریباً هیچ چیز درباره دولت آینده نمی‌گوید.

میانگین نظرسنجی‌های منتشرشده تا ۵ اکتبر، بلوک نتانیاهو را حدود ۵۵ کرسی و احزاب صهیونیست مخالف او را حدود ۴۹ کرسی نشان می‌داد؛ هیچ‌کدام به ۶۱ کرسی لازم برای تشکیل دولت نمی‌رسیدند. در عین حال، دامنه نظرسنجی‌ها بسیار وسیع است و بعضی سنجش‌ها تصویری کاملاً متفاوت ارائه می‌کنند.

این نوسان یک نکته مهم را آشکار می‌کند: فاصله میان «رأی به یک حزب» و «توان تشکیل دولت» در اسرائیل بسیار زیاد شده است.

پس اگر یاشار اول شود، هنوز نمی‌توان گفت آیزنکوت نخست‌وزیر خواهد شد. اگر لیکود اول شود، باز هم نمی‌توان گفت نتانیاهو نخست‌وزیر خواهد ماند. و اگر دو اردوگاه تقریباً برابر شوند، ممکن است بازی واقعی تازه پس از بسته شدن صندوق‌ها آغاز شود.

این انتخابات بیش از آنکه مسابقه‌ای برای رسیدن به خط پایان باشد، مسابقه‌ای برای جمع کردن قطعات پراکنده یک اکثریت است.

ضعف اصلی نتانیاهو چیست؟ نه محبوبیت؛ وابستگی

تحلیل رایج می‌گوید نتانیاهو پس از ۷ اکتبر فرسوده شده، اعتماد عمومی به او آسیب دیده و لیکود نسبت به گذشته ضعیف‌تر شده است. همه اینها درست است، اما برای توضیح بقای او کافی نیست.

نقطه ضعف واقعی نتانیاهو این است که دیگر نمی‌تواند به‌تنهایی مرکز ثقل راست اسرائیل باشد. برای ماندن در قدرت به شبکه‌ای از احزاب و گروه‌هایی نیاز دارد که منافعشان همیشه با یکدیگر سازگار نیست.

حریدی‌ها رأی و سازمان سیاسی دارند، اما در میان بخشی از سربازان ذخیره و رأی‌دهندگان سکولار و ملی‌گرا به نماد نابرابری در تقسیم بار جنگ تبدیل شده‌اند. راست افراطی برای حفظ قدرت نتانیاهو ضروری بوده، اما هرچه وزن آن بیشتر شده، هزینه سیاسی نتانیاهو در میان رأی‌دهندگان میانه و حتی بخشی از راست افزایش یافته است. خود لیکود هم دیگر یک توده یکپارچه پیرامون شخص نخست‌وزیر نیست.

بنابراین نتانیاهو گرفتار تناقضی شده است: برای تشکیل دولت به نیروهایی نیاز دارد که برای حفظ اکثریت انتخاباتی، باید از آنها فاصله بگیرد.

مسئله حریدی‌ها از «خدمت نظامی» بزرگ‌تر است

در نسخه‌های سطحی تحلیل، مناقشه حریدی‌ها معمولاً به مسئله خدمت نظامی خلاصه می‌شود. این اشتباه است. مسئله خدمت فقط نقطه‌ای است که یک بحران بزرگ‌تر را قابل مشاهده کرده است: چه کسی حق دارد از دولت اسرائیل منابع، حمایت و مصونیت سیاسی دریافت کند و در مقابل چه چیزی به آن بدهد؟

جنگ این پرسش را به مسئله‌ای روزمره تبدیل کرده است. سربازان ذخیره بارها به جبهه بازگشته‌اند، ارتش با فشار نیروی انسانی مواجه است و هم‌زمان معافیت بخش بزرگی از مردان حریدی به موضوعی انفجاری تبدیل شده است. به همین دلیل، اختلاف بر سر خدمت به اختلاف بر سر تعریف شهروندی تبدیل شده است.

