مقالات

فاشیسم دیجیتال و سرمایه‌داری دیجیتال

پرتره‌ی کریستیان فوکس در کتابخانه؛ روی تصویر عنوان «فاشیسم دیجیتال و سرمایه‌داری دیجیتال» و نام نویسنده و مترجم، عباس دقیقی، درج شده است.

کریستیان فوکس در این مقاله، فاشیسم دیجیتال را در پیوند با بحران‌های سرمایه‌داری، زیرساخت‌های پلتفرمی و صورت‌های تازه‌ی اقتدارگرایی بررسی می‌کند؛ تحلیلی مبتنی بر نظریه‌ی انتقادی و اقتصاد سیاسی که نسبت میان شناخت، ارتباط، تولید مشترک و قدرت دیجیتال را می‌کاود.

نویسنده: کریستیان فوکس

مترجم: عباس دقیقی | استاد دانشگاه پادربورن، آلمان

انتشار فارسی: نشریه‌ی ارغنون | متن همراه با یادداشت‌های مترجم

یادداشت انتشار: این مقاله نخستین بار در نشریه‌ی Philosophy & Social Criticism منتشر شده و سپس با مجوز کریستیان فوکس و تحت مجوز CC-BY در نشریه‌ی tripleC بازنشر شده است.

چکیده

فاشیسم دیجیتال چیست؟ سرمایه داری دیجیتال چیست؟ چه رابطه ای میان این دو وجود دارد؟

این مقاله، فاشیسم دیجیتال را به مثابه شکلی معاصر از اقتدارگرایی راست گرا نظریه پردازی می کند که ریشه در سرمایه داری دارد و از طریق زیرساخت های دیجیتال بازسازمان دهی می شود. این تحلیل بر بررسی مکتب فرانکفورت از اقتدارگرایی تکیه دارد. در این چارچوب، فاشیسم شیوه ای تروریستی و ضددموکراتیک برای سازمان دهی جامعه تلقی می شود که بر پرستش رهبر، ملی گرایی، الگوی دوست/دشمن و مردساالری ستیزه جو استوار است. بحران های سرمایه داری می توانند زمینه ساز رشد فاشیسم شوند.

مقاله چارچوبی دیالکتیکی ارائه می کند: میان رویه های فاشیستی ــ شامل شناخت، ارتباط و تولید مشترک ــ و ساختارهای دیجیتال ــ شامل پلتفرم ها، الگوریتم ها و داده محورشدن ــ رابطه ای دیالکتیکی برقرار است. این رویه ها و ساختارها به صورت بازگشتی یکدیگر را تولید می کنند و شکل می دهند. پویایی سه گانه‌ی،شناخت ارتباط و تولید،مشترک امکان گسترش نفرت تو لیدشده به دست،کاربران تبلیغات پساحقیقت، هدف گیری الگوریتمی، حمالت سایبری و خشونت باواسطه‌ی فناوری های دیجیتال را فراهم می کند.

ده فرضیه‌ی مقاله، گذار از تبلیغات رسانه های پخش همگانی به اقتدارگرایی دیجیتال و فاشیسم دیجیتال را توصیف می کنند. نویسنده با رویکرد ا قتصاد سیاسی نشان می دهد که سرمایه‌ی دیجیتال، سرمایه‌ی مالی و سرمایه‌ی فسیلی و بخش حمل ونقل چگونه اقتدارگرایی را تأمین مالی می کنند و به آن مشروعیت می بخشند. حاصل این فرایند، شکل گیری سرمایه داری دیجیتال اقتدارگراست؛ نظمی که می تواند به فاشیسم دیجیتال بینجامد. مق اله در پایان از ضرورت دموکراسی دیجیتال دفاع می کند؛ دموکراسی ای که در عصر دیجیتال بتواند با درهم تنیدگی قدرت اقتصادی و سیاسی.کالن مقابله کند

واژگان کلیدی: فاشیسم، سرمایه داری، فاشیسم دیجیتال، سرمایه داری دیجیتال.

یادداشت انتشار: این مقاله نخستین بار در نش ریه‌ی Philosophy & Social Criticism منتشر شده و سپس با مجوز کریتیو کامنز از نوع CC-BY در نشریه‌یtripleC بازنشر شده است.

۱. مقدمه

در۲۱ ژانویه‌ی۲۰۲۵، شماری از قدرتمندترین چهره،های صنعت فناوری دیجیتال جهان در مراسم تحلیف دونالد ترامپ رئیس جمهور ایاالت متحده، حضور یافتند. از جمله‌ی آنان می،توان به ایالن ماسک، از شرکت ایکس؛ مارک زاکربرگ از متا؛ جف بزوس، از آمازون؛ ساندار پیچای، از آلفابت؛ تیم کوک، از اپل؛ شو زی چو، از تیک تاک آمریکا؛ و.سرگئی برین، از گوگل و آلفابت اشاره کرد

این افراد صرفاً نمایندگان قدرتم ندترین شرکت های رسانه ای دیجیتال نیستند؛ برخی از آنان در شمار ثروتمندترین انسان های جهان نیز قرار دارند. بعضی ناظران، حضور آشکار این چهره ها را پیوندی نمادین میان سرمایه‌ی دیجیتال و لفاظی های ملی گرایانه‌ی دولت جدید تلقی کردند.

