مقالات

مشروطه و تناقض احیا

مشروطه و تناقض احیا — تصویر شاخص مقاله
مقالات · اندیشهٔ سیاسی

مشروطه و تناقض احیا

درباره‌ی نسبت تاریخ، سلطنت و حاکمیت قانون

مشروطه و تناقض احیا — تصویر شاخص مقاله

-در سیاست، گذشته اغلب آن‌گونه که بوده است بازنمی‌گردد؛ آن‌گونه بازمی‌گردد که اکنون به آن نیاز داریم. تاریخ در این بازگشت، از مجموعه‌ای متکثر از تعارض‌ها، شکست‌ها و امکان‌های ازدست‌رفته، به تصویری یکپارچه تبدیل می‌شود؛ تصویری که قرار است برای اکنون مشروعیت تولید کند. گذشته دیگر موضوع شناخت نیست، بلکه به منبعی برای اثبات حقانیت بدل می‌شود.بخشی از مناقشات سیاسی ایران معاصر را می‌توان از همین منظر بررسی کرد. در میان مخالفان جمهوری اسلامی، گرایشی وجود دارد که سلطنت مشروطه را الگویی برای بازسازی دولت، احیای تداوم تاریخی و استقرار حکومتی قانون‌مند معرفی می‌کند. در این روایت، مشروطه به میراثی تبدیل می‌شود که گویی می‌توان آن را از گذشته بیرون آورد و دوباره در صحنه‌ی سیاست مستقر کرد.اما آیا یک صورت تاریخی را می‌توان از شرایط پیدایش آن جدا کرد و همچنان انتظار داشت همان معنای سیاسی را حفظ کند؟ اگر مسئله‌ی اصلی، استقرار حاکمیت قانون و محدودکردن قدرت خودسرانه است، ضرورت تأسیس دوباره‌ی نهاد سلطنت چگونه اثبات می‌شود؟مسئله‌ی این نوشته نه مخالفت پیشینی با سلطنت است و نه دفاع پیشینی از جمهوری؛ بلکه بررسی شیوه‌ای از استدلال سیاسی است که می‌کوشد از یک تجربه‌ی تاریخی، بدون اثبات ضرورت معاصر آن، نسخه‌ای برای آینده استخراج کند.

۱. مشروطه؛ مسئله‌ی قدرت، نه صرفاً شکل حکومت

انقلاب مشروطه‌ی ایران را نمی‌توان به مطالبه‌ای برای تغییر شکل حکومت تقلیل داد. مسئله‌ی اساسی آن، محدودکردن قدرت خودسرانه‌ی سلطنت و جایگزین‌کردن اراده‌ی شخصی حاکم با نظمی حقوقی بود. مسئله صرفاً این نبود که چه کسی بر تخت بنشیند؛ بلکه این بود که آیا اراده‌ی حاکم می‌تواند به‌تنهایی منشأ تصمیم سیاسی باشد یا باید در چارچوب قانون و نهادهای نمایندگی محدود شود.عباس امانت در مقاله‌ی «زمینه‌های فکری انقلاب مشروطه» در دانشنامه‌ی ایرانیکا، از تلاش مشروطه‌خواهان برای جایگزین‌کردن قدرت خودسرانه با قانون، حکومت نمایندگی و عدالت اجتماعی سخن می‌گوید. او در عین حال بر تکثر اهداف و گرایش‌های فکری انقلاب تأکید می‌کند. مشروطه جنبشی یکدست نبود و درباره‌ی حدود قدرت شاه، جایگاه مجلس، نسبت شریعت و قانون و معنای آزادی اختلاف‌های جدی وجود داشت.[۱]ازاین‌رو، مشروطه‌خواهان را نمی‌توان یکسره مخالف سلطنت دانست؛ همان‌طور که نمی‌توان همه‌ی آنان را مدافع الگویی واحد از سلطنت مشروطه تلقی کرد. مشروطه‌خواهی ایرانی در بستر منازعه بر سر محدودکردن قدرت خودسرانه و تأسیس حاکمیت قانون شکلگرفت؛ منازعه‌ای که در آن، سلطنت هم موضوع محدودسازی بود و هم بخشی از ساختار سیاسی‌ای که نظم جدید باید در نسبت با آن تعریف می‌شد.قانون اساسی۱۹۰۶و متمم آن در۱۹۰۷کوشیدند این رابطه را در قالبی حقوقی صورت‌بندی کنند. متمم قانون اساسی با توجه به الگوهای حقوقی اروپایی، به‌ویژه قانون اساسی بلژیک، تدوین شد؛ بااین‌حال، این اسناد حاصل فرایندی سیاسی و حقوقی در شرایط خاص ایران بودند، نه صرفاً نسخه‌برداری از یک الگوی خارجی.[۲]وجود قانون اساسی نیز به‌خودی‌خود تضمین نمی‌کند که قدرت در عمل محدود بماند. میان تصریح حقوقی به حدود اختیارات حکومت و تحقق عملی آن‌ها فاصله‌ای وجود دارد که تنها با نهادهای مستقل، سازوکارهای نظارتی و امکان پاسخ‌گوکردن صاحبان قدرت می‌توان آن را کاهش داد.بنابراین باید میان دو سطح تمایز گذاشت: سلطنت مشروطه به‌عنوان صورت تاریخی مشخصی از سازمان‌دهی قدرت، و حاکمیت قانون به‌عنوان مسئله‌ای سیاسی که به یک صورت خاص از حکومت محدود نمی‌شود. جمهوری نیز می‌تواند به استبداد بینجامد و سلطنت مشروطه نیز می‌تواند در چارچوب نهادهای دموکراتیک عمل کند. نه عنوان جمهوری آزادی را تضمین می‌کند و نه عنوان مشروطه.