این همان جایی است که نتانیاهو آسیب‌پذیر می‌شود. او نمی‌تواند حریدی‌ها را از ائتلاف کنار بگذارد و در عین حال نمی‌تواند آنها را بدون هزینه سیاسی در آغوش بگیرد. به همین دلیل حمله انتخاباتی او به مسئله حریدی‌ها الزاماً نشانه گسست از آنان نیست؛ می‌تواند تلاشی برای خریدن زمان باشد: گرفتن رأی ناراضیان امروز و مذاکره دوباره با احزاب حریدی فردا.

این منطق سیاسی، هرچند از نظر انتخاباتی قابل فهم است، یک هزینه دارد: دولت را از یک ائتلاف ارزشی به یک بازار دائمی معامله تبدیل می‌کند.

و این دقیقاً جایی است که آیزنکوت وارد می‌شود

مزیت اصلی آیزنکوت این نیست که «ضد نتانیاهو» است. تقریباً همه رقبای اصلی نتانیاهو همین هستند. مزیت او این است که می‌تواند برای رأی‌دهنده‌ای که امنیت برایش اصل اول است، تصویری از تغییر بدون کنار گذاشتن زبان قدرت نظامی ارائه کند.

این مزیت جدی است. آیزنکوت می‌تواند درباره شکست ۷ اکتبر سخن بگوید، مسئولیت سیاسی بخواهد و هم‌زمان خودش را به‌عنوان یک چهره نظامی بی‌تجربه در سیاست امنیتی نشان ندهد.

اما اینجا باید از آیزنکوت هم به‌شدت انتقاد کرد.

او هنوز پاسخ کاملاً قانع‌کننده‌ای به این پرسش نداده است که «بعد از پیروزی دقیقاً چه دولتی می‌سازید؟» شعارهای مربوط به مسئولیت‌پذیری، خدمت عمومی و بازگرداندن دولت به مسیر نهادی جذاب‌اند، اما کشور فقط با ترمیم اخلاق سیاسی اداره نمی‌شود.

اقتصاد، هزینه زندگی، مسکن، آموزش، رابطه با فلسطینیان، آینده غزه، ایران، رابطه با ایالات متحده، رابطه با اروپا، وضعیت عرب‌های اسرائیل و ساختار بودجه دفاعی، همگی نیازمند تصمیم‌های مشخص‌اند.

آیزنکوت برای شکست نتانیاهو برنامه سیاسی نسبتاً ساده‌ای دارد: ساختن ائتلافی از کسانی که نمی‌خواهند نتانیاهو بماند. اما برای حکومت کردن، همین کافی نیست.

مخالفان نتانیاهو یک مشکل ناخوشایند دارند: آنها از یکدیگر هم می‌ترسند

این مسئله را نباید به «خودخواهی رهبران» تقلیل داد. بنت، آیزنکوت، لیبرمن، لاپید و یائیر گولان صرفاً بر سر صندلی نخست‌وزیری دعوا نمی‌کنند. آنها نماینده بخش‌های متفاوتی از اسرائیل‌اند و هرکدام تصور متفاوتی از اسرائیل پس از نتانیاهو دارند.

بنت می‌تواند به راست‌گرایی بدون نتانیاهو فکر کند. آیزنکوت می‌خواهد دولت را حول مفهوم مسئولیت ملی و امنیت سازمان دهد. لیبرمن مسئله حریدی‌ها و خدمت را تا مرز شکاف هویتی پیش می‌برد. گولان از بازسازی یک دولت سکولارتر و لیبرال‌تر سخن می‌گوید. لاپید نیز پایگاه و منطق سیاسی خود را دارد.

پس مسئله فقط این نیست که آنها نمی‌توانند با هم کنار بیایند. مسئله این است که پیروزی مشترک آنها می‌تواند روز بعد از انتخابات به بحران مشترکشان تبدیل شود.

