مقالات

آلن بدیو و سیاست امروز

\u067e\u0631\u062a\u0631\u0647\u0654 \u0622\u0644\u0646 \u0628\u062f\u06cc\u0648 \u062f\u0631 \u06a9\u062a\u0627\u0628\u062e\u0627\u0646\u0647\u061b \u062c\u0644\u062f \u0645\u0642\u0627\u0644\u0647\u0654 \u0622\u0644\u0646 \u0628\u062f\u06cc\u0648 \u0648 \u0633\u06cc\u0627\u0633\u062a \u0627\u0645\u0631\u0648\u0632\u060c \u0646\u0648\u06cc\u0633\u0646\u062f\u0647 \u0648\u06cc\u0648\u06cc\u0627\u0646 \u067e\u062a\u06cc\u060c \u062a\u0631\u062c\u0645\u0647 \u0645\u0631\u062c\u0627\u0646 \u0646\u0627\u0635\u0631\u06cc

ویویان پتی در خوانشی انتقادی از کتاب آلن بدیو، نسبت سیاست با قدرت دولتی، تجربهٔ جنبش‌های اعتراضی، راهبرد چپ و امکان آفرینش سیاستی رهایی‌بخش را بررسی می‌کند.

یک سال پس از انتشار نوشته‌ی «درباره‌ی سیاست امروز» در مجله‌ی کمون، این اثر آلن بدیو زمستان گذشته در قالب کتاب و از سوی انتشارات لومیر منتشر شد. کتاب بر پایه‌ی سخنرانی‌ای تدوین شده است که این فیلسوف ده سال پیش در آتن ایراد کرد؛ چند ماه پس از آنکه حزب سیریزا در برابر بانک مرکزی اروپا، صندوق بین‌المللی پول و کمیسیون اروپا عقب‌نشینی کرد.

ماکسیم کوشار، ناشر کتاب و مدیرمسئول مجله‌ی کمون، آن را «جزوه‌ای کوچک، سرخ و خواندنی» توصیف می‌کند که با تکیه بر تجربه‌های جنبش چپ، به‌ویژه جنبش‌های اشغال میدان‌های عمومی در دهه‌ی ۲۰۱۰، تصویری کلی از تجربه‌های چپ و نسبت آن با دولت در دهه‌ی گذشته ترسیم می‌کند.

در این مقاله، دیدگاه‌های مطرح‌شده در کتاب را بررسی و نقد می‌کنیم.

هنگامی که سیاست پا به میدان می‌گذارد

نخستین تماس میان ناشر و فیلسوف در سال ۲۰۲۳ برقرار شد. ماکسیم کوشار از بدیو خواسته بود دیدگاه خود درباره‌ی دولت را که آن را «ویژه و خلاف جریان رایج» می‌دانست، در مجله‌ی کمون گسترش دهد.

یکی از اندیشه‌های بنیادین کتاب «درباره‌ی سیاست امروز»، مخالفت با یکسان‌انگاشتن سیاست و اداره‌ی قدرت دولتی است. به باور بدیو، چنین برداشتی از سیاست، وجه مشترک سرمایه‌داران و کسانی است که همچنان در حسرت دوران استالین به سر می‌برند.

او می‌نویسد:

«دولت‌های سوسیالیستی و دولت‌های پارلمانی غربی در یک چیز مشترک بوده‌اند: غیبت سیاست؛ سیاستی که جای خود را به برتری مدیریت اقتصادی، زیر فرمان دولتی سیاست‌زدوده، داده است.»

از نگاه بدیو، سیاست شیوه‌ای برای اداره‌ی امور نیست؛ فرایندی راهبردی است که از رویارویی سیاست‌های گوناگون شکل می‌گیرد؛ یعنی مبارزه‌ی نیروهایی که هر یک از برداشتی متفاوت و ناسازگار از جهان دفاع می‌کنند.

بنابراین، کشاکش سیاسی زمانی آغاز می‌شود که تعریف حریف از ممکن و ناممکن را نپذیریم و در ترسیم مرزهای آن با او همراه نشویم.این نوشته که در سال ۲۰۱۶، هم‌زمان با مبارزات علیه قانون کار در فرانسه، شکل گرفت، توانایی‌ها و کاستی‌های جنبش‌های اشغال میدان‌های عمومی، از جمله جنبش «شب ایستاده» در فرانسه، را بررسی می‌کند.