۲. احیای چه چیز؟ بازگشت به کدام مسئله؟

وقتی از احیای سلطنت مشروطه سخن می‌گوییم، دقیقاً چه چیزی را می‌خواهیم احیا کنیم؟ نهاد سلطنت را، قانون اساسی مشروطه را، خاطره‌ی انقلاب مشروطه را یا آرمان محدودکردن قدرت و استقرار حکومت قانون را؟ این‌ها یکسان نیستند و خلط آن‌ها استدلال را مخدوش می‌کند.برای دقت، دست‌کم سه معنای متفاوت «احیا» را باید از هم جدا کرد:۱.بازگشت حقوقی: اعاده‌ی عینی قانون اساسی۱۹۰۶و متمم۱۹۰۷به‌عنوان نظم حقوقی معتبر آینده.۲.تأسیس جدید با نماد سلطنت: تدوین قانون اساسی تازه از طریق مجلس مؤسسان که در آن مقام سلطنت، با اختیارات تعریف‌شده، حفظ می‌شود.۳.استفاده‌ی گفتمانی: بسیج خاطره‌ی مشروطه برای مشروعیت‌بخشی به تأسیس نظمی جدید، بدون التزام به صورت حقوقی گذشته.

ممکن است کسی به حاکمیت قانون، استقلال قضایی، پارلمان و حقوق شهروندی باور داشته باشد، اما سلطنت را ضروری نداند. در مقابل، ممکن است کسی سلطنت را به‌عنوان نهادی تاریخی یا نمادی از تداوم ملی ارزشمند بداند. مسئله زمانی آغاز می‌شود که این تفاوت‌ها نادیده گرفته شوند و بازگشت سلطنت چنان عرضه شود که گویی ضرورت آن به‌طور طبیعی از دل تاریخ مشروطه نتیجه می‌شود.اما از این‌که سلطنت مشروطه در مقطعی تاریخی پاسخی به بحران قدرت بوده است، نمی‌توان نتیجه گرفت که در شرایط امروز نیز بایداحیا شود. چنین نتیجه‌ای به مقدماتی مستقل نیاز دارد: نهاد سلطنت چه ضرورتی دارد؟ چه مشکلی را حل می‌کند؟ چرا بدیل‌های جمهوری‌خواهانه برای حل آن مشکل کافی نیستند؟ و چگونه می‌توان از بازتولید شکل‌های تازه‌ی قدرت غیرپاسخ‌گو جلوگیری کرد؟تناقض مورد بحث در این‌جا، تناقض منطقی میان سلطنت و مشروطه نیست. سلطنت مشروطه از نظر مفهومی ممکن است و در کشورهای مختلف نیز وجود دارد. مسئله در شیوه‌ای از استدلال سیاسی پدیدار می‌شود که از مشروطه به‌عنوان میراث مبارزه با قدرت خودسرانه یاد می‌کند، اما ضرورت بازتأسیس نهادی موروثی را بی‌نیاز از استدلال مستقل می‌پندارد. دقیق‌تر است آن را «خلأ استدلالی احیا» بنامیم تا تناقض منطقی.اگر قرار است سلطنت صرفاً مقامی نمادین باشد، باید روشن شود وجود آن چه ضرورت نهادی‌ای دارد. اگر اختیاراتی فراتر از مقام نمادین برای پادشاه در نظر گرفته می‌شود، حدود این اختیارات و سازوکارهای پاسخ‌گویی او باید مشخص شوند. و اگر دفاع از سلطنت بر پیوند آن با تاریخ و هویت ملی استوار است، باید توضیح داد که چرا چنین پیوندی باید به امتیازی سیاسی و موروثی تبدیل شود.ارجاع به تاریخ مشروطه به‌تنهایی به هیچ‌یک از این پرسش‌ها پاسخ نمی‌دهد.