این نقطه ضعف دقیقاً همان چیزی است که نتانیاهو می‌تواند روی آن سرمایه‌گذاری کند. او لازم نیست ثابت کند که خودش محبوب‌تر است؛ کافی است ثابت کند مخالفانش نمی‌دانند پس از پیروزی چه خواهند کرد.

بنت: مهم‌ترین رقیب آیزنکوت یا بیمه‌نامه راست اسرائیل؟

بنت را نباید صرفاً یک سیاستمدار میانه‌رو دید. یکی از مهم‌ترین کارکردهای سیاسی او این است که به رأی‌دهنده راست اجازه می‌دهد علیه نتانیاهو رأی دهد بدون آنکه احساس کند به اردوگاه چپ یا لیبرال پیوسته است.

این موضوع برای آیزنکوت هم فرصت است و هم تهدید.

اگر آیزنکوت بتواند رأی‌دهندگان راستِ ناراضی را جذب کند، بنت کوچک می‌شود. اگر نتواند، بنت می‌تواند همان رأی‌هایی را که برای شکست نتانیاهو حیاتی‌اند از او بگیرد.

در نتیجه، رقابت آیزنکوت و بنت فقط رقابت دو رهبر نیست؛ رقابت بر سر تعریف «راست پس از نتانیاهو» است.

بنت در ماه‌های اخیر مواضع سختی علیه معافیت حریدی‌ها گرفته و حتی شرط‌هایی برای پیوستن به دولت آینده مطرح کرده است. این نشان می‌دهد که او نمی‌خواهد صرفاً جایگزین میانه‌رو نتانیاهو باشد؛ او می‌خواهد صاحب یک راست جدید باشد.

یک تحول مهم که تحلیل‌های شخص‌محور آن را نادیده می‌گیرند: لیکود دارد برای روز بعد آماده می‌شود

یکی از ضعف‌های جدی تحلیل‌های قبلی این بود که درباره «جانشینی نتانیاهو» حرف می‌زدند، اما خود لیکود را مانند یک سازمان بی‌جان در نظر می‌گرفتند. چنین نیست.

نتایج انتخابات درون‌حزبی اوت، الی کوهن، امیر اوحانا، یاریو لوین، میری رگو و اوفیر کاتس را در موقعیت‌های بالای فهرست قرار داد. هم‌زمان، نتانیاهو اختیار تعیین چند جایگاه در فهرست را برای خود حفظ کرد. این ترکیب دو واقعیت متضاد را نشان می‌دهد: نتانیاهو هنوز قدرت سازمانی قابل توجهی دارد، اما حزب نیز در حال تولید مراکز قدرت تازه است.

این موضوع از خود نتیجه انتخابات مهم‌تر است.

اگر نتانیاهو شکست بخورد، لیکود از بین نمی‌رود. برعکس، برای نخستین بار پس از سال‌ها، رقابت بر سر اینکه «لیکود بدون نتانیاهو چیست؟» به مسئله مرکزی حزب تبدیل خواهد شد.

آیا لیکود به یک حزب راست ملی و سکولار بازمی‌گردد؟ آیا رابطه خود را با احزاب حریدی حفظ می‌کند؟ آیا به راست مذهبی نزدیک‌تر می‌شود؟ آیا می‌تواند بخشی از پایگاه سکولار و ملی‌گرای خود را از بنت و لیبرمن پس بگیرد؟

پاسخ این پرسش‌ها تعیین می‌کند که سقوط نتانیاهو یک تغییر سیاسی درون راست اسرائیل باشد یا صرفاً تغییر رهبر.

حتی یک فرض مهم دیگر هم باید اصلاح شود: ۷ اکتبر الزاماً به شکست انتخاباتی منجر نمی‌شود

این یکی از ساده‌ترین خطاهای تحلیل سیاسی است: فرض کنیم یک شکست بزرگ امنیتی باید خودکار به شکست انتخاباتی مسئول آن منجر شود.

