رسانههای لبنانی امروز بیش از آنکه مشغول بازخوانی خودِ حمله حماس باشند، درگیر پیامدهایی هستند که این حادثه برای ساختار قدرت لبنان به وجود آورده است.
در واقع، برای بخش مهمی از مطبوعات لبنان، تاریخ تعیینکننده نه فقط هفتم اکتبر، بلکه هشتم اکتبر است؛ روزی که حزبالله جبهه جنوب را در حمایت از غزه گشود و لبنان عملاً وارد جنگی شد که سه سال بعد هنوز پایان واقعی آن مشخص نیست.
اما اتفاق مهم امروز این است که اختلاف رسانههای لبنانی از سطح «آیا حزبالله باید سلاح داشته باشد یا نه؟» فراتر رفته است.
مسئله اکنون این است:
چه کسی درباره جنگ و صلح لبنان تصمیم میگیرد، چه کسی بر جنوب نظارت خواهد کرد و دولت لبنان در نظم امنیتی جدید منطقه چه جایگاهی خواهد داشت؟
جنوب لبنان؛ مهمتر از سالگرد هفتم اکتبر
یکی از معنادارترین مطالب امروز «الأخبار» درباره روستای منصوری است؛ روستایی در نزدیکی صور که به نوشته این روزنامه، با جابهجایی «خط زرد» وارد محدودهای شده که پیشتر در منطقه امنیتی مورد ادعای اسرائیل قرار نداشت.
اهمیت گزارش در خود منصوری نیست. پرسش اصلی این است که چرا مرز عملی کنترل اسرائیل، در شرایطی که درباره آینده جنوب مذاکره میشود، در حال حرکت است.
از نگاه «الأخبار»، مسئله این است که اسرائیل در حال ایجاد واقعیتهایی در زمین است که بعداً ممکن است به عنوان مبنای مذاکره مورد استفاده قرار گیرند.
به عبارت دیگر، مذاکره فقط پشت میز انجام نمیشود؛ بخشی از آن با تغییر تدریجی وضعیت زمین انجام میشود.
این نگاه با روایت رسانههای مخالف حزبالله تفاوت جدی دارد. آنها مسئله را بیشتر از زاویه حاکمیت لبنان میبینند و میپرسند چرا دولت نتوانسته است کنترل کامل جنوب را در دست بگیرد.
اما هر دو روایت، ناخواسته بر یک واقعیت مشترک تأکید میکنند:
سه سال پس از هفتم اکتبر، مسئله جنوب هنوز حل نشده است.
«خط زرد»؛ شاید مهمترین واژه امروز لبنان
در گزارشهای امروز، مسئلهای که کمتر در روایتهای خارجی دیده میشود، همین تغییر تدریجی محدوده کنترل اسرائیل است.
«الأخبار» درباره کارکنان لبنانی نیروهای بینالمللی نیز نوشته که رفتوآمد آنها به مواضعی در بخش غربی جنوب لبنان که پشت خط زرد قرار گرفتهاند، دیگر یک رفتوآمد عادی نیست و با هماهنگی چندلایه میان نیروهای بینالمللی، ارتش اسرائیل و دستگاههای لبنانی انجام میشود.
این جزئیات مهماند، زیرا نشان میدهند که حتی در شرایطی که روی کاغذ آتشبس برقرار است، واقعیت امنیتی جنوب هنوز حالت جنگی دارد.
در چنین شرایطی، سخن گفتن از «پایان جنگ» میتواند گمراهکننده باشد.
ممکن است مرحله گسترده جنگ متوقف شده باشد، اما اگر مرزهای کنترل، آزادی رفتوآمد، حضور نیروها و ترتیبات امنیتی هنوز در حال مذاکره و تغییر باشند، لبنان هنوز در مرحله پساجنگ تثبیتشده قرار نگرفته است.
بحران واقعی بعدی: چه کسی جای نیروهای بینالمللی را میگیرد؟
تقریباً در تمام رسانههای اصلی امروز لبنان، موضوع نیروهای حافظ صلح سازمان ملل برجسته است.
«الجمهوریه» به نقل از یک مقام سازمان ملل هشدار داده که زمان برای پیدا کردن سازوکار جایگزین رو به پایان است و پایان مأموریت نیروهای بینالمللی، بدون جایگزین، میتواند خلأیی ایجاد کند که پیامدهای آن قابل کنترل نباشد.
نکته بسیار مهم اینجاست که کمتر از دو ماه تا پایان مأموریت فعلی باقی مانده و هنوز حتی درباره سازوکار جایگزین توافق روشنی وجود ندارد.
بنابراین یک مسئله زمانی در حال شکلگیری است:
اگر نیروهای بینالمللی خارج شوند و سازوکار جایگزین آماده نباشد، چه کسی مسئول جلوگیری از برخوردهای جدید در جنوب خواهد بود؟
این پرسش از نظر سیاسی بسیار حساس است.
زیرا یک گزینه این است که ارتش لبنان نقش اصلی را بر عهده بگیرد.
گزینه دیگر، یک نیروی چندملیتی است.
گزینه سوم، سازوکاری جدید با نظارت بینالمللی است.
و هرکدام از این گزینهها برای اسرائیل، لبنان، حزبالله، آمریکا، فرانسه و ایران معنای متفاوتی دارد.
اختلاف فقط بر سر نیروها نیست؛ بر سر «مرجع» آنهاست
گزارش «النهار» درباره سازوکار جدید نظارت، یک لایه بسیار مهمتر را آشکار میکند.
مشکل فقط این نیست که چه کشورهایی در سازوکار آینده حضور داشته باشند؛ مشکل این است که این سازوکار تحت چه مرجعی فعالیت کند و چه اختیاراتی داشته باشد.
