تحریریه کوه ران |
باید از یک دوگانه گمراهکننده فاصله گرفت: اینکه پکن یا در کنار تهران ایستاده، یا با سکوت و احتیاط خود عملاً به واشنگتن کمک میکند. سیاست چین پیچیدهتر است. پکن از نظر دیپلماتیک با حمله نظامی به ایران مخالفت کرده، از حق حاکمیت و تمامیت ارضی ایران دفاع کرده و تغییر حکومت از بیرون را رد کرده است؛ اما همزمان حاضر نشده رابطه با ایران را به تعهد امنیتی، پشتیبانی نظامی آشکار یا رویارویی مستقیم با آمریکا تبدیل کند.
صورتبندی دقیقتر این است: چین میخواهد مانع تبدیل جنگ به نظمی شود که در آن استفاده یکجانبه از زور عادیسازی شود؛ میخواهد از منافع اقتصادی و انرژی خود محافظت کند؛ میخواهد آمریکا را درگیر هزینههای منطقهای نگه دارد، بیآنکه خود وارد جنگ شود؛ و در عین حال، میخواهد پس از جنگ با هر قدرتی که در تهران و کشورهای خلیج فارس دست بالا را داشته باشد، امکان رابطه و معامله را حفظ کند.
این سیاست، ترکیبی از اصول اعلامی، مصلحت اقتصادی و محاسبه ژئوپلیتیکی است. در آن همبستگی با ایران وجود دارد، اما این همبستگی حد و مرز دارد. چین با حمله به ایران مخالف است، ولی اولویت نهاییاش «پیروزی ایران» نیست؛ اولویت آن، جلوگیری از بیثباتیای است که هزینهاش به اقتصاد چین و موقعیت منطقهای آن منتقل شود.
این تحلیل بر مواضع رسمی وزارت خارجه چین، اظهارات وانگ یی، و دیدگاه شماری از تحلیلگران چینی و پژوهشگران منتشرشده در رسانههای تحلیلی تکیه دارد. باید میان این سه سطح تفاوت گذاشت: موضع رسمی دولت، تفسیر تحلیلگران از منافع چین، و برداشت بیرونی از رفتار پکن. اینها لزوماً یکی نیستند.
۱. موضع رسمی پکن: مخالفت با جنگ، نه اعلام اتحاد با ایران
موضع رسمی چین از روزهای نخست جنگ بر چند اصل استوار بوده است: توقف فوری عملیات نظامی، بازگشت به مذاکره، احترام به حاکمیت کشورها، مخالفت با تغییر حکومت از طریق زور، و جلوگیری از گسترش جنگ به کشورهای همسایه.
در نشست خبری سوم مارس ۲۰۲۶، مائو نینگ، سخنگوی وزارت خارجه چین، حملات آمریکا و اسرائیل به ایران را بدون مجوز شورای امنیت، مغایر حقوق بینالملل خواند. او همچنین از حمله به غیرنظامیان و تأسیسات غیرنظامی انتقاد کرد و خواستار بازگشت به مسیر دیپلماسی شد. در همان نشست، چین بر حق ایران برای استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای تأکید کرد، اما همزمان از حفظ نظام عدم اشاعه هستهای نیز سخن گفت. متن رسمی وزارت خارجه چین، ۳ مارس ۲۰۲۶
وانگ یی، وزیر خارجه چین، در هشتم مارس این موضع را به پنج اصل تبدیل کرد: احترام به حاکمیت، پرهیز از استفاده خودسرانه از زور، عدم مداخله در امور داخلی، حل سیاسی بحرانها و نقشآفرینی سازنده قدرتهای بزرگ. عبارت کلیدی او ــ «قدرت مشت، به معنای حقانیت نیست» ــ مخاطبی فراتر از ایران داشت: این پیام در عمل انتقادی از منطق سیاست خارجی آمریکا نیز بود. . اظهارات وانگ یی در نشست خبری دو نشست سالانه چین، ۸ مارس ۲۰۲۶
اما نکته مهم در موضع پکن، بخش دوم آن است: چین فقط از حاکمیت ایران دفاع نمیکند؛ حاکمیت کشورهای خلیج فارس را نیز به رسمیت میشناسد و با حمله به اهداف غیرنظامی در آن کشورها مخالفت میکند. این توازن، تصادفی نیست. چین نمیخواهد دفاع از ایران به معنای نادیده گرفتن امنیت عربستان، امارات، قطر یا دیگر شرکای مهم اقتصادیاش تلقی شود.