۳. مشروطه پس از مشروطه؛ حلقه‌ی واسط فراموش‌شده

هر بحثی درباره‌ی احیا، بدون توجه به سرنوشت عملی قانون اساسی مشروطه ناتمام می‌ماند. متن قانون اساسی تنها یک لحظه از تاریخ مشروطه است؛ تاریخ بعدی آن نشان می‌دهد که تصریح حقوقی به محدودیت قدرت، به‌خودی‌خود مانع تمرکز دوباره‌ی قدرت نشد.در دوره‌ی پهلوی، با وجود بقای صوری قانون اساسی مشروطه، در عمل اختیارات مجلس، استقلال قضایی و آزادی مطبوعات به‌تدریج تضعیف شدند و ساخت قدرت به‌سوی تمرکز در شخص شاه حرکت کرد. این تجربه به معنای نفی ارزش تاریخی مشروطه نیست، اما نشان می‌دهد که مسئله‌ی اصلی ــ یعنی سازوکارهای واقعی محدودسازی قدرت ــ در متن قانون حل نشده باقی ماند.نادیده‌گرفتن این حلقه‌ی واسط، تصویر مشروطه را به خاطره‌ای گزینشی از لحظه‌ی تأسیس تقلیل می‌دهد. اگر قرار است از مشروطه درس گرفته شود، این درس نه‌فقط در متن۱۹۰۶و۱۹۰۷، بلکه در چرایی ناکامی آن متن در مهار قدرت خودسرانه نیز نهفته است.

۴. قوی‌ترین پاسخ مدافعان سلطنت چیست؟

نقد منصفانه باید قوی‌ترین استدلال طرف مقابل را جدی بگیرد. نخستین پاسخ مدافعان سلطنت مشروطه این است که منشأ تاریخی یک نهاد، کارکرد معاصر آن را تعیین نمی‌کند. سلطنت مشروطه ممکن است در شرایطی تاریخی و برای حل تعارض‌هایی خاص شکل گرفته باشد، اما این امر مانع از آن نیست که در زمان حاضر، به دلایل دیگری انتخاب شود.این پاسخ از نظر منطقی معتبر است. نهادهای سیاسی در طول تاریخ تغییر شکل داده‌اند و ممکن است در زمینه‌های تازه کارکردهای متفاوتی پیدا کنند. بنابراین، صرف خاستگاه تاریخی سلطنت مشروطه برای رد آن کافی نیست.استدلال دیگر مدافعان سلطنت، نقش نمادین پادشاه در حفظ تداوم ملی و فاصله‌گرفتن مقام ریاست کشور از رقابت‌های روزمره‌ی حزبی است. بر اساس این دیدگاه، پادشاهی تشریفاتی می‌تواند در کنار دولت و نهادهای انتخابی عمل کند و نمادی از تداوم کشور باشد؛ بی‌آن‌که اداره‌ی روزمره‌ی حکومت را در اختیار داشته باشد.این مزیت را نمی‌توان صرفاً با اشاره به موروثی‌بودن سلطنت رد کرد. باید پرسید آیا چنین کارکردی در عمل تحقق می‌یابد، چه شواهد تطبیقی‌ای ــ از نمونه‌هایی چون اسپانیا، بریتانیا، ژاپن یا سوئد ــ آن را تأیید یا تردیدپذیر می‌کنند و آیا برای توجیه امتیاز موروثی کافی است.در مواضع عمومی رضا پهلوی نیز بر انتخاب شکل نهایی نظام سیاسی از طریق فرایندی دموکراتیک و رأی مردم تأکید شده است. او در گفت‌وگو با شورای روابط خارجی آمریکا در اکتبر۲۰۲۵، حق مردم برای تعیین شکل حکومت از طریق صندوق رأی و همه‌پرسی را مطرح کرد. در مصاحبه‌ی او با رویترز در ژوئیه‌ی۲۰۲۶نیز از فرایندی برای تشکیل مجلس مؤسسان و انتخاب مردم میان گزینه‌های سیاسی سخن گفته شد.[۳]اگر این موضع را مبنا قرار دهیم، نمی‌توان صرفاً با استناد به تاریخ مشروطه نتیجه گرفت که طرفداران چنین رویکردی از پیش نتیجه‌ی سیاسی را قطعی کرده‌اند.

