مرور صفحههای نخست و مطالب منتشرشده در روزنامههای ایران در دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵، برابر با ۵ اکتبر ۲۰۲۶، تصویری پیچیدهتر از فضای رسمی کشور نشان میدهد. در ظاهر، تقریباً همهچیز زیر سایه جنگ، تنگه هرمز و پاسخ آمریکا قرار گرفته است؛ اما اگر از تیترهای درشت عبور کنیم، سه مسئله در لایه زیرین خودنمایی میکند: چگونگی پایان دادن به جنگ، فشار اقتصادی و ارز، و تغییرات در ساختار اجرایی دولت.
در این میان، تفاوت میان روزنامهها نیز مهم است. روزنامههای اصولگرا بیشتر بر شروط ایران و هزینهای که آمریکا باید برای پایان جنگ بپردازد تأکید دارند؛ روزنامههای اصلاحطلب بیشتر روی «چه کسی باید قدم اول را بردارد» متمرکز شدهاند؛ و روزنامههای اقتصادی عملاً به مسئله دیگری نگاه میکنند: اینکه اقتصاد ایران تا چه زمانی میتواند هزینه این وضعیت را تحمل کند. این تفاوت، از خود تیترها مهمتر است.
مسئله دیگر «مذاکره یا عدم مذاکره» نیست؛ مسئله این است که چه کسی اول حرکت میکند
مهمترین تحول در فضای مطبوعاتی امروز همین است.
پس از دریافت پاسخ آمریکا به طرح هفتروزه ایران از مسیر میانجیگری قطر، روزنامهها دیگر عمدتاً درباره اصل مذاکره بحث نمیکنند. اختلاف اصلی بر سر ترتیب اقدامات است.
روزنامه جمهوری اسلامی تیتر اصلی خود را به تشدید تلاشهای میانجیگرانه برای ادامه مذاکرات ایران و آمریکا اختصاص داده و از قول عباس عراقچی بر باز بودن مسیر دیپلماسی تأکید کرده است.
اعتماد از زاویهای کاملاً متفاوت وارد شده و تیتر «اول پایان جنگ» را انتخاب کرده است؛ در زیرتیتر نیز سؤال اصلی را مطرح میکند: «گام نخست را چه کسی برمیدارد؟»
سازندگی صریحتر است: «اول هرمز، بعد هستهای». این روزنامه این ترتیب را به موضع عراقچی نسبت داده است.
روزنامههای اصولگرا نیز بر شروط ایران برای بازگشایی هرمز تأکید کردهاند. گزارش پایش مطبوعات ایران نشان میدهد این شروط در چند صفحه نخست تکرار شدهاند و در واقع به یکی از محورهای مشترک پوشش امروز تبدیل شدهاند.
این تغییر زبان بسیار مهم است.
مطبوعات ایران امروز کمتر درباره اینکه «آیا مذاکره کنیم؟» بحث میکنند و بیشتر درباره اینکه «مذاکره با چه ترتیبی پیش برود؟» حرف میزنند.
این دو پرسش از نظر سیاسی تفاوت بزرگی دارند.
هرمز؛ از ابزار نظامی به ابزار مذاکره تبدیل شده است
تنگه هرمز در رسانههای ایران دیگر فقط یک موضوع نظامی نیست.
امروز هرمز عملاً در مرکز بحث درباره شکل پایان جنگ قرار گرفته است.
محمدباقر قالیباف گفته است بازگشایی تنگه منوط به تحقق مجموعهای از شروط است. روزنامههای اصولگرا این موضع را برجسته کردهاند و آن را بخشی از چارچوب مذاکره قرار دادهاند. در مقابل، روزنامههای میانهروتر و اصلاحطلب بیشتر به این پرسش پرداختهاند که آیا چنین شروطی میتواند به آغاز روند پایان جنگ منجر شود یا خیر.
در این میان یک نکته کمتر دیدهشده وجود دارد.
هرمز اکنون در روایت مطبوعات ایران یک اهرم چانهزنی است، نه صرفاً یک میدان درگیری.
این تغییر را میتوان از کنار هم گذاشتن دو دسته خبر فهمید: از یک طرف، ایران بر شروط خود برای بازگشایی تأکید میکند؛ از طرف دیگر، آمارهای مربوط به عبور نفت نشان میدهد که جریان صادرات منطقه کاملاً متوقف نشده است. بر اساس گزارشهای منتشرشده امروز، میانگین هفتروزه صادرات نفت منطقه در اول اکتبر به حدود ۱۸٫۵ میلیون بشکه در روز رسیده؛ اندکی بالاتر از سطح پیش از جنگ.
بنابراین نباید میان «تهدید به بستن هرمز» و «بسته بودن کامل هرمز» علامت مساوی گذاشت.
این تمایز برای تحلیل سیاست ایران بسیار مهم است.
اقتصاد، آرامترین تیترها و شاید جدیترین مسئله امروز
اگر بخواهیم بفهمیم کدام مسئله در بلندمدت میتواند برای دولت دردسرسازتر باشد، باید از صفحه سیاست خارجی فاصله بگیریم و سراغ روزنامههای اقتصادی برویم.