چنین رابطه‌ای وجود ندارد.

۷ اکتبر می‌تواند اعتماد عمومی به نتانیاهو را کاهش دهد، اما رأی‌دهنده در خلأ تصمیم نمی‌گیرد. او میان مجموعه‌ای از خطرها انتخاب می‌کند. ممکن است از نتانیاهو ناراضی باشد و در عین حال درباره جایگزین او مطمئن نباشد. ممکن است دولت را مقصر بداند و در عین حال تصور کند که در دوره جنگ، تغییر رهبری خطرناک است.

همین جاست که جمله «اسرائیلی‌ها نتانیاهو را نمی‌خواهند» از نظر تحلیلی ناقص است. پرسش درست‌تر این است: آیا اسرائیلی‌هایی که نتانیاهو را نمی‌خواهند، به اندازه کافی درباره کسی که باید جای او را بگیرد اطمینان دارند؟

در این نقطه، انتخابات به مسئله اعتماد تبدیل می‌شود، نه فقط خشم.

اما نتانیاهو هم یک تصور غلط را با خود حمل می‌کند

اگرچه مخالفان نباید شکست او را قطعی بدانند، خود نتانیاهو نیز نمی‌تواند فرض کند که ماشین ائتلافی‌اش برای همیشه کار خواهد کرد.

مشکل این است که این ماشین به‌تدریج هزینه نگهداری بیشتری پیدا کرده است. اختلاف بر سر حریدی‌ها، فشار ارتش، شکاف‌های سکولار و مذهبی، فرسایش اعتماد، و وابستگی به احزاب کوچک‌تر، قدرت مانور نخست‌وزیر را محدود کرده است.

به بیان ساده‌تر: نتانیاهو هنوز استاد بازی ائتلافی است، اما صفحه بازی تغییر کرده است.

او در گذشته می‌توانست اختلاف‌های داخلی راست را مدیریت کند و همه را حول خطر بازگشت چپ متحد کند. امروز بخشی از رأی‌دهندگان راست از خود او می‌پرسند آیا مشکل، دیگر «چپ» نیست؛ آیا مشکل این نیست که ساختار فعلی قادر به اداره کشور با این حجم از بحران نیست؟

عامل تعیین‌کننده ممکن است اصلاً آیزنکوت نباشد

یکی از خطرناک‌ترین ساده‌سازی‌ها این است که انتخابات را نبرد دو نفر تصور کنیم. در واقع، احزاب کوچک می‌توانند ارزش هر رأی را چند برابر کنند.

در یک نظام انتخاباتی با آستانه ورود، چند دهم درصد رأی می‌تواند به تفاوت چند کرسی تبدیل شود؛ و چند کرسی ممکن است تعیین کند که یک اردوگاه به ۶۱ نزدیک شود یا از آن دور بماند. نظرسنجی‌های فعلی نیز در مورد عبور برخی فهرست‌های کوچک از آستانه انتخاباتی نوسان جدی نشان می‌دهند.

بنابراین ممکن است تاریخ سیاسی اسرائیل در این انتخابات را نه بزرگ‌ترین حزب، بلکه حزبی با چهار یا پنج کرسی تعیین کند؛ یا حتی حزبی که اندکی کم می‌آورد و وارد کنست نمی‌شود.

این همان جایی است که پیش‌بینی‌های قطعی درباره نخست‌وزیر بعدی خطرناک می‌شوند.

سناریوی اول: نتانیاهو می‌رود

این سناریو کاملاً محتمل است، اما حتی در این صورت پیروزی آیزنکوت تضمین‌شده نیست.

برای پایان کار نتانیاهو سه چیز باید هم‌زمان رخ دهد: اردوگاه مخالفان باید کرسی کافی جمع کند؛ احزاب تشکیل‌دهنده آن باید بر سر نخست‌وزیر توافق کنند؛ و یک مسیر عملی برای تشکیل دولت بدون اتکا به نتانیاهو و بدون فروپاشی در روز اول پیدا شود.