بدیو می‌پذیرد که این جنبش‌ها ایده‌ای برای دگرگونی بنیادین در شیوه‌ی تفکر ما مطرح کردند: بیرون‌آوردن مسئله‌ی سیاست از انحصار قدرت دولتی. بااین‌حال، او به این جنبش‌ها خرده می‌گیرد که بیش از اندازه گرفتار وسواس یکپارچگی بوده‌اند.

به نوشته‌ی او:

«نقطه‌ضعف هر جنبش توده‌ای، وسواس آن برای حفظ یکپارچگی خویش است.»

از نظر بدیو، جنبش‌های اشغال میدان‌ها با تأکید بر گردآوردن همه‌ی مردم و بازآفرینی سیاست یا امر سیاسی، از اندیشیدن به تعارض میان سیاست‌ها و امکان‌های سیاسی متفاوت بازماندند.جست‌وجوی چنین یکپارچگی‌ای اغلب به بازآفرینی همان منطقی می‌انجامد که قدرت دولتی بر آن استوار است؛ قدرتی که خود را نماینده‌ی تمامی مردم معرفی می‌کند.

بدیو می‌پذیرد که شخصاً در این جنبش‌ها شرکت نداشته است. بااین‌حال، جای تأسف دارد که چندان به انتقادهایی نمی‌پردازد که از همان سال ۲۰۱۶، در دل مبارزات فرانسه یا دست‌کم در حاشیه‌ی آن‌ها، علیه ادعای یکپارچگی و هم‌رأیی همگانی مطرح شده بودند.

در همان دوره، ژفروآ دو لاگاسنری نیز در یادداشتی در روزنامه‌ی لوموند موضعی نزدیک به این دیدگاه مطرح کرد. او می‌نوشت:

«مردم، حاکمیت مردم، اراده‌ی عمومی، جامعه، امر مشترک… هیچ‌کدام وجود ندارند. این تصور که ممکن است لحظه‌ای فرا برسد که در آن تمامی مردم در یک میدان گرد هم آیند، اساساً بی‌معناست. چنین چیزی هرگز رخ نداده است؛ نه در بهار عربی و نه در انقلاب فرانسه. در آینده نیز رخ نخواهد داد. هر جنبشی همواره ماهیتی تقابلی دارد: گروه‌هایی از افراد را در برابر گروه‌هایی دیگر قرار می‌دهد.»

بدیو برای اندیشه‌ها جایگاهی بنیادین قائل است و بارها به جبرگرایی و تحلیل‌های مبتنی بر رابطه‌ی زیربنا و روبنا انتقاد کرده است؛ اما لاگاسنری برای توضیح این پدیده به تحلیل جامعه‌شناختی متوسل می‌شود.او بن‌بست جنبشی را که مدعی نمایندگی تمام مردم یا برخورداری از هم‌رأیی همگانی است، با توجه به ترکیب اجتماعی شرکت‌کنندگان آن توضیح می‌دهد.

به باور او، کسانی که می‌توانند «منافع ویژه‌ی خود را همچون منافع مردم بازنمایی کنند»، همان کسانی هستند که در میدان‌ها حضور می‌یابند: اعضای طبقه‌ی متوسطِ پایینِ سفیدپوست شهری که اغلب در بخش خدمات عمومی، محیط‌های فرهنگی یا محافل دانشجویی فعالیت دارند.

سیاست و راهبرد

از نگاه بدیو، مسئله بیش از هر چیز فقدان راهبرد و گسترش بدبینی سیاسی است؛ بدبینی‌ای که به یکی از ویژگی‌های دوران ما تبدیل شده است.او تأکید می‌کند که همانند فرانسه، «در جنبش‌های توده‌ای اسپانیا، یونان، ترکیه، ایالات متحده، هنگ‌کنگ و مصر نیز می‌توان نشانه‌های آشکاری از بدبینی سیاسی را مشاهده کرد».

در چنین فضایی، سخن‌گفتن از ضرورت آفرینش «شیوه‌های تازه‌ی زندگی» یا «دگرگون‌کردن زندگی»، نشانه‌ای از کنارگذاشتن خود سیاست به شمار می‌آید.

البته نقد گرایشی که بدون رویارویی با ساختارهای اقتصادی و سیاسی، صرفاً از شیوه‌ای متفاوت برای زندگی دفاع می‌کند، بجاست. بااین‌حال، جای تأسف دارد که بدیو به جریان‌هایی اشاره نمی‌کند که می‌کوشند دفاع از شیوه‌های دیگر زندگی را با پرورش اندیشه و مبارزه‌ی سیاسی پیوند دهند؛ جریان‌هایی همچون «کمیته‌ی نامرئی» در آن دوران یا جنبش «خیزش‌های زمین» در روزگار کنونی.