در این زمینه، مفاهیمی مانند «اقت دارگرایی دیجیتال» و «فاشیسم دیجیتال» مورد استفاده قرار گرفته اند. برای تحلیل دگرگونی های معاصر سرمایه داری و جامعه، به تعریف ها و درک روشنی از این اصطالحات نیاز داریم.

هدف این مقاله کمک به نظریه پردازی درباره‌ی فاشیسم و فاشیسم دیجیتال از طریق بررسی دو پرسش است: فاشیسم دیجیتال چیست؟ و چه رابطه ای میان فاشیسم دیجیتال و سرمایه داری دیجیتال وجود دارد؟

استدالل من این است که، نخست، «فاشیسم دیجیتال» را بهتر است وحدتی دوگانه از رویه ها و زیرساخت ها بدانیم؛ وحدتی که در آن، شناخت، ارتباط و تولید مشترک فاشیستی به صورت بازگشتی تحت تأثیر معماری پلتفرم ها و اقتصادهای داده شکل می گیرند. دوم، «سرمایه داری دیجیتال» معاصر انگیزه ها، منابع مالی و امکانات فنی و ساختاری الزم را فراهم می کند تا احتمال شکل گیری چنین رویه هایی افزایش یابد و دامنه‌ی گسترش آن ها وسیع تر شود.

ساختار مقال ه به این ترتیب است: ابتدا مفهوم فاشیسم بررسی می شود (بخش دوم)؛ سپس ویژگی های رسانه های دیجیتال تشریح می شود (بخش سوم)؛ در ادامه، فاشیسم دیجیتال نظریه پردازی می شود (بخش چهارم)؛ و پس از آن، رابطه‌ی سرمایه داری دیجیتال و فاشیسم دیجیتال مورد بررسی قرار می گیرد (بخش پنجم.)در پایان نیز نتیجه گیری ارائه می شود.

۲. فاشیسم

برای درک ماهیت فاشیسم دیجیتال، ابتدا باید خود فاشیسم را بشناسیم. ازاین رو، بررسی تعریف هایی که در ادبیات پژوهشی بارها به آن ها استناد شده است، نقطه‌ی شروع مناسبی خواهد بود.

۲.۱. تعریف های فاشیسم

در برداشت های معاصر از فاشیسم، چند تعریف بیش از دیگر تعریف ها مورد استناد قرار می گیرند.

یکی از این تعریف ها، مفهوم پردازی راجر گریفین در سال های۱۹۹۳ و۲۰۰۳ است که فاشیسم را نوعی «فراملی گرایی باززایانه» می داند؛ مفهومی که ملی گرایی، نژادپرستی و ضدلیبرالیسم را دربرمی گیرد. استنلی جی. پین نیز در سال۱۹۹۵، فا شیسم را به طور مشابه «فراملی گرایی انقالبی برای باززایی ملت» تعریف می.کند

جیسون استنلی فاشیسم را شکلی رادیکال از ملی گرایی می داند:

» در هسته‌ی،فاشیسم وفاداری به،قبیله هویت،قومی،دین سنت،یا به طور،خالصه ملت قرار دارد.اما ملی گرایی،فاشیستی برخالف گونه ای از ملی گرایی که برابری را هدف خود قرار می،دهد آرمان دموکرا سی لیبرال را رد می کند. این ملی گرایی در خدمت سلطه است و هدفش حفظ، تثبیت یا به دست آوردن جایگاهی در رأس سلسله مراتب قدرت و منزلت است.«

،(استنلی۲۰۱۸.، ص۹۷ )

راجر ایتول در سال۱۹۹۶، حداقل مؤلفه های فاشیسم را در رهبری کاریزماتیک، جمع گرایی، ملی،گرایی، خشونت ضدلیبرالیسم و طرح ادعاییِ راه سومی فراتر از سوسیالیسم و سرمایه داری خالصه می کند.