اگر این سه شرط محقق شود، نتانیاهو احتمالاً می‌رود. اما آن روز، بحران تازه آغاز می‌شود: چه کسی دولت را کنترل می‌کند و چه کسی هزینه تصمیم‌های دشوار امنیتی و اقتصادی را می‌پردازد؟

سناریوی دوم: نتانیاهو می‌ماند

برای ماندن او لازم نیست لیکود به حزب اول تبدیل شود. کافی است اردوگاه راست و مذهبی دوباره به حدی از انسجام برسد که مخالفان نتوانند ۶۱ کرسی مؤثر برای تشکیل دولت پیدا کنند.

این سناریو کاملاً با وضعیت فعلی سازگار است. میانگین‌های فعلی نشان می‌دهند که بلوک نتانیاهو هنوز در بسیاری از سنجش‌ها جلوتر است، هرچند فاصله آن با اکثریت بسیار زیاد است.

اگر نتانیاهو بماند، این به معنای پیروزی کامل او نیست. دولت بعدی احتمالاً ضعیف‌تر، پرتنش‌تر و وابسته‌تر خواهد بود و مسئله جانشینی داخل لیکود به‌طور جدی‌تری آغاز می‌شود.

سناریوی سوم: همه بازنده‌اند

این سناریو از همه کمتر درباره آن حرف زده می‌شود و شاید از همه مهم‌تر باشد.

اگر هیچ اردوگاهی به اکثریت نرسد و آیزنکوت و نتانیاهو نیز نتوانند ترکیب پایداری بسازند، فشار برای یک دولت فراگیر یا ترکیبی غیرمنتظره افزایش پیدا می‌کند. در آن شرایط، ممکن است پرسش «چه کسی نخست‌وزیر است؟» به مذاکراتی درباره اینکه چه کسی حاضر است با چه کسی وارد دولت شود تبدیل شود.

حتی تحولات پارلمانی پیش از انتخابات نشان داده‌اند که مخالفان نتانیاهو به فکر استفاده از همکاری با احزاب عرب برای کنترل دستور کار کنست افتاده‌اند. این مسئله نشان می‌دهد که مرزهای ائتلافی پس از انتخابات ممکن است بسیار سیال‌تر از شعارهای انتخاباتی باشند.

پیش‌بینی من: نتانیاهو کمی بیشتر در معرض رفتن است، اما نه آن‌قدر که بتوان عدد قطعی داد

اگر مجبور باشم امروز، با همین داده‌ها، روی یک نتیجه شرط ببندم، پایان نخست‌وزیری نتانیاهو را اندکی محتمل‌تر از بقای او می‌دانم. اما دیگر از عدد ۵۵ یا ۶۰ درصد دفاع نمی‌کنم؛ چنین عددی در این فاصله تا انتخابات بیشتر از آنکه دقت علمی ایجاد کند، توهم دقت ایجاد می‌کند.

داده‌های فعلی یک تصویر دوگانه می‌دهند: از یک سو، لیکود و بلوک نتانیاهو در برخی سنجش‌ها همچنان ظرفیت رقابت بسیار جدی دارند؛ از سوی دیگر، مخالفان در چندین نظرسنجی توانسته‌اند بزرگ‌ترین حزب را در اختیار بگیرند و در صورت حل مسئله رهبری و ائتلاف، امکان عبور از نتانیاهو را دارند. پراکندگی شدید نظرسنجی‌ها نیز نشان می‌دهد که هنوز نمی‌توان نتیجه را قطعی دانست.

بنابراین پیش‌بینی دقیق‌تر این است: نتانیاهو آسیب‌پذیر است، اما شکست‌خورده نیست؛ آیزنکوت پیشتاز تغییر است، اما هنوز صاحب دولت آینده نیست.

و اگر نتانیاهو برود، اتفاق اصلی چیست؟

نه، اسرائیل ناگهان «چپ» نمی‌شود.