بر اساس گزارش این روزنامه، اسرائیل با حضور برخی کشورها، بهویژه فرانسه، مشکل دارد و واشنگتن تلاش میکند سازوکاری طراحی کند که برای اسرائیل قابل قبول باشد.
این یعنی اسرائیل عملاً در تعیین ترکیب سازوکار آینده نقش تعیینکننده میخواهد.
از طرف دیگر، لبنان نگران است که سازوکار تازه عملاً جایگزین نیروهای حافظ صلح شود، اما با اختیاراتی متفاوت و شاید گستردهتر.
در اینجا یک زیرلایه بسیار مهم ظاهر میشود:
نبرد آینده جنوب لبنان ممکن است نبرد بر سر تعداد سربازان خارجی نباشد؛ نبرد بر سر حق تعیین قواعد نظارت باشد.
چه کسی میتواند وارد یک منطقه شود؟
چه کسی میتواند تخلف را اعلام کند؟
چه کسی میتواند بازرسی کند؟
چه کسی درباره نقض توافق تصمیم میگیرد؟
و در نهایت، چه کسی میتواند در صورت نقض توافق واکنش نشان دهد؟
اینها پرسشهایی هستند که تعیین میکنند توافق آینده واقعاً به چه معناست.
فرانسه دوباره در میان آمریکا، ایران و اسرائیل گیر افتاده است
یکی از جالبترین مطالب امروز «الدیار» از تلاش فرانسه برای گرفتن تضمین از ایران درباره سازوکار آینده جنوب خبر میدهد.
این گزارش ادعا میکند که پاریس معتقد است هیچ ترتیبات امنیتی تازهای بدون حداقلی از تفاهم با تهران و حزبالله قابلیت دوام ندارد.
اگر این گزارش درست باشد، معنای آن بسیار مهم است:
فرانسه میخواهد در ترتیبات امنیتی جنوب حضور داشته باشد، اما بدون آنکه تبدیل به طرف مستقیم منازعه شود.
در نتیجه، پاریس باید هم با واشنگتن هماهنگ باشد، هم حساسیت اسرائیل را در نظر بگیرد، هم رضایت بیروت را جلب کند و هم راهی برای جلوگیری از رویارویی با حزبالله پیدا کند.
این دقیقاً همان نوع مسئلهای است که لبنان را به صحنه رقابت قدرتهای خارجی تبدیل میکند.
حزبالله؛ یک تغییر لحن که نباید نادیده گرفته شود
سخنان نعیم قاسم در آستانه سالگرد هفتم اکتبر اهمیت ویژهای دارد.
او همچنان بر خروج اسرائیل از جنوب به عنوان شرط اصلی تأکید کرد، اما همزمان گفت حزبالله آماده همکاری داخلی درباره انحصار سلاح در دست دولت، اقتصاد و همزیستی است؛ البته نه بر اساس «دیکته» خارجی و نه تحت فشار آمریکا.
این موضع را نباید به معنای پذیرش خلع سلاح تعبیر کرد.
اما از طرف دیگر، نادیده گرفتن تفاوت لحن نیز اشتباه است.
حزبالله اکنون به جای رد اصل گفتوگو درباره رابطه خود با دولت، از همکاری در چارچوب قانون اساسی سخن میگوید.
این هنوز فاصله زیادی با پذیرش کامل انحصار سلاح در دست دولت دارد.
اما از نظر سیاسی یک تغییر مهم است، زیرا نشان میدهد حزبالله نیز در حال تلاش برای تعریف رابطه جدیدی با دولت است.
در مقابل، منتقدان حزبالله این سخنان را کافی نمیدانند و میگویند تا زمانی که تصمیم جنگ و صلح در انحصار دولت قرار نگیرد، مسئله حاکمیت حل نشده است.
پس اختلاف اصلی باقی است:
آیا حزبالله باید ابتدا سلاح خود را تحویل دهد تا دولت بتواند حاکمیت خود را اعمال کند، یا خروج اسرائیل باید مقدم بر هر توافق داخلی باشد؟
هر دو طرف دقیقاً ترتیب این دو مسئله را متفاوت میبینند.
حزبالله میگوید اسرائیل باید خارج شود و پس از آن درباره مسائل داخلی گفتوگو شود.
دولت و جریانهای مخالف حزبالله میگویند وجود سلاح خارج از دولت یکی از دلایل تداوم ناامنی است و دولت باید کنترل امنیتی را در دست بگیرد.
اسرائیل نیز میگوید تا زمانی که تهدید حزبالله از بین نرود، خروج کامل آن از جنوب تضمینکننده امنیت اسرائیل نیست.
بنابراین سه طرف از سه نقطه متفاوت به یک مسئله نگاه میکنند:
حزبالله: اشغال باید پایان یابد.
دولت لبنان: حاکمیت باید یکپارچه شود.
اسرائیل: تهدید نظامی باید از بین برود.
مشکل اینجاست که هیچکدام از این سه مسئله بدون حل دو مسئله دیگر بهطور کامل حل نمیشود.
اختلاف رسانهای درباره حزبالله از همیشه آشکارتر است
«نداء الوطن» امروز تقریباً تمام تحولات را از زاویه شکست یا فرسایش حزبالله میخواند.
این روزنامه مینویسد سه سال جنگ باعث خسارت نظامی، عقبنشینی سیاسی، فرسودگی محیط اجتماعی و کاهش تصویری شده که حزبالله طی سالهای گذشته از خود ساخته بود.
حتی در تحلیل دیگری، این رسانه موضع اخیر حزبالله را نه نشانه انعطاف، بلکه ادامه همان رویکرد گذشته میداند.
در مقابل، «الأخبار» درست در جهت مخالف حرکت میکند.
تحلیل علی حیدر در این روزن


