این سیاست در دیدار ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶ وانگ یی با عباس عراقچی آشکارتر شد. وانگ یی گفت چین خواهان تداوم جنگ نیست، از بازسازی سازوکار مذاکرات میان ایران و آمریکا حمایت میکند، خواستار گفتوگوی ایران با کشورهای خلیج فارس است و بازگشایی تنگه هرمز را برای امنیت انرژی و زنجیره تأمین ضروری میداند. او همچنین گفت سیاست چین در قبال ایران «پیوسته و باثبات» باقی میماند، اما این ثبات را در چارچوب مخالفت با زور و حمایت از قواعد بینالمللی تعریف کرد.
پکن از نظر حقوقی و دیپلماتیک موضعی نزدیکتر به اعتراض ایران به حمله نظامی اتخاذ کرده، اما از نظر راهبردی خود را در جبهه جنگ ایران قرار نداده است. این تفاوت، کلید فهم سیاست چین است.
۲. ایران برای چین مهم است؛ اما نه مهمتر از کل خلیج فارس
در تحلیل رابطه چین و ایران، گاهی وزن سیاسی بیانیهها با عمق واقعی رابطه اشتباه گرفته میشود. ایران برای چین مهم است: کشوری بزرگ، دارای منابع انرژی، موقعیت جغرافیایی حساس و پیوندهای سیاسی با روسیه و برخی نهادهای غیرغربی. اما ایران تنها پایه سیاست چین در خاورمیانه نیست و بههیچوجه جایگزین روابط پکن با کشورهای عربی خلیج فارس نشده است.
چین در منطقه مجموعهای از روابط را همزمان دنبال میکند: با ایران، عربستان، امارات، قطر، عراق، اسرائیل و دیگر بازیگران. این تنوع به پکن اجازه میدهد در شرایط تغییر موازنه، همه گزینههایش را از دست ندهد. از این منظر، رابطه با ایران بخشی از راهبرد گستردهتر چین در خاورمیانه است، نه یک اتحاد انحصاری.
فو ژوروی، تحلیلگر مسائل ایران، در مقاله «ایران: متغیری که چین و آمریکا هر دو بد خواندهاند» استدلال میکند که رابطه چین و ایران محدودتر از تصویری است که گاه از یک اتحاد راهبردی ارائه میشود. به ارزیابی او، پکن قصد ندارد جای واشنگتن را بهعنوان ضامن امنیت منطقه بگیرد و حتی در صورت تضعیف نظم امنیتی آمریکا نیز بعید است به تعهد نظامی الزامآور در قبال تهران تن دهد. . مقاله فو ژوروی در China-US Focus، ۹ ژوئیه ۲۰۲۶
این تحلیل با رفتار رسمی چین سازگار است: حمایت از حق حاکمیت ایران، مخالفت با حمله و پشتیبانی از مذاکره، اما پرهیز از تضمین امنیتی. در واقع، پکن میخواهد ایران را بهعنوان شریک حفظ کند، بیآنکه هزینههای دفاع از ایران را بر عهده بگیرد.
چرا این تمایز مهم است؟
اگر چین ایران را متحدی با تعهد دفاعی متقابل میدانست، انتظار میرفت در برابر حملات نظامی، نشانههایی از پشتیبانی امنیتی مستقیم، تعهد تسلیحاتی آشکار یا تضمینهای دفاعی ارائه کند. شواهد علنی مورد بررسی چنین چیزی را نشان نمیدهد. از سوی دیگر، نبود چنین تعهدی به معنای بیاهمیت بودن ایران برای پکن نیست؛ بلکه نشاندهنده سلسلهمراتب منافع چین است.