ارتش همچنان قدرتمند خواهد بود. نگاه سخت‌گیرانه به ایران باقی می‌ماند. مسئله فلسطین همچنان یکی از دشوارترین مسائل امنیتی و سیاسی خواهد بود. جامعه مذهبی همچنان قدرت سازمانی بسیار بزرگی خواهد داشت. راست اسرائیل از بین نخواهد رفت و حتی ممکن است پس از نتانیاهو قوی‌تر شود.

تغییر واقعی می‌تواند جای دیگری رخ دهد: انحصار یک فرد بر تعریف راست اسرائیل شکسته شود.

برای سال‌ها، نتانیاهو توانسته است بخش‌های متضاد راست را زیر یک سقف نگه دارد: سکولارها و حریدی‌ها، ملی‌گرایان و مذهبی‌ها، لیبرال‌های اقتصادی و پوپولیست‌ها، نخبگان سیاسی و رأی‌دهندگان معترض. خروج او این تضادها را حل نمی‌کند؛ آنها را آزاد می‌کند.

به همین دلیل، «پس از نتانیاهو» احتمالاً دوره‌ای آرام و مصالحه‌آمیز نخواهد بود. ممکن است برعکس، دوره رقابت شدید بر سر تصاحب راست اسرائیل باشد.

حکم نهایی

نسخه ساده ماجرا این است: نتانیاهو پیر و فرسوده شده، آیزنکوت بالا آمده و انتخابات می‌تواند تغییر را رقم بزند.

نسخه واقعی‌تر پیچیده‌تر است.

نتانیاهو هنوز می‌تواند ببازد، چون شخص او به نقطه‌ای از فرسایش رسیده که دیگر نمی‌تواند تمام تناقض‌های اردوگاهش را پنهان کند. اما می‌تواند بماند، چون هنوز از همه رقبایش یک مزیت بزرگ‌تر دارد: او می‌داند چگونه از اختلاف دیگران دولت بسازد.

آیزنکوت می‌تواند برنده شود، چون برای بخش بزرگی از جامعه ترکیبی نادر از امنیت، پاسخگویی و تغییر را نمایندگی می‌کند. اما می‌تواند شکست بخورد، چون هنوز روشن نکرده است که چگونه از ائتلاف ضدنتانیاهو به یک ائتلاف حکومتی تبدیل می‌شود.

بنت می‌تواند تعیین‌کننده باشد، چون ثابت می‌کند می‌توان علیه نتانیاهو رأی داد و همچنان راست ماند. حریدی‌ها می‌توانند تعیین‌کننده باشند، چون هنوز بخشی از معماری ائتلافی راست‌اند. احزاب عرب می‌توانند تعیین‌کننده باشند، چون ممکن است بدون حضورشان رسیدن به ۶۱ دشوار شود. احزاب کوچک نیز می‌توانند تعیین‌کننده باشند، چون عبور یا سقوط آنها از آستانه انتخاباتی ممکن است چندین کرسی را جابه‌جا کند.

و در پشت همه اینها، لیکود ایستاده است؛ حزبی که شاید بزرگ‌ترین مسئله‌اش دیگر پیروزی یا شکست نتانیاهو نباشد، بلکه یافتن پاسخی برای این سؤال باشد: لیکود پس از نتانیاهو دقیقاً چه حزبی است؟

اگر نتانیاهو برود، این انتخابات پایان بحران اسرائیل نخواهد بود. پایان یک دوره از مدیریت بحران خواهد بود و آغاز مبارزه بر سر شکل بعدی راست اسرائیل.

اگر بماند نیز پیروز واقعی نخواهد بود. او دولتی را حفظ کرده است که هر روز برای نگه داشتنش باید هزینه بیشتری بپردازد و هر روز به جانشینی نزدیک‌تر می‌شود که هنوز نامش مشخص نیست.