رابرت پاکستون نیز فاشیسم را چنین توصیف می کند:

» شکلی از رفتار سیاسی که با اشتغالی وسواس گونه به افول، تحقیرشدگی یا قربانی شدن جامعه مشخص می شود و در مقابل، کیش هایی جبرانی از وحدت، انرژی و پاکی را پرورش می دهد. در این وضعیت، حزبی توده ای متشکل از نیروهای ملی گرای متعهد و مبارزه جو، در همکاری ای ناپایدار اما مؤثر با نخبگان سنتی، آزادی های دموکراتیک را کنار می گذارد و بدون محدودیت های اخالقی یا حقوقی، از خشونت رهایی بخش برای دستیابی به اهدافی چون پاک سازی درونی و گسترش خارجی استفاده می کند.«

،(پاکستون۲۰۰۴.، ص۲۱۸ )

بسیاری از تحلیل های معاصر فاشیسم بر چنین تعریف( هایی تکیه دارند؛ از جمله آثار براتیچ۲۰۲۲ ) و فیلیتز و مارکس ( ۲۰۱۹ و۲۰۲۲ ). این امر از نفوذ گسترده‌ی این تعریف.ها حکایت دارد

تعریف های گریفین، پین و استنلی بر ملی گرایی تمرکز دارند. ایتول و پاکستون نیز فاشیسم را نوعی سیاست با مجموعه ای از ویژگی های مشخص می دانند. وجه مشترک این تعریف ها تأکید بر بُع.د سیاسی فاشیسم است

بااین حال، هرچند سیاست بُعد مهمی از فاشیسم و جامعه است، همواره با اقتصاد درهم تنیده است؛ نکته ای که رویکردهای اقتصاد سیاسی بر آن تأکید می،کنند (برای نمونه، ولف و رزنیک۲۰۱۲،؛ کاپاراسو و لوین۱۹۹۲ ).

تعریف های یادشده به اقتصاد و تعامل می ان اقتصاد و سیاست توجه کافی ندارند. از همین رو، نمی توانند توضیح دهند که چرا جنبش های فاشیستی اغلب در دوره‌ی بحران های شدید سیاسی، اقتصادی و اجتماعی گسترش می یابند و چرا میان منافع سرمایه.داری و سیاست فاشیستی پیوندی نزدیک برقرار بوده است

این تعریف ها همچنین توضیح نمی دهند که چرا جنبش های فاشیستی، با وجود لفاظی های ظاهراً ضد محافظه کارانه،شان «همواره برای کسب حمایت و رسیدن به قدرت به نیروهای محافظه کار متکی بوده اند»؛ نیروهایی که خواهان حفظ سرمایه داری و طبیعی جلوه دادن نابرابری(»ها هستند، «و نه نیروهای چپ،تامپسون۲۰۱۱.، ص۸۸.)

آن ها همچنین هشدار ماکس هورکهایمر را جدی نمی گیرند که در سال۱۹۳۹ نوشت:

» هرکس حاضر نیست درباره‌ی سرمایه داری سخن،بگوید باید درباره‌ی فاشیسم نیز سکوت کند.«

،(هورکهایمر۱۹۳۹ / ۱۹۸۹.، ص۷۸ )

با توجه به اینکه امروزه سیلیکون ولی، به عنوان جناح مسلط سرمایه، از اقتدارگرایی حمایت می کند، اکنون نیز مانند دوران هورکهایمر به تحلیلی نیاز داریم که پیوند میان سرمایه داری دیجیتال و فاشیسم دیجیتال را در کانون توجه قرار دهد.

۲.۲. الگویی از اقتدارگرایی بر پایه‌ی نظریه‌ی انتقادی

برداشت من از فاشیسم از نقطه‌ی دیگری آغاز می شود: مفهوم اقتدارگرایی در مکتب فرانکفورت. این رویکرد، برخالف دیدگاه های پیش گفته، سرمایه داری را نادیده نمی گیرد، بلکه آن را در کانون تحلیل قرار می.دهد

متفکرانی چون ویلهلم رایش، اریش فروم، تئودور آدورنو، ماکس هورکهایمر و هربرت مارکوزه، در تح لیل فاشیسم نازی در آلمان، با این پرسش اساسی روبه رو بودند: چرا پس از بحران سرمایه داری ناشی از سقوط وال استریت در سال

۱۹۲۹، بسیاری از کارگران در برابر هیتلر مقاومت نکردند، بلکه به فاشیسم گرایش یافتند؟ پیوند فاشیسم و سرمایه داری زمینه‌ی اصلی اندیشه و تحلیل آن ها بود.

ویلهلم رایش، که کتاب روان شناسی توده ای فاشیسم او پیش درآمدی بر تحلیل فاشیسم در مکتب فرانکفورت به شمار می رود، استدالل می کرد که ایدئولوژی فاشیستی «فرایند اقتصادی [سرمایه داری] را در ساختارهای روانی مردمی جای می دهد که جامعه را تشکیل می دهند» (رای،ش۱۹۳۳ / ۱۹۷۲.، ص۱۸ ).

او از رویکردی میان رشته ای به مطالعه‌ی فاشیسم دفاع می کرد که اقتصاد سیاسی انتقادی، نقد ایدئولوژی و روان شناسی انتقادی را با یکدیگر ترکیب کند.