هم کمیته‌ی نامرئی و هم نویسندگان کتاب نخستین لرزه‌ها که از سوی جنبش خیزش‌های زمین منتشر شده است، در نوشته‌های خود فعالیتشان را به دفاع از سبکی جایگزین برای زندگی محدود نمی‌کنند. درعین‌حال، نمی‌خواهند به جمعی صرفاً روشنفکر یا گروهی کوچک و نظامی‌شده فروکاسته شوند که تنها برای رویارویی و درگیری آمادگی دارد.

آن‌ها با الهام از پژوهش‌های ژرژ دومزیل درباره‌ی ساختار سه‌گانه‌ای که کاهنان، جنگاوران و کشاورزان را به یکدیگر پیوند می‌دهد، و با بهره‌گیری از اندیشه‌ها و مبارزات زیست‌محیطی ریشه‌گرا، در پی پرورش نیرویی هستند که هم توان اندیشه‌ورزی و سخن‌گفتن داشته باشد، هم توان مبارزه و هم پشتوانه‌ای مادی.اما از نظر آلن بدیو، مسئله‌ی اصلی دفاع از سیاستی مشخص است. باید بتوان «سیاستی را در برابر سیاستی دیگر» به میدان آورد.

از دهه‌ی ۱۹۸۰ به این سو، تمامی سیاست‌های حکومتی در خدمت گروه اندکِ قدرتمند و ثروتمندی بوده‌اند که بر سرمایه‌داری اروپا و جهان چیرگی دارند. ازاین‌رو، مبارزه باید اداره‌کنندگان سرمایه‌داری را وادار کند ماهیت واقعی عملکرد خود را آشکارا بپذیرند.بدیو برای توضیح این مسئله به تجربه‌ی مصر بازمی‌گردد.

از نظر بدیو، وخامت بیشتر وضعیت مصر در دوران سلطه‌ی مارشال عبدالفتاح السیسی، در مقایسه با دوره‌ی پیش از جنبشی که حسنی مبارک را به کناره‌گیری واداشت، از تداوم همان الگوهای سیاسی پیشین ناشی می‌شود.

در انتخابات سال‌های ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲، پس از سقوط مبارک، اخوان‌المسلمین که از سال‌ها پیش از سازمان‌دهی و تشکیلاتی استوار برخوردار بود، آماده‌ترین نیروی سیاسی برای به‌دست‌گرفتن قدرت به شمار می‌رفت.

حکومت اخوان‌المسلمین نیز با موجی از اعتراض‌ها روبه‌رو شد و سرانجام ارتش، که ساختار قدرتش دست‌نخورده باقی مانده بود، بار دیگر زمام امور را در دست گرفت.در مورد نیروهای چپ اروپا نیز بدیو معتقد است که تجربه‌های سیریزا و پودموس از همان آغاز محکوم به شکست بودند؛ زیرا فعالیت خود را در چارچوب اداره‌ی قدرت دولتی تعریف کرده بودند.

به گفته‌ی او، دلیل شکست روشن است:

«زیرا سیریزا و پودموس در نهایت چیزی جز تشکل‌هایی پارلمانی نیستند.»

از این منظر، احزاب چپ رادیکال معاصر را نمی‌توان پدیده‌هایی کاملاً تازه دانست. آن‌ها بیشتر تلاشی برای برپایی گونه‌ای تازه از سوسیال‌دموکراسی‌اند؛ تلاشی که پس از بی‌اعتبارشدن احزاب سوسیالیست شکل گرفته است، احزابی که «خود به توافق همگانی بر سر سرمایه‌داری جهانی‌شده پیوسته‌اند».

بدیو درباره‌ی نیروهای تازه‌ی چپِ فعال در نهادهای رسمی نیز، که گاهی حتی از درون همین نهادها با قدرت حاکم مخالفت می‌کنند، هشدار می‌دهد.به باور او، اگر آفرینش سیاسی واقعی در کار نباشد، حتی وجود یک نیروی مخالف نیرومند و سرسخت در مجلس نیز ممکن است در نهایت چیزی جز مهر تأییدی بر توافق مسلط میان سرمایه‌داری و نظام پارلمانی نباشد.