دنیای اقتصاد امروز در گزارشی با عنوان «موتور اصلی رشد نقدینگی» به نقش تسهیلات بانکی در افزایش نقدینگی پرداخته و استدلال کرده است که تسهیلات بانکی بخش غیردولتی به موتور اصلی خلق نقدینگی تبدیل شده است. بحث اصلی گزارش، مسئلهای قدیمی اما اکنون بسیار جدیتر است: تا وقتی ساختار خلق پول و ناترازی نظام بانکی اصلاح نشود، فشار تورمی از مسیر دیگری بازتولید خواهد شد.
این مسئله در شرایط جنگ اهمیت بیشتری پیدا میکند.
چرا؟
زیرا جنگ فقط هزینه نظامی ندارد. اختلال در تجارت خارجی، دشواری انتقال پول، افزایش هزینه بیمه و حملونقل، کاهش دسترسی به ارز و افزایش هزینه تأمین مالی، همه به اقتصاد داخلی منتقل میشوند.
از همین زاویه، گزارشهای امروز روزنامههای اقتصادی درباره ارز اهمیت پیدا میکند. دلار آزاد در معاملات امروز ابتدا تا حدود ۲۶۸ هزار و ۹۶۰ تومان پایین آمد، اما دوباره به بالای ۲۷۲ هزار تومان رسید. این نوسان نشان میدهد بازار هنوز به اخبار سیاسی واکنش بسیار سریع نشان میدهد.
این نکته را نباید با یک کاهش یا افزایش روزانه اشتباه گرفت.
مسئله مهمتر، حساسیت شدید بازار ارز به هر خبر مربوط به جنگ و مذاکره است.
یعنی بازار هنوز آینده سیاسی را قابل پیشبینی نمیداند.
استعفای وزیر نفت؛ خبر اقتصادی با معنای سیاسی
در چنین شرایطی، استعفای محسن پاکنژاد و انتصاب حمید بورد به عنوان سرپرست وزارت نفت، نمیتواند صرفاً یک تغییر اداری تلقی شود.
دولت دلیل استعفا را «شخصی» اعلام کرده است. اما زمان آن، یعنی در میانه جنگ و در شرایطی که صادرات نفت، حملونقل دریایی، درآمدهای ارزی و امنیت انرژی در مرکز بحران قرار دارند، باعث شده این تغییر در رسانهها به موضوعی فراتر از یک جابهجایی معمول تبدیل شود.
روزنامههای امروز، دستکم در سطح صفحه نخست، هنوز روایت واحدی درباره علت واقعی این استعفا ارائه نمیکنند.
این نکته مهم است.
نباید از «زمان استعفا» مستقیماً به «علت استعفا» رسید.
اما از نظر تحلیلی، همزمانی این تغییر با جنگ نفتی و فشار شدید بر منابع ارزی، ارزش پیگیری دارد.
بهخصوص اینکه سرپرست جدید وزارت نفت، حمید بورد، از مدیران باسابقه صنعت نفت است و تغییر در رأس این وزارتخانه در چنین مقطعی بیش از آنکه به معنای تغییر مسیر سیاست نفتی باشد، میتواند نشانه تلاش دولت برای حفظ تداوم عملیاتی دستگاه نفت در شرایط جنگی باشد.
فعلاً شواهد کافی برای نتیجهگیری بیشتر وجود ندارد.
یک تغییر مهم در فضای داخلی؛ پرونده رسایی و قالیباف
در کنار جنگ، یکی از مهمترین اخبار سیاست داخلی امروز به اجرای حکم زندان حمید رسایی مربوط است.
رسایی به دنبال شکایت محمدباقر قالیباف با حکم قضایی مواجه شده و موضوع اکنون به بحثی درباره حدود مصونیت نمایندگان و اختیارات مجلس تبدیل شده است.
امروز در مجلس، صباغیان درباره بازداشت رسایی تذکر داده و خواستار روشن شدن وضعیت مصونیت نمایندگان شده است. در گزارشهای منتشرشده، این بحث با نگرانی از تبدیل شدن مجلس به نهادی با قدرت نظارتی محدود پیوند خورده است.
این موضوع در نگاه اول حاشیهای به نظر میرسد، اما از نظر سیاست داخلی اهمیت دارد.
زیرا مسئله فقط شخص رسایی نیست.
در پشت این پرونده، یک پرسش نهادی وجود دارد:
مرز میان مسئولیت کیفری یک نماینده و مصونیت سیاسی او کجاست؟
اینکه چنین بحثی در روزی که کشور درگیر جنگ و مذاکره است همچنان فضای رسانهای پیدا میکند، نشان میدهد اختلافات درون ساختار سیاسی کاملاً زیر سایه جنگ نرفتهاند.
یک نکته ظریف در رفتار رسانههای اصولگرا
یکی از جالبترین یافتههای امروز، مقایسه شماره امروز با روزهای گذشته است.