مکتب فرانکفورت با تکیه بر آرای رایش و فراتر رفتن از آن ها، مفهوم «شخصیت اقتدارگرا» را نقطه‌ی آغاز تحلیل فاشیسم قرار داد؛ مفهومی که امکان پیوند میان روان شناسی، اقتصاد سیاسی و نظریه‌ی اجتماعی را فراهم می.کرد

اریش فروم از سال۱۹۲۹ تا۱۹۳۱، به منظور شناخت نگرش سیاسی کارگران آلمانی، نظرسنجی ای انجام داد و۵۸۴ پاسخ دریافت کرد. او در پژوهشی که بعدها با ع نوان طبقه‌ی کارگر در آلمان وایمار منتشر شد، شخصیت ها را به سه،گروه رادیکال، اقتدارگرا و متمایل به سازش تقسیم کرد (فروم۱۹۸۴ ).

مکتب فرانکفورت در سال۱۹۳۶ پژوهشی درباره‌ی اقتدار و خانواده منتشر کرد.هدف این،پژوهش درک خاستگاه فاشیسم و چگونگی شکل گیری آن بود ( هو،رکهایمر ۱۹۳۶ / ۱۹۸۷.) این اثر، عالوه بر مبانی نظری ای که ماکس هورکهایمر، اریش فروم و هربرت مارکوزه تدوین کرده بودند، شامل پژوهش های تجربی، مطالعات موردی و گزارش های ادبیات پژوهشی به قلم نویسندگان مختلف نیز می شد.

فروم در فصل مربوط به مبانی اجتماعی ـ روان شن اختی اقتدار، شخصیت اقتدارگرا را فردی تعریف کرد که «در برابر بی دفاعان پرخاشگری می،کند و در برابر قدرتمندان احساس همدردی دارد» (فروم۱۹۳۶ / ۲۰۲۰.، ص۲۴ ).

ماکس هورکهایمر نیز در بخش عمومی همان پژوهش، اقتدار را چنین تعریف کرد: «رفتارهای درونی و بیرونی ای که در آن ها انسان ها خود را تابع منبعی بیرونی از فرمان می،کنند» (هورکهایمر۱۹۳۶ / ۱۹۷۲.، ص۷۰ ).

،اعضای مکتب فرانکفورت از دست هیتلر به ایاالت متحده گریختند. آدورنو در آمریکا، همراه با پژوهشگران دیگر مطالعه ای تجربی درباره‌ی شخصیت اقتدارگرا انجام داد (آدورنو و،همکاران ۱۹۵۰.) فروم نیز کتاب گریز از آزادی را درباره‌ی شخصیت ا،قتدارگرا نوشت (فروم۱۹۴۱ / ۱۹۶۹ ).

فرانتس لئو نویمان در کتاب بهموت، با بررسی آلمان نازی به عنوان مطالعه ای موردی، نظریه ای درباره‌ی فاشیسم تدوین کرد که تحلیل ایدئولوژی فاشیستی و اقتدارگرا را با اقتصا د سیاسی درهم می آمیخت (،نویمان ۱۹۴۴ / ۲۰۰۹ ).

آدورنو و همکارانش در پژوهش شخصیت اقتدارگرا کوشیدند شخصیت اقتدارگرا و میزان فاشیستی بودن جهان بینی افراد را اندازه گیری کنند. برای این منظور، پرسش نامه ای با عنوان «مقیاس اف» یا مقیاس فاشیسم طراحی کردند. چهار نسخه از این ابزار تدوین شد که به ترتیب۷۸، ۶۰، ۴۵ و۴۰ پرسش داشتند.

پرسش ها بر اساس نه بُعد تنظیم شده بودند:

1. قراردادگرایی: پایبندی سخت گیرانه به هنجارها و سنت های رایج؛ 2. اطاعت اقتدارگرایانه: تسلیم در برابر مراجع اقتدار؛ 3. پرخاشگری اقتدارگرایانه: خصومت و پرخاشگری علیه کسانی که ناقض هنجارهای مورد تأیید اقتدار تلقی می شوند؛ 4. ضددرون نگری: رد ذهنیت، خیال پردازی و دیگر تجربه های درونی؛ 5. خرافه گرایی و قالبی اندیشی؛ 6. قدرت و سرسختی؛ 7. ویرانگری و بدبینی؛ 8. فرافکنی: انتقال ترس ها به جهان بیرونی؛ 9. اشتغال ذهنی افراطی با مسائل جنسی.

پرسش نامه‌ی مقیاس اف ًنسبتا مفصل بود و بخشی از پرسش های آن نیز تکراری بودند.من با تکیه بر این پرسش،نامه مؤلفه های اصلی اقتدارگرایی را شناسایی و الگویی از آن تدوین کردم؛ الگویی که نخستین بار در اثر فوکس در سال ۲۰۱۸ب معرفی شد.