ایران برای چین یک شریک مهم و یک متغیر ژئوپلیتیکی ارزشمند است، اما نه شریکی که پکن حاضر باشد برای حفظ آن وارد جنگ مستقیم شود.
۳. مهمترین نگرانی چین، صرفاً قیمت نفت نیست؛ امنیتِ مسیرهای حیاتی اقتصاد است
جنگ ایران از نگاه پکن یک بحران منطقهای محدود نیست. این جنگ به نقطهای ضربه میزند که اقتصاد چین بهشدت به آن حساس است: جریان پایدار انرژی، تجارت دریایی، بیمه حملونقل، هزینه واردات و امنیت زنجیرههای تأمین.
تنگه هرمز در این محاسبه جایگاهی محوری دارد. اهمیت آن فقط در حجم نفت عبوری نیست؛ هر اختلال طولانی میتواند هزینه حملونقل را بالا ببرد، مسیرهای تجاری را تغییر دهد، بازارهای انرژی را بیثبات کند و انتظارات تورمی را در اقتصادهای واردکننده افزایش دهد. چین، بهعنوان اقتصادی بزرگ و متکی به تجارت جهانی، از این پیامدها مصون نیست.
در نشست خبری سوم مارس، سخنگوی وزارت خارجه چین صریحاً گفت امنیت انرژی برای اقتصاد جهان اهمیت دارد و همه طرفها باید از پایداری و روانی عرضه اطمینان حاصل کنند. او از طرفها خواست از تشدید تنش جلوگیری کنند و امنیت تنگه هرمز را حفظ کنند. در دیدار سپتامبر نیز وانگ یی بر بازگشایی زودهنگام این آبراه و ثبات انتقال انرژی و زنجیره تأمین تأکید کرد. این تکرار نشان میدهد که هرمز برای چین یک موضوع فرعی در حاشیه جنگ نیست؛ یکی از معیارهای اصلی ارزیابی نتیجه جنگ است.
دن استاینبرگ، تحلیلگر مسائل اقتصادی و ژئوپلیتیک، در مقالهای درباره رقابت منافع چین و آمریکا استدلال میکند که دو کشور در جنگ، آسیبپذیریهای متفاوتی دارند: آمریکا به دلیل حضور نظامی در منطقه بیشتر در معرض هزینههای امنیتی است، درحالیکه چین با ریسک اقتصادی و انرژی مواجه میشود. مقاله دن استاینبرگ، ۹ آوریل ۲۰۲۶
این تفاوت به یک محاسبه مهم منجر میشود: چین ممکن است از گرفتار شدن آمریکا در یک بحران طولانیمدت سود ژئوپلیتیکی ببرد، اما از طولانی شدن همان بحران زیان اقتصادی ببیند. بنابراین، پکن نمیتواند صرفاً از زاویه «فرسایش آمریکا» به جنگ نگاه کند. هرچه جنگ طولانیتر و گستردهتر شود، هزینهای که به اقتصاد چین منتقل میشود نیز بیشتر خواهد شد.
به همین دلیل، منافع چین با ادامه جنگ همسو نیست؛ حتی اگر تداوم درگیری، در سطحی محدود، منابع و توجه راهبردی آمریکا را از آسیا دور کند.
۴. چین از جنگ چه سود راهبردی احتمالی میبیند؟
در کنار هزینهها، جنگ میتواند برای چین پیامدهایی داشته باشد که از منظر رقابت قدرتهای بزرگ اهمیت دارند. این پیامدها را نباید با «طراحی یا حمایت چین از جنگ» اشتباه گرفت. بهرهبرداری از یک وضعیت، با ایجاد آن وضعیت یکسان نیست.
الف) افزایش هزینه حضور آمریکا در خاورمیانه
هرچه آمریکا بیشتر درگیر جنگ، دفاع از پایگاهها، حفاظت از کشتیرانی و مدیریت بحران منطقهای شود، منابع نظامی و سیاسی بیشتری به خاورمیانه اختصاص مییابد. این وضعیت میتواند ظرفیت واشنگتن برای تمرکز بر اولویتهای دیگر، از جمله شرق آسیا، را محدود کند.