پس سؤال «اسرائیل پس از نتانیاهو؟» را نباید با نام یک نخست‌وزیر پاسخ داد.

سؤال واقعی این است: آیا اسرائیل می‌خواهد فقط نتانیاهو را عوض کند، یا می‌خواهد منطق سیاسی‌ای را که نتانیاهو ساخته است نیز تغییر دهد؟ اگر فقط اولی رخ دهد، نتانیاهو خواهد رفت اما نتانیاهوئیسم می‌تواند بماند. اگر دومی رخ دهد، آن‌وقت واقعاً می‌توان از پایان یک دوره سیاسی سخن گفت.


منابع و داده‌های بررسی‌شده: داده‌های تجمیعی انتخابات ۲۰۲۶ اسرائیل، یدیعوت احرونوت، اخبار دوازده، کان، تایمز آو اسرائیل، جروزالم پست، اکسیوس و گزارش‌های مربوط به انتخابات درون‌حزبی لیکود.

آخرین به‌روزرسانی‌ها

اعتراض‌های فرانسه و بلژیک؛ خشم واقعی یا هدایت سیاسی؟

اعتراض‌های فرانسه و بلژیک؛ خشم واقعی یا هدایت سیاسی؟

اعتراض‌های دانش‌آموزی فرانسه و بلژیک بر بستر بحران آموزش و فشارهای اقتصادی شکل گرفته‌اند.

رسانه‌های بلژیک ۱۷ مهر؛ اعتراض اتحادیه‌ها

رسانه‌های بلژیک ۱۷ مهر؛ اعتراض اتحادیه‌ها

مرور چندمنبعی رسانه‌های بلژیک در ۹ اکتبر ۲۰۲۶؛ اختلاف بر سر کاهش کسری بودجه، اعتراض اتحادیه‌های کارگری و دانش‌آموزان، و پیامدهای اجتماعی تصمیم‌های مالی دولت.

رسانه‌های عربستان در هفده مهر

رسانه‌های عربستان در هفده مهر

مرور تحلیلی گزارش‌های رسانه‌های سعودی در ۷ تا ۹ اکتبر ۲۰۲۶؛ تفکیک دو موج حمله به فرودگاه‌ها، مواضع سیاسی درباره یمن، تنش با ایران و نشانه‌های فشار اقتصادی.

رسانه های ترکیه، هفده مهر

رسانه های ترکیه، هفده مهر

بررسی موضع آنکارا در قبال پیمان دفاعی مکه، حمایت از عربستان، ملاحظات تهران و چالش تصویب تعهدات نظامی در پارلمان ترکیه.

رسانه های آمریکا، هفده مهر

رسانه های آمریکا، هفده مهر

مروری تحلیلی بر رقابت‌های کنگره و سنا، هزینه زندگی، پول انتخاباتی، کسری بودجه، منازعه دولت و رسانه‌ها، مهاجرت نیروی کار و پیوند جنگ با ایران و قیمت انرژی در سیاست داخلی آمریکا.

رسانه های ترکیه، شانزده مهر

رسانه های ترکیه، شانزده مهر

آنکارا میان تهران و ریاض   خبر مهم روز، جزئیات حمایت ترکیه از عربستان در برابر حملات حوثی‌هاست.

رسانه های اسرائیل، شانزده مهر

رسانه های اسرائیل، شانزده مهر

تصویر امروز را نمی‌توان فقط به دوگانه نتانیاهو در برابر مخالفانش تقلیل داد.

روزنامه های فرانسه، شانزده مهر

روزنامه های فرانسه، شانزده مهر

خلاقیت جمعی یا خشم اجتماعی؟

العمالقة؛ از ارتشِ بی‌دولت جنوب یمن تا بازیگر کلیدی نظم جدید

العمالقة؛ از ارتشِ بی‌دولت جنوب یمن تا بازیگر کلیدی نظم جدید

العمالقة چگونه از یک نیروی ضدحوثیِ مورد حمایت امارات به بازیگری محوری در ساختار امنیتی جدید یمن و نبرد باب‌المندب در ۲۰۲۶ تبدیل شد؟

پشت پرده قدرت در دولت دوم ترامپ

پشت پرده قدرت در دولت دوم ترامپ

ترجمه فارسی «پشت پرده قدرت در دولت دوم ترامپ»؛ نوشتهٔ مگی هابرمن و جاناتان سوان.