مهم ترین مزیت این الگو آن است که به یک سطح از سازمان یابی محدود نمی )شود؛ بلکه از سطح خرد (فرد و گروه به سطح میانی (جنبش های اجتماعی، احزاب، نظام،ها و نهادها) و سپس به سطح کالن، یعنی جامعه در کلیت آن گسترش می.یابد

یکی از مزیت های مفهوم اقتدارگرایی در تحلیل جامعه، قابلیت تعمیم آن به سطوح گوناگون است. اقتدارگرایی و فاش یسم در یک سطح منفرد شکل نمی گیرند، بلکه در سطوحی تودرتو عمل می کنند؛ هر سطح، سطح زیرین خود را

پیش فرض می گیرد و در عین حال از آن فراتر می رود: فرد، گروه، جنبش ها و احزاب اجتماعی، نظام ها و نهادها و.سرانجام جامعه

رویکرد من اقتدارگرایی را به افراد، رهبران ی ا احزاب اقتدارگرا یا به هیچ سطح منفرد دیگری محدود نمی،کند. برعکس استدالل می کنم که جنبش ها و احزاب اقتدارگرا بر افراد اقتدارگرا تکیه دارند؛ نهادهای اقتدارگرا وجود جنبش های اقتدارگرا را پیش فرض می گیرند؛ و جامعه‌ی اقتدارگرا بر نهادهای اقتدارگرا استوار است و از آن ها فراتر می.رود

بنابراین، اقتدارگرایی دارای سطوح نوپدیدِ سازمان یابی است. یک سطح ممکن است به سطحی باالتر بینجامد که سطح پایین تر را در خود ادغام می کند و از آن فراتر می رود؛ هرچند چنین گذاری ضرورتاً رخ نمی دهد. مفهوم اقتدارگرایی ابتدا برای تحلیل شکل خاصی از آگاهی و شخصیت، یعنی شخصیت اقتدارگرا، پدید آمد و سپس به تحلیل گروه،ها جنبش ها، سازمان ها، نهادها و جوامع اقتدارگرا گسترش یافت. در نتیجه، اقتدارگرایی مفهومی چندسطحی است که از سطح خرد آغاز می شود، از سطح میانی می گذرد و به سطح کالن می.رسد

با اینکه امروزه گاهی گفته می شود در جهانی فراتر از تمایز چپ و راست زندگی می،کنیم (گیدنز۱۹۹۴ )، نوربرتو بوبیو، نظریه پرداز سیاسی، استدالل می کند که این تمایز همچنان اهمیت دارد.

جهان بینی های چپ و راست بر پیش فرض های متفاوتی استوارند. در چپ سیاسی، با کسانی روبه رو ه ستیم که معتقدند «انسان ها بیش از آنکه نابرابر باشند، برابرند»؛ درحالی که راست سیاسی از کسانی تشکیل می شود که باور دارند «انسان ها،بیش از آنکه برابر باشند، نابرابرند» (بوبیو۱۹۹۶.، ص۶۷ ).

بوبیو می نویسد: «برابری خواه نابرابری اجتماعی را به نام برابری طبیعی محکوم می کند؛ ضدبرابری خواه نیز برابری اجتماعی را به نام نابرابری طبیعی محکوم می.کند» (همان، صص۶۸ – ۶۹ ).

از آنجا که راست گرایان انسان ها را اساساً نابرابر می دانند، معموالً از تبعیض و رفتار نابرابر حمایت می،کنند؛ در مقابل چپ گرایان عموماً طرفدار رفتار بر ابر و مخالف تبعیض اند.

جریان های راست سیاسی در این فرض مشترک اند که نابرابری طبیعی است و انسان ها بنا بر طبیعت اجتماعی خود نابرابرند. بااین حال، ایدئولوژی های راست گرا صورت های گوناگونی دارند که از محافظه کاری در یک سوی طیف تا فاشیسم در سوی دیگر امتداد می یابند.

راست گرایی افراطی شکلی از ایدئولوژی راست گراست که میان محافظه کاری و فاشیسم قرار می گیرد. محافظه کاری را می توان صورتی از اقتدارگرایی راست گرا دانست که ساختار دموکراتیک را می پذیرد، اما اصول اقتدارگرایانه را درون آن به کار می گیرد. محافظه کاری به جا ی تأیید تروریسم، سیاست های مبتنی بر «قانون و نظم» را ترویج می.کند

در مقابل، راست گرایی افراطی به خودی خود نوعی جامعه نیست، بلکه ایدئولوژی و جنبشی سیاسی است. معموالً از «جامعه‌ی راست گرای»افراطی سخن نمی،گوییم بلکه از،فرد،جنبش گروه یا حزب راست گرای افراطی صحبت می کنیم.

راست گرایی افراطی تمایل دارد خشونت علیه دشمنان خیالی را توجیه و تأیید کند، هرچند اقدامات آن اغلب در محدوده‌ی،لفاظی،نمادپردازی سبک و ا یدئولوژی باقی می ماند.