اما این مزیت نسبی برای چین قطعی یا بیهزینه نیست. جنگی که قیمت انرژی را بالا ببرد یا اقتصاد جهانی را وارد رکود کند، به صادرات و رشد چین نیز لطمه میزند. پکن بنابراین انگیزهای ندارد که بحران تا حدی گسترش یابد که ثبات اقتصاد جهانی را بهطور جدی تهدید کند.
ب) مشاهده عملکرد نظامی آمریکا
جنگ فرصتی برای تحلیل عملکرد سامانههای نظامی، پدافند هوایی، موشکها، پهپادها، لجستیک، ذخایر مهمات و هماهنگی ائتلافی آمریکا و متحدانش فراهم میکند. برای برنامهریزان نظامی چین، چنین جنگی میتواند دادههایی درباره نقاط قوت و ضعف قدرت نظامی آمریکا فراهم کند.
این موضوع بهویژه از منظر شرق آسیا اهمیت دارد؛ زیرا پکن همواره توانایی آمریکا برای حفظ حضور نظامی در چند جبهه را در محاسبات خود لحاظ میکند. با این حال، از مشاهده یک جنگ نمیتوان مستقیماً نتیجه گرفت که چین قصد دارد همان الگو را در تایوان یا دریای چین جنوبی تکرار کند. شرایط جغرافیایی، سیاسی و نظامی هر صحنه متفاوت است.
پ) آزمون اعتبار آمریکا در نگاه کشورهای منطقه
اگر کشورهای خلیج فارس احساس کنند حضور نظامی آمریکا امنیت پایدار ایجاد نمیکند، ممکن است به تنوعبخشی روابط خارجی خود بیشتر فکر کنند. چین میتواند از این روند در حوزه تجارت، سرمایهگذاری، فناوری و دیپلماسی بهره ببرد.
با این همه، چنین تغییری لزوماً به معنای چرخش راهبردی کشورهای عربی به سوی چین نیست. بسیاری از این کشورها همچنان به همکاری امنیتی با آمریکا وابستهاند و در عین حال میخواهند روابط اقتصادی خود با چین را گسترش دهند. محتملتر از «انتخاب یک اردوگاه»، ادامه سیاست موازنهگری و تنوعبخشی است.
۵. دیپلماسی چین: میانجیگری واقعی یا مدیریت تصویر؟
چین در سالهای اخیر کوشیده است خود را قدرتی معرفی کند که برخلاف آمریکا، از راه دیپلماسی و توسعه اقتصادی در خاورمیانه نفوذ میکند. میانجیگری پکن در توافق ایران و عربستان در سال ۲۰۲۳ به این تصویر اعتبار بخشید. جنگ ایران آزمونی جدیتر برای این نقش است: آیا چین میتواند از روابط خود با طرفهای مختلف برای کاهش تنش استفاده کند، یا نفوذ آن عمدتاً در سطح بیانیه و پیامرسانی باقی میماند؟
در گزارش دیدار وانگ یی و عراقچی در سپتامبر ۲۰۲۶، پکن بر بازگشت ایران و آمریکا به سازوکار مذاکره، گفتوگوی ایران با کشورهای خلیج فارس و جلوگیری از گسترش جنگ تأکید کرد. این موضع نشان میدهد چین میخواهد نقش خود را بهعنوان حامی مذاکره و ثبات منطقهای تثبیت کند.
در گزارش روزنامه سنگاپوری Lianhe Zaobao از دیدار ماه مه وانگ یی و عراقچی، دو تحلیلگر چینی ــ ژو فِنگ، رئیس دانشکده روابط بینالملل دانشگاه نانجینگ، و تسوی شوئهجون، مدیر مؤسسه توسعه بینالمللی دانشگاه رِنمین ــ درباره نقش چین اظهارنظر کردهاند. ژو فنگ تأکید میکند که بازگشت امنیت کشتیرانی در هرمز مستقیماً به امنیت انرژی و ثبات اقتصاد جهانی مربوط است. تسوی شوئهجون نیز چین را یکی از معدود قدرتهایی میداند که امکان گفتوگو با ایران، آمریکا و کشورهای نفتخیز خلیج فارس را دارد و میتواند نقش «ضربهگیر» یا کانال ارتباطی برای کاهش سوءمحاسبه ایفا کند.