در روزهای اخیر انتقاد از عملکرد دولت، بهخصوص در حوزه ارز و سیاست اقتصادی، در بخشی از رسانههای اصولگرا شدت گرفته بود. اما در شماره امروز، این خط حمله به شکل محسوسی کمرنگتر شده است.
گزارش پایش مطبوعات ایران نیز به این تغییر اشاره میکند: سرمقاله کیهان که روز گذشته از زبان یکی از مدیران اقتصادی دولت پیشین انتقاد شدیدی از عملکرد اقتصادی دولت فعلی مطرح کرده بود، امروز موضوع دیگری را در جایگاه یادداشت اصلی قرار داده است. همزمان، استعفای وزیر نفت نیز در روزنامههای امروز عمدتاً به صورت خبری و اداری پوشش یافته و به حمله سیاسی علیه دولت تبدیل نشده است.
البته از یک روزنامه نمیتوان درباره تغییر قطعی سیاست تحریریه نتیجه گرفت.
اما این تغییر در کنار تحول در ادبیات مذاکره قابل توجه است.
به نظر میرسد در شرایط فعلی، اولویت رسانهای جناحهای اصولگرا بیشتر روی جنگ و نحوه پایان آن قرار گرفته تا باز کردن یک جبهه داخلی گسترده علیه دولت.
این را باید یک مشاهده رسانهای دانست، نه نتیجهگیری قطعی درباره سیاست پشت پرده.
روزنامه شرق؛ نشانههای متفاوتی از جامعهای که جنگ تمام مسائلش را متوقف نکرده است
برای فهم بخش دیگری از فضای رسانهای، نگاه به شرق اهمیت دارد.
در شماره امروز، موضوعات جنگ و سیاست خارجی حضور پررنگ دارند، اما صفحات داخلی به مسائل ساختاری جامعه نیز پرداختهاند: ناامنی شغلی نسلهای متولد دهههای شصت و هفتاد، فشار بر صنعت هواپیمایی، کاهش رشد اقتصادی، وضعیت دارو برای بازنشستگان و بحران محیطزیستی تهران.
این تفاوت مهم است.
رسانههای رسمیتر در روزهای جنگ معمولاً تلاش میکنند تصویر جامعه را حول مقاومت، امنیت و سیاست خارجی سازمان دهند؛ اما شرق بخشی از توجه خود را همچنان به مسائل عادی زندگی مردم اختصاص داده است.
در نتیجه، در این رسانه میتوان شکاف میان «مسئله دولت» و «مسئله جامعه» را بهتر دید.
دولت درباره جنگ، هرمز، مذاکره و امنیت فکر میکند.
جامعه علاوه بر همه اینها، درباره کار، دارو، درآمد، اجاره خانه و آینده شغلی هم فکر میکند.
این دو لزوماً در تضاد نیستند، اما یکی شدن آنها نیز قطعی نیست.
رسانههای ایران درباره آمریکا چه میگویند؟
یک نکته جالب در روزنامههای امروز این است که روایت رسانهها از آمریکا نیز تا حدودی تغییر کرده است.
در روزهای نخست جنگ، بخش مهمی از پوشش بر حمله، خسارت و پاسخ نظامی متمرکز بود. امروز بخش قابل توجهی از توجه به محاسبه آمریکا برای پایان دادن به جنگ منتقل شده است.
این همان چیزی است که از تیترهای مربوط به پاسخ آمریکا، میانجیگری قطر، هرمز و شروط ایران میتوان فهمید.
حتی در رسانههای اصولگرا نیز اصل وجود مسیر مذاکره کاملاً انکار نمیشود؛ اختلاف بر سر این است که مذاکره با چه شرایطی انجام شود و چه کسی باید هزینه سیاسی نخستین امتیاز را بپردازد.
این تغییر لحن از نظر سیاسی قابل توجه است.
زیرا نشان میدهد جنگ در روایت رسانهای ایران وارد مرحلهای شده که «پایان جنگ» خودش به موضوع خبری تبدیل شده است.
اما در این میان، یک غیبت هم مهم است
در شمارههای امروز، لبنان و جبهه شمالی آنطور که انتظار میرود در مرکز صفحههای نخست قرار ندارند.
در حالی که تحولات یمن، هرمز و مذاکرات ایران و آمریکا فضای اصلی روزنامهها را گرفته، خبرهای مربوط به لبنان بیشتر در سطح خبرگزاریها و گزارشهای جانبی دیده میشوند.
این را میتوان به عنوان یک نشانه رسانهای ثبت کرد: تمرکز فعلی رسانههای ایران بیشتر بر پروندههایی است که مستقیماً با پایان جنگ و فشار بر اقتصاد ایران ارتباط دارند.
این البته به معنای کماهمیت شدن لبنان در محاسبات امنیتی نیست؛ بلکه به معنای اولویت متفاوت رسانهای در این مقطع است. پایش مطبوعات امروز نیز این غیبت را در مقایسه با روزهای گذشته برجسته کرده است. –


