فاشیسم، در مقابل، در سطوح مختلف عمل می،کند: در آگاهی فردی گروه ها، سازمان.ها و نهادها و در سراسر جامعه فاشیسم ترور و خشونت را فعاالنه به عنوان ابزارهای سیاسی سازمان دهی و نهادینه می کند. این پدیده شکلی نسل کشانه از اقتدارگرایی راست گراست که در پی ایجاد جامعه ای مبتنی بر آزار نظام مند و نابودی دشمنانی است که به ط ور مشخص تعریف شده.اند

فاشیسم، کیش رهبری، ملی گرایی، تمایز دوست/دشمن و مردساالری ستیزه جو را در نظم اجتماعی جای می دهد. این پدیده در واکنش به تعارض ها و بحران های جوامع سرمایه داری و طبقاتی سربرمی آورد.

فاشیست ها ترس ها و اضطراب هایی را که ساختارهای بیگانگ ی در انسان ها پدید می آورند، آگاهانه و حساب شده سازمان دهی می کنند. آنان می کوشند افرادی را که از ازدست رفتن جایگاه اجتماعی خود بیم دارند بسیج کنند و به آنان وعده‌ی جامعه ای نیرومندتر بدهند؛ جامعه ای که در آن، اجتماع ملی با برخورداری از امتیازهایی برای خودی ها شکوفا می شود و دشمنانی که مسئول مشکالت معرفی شده اند، از میان برداشته می.شوند

فاشیسم با مقصر جلوه دادن دشمنانی که خود ساخته است و منحرف کردن توجه از علل ساختاری و نظام،مند مشکالت در جوامع طبقاتی نقشی ایدئولوژیک ایفا می کند. این ایدئولوژی با جایگزین کر دن ملی گرایی و دشمن تراشی به جای تحلیل علل واقعی مشکالت، پیوند میان سرمایه داری و مسائل اجتماعی را پنهان می.سازد

نظریه های لیبرال درباره‌ی فاشیسم اغلب رابطه‌ی دوگانه‌ی فاشیسم و سرما یه داری را کوچک می شمارند یا نادیده می گیرند؛ یعنی هم نقش ایدئولوژیک فاشیسم درون سرمایه داری و هم ظرفیت ها و گرایش های نهفته‌ی فاشیستی در خود سرمایه داری را.

در مقابل، رویکردهای چپ گرای ارتدوکس اغلب فاشیسم را صرفاً به تجلی سرمایه داری تقلیل می،دهند و در این میان اهمیت ملی گرایی، نژادپرستی، بیگانه هراسی، یهودستیزی و سیاست های مبتنی بر ن ابودی گروه ها را کم رنگ می کنند.

جدول۱ مقایسه ای میان شماری از مفاهیمی ارائه می دهد که برای تحلیل رهبران، جنبش ها و جوامع راست افراطی به کار رفته اند.

جدول۱. مفاهیم مورد استفاده در ادبیات دانشگاهی برای توصیف راست افراطی

اصطالح سطح تحلیل جایگاه خشونت رابطه با دموکراسی سازوکارهای اصلی کنترل منابع نمونه
اقتدارگرایی از سطح خرد تا کالن؛ از شخصیت تا رژیم ابزاری محدودکردن تکثرگرایی و پذیرش انتخابات محدود رهبری،اصل سلسله،مراتب مقصرسازی و مردساالری آدورنو و،همکاران۱۹۵۰؛،فروم ۱۹۴۱ / ۱۹۶۹
خودکامگی سطح کالن؛ رژیم سیاسی اختیاری حذف تکثرگرایی و سرکوب مخالفان حکومت تک حزبی کروآسان و،تومینی۲۰۲۴
فاشیسم همه‌ی سطوح؛ به مثابه شکلی از سازمان یابی کل جامعه سازنده و ستایش شده ضددموکراتیک و تروریستی خشونت، ترور و ملی گرایی ،پاکستون۲۰۰۴؛،نویمان ۱۹۴۴ / ۲۰۰۹
پوپولیسم سطح میانی؛ جنبش و گفتمان ًمعموال خطابی ادعای دموکراتیک کردن نمایندگی سیاسی چارچوب بندی «مردم در برابر نخبگان» و ارتباطات عاطفی ،الکالئو۲۰۰۵؛،بوبا۲۰۲۱؛،جرباودو۲۰۱۸ و ۲۰۲۴

مزیت مفهوم اقتدارگرایی در مقایسه با مفاهیم دیگرِ جدول، یعنی خودکامگی، فاشیسم و پوپولیسم، آن است که از سطح خرد تا سطح کالن قابل تعمیم است. در گام بعدی استداللم، الگوی خودم از اقتدارگرایی را معرفی می کنم.

هر گروه اجتماعی، نظام اجتماعی یا جامعه بر چهار بُعد اصلی عمل می کند:

سازمان اصول الف) دهی؛ ب) هویت مشترک و رویه ه ایی که افراد را به یکدیگر پیوند می دهند و به زندگی شان معنا می بخشند؛ شیوه ج) بیرون؛ جهان با روابط مدیریت و تعریف های د) روش های مواجهه با مسائل و حل آن ها.