اما پذیرش حق انتخاب مردم با اثبات ضرورت سلطنت تفاوت دارد. اگر سلطنت یکی از گزینه‌های ممکن است، باید توضیح داده شود که چرا شایسته‌ی حمایت است؛ اگر مزایایی برای آن ادعا می‌شود، باید به‌طور نظام‌مند با بدیل‌های جمهوری‌خواهانه مقایسه شود؛ و اگر شکل حکومت به رأی مردم واگذار می‌شود، باید شرایطی منصفانه برای رقابت گزینه‌ها، آزادی تبلیغات و تضمین حقوق بازندگان وجود داشته باشد.در چنین صورتی، مشروعیت نظام آینده از فرایند دموکراتیک و قواعدی ناشی خواهد شد که انتخاب را آزادانه و معتبر می‌کنند، نه صرفاً از سابقه‌ی تاریخی سلطنت در ایران.

۵. مسئله‌ی موروثی‌بودن قدرت

سلطنت مشروطه، حتی در شکل پارلمانی و عمدتاً تشریفاتی خود، نهادی است که جایگاه رأس آن معمولاً از طریق وراثت تعیین می‌شود. این ویژگی، آن را از مقام‌هایی که از طریق انتخابات یا سازوکارهای عمومی تعیین می‌شوند، متمایز می‌کند.مدافعان سلطنت ممکن است استدلال کنند که موروثی‌بودن مقام پادشاهی آن را از رقابت‌های حزبی دور نگه می‌دارد و امکان می‌دهد به نمادی برای تداوم ملی تبدیل شود. اما باید پرسید آیا مقام موروثی واقعاً از منازعات سیاسی مستقل می‌ماند، آیا این ساختار الزاماً ثبات بیشتری ایجاد می‌کند و اگر چنین مزیتی وجود داشته باشد، آیا برای توجیه امتیاز ناشی از وراثت کافی است؟این پرسش‌ها باید با بررسی شواهد تاریخی و مقایسه‌ی ساختارهای سیاسی پاسخ داده شوند، نه با اتکا به تصویر آرمانی پادشاهی که فراتر از منازعات ایستاده است.موروثی‌بودن مقام رأس کشور به‌خودی‌خود اثبات نمی‌کند که یک سلطنت مشروطه غیردموکراتیک است؛ همان‌طور که غیرانتخابی‌بودن برخی مقام‌های محدود و تشریفاتی لزوماً به معنای اقتدارگرایی نیست. مسئله، نسبت این مقام با حاکمیت مردم، حدود اختیارات و امکان نظارت بر عملکرد آن است.بااین‌حال، موروثی‌بودن یک امتیاز نهادی است و مدافعان آن باید ضرورتش را توضیح دهند. ارزش نمادین یک خاندان یا پیوند تاریخی آن با کشور ممکن است برای گروهی از شهروندان مهم باشد، اما ارزش نمادین به‌خودی‌خود ضرورت سیاسی ایجاد نمی‌کند. پرسش همچنان باقی است: چرا باید مقام رأس کشور از طریق وراثت تعیین شود و چه مزیتی دارد که نمی‌توان آن را از طریق نهادهای دیگری تأمین کرد؟در این‌جا پرسش عمیق‌تری نیز وجود دارد که اغلب نادیده گرفته می‌شود: آیا یک تصمیم دموکراتیک در یک مقطع ــ حتی از طریق همه‌پرسی ــ می‌تواند مقامی موروثی و غیرقابل بازپس‌گیری برای نسل‌های آینده را مشروع کند؟ پاسخ به این پرسش، به نظریه‌ی دموکراسی و حدود خودمحدودسازی آن بازمی‌گردد و نمی‌توان آن را با ارجاع به تاریخ مشروطه دور زد.