مدرنیته‌ای تازه در برابر شیفتگی به غرب

امروزه سرمایه‌داری اغلب نظامی بی‌بدیل معرفی می‌شود؛ گویی با جهان نوین پیوندی جدایی‌ناپذیر دارد. در این برداشت، خودِ نوگرایی به «مهم‌ترین دستاویز توجیه سرمایه‌داری» بدل می‌شود.در مقابل، فاشیسم می‌کوشد «سرمایه‌داری را با مضامین هویتی، دینی، ملی، خانواده‌گرایانه یا مضامینی از این دست پیوند دهد».

بنابراین، هواداران رهایی باید در برابر سرمایه‌داری‌ای که خود را همزاد جهان نوین می‌نمایاند و نیز در برابر فاشیسمی که سنت را به تداوم سرمایه‌داری پیوند می‌زند، شکل تازه‌ای از سیاست و زندگی بیافرینند؛ شکلی که نه به هویت‌گرایی فروغلتد و نه شیفته‌ی جهان نوین سرمایه‌دارانه شود.

همان‌گونه که در نموداری در نسخه‌ی منتشرشده‌ی کتاب از سوی انتشارات لومیر نشان داده شده، کمونیسم باید خود را از سوسیالیسم اقتدارگرای قرن گذشته متمایز کند؛ سوسیالیسمی که مخالفت با سرمایه‌داری را با پاسداری از سنت درهم آمیخته بود.

مخالفت بسیاری از دولت‌های بلوک شرق با سقط جنین و همچنین رواج آشکار نژادپرستی، یهودستیزی و دشمنی با همجنس‌گرایان در این کشورها، گواه همین پیوند تاریخی است؛ پیوندی که مانع شد دولت‌های سوسیالیستی بتوانند شکل تازه‌ای از زندگی و جهان نوین را پدید آورند.

امروز مسئله بر سر درهم‌شکستن شیفتگی به غرب، متوقف‌کردن کشورگشایی و سلطه‌جویی قدرت‌های بزرگ، جلوگیری از گسترش نابرابری‌ها و آفرینش جهانی نو است؛ جهانی که دیگر با انحصار مالکیت خصوصی در دست گروهی اندک گره نخورده باشد.

آلن بدیو برای آفریدن میلی تازه که بتواند در برابر میل مسلط به غرب و سرمایه‌داری قد علم کند، سه وظیفه‌ی سیاسی پیشنهاد می‌کند.نخست باید روشن ساخت که دشمن اصلی، سرمایه‌داری جهانی‌شده است.سپس باید کارنامه‌ی سیاست‌هایی را که دولت‌های سوسیالیستی در پیش گرفته‌اند، به‌دقت و با نگاهی انتقادی بررسی کرد.و سرانجام باید به مبارزه با فاشیسم برخاست.کتاب که با ارزیابی انتقادی جنبش‌های اعتراضی دهه‌ی ۲۰۱۰ و اشغال میدان‌های عمومی آغاز می‌شود، در بخش‌های پایانی به پیشنهاد معیارهایی برای سنجش جنبش‌های سیاسی می‌رسد.

برای تشخیص اینکه جنبشی شایسته‌ی حمایت است و واقعاً حامل سیاستی بدیل به شمار می‌آید یا نه، باید میزان پایبندی آن به اصول زیر را سنجید:

سرمایه‌داری نباید پایان تاریخ تلقی شود؛ می‌توان تولید را بر پایه‌ای جز تقسیم کار سازمان داد؛ می‌توان زندگی را بدون تکیه بر مجموعه‌های هویتی بسته، همچون ملت‌ها، ادیان و آداب‌ورسوم، سامان بخشید؛ و می‌توان دولت، انحصار آن بر خشونت، قانون و اجبار را از میان برداشت و به‌جای آن‌ها، همبستگی آزادانه‌ی انسان‌ها و خردورزی را نشاند.بااین‌حال، نحوه‌ی پیوندزدن مسئله‌ی جنبش با مسئله‌ی سازمان‌دهی در استدلال بدیو محل تأمل است.

پیشنهادهای او، با وجود برانگیختن بحث، به یک پرسش اساسی پاسخ نمی‌دهند: چگونه می‌توان از مبارزه‌ای گسترده و نسبتاً خودجوش علیه یک اقدام حکومتی، به جنبشی سیاسی با مجموعه‌ای از باورها و اصول مشترک رسید؟

این کاستی، در کنار بی‌توجهی نسبی او به تحول ذهنیت و آگاهی مبارزان در جریان عمل سیاسی، شاید توضیح دهد که چرا بدیو در سال ۲۰۱۸ از جنبش جلیقه‌زردها فاصله گرفت.او به جلیقه‌زردها خرده می‌گرفت که مسائل مربوط به سازمان‌دهی و سیاست را جدی نمی‌گیرند؛ انتقادی که شباهت بسیاری به نقدهای مطرح‌شده در همین کتاب درباره‌ی انقلاب مصر و جنبش‌های اشغال میدان‌ها دارد.