این تعبیر «ضربهگیر» برای فهم نقش مورد نظر چین مفید است. پکن لزوماً نمیخواهد فرمانده یا ضامن امنیتی مذاکرات باشد؛ میخواهد بتواند پیامها را منتقل کند، از سوءبرداشت بکاهد و راه بازگشت به مذاکره را باز نگه دارد.
اما میانجیگری چین محدودیت دارد. نفوذ اقتصادی بر ایران یا رابطه خوب با کشورهای عربی بهخودیخود به معنای توانایی تحمیل توافق نیست. پکن نمیتواند بهسادگی تصمیمهای امنیتی تهران، واشنگتن یا تلآویو را کنترل کند. همچنین اگر منافع طرفها با یکدیگر ناسازگار باشد، چین ممکن است قادر باشد کانال ارتباطی فراهم کند، اما نتواند توافقی پایدار بسازد.
بنابراین، نقش چین را بهتر است میانجیگری محتاطانه و تسهیلگری دیپلماتیک بنامیم، نه تضمین صلح.
۶. تناقض محوری: چین از ایران حمایت میکند، اما خواهان بازماندن هرمز است
یکی از مهمترین زیرلایههای سیاست چین، تنش میان دو اصل است: از یک سو پکن از حاکمیت ایران و حق آن برای دفاع از خود حمایت میکند؛ از سوی دیگر، هرگونه اختلال طولانی در تنگه هرمز را تهدیدی علیه منافع حیاتی خود میداند.
این دو موضع لزوماً در سطح حقوقی متناقض نیستند. چین میتواند هم با حمله به ایران مخالف باشد و هم با اقداماتی که کشتیرانی بینالمللی را مختل میکند مخالفت کند. اما در سطح سیاسی، این موضع پکن را در موقعیتی دشوار قرار میدهد: اگر ایران از هرمز بهعنوان اهرم فشار استفاده کند، چین باید میان همدلی سیاسی با تهران و نیاز اقتصادی به بازبودن مسیر دریایی توازن برقرار کند.
مقاله فیلیپ کانینگهام درChina-US Focus دقیقاً به این تنش میپردازد. او استدلال میکند که درخواست چین برای بازماندن هرمز را میتوان هم پیامی به ایران دانست و هم اطمینانبخشی به شرکای عرب پکن، بهویژه عربستان. او همچنین درباره تجارت اقلام دوکاربردی و خطر برداشت جانبدارانه از آن هشدار میدهد.
این نکته، مرز مهمی را نشان میدهد: پکن ممکن است با فشار خارجی بر ایران مخالف باشد، اما نمیخواهد تهران با استفاده از ابزارهای فشار منطقهای، اقتصاد چین را در معرض آسیب نامحدود قرار دهد.
از همین رو، حمایت چین از ایران را نباید به معنای تأیید همه ابزارهای ایران در جنگ دانست. پکن به دنبال حفظ رابطه با تهران است، اما رابطهاش با تهران در چارچوب منافع گستردهتر منطقهای و جهانی تعریف میشود.
جمع بندی:
راهبرد چین، «حمایت محدود، موازنهگری گسترده و پرهیز از تعهد» است
اگر مواضع رسمی چین و تحلیلهای کارشناسان چینی را کنار هم بگذاریم، چند نتیجه نسبتاً محکم به دست میآید:
نخست، چین با حمله نظامی به ایران و تغییر حکومت از بیرون مخالف است. این مخالفت هم مبنای حقوقی و اصولی دارد و هم با منافع راهبردی پکن در مخالفت با یکجانبهگرایی سازگار است.