این چهار ویژگی، هم سازمان درونی نظام اجتماعی را توصیف می کنند ــ ابعاد الف و ب ــ و هم رابطه‌ی آن را با سایر نظام های اجتماعی و جامعه در مجموع مشخص می سازند ــ ابعاد ج و د.

رویکردی که به کار می گیرم نظریه‌ی نظام ها،نیست بلکه نظریه ای انتقادی درباره‌ی جامعه است که در آثار دیگرم نیز بسط داده ام؛ برای،نمونه،فوکس ۲۰۲۰. این رویکرد بر دیالکتیک میان رویه های انس انی و ساختارهای اجتماعی و نیز بر رابطه‌ی دیالکتیکی انسان ها و نظام های اجتماعی مبتنی است.

در تمام سطوح سازمان یابی اجتماعی ــ خرد، میانی و کالن ــ طرفداران اقتدارگرایی چهار اصل زیر را برجسته می کنند و رواج می دهند:

الف) اقتدار سلسله مراتبی از باال به پایین و اصل رهبری: این اصل بنیان سازمان ها را تشکیل می دهد.

ب) ملی گرایی به عنوان پایه‌ی هویت: هویتی مبتنی بر این باور که یک ملت، که بر اساس ویژگی های زیستی یا فرهنگی ساخته و تعریف شده است، بر ملت های دیگر برتری دارد.

ب) ملی گرایی به عنوان پایه‌ی هویت: هویتی م بتنی بر این باور که ملتِ برساخته و تعریف شده بر اساس ویژگی های زیستی یا فرهنگی، بر ملت.های دیگر برتری دارد

ج) جهان بینی مبتنی بر مرزبندی سخت گیرانه میان دوست و دشمن: در این نگرش، ملت با تهدیدهایی روبه رو تصویر می شود که مهاجران، پناهندگان، سوسیالیست ها، ل یبرال ها، مارکسیست ها یا گروه های مذهبی خارج از سنت مسلط را دربرمی گیرند. این نگرش اغلب در قالب نژادپرستی، بیگانه هراسی، ضدسوسیالیسم، ضدلیبرالیسم و یهودستیزی بروز می.کند

این چهار مؤلفه در کنار یکدیگر ویژگی های بنیادین اقتدارگرایی راست گرا را تعریف می کنند. این ابعاد، بخش اصلی مفاهیمی از اقتدارگرایی در مکتب فرانکفورت را شکل می دهند؛ از جمله شخصیت اقتدارگرا، جامعه‌ی اقتدارگرا و مقیاس اف آدورنو.شکل ۱ این الگو را نشان می دهد.

ش کل۱.الگویی از اقتدارگرایی

اقتدارگرایی ضرورتاً متضمن وجود رهبران و سلسله.مراتب از باال به پایین است و به همین دلیل ضددموکراتیک است همچنین، بر ملی گرایی متکی است؛ ملی گرایی ای که قومیت خیالی را به عنوان هویت جمعی می سازد تا توجه را از ساختارهای طبقاتی منح رف کند. اقتدارگرایی با مقصر جلوه دادن گروه های خاص، آن ها را مسئول مشکالت سرمایه داری و جامعه‌ی طبقاتی معرفی می کند و سرکوب آن ها را ترویج می دهد.

بنابراین، چهار ویژگی نمایش داده شده در شکل۱، مؤلفه های ضروری اقتدارگرایی اند. پیکان،های سیاه باالی شکل میان ف رد، گروه، نهاد و جامعه، سطوح سازمانی نوپدید اقتدارگرایی را نشان می دهند؛ سطوحی که هر یک با سطح زیرین خود تعامل دارند. پیکان های نقطه چین نیز نشان می،دهند که چهار بُعد اقتدارگرایی مستقل از یکدیگر نیستند بلکه با هم تعامل دارند.

اقتدارگرایی راست گرا در واکنش به بحران های سیاسی و اقتصادی، از ایدئولوژی هایی استفاده می کند که با روان شناسی کسانی که احساس طردشدگی می کنند ارتباط برقرار می کنند.

افرادی که ناامنی و نارضایتی را تجربه می کنند، اغلب رابطه ای متعارض با عشق و نفرت دارند. آن ها در جست وجوی هویتی تازه و امیدند، اما در عین حال می خواهند مجرایی برای تخلیه‌ی خشم و پرخاشگری خود بیابند.

چهره های عمومی مانند ترامپ از طریق تروث سوشال، ایکس/توییتر و دیگر ابزارهای ارتباط جمعی، این اضطراب ها را نهادینه می کنند: آنان به مردم امکان می،دهند با شور و سرسپردگی به ملت و رهبر آن بپیوندند و در همان حال خصومت خود را متوجه گروه هایی کنند که مقصر معرفی شده.اند

اقتدارگرایی راست گرا از طریق محرک های روانی عمل می کند؛ از جمله ترس ها، امیال، عواطف، غرایز و واکنش های عاطفی منفی. این جریان به ندرت به بحث عقالنی متکی است و در عوض از روان شناسی سیاسی و ایدئولوژی پساحقیقت بهره می گیرد.