۶. تاریخ به‌مثابه مسئله، نه پاسخ آماده

اگر منظور از احیا، محدودکردن قدرت خودسرانه است، مدافع آن باید نشان دهد این هدف در نظم پیشنهادی چگونه تحقق می‌یابد. اگر منظور، حکومت پارلمانی است، باید درباره‌ی اختیارات نهادهای انتخابی، استقلال قوه‌ی قضاییه و سازوکارهای پاسخ‌گویی توضیح دهد. و اگر منظور، حفظ سلطنت به‌عنوان نماد هویت تاریخی است، باید روشن کند که چرا این نماد باید در قالب مقامی موروثی جایگاهی سیاسی داشته باشد.وفاداری به یک تجربه‌ی تاریخی لزوماً به معنای بازسازی صورت سیاسی آن نیست. گاهی اهمیت یک تجربه در مسئله‌ای است که پیش روی جامعه قرار داده، نه در پاسخی که در شرایط خاص تاریخی به آن داده شده است.از این منظر، میراث مشروطه را می‌توان در پرسش آن درباره‌ی حدود قدرت جست‌وجو کرد: چگونه می‌توان قدرت سیاسی را محدود، قانون را الزام‌آور و حقوق شهروندان را از اراده‌ی اشخاص و گروه‌ها مستقل کرد؟ این پرسش به سلطنت محدود نمی‌شود و در هر نظم سیاسی، چه جمهوری و چه پادشاهی مشروطه، باید پاسخ داده شود.البته این نتیجه به معنای برتری اثبات‌شده‌ی جمهوری بر سلطنت نیست. هیچ‌یک از این دو صورت سیاسی صرفاً به اعتبار نام خود آزادی و پاسخ‌گویی را تضمین نمی‌کنند. هر دو باید بر اساس ساختار واقعی قدرت، استقلال نهادها، تضمین حقوق شهروندان و امکان نظارت عمومی ارزیابی شوند. جمهوری نیز از بار اثبات معاف نیست و باید نشان دهد چگونه از بازتولید اقتدارگرایی جلوگیری می‌کند. اما همین معیارهای مشترک ایجاب می‌کنند که ضرورت مقام موروثی نیز، مانند هر نهاد سیاسی دیگری، مستقلاً اثبات شود.یاد ستارخان فرصتی است برای بازگشت به این تجربه‌ی تاریخی؛ نه برای نسبت‌دادن پاسخ‌های امروز به کنشگران گذشته، بلکه برایبازاندیشی در مسئله‌ای که مشروطه به یکی از مسائل اساسی سیاست ایران تبدیل کرد: قدرت چگونه محدود می‌شود و چه کسی حق دارد آن را کنترل کند؟

تاریخ می‌تواند توضیح دهد که چرا مشروطه پدید آمد؛ اما به‌تنهایی نمی‌تواند ثابت کند که سلطنت باید بازگردد. اگر قرار است سلطنت مشروطه احیا شود، ضرورت آن باید در زمان حال اثبات شود، نه در گذشته‌ای که خود محصول منازعه بر سر قدرت بود.منابع۱. AbbasAmanat, “Constitutional Revolutioni. Intellectual Background,”EncyclopaediaIranica.۲. “Constitutional Revolution iii. The Constitution,”EncyclopaediaIranica.۳.گفت‌وگوی رضا پهلوی با شورای روابط خارجی آمریکا،۳اکتبر۲۰۲۵؛ مصاحبه‌ی او با رویترز، ژوئیه‌ی۲۰۲۶.