تا کی جهان می‌تواند «شوک ایران» را تاب بیاورد؟

تا کی جهان می‌تواند «شوک ایران» را تاب بیاورد؟

اختلال در عرضه نفت، قیمت‌های نفت و اقتصاد جهانی تا به اینجا به‌طرز شگفت‌آوری قابل‌مدیریت بوده است.

غروب طولانی چین

غروب طولانی چین

افول جمعیتی، فلج سیاسی و سرنوشت قدرت‌های بزرگ نویسنده: کارل مینزنر ترجمه: عباس دقیقی در طول سال‌های پررونق دوران اصلاحات، از سال ۱۹۷۸ تا اوایل دهه ۲۰۰۰، چین کشوری سرشار از کارگران مولد بود.

جنگ با ایران، ضعف در روابط آمریکا و کشورهای خلیج فارس را آشکار می‌کند

جنگ با ایران، ضعف در روابط آمریکا و کشورهای خلیج فارس را آشکار می‌کند

نویسنده: مروان المعشر | وزیر سابق امور خارجه اردن نه پیمان ابراهیم و نه حضور پایگاه‌های بزرگ آمریکا، هیچ‌کدام برای محافظت از کشورهای عربی خلیج فارس کافی نیستند.

هشدار رئیس صندوق بین‌المللی پول

هشدار رئیس صندوق بین‌المللی پول

منبع: رویترز| کریستالینا جورجیوا، مدیر عامل صندوق بین‌المللی پول (IMF)، روز چهارشنبه هشدار داد که اقتصاد جهانی تحت تأثیر قیمت‌های پایدار و بالای انرژی، بدهی عمومی بی‌سابقه و خطرات ناشی از…

رسانه های لبنان، پانزده مهر

رسانه های لبنان، پانزده مهر

رسانه‌های لبنانی امروز بیش از آنکه مشغول بازخوانی خودِ حمله حماس باشند، درگیر پیامدهایی هستند که این حادثه برای ساختار قدرت لبنان به وجود آورده است.

رسانه‌های فرانسه، پانزده مهر

رسانه‌های فرانسه، پانزده مهر

در میان مطالب امروز «لوموند»، «فیگارو» و «لو پاریزین» یک محور مشترک دیده می‌شود: اعتراض دانش‌آموزان دیگر یک اعتراض صنفی محدود نیست.

رسانه‌های اسرائیل، پانزده مهر

رسانه‌های اسرائیل، پانزده مهر

یکی از مهم‌ترین مطالب امروز، دعوت ارتش به تغییرات پس از ۷ اکتبر است.

رسانه ایران، سیزده مهر

رسانه ایران، سیزده مهر

مرور صفحه‌های نخست و مطالب منتشرشده در روزنامه‌های ایران در دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵، برابر با ۵ اکتبر ۲۰۲۶، تصویری پیچیده‌تر از فضای رسمی کشور نشان می‌دهد.

رسانه های امریکا، سیزده مهر

رسانه های امریکا، سیزده مهر

آمریکا در ۵ اکتبر؛ جنگ در آستانهٔ تبدیل شدن به مسئله‌ای داخلی آنچه در رسانه‌های آمریکا بیش از همه جلب توجه می‌کند، مسئلهٔ «دوام» جنگ و هزینه‌های داخلی آن است پنجم اکتبر در رسانه‌های آمریک…

رسانه های چین، سیزده مهر

رسانه های چین، سیزده مهر

پشت صحنهٔ سیاست داخلی چه می‌گوید؟