بااین حال، اقتدارگرایی راست گرا غیرعقالنی نیست؛ بلکه نوعی عقالنیتِ معطوف به غیرعقالنی،ت است. رهبران جنبش ها و احزاب اقتدارگرا ترس ها و اضطراب های انسانی را به ابزاری سیاسی تبدیل می کنند و آن ها را حساب شده سازمان می دهند تا علیه گروه هایی که مقصر معرفی شده.اند، نفرت برانگیزند

آن ها ترس گروه هایی را سازمان می دهند که احساس می کنند «اعتبار اجتماعی، درآمد یا حتی […] موجودیتشان» در،معرض تهدید است (نویمان۱۹۵۷ / ۲۰۱۷.، ص۶۲۶ ).

فرانتس نویمان در همین زمینه استدالل می کند که جنبش های فاشیستی با سه روش «اضطراب را نهادینه می:»کنند،«ترور، تبلیغات و، برای پیروان رهبر، ارتکاب مشترک جرم» (نویمان۱۹۵۷ / ۲۰۱۷.، صص۶۲۶ و۶۲۸.) او میان اضطراب و سیاست فاشیستی ارتباط برقرار می کند. از نظر او، فاشیست ها در پی ایجاد چیزی هستند که می توان آن را «اضطراب ناشی از آزار و تعقیب» نامید؛ یعنی ترس و اضطرابی که به سوی گروه های قربانی سازی شده هدایت می شود.

اوا فون رِدِکر فاشیسم را از طریق مفهوم «مالکیت موهوم» تحلیل می کند. منظور او از این مفهوم، «خیال پردازی غیرواقع بینانه ای است مبنی بر اینکه می توان به حاکمیت کامل بر موجوداتی زنده، کنشگر و خودآگاه دست یافت» و نیز «انباشتن حق( وحقوق ادعایی» نسبت به «دیگرانِ تحت ستم» است،ردکر۲۰۲۰.، ص۳۵.) به گفته‌ی،او «مالکیت موهوم در سطحی،نمادین نوعی حمایت اجتماعی فراهم می»کند (،همان ص. ۵۳ ).

ردکر استدالل می کند که دو شکل اصلی مالکیت موهوم و دارایی خیالی، نژاد و جنسیت اند؛ به ویژه سفیدبودن و مردانگی، که ریشه در برده داری و مردساالری دار.ند (همان، ص۴۹.) در روابط نژادپرستانه، چنین پنداشته می شود که سفیدپوستان بر «مکان حضور و انسانیت سیاه.پوستان» کنترل دارند (همان، ص۵۲.) در نظام مردساالرانه نیز مردان می توانند درباره‌ی ظرفیت های باروری،زنان از جمله بدن،زنان کار خانگی و کار مراقبتی،آنان تصمیم بگیرند و آن ها را.در اختیار خود بگیرند (همان، ص۴۶ ).

ردکر در سال۲۰۲۰ استدالل می کند که ظهور اقتدارگرایی نوین و نوفاشیسم، به مثابه دفاعی خشونت آمیز از مالکیت موهوم، در پیوند با «حمله‌ی سرمایه داری مالی شده به همه‌ی شکل های حمایت اجتماعی»مادی قرار دارد و واکنشی است به سیاست های هویتی پیشرو، همراه با نوعی حسادت نسبت به آن.ها (ص۵۵ ).

در این چارچوب، گروه های خاصی به عنوان «عامالن ازدست رفتن» و «دزدان» مالکیت موهوم معرفی می.شوند (ص ۵۷.) ردکر در سال۲۰۲۶ می نویسد که «فاشیسم، دفاعی برای حذف و نابودی ما.لکیت موهوم است» (ص۲۰.) فاشیسم.با «دفاع از مالکیت موهوم» و «دفاع از خود در برابر دزدان» پیوند دارد (صص۱۷ و۲۰.) دشمنان، کسانی معرفی می شوند که «به مالکیت شبه واقعی حمله می کنند و بنابراین شایسته‌ی نابودی»اند (ص. ۱۷ ).

».مالکیت موهوم» از «مالکیت واقعی و مادی» جداست (همان، ص۱۷.) از نمونه هایی که ردکر برای چنین مالکیت هایی برمی شمرد می توان به ملت، خانواده، موتورهای احت راق داخلی، دیگ های گرمایشی، کودکان، زبان آلمانی و آزادی بیان اشاره کرد.

ردکر استداللی مهم و ماتریالیستی مطرح می کند: سرمایه داری می کوشد منطق مالکیت خصوصی را