دوم، چین خواهان بقای رابطه با ایران است، نه ورود به جنگ بهخاطر ایران. پکن از حاکمیت و حقوق ایران دفاع میکند، اما نشانهای از تعهد دفاعی متقابل یا آمادگی برای رویارویی نظامی با آمریکا ارائه نکرده است.
سوم، امنیت انرژی و بازماندن تنگه هرمز از مهمترین اولویتهای عملی چین است. این اولویت میتواند در مقاطعی با ابزار فشار ایران بر آمریکا تعارض پیدا کند. از همین رو، چین هم با حمله به ایران مخالف است و هم خواهان بازگشت سریع کشتیرانی به وضعیت امن است.
چهارم، چین میخواهد از جنگ برای تقویت جایگاه دیپلماتیک خود استفاده کند، اما توانایی آن برای تحمیل صلح محدود است. نقش پکن بیشتر در تسهیل ارتباط، کاهش سوءمحاسبه و ایجاد چارچوب مذاکره معنا پیدا میکند تا تضمین امنیتی.
پنجم، پکن به رقابت با آمریکا میاندیشد، اما نمیخواهد هزینه اقتصادی جنگ از منفعت ژئوپلیتیکی احتمالی آن بیشتر شود. فرسایش آمریکا ممکن است برای چین فرصت ایجاد کند؛ بحران انرژی و بیثباتی اقتصاد جهانی اما برایش زیانبار است.
ششم، چین رابطه خود با ایران را در چارچوبی منطقهای میبیند. ایران مهم است، اما روابط با کشورهای عربی خلیج فارس، امنیت مسیرهای دریایی و دسترسی به بازارهای منطقه نیز اهمیت حیاتی دارند. پکن نمیخواهد برای حفظ یک رابطه، شبکه گستردهتر روابطش را قربانی کند.
در یک جمله، رویکرد چین به جنگ ایران، حمایت دیپلماتیک از حاکمیت ایران بدون تعهد نظامی، مخالفت با یکجانبهگرایی آمریکا بدون قطع رابطه با واشنگتن، و تلاش برای حفظ ثبات منطقهای بدون پذیرفتن مسئولیت امنیتی آن است.
این سیاست را میتوان «موازنهگری محتاطانه» نامید. چین نه در پی نجات نظامی ایران است و نه خواهان پیروزی بیقیدوشرط آمریکا. پکن میخواهد جنگ متوقف شود، ایران بهعنوان بازیگری مستقل در منطقه باقی بماند، تنگه هرمز باز بماند، نظم منطقهای بهگونهای بازسازی شود که چین در آن نفوذ اقتصادی و دیپلماتیک داشته باشد، و در عین حال هیچ تعهدی بر دوش پکن گذاشته نشود که آن را به جنگی پرهزینه بکشاند.
منابع اصلی برای مطالعه بیشتر
وزارت خارجه چین: نشست خبری ۳ مارس ۲۰۲۶ — موضع رسمی درباره حمله، حاکمیت، هستهای و هرمز.
وانگ یی: پنج اصل برای حل بحران ایران، ۸ مارس ۲۰۲۶ — چارچوب رسمی سیاست چین.
دیدار وانگ یی و عراقچی، ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۶ — تازهترین صورتبندی رسمی در منابع بررسیشده.
فو ژوروی: «ایران، متغیری که چین و آمریکا بد فهمیدهاند» — درباره محدودیت رابطه راهبردی چین و ایران.
دن استاینبرگ: «رقابت منافع چین و آمریکا پشت جنگ ایران» — درباره تفاوت هزینههای نظامی آمریکا و آسیبپذیری اقتصادی چین.
فیلیپ کانینگهام: «چین و بحران تنگه هرمز» — درباره تنش میان رابطه با ایران و ضرورت بازماندن مسیر انرژی.
گزارش Lianhe Zaobao با دیدگاه ژو فنگ و تسوی شوئهجون — درباره نقش احتمالی چین بهعنوان کانال ارتباطی و «ضربهگیر» دیپلماتیک.



