رمبو و بهره‌برداری ابزاری از شعر او

کتاب کوچک سرخ آلن بدیو با تفسیری از شعر «نبوغ» اثر آرتور رمبو به پایان می‌رسد.

در این شعر، نبوغ با ضمیر «او» توصیف می‌شود؛ ضمیری که به جنبش، نیروی آفرینندگی، دم حیات و قدرت آفرینش جهانی تازه اشاره دارد.بدیو پیشنهاد می‌کند که هر بار این ضمیر در شعر ظاهر می‌شود، آن را به معنای «سیاست نوین» یا «کمونیسم» بخوانیم.

دلیل این پیشنهاد آن است که نیروی توصیف‌شده در شعر رمبو، به تعبیر خود شاعر، «افسون مکان‌های گریزنده» را با «لذت فراانسانیِ توقفگاه‌ها» درهم می‌آمیزد؛ یعنی سکون و حرکت را به یکدیگر پیوند می‌دهد.

بدیو نیز می‌کوشد با اتکا به اندیشه‌ای ازپیش‌موجود و راهبردی ازپیش‌تعیین‌شده، شکل‌هایی تازه بیافریند.

از نظر او، این دو مفهوم، یعنی پایبندی به اندیشه و راهبرد از یک سو و آفرینش شکل‌های نو از سوی دیگر، «نباید قربانی یکدیگر شوند».

بدیو می‌نویسد:

«رمبو به نبوغ دو ویژگی متناقض نسبت می‌دهد؛ همان ویژگی‌هایی که ما نیز از این پس به سیاست نوین، به کمونیسم، نسبت خواهیم داد.»

بااین‌همه، شعر مورد بحث اساساً شعری توصیفی است. همانند بسیاری از شعرهای مجموعه‌ی اشراق‌ها، در اینجا نیز نمی‌توان با اطمینان گفت که شاعر از آرمان‌شهری مطلوب سخن می‌گوید یا از جهان نوینی که به مرز جنون رسیده است.

رمبو پیش‌تر نیز در فصلی در دوزخ و شعرهای سال ۱۸۷۲، با گنجاندن چندین کنشگر متفاوت در یک ضمیر واحد، هم‌زمان خشونت کمون، سرکوب خونین آن و آنچه قرار بود پس از شکست کمون جایگزینش شود را به ذهن خواننده متبادر می‌کرد.

به نظر می‌رسد این ابهام شاعرانه از فضای فکری مسلطی نیرو می‌گرفت که به علم و پیشرفت باوری بی‌چون‌وچرا داشت؛ نگرشی که در دوران امپراتوری دوم و جمهوری سوم فرانسه، در زبان اندیشه‌های آرمان‌شهری نیز بازتاب می‌یافت.

ماکسیم کوشار، ناشر کتاب، تفسیر بدیو را می‌ستاید و آن را «تحلیلی درخشان از یکی از شعرهای مجموعه‌ی اشراق‌های رمبو، همچون استعاره‌ای از آنچه سیاست نوین باید باشد» می‌خواند.بااین‌حال، ما نمی‌توانیم در این زمینه با آلن بدیو هم‌داستان شویم.

نمی‌توان توصیف شاعرانه را به قلمرو دستور و تجویز کشاند یا تصویرپردازی والای شعر را با اندیشه‌ی راهبردی یکی گرفت؛ اندیشه‌ای که اساساً در مجموعه‌ی اشراق‌ها حضور ندارد.

با وجود این نقدها، کتاب کوتاه آلن بدیو تأمل‌برانگیز است.

همان‌گونه که ناشر نیز توضیح می‌دهد، ارزش این متن در آن است که «چشم‌اندازی فراگیر و یکپارچه پیش روی خواننده می‌گذارد»؛ آن هم در روزگاری که «تضادهای سیاسی تندتر می‌شوند و رویدادها با شتابی روزافزون از پی یکدیگر فرا می‌رسند».

برای مطالعه‌ی بیشتر

انقلاب کمونیستی؛ با حضور آلن بدیو، اکتبر ۲۰۱۸.

خیزش‌های زمین؛ با حضور بازیل و مارسل، ژوئن ۲۰۲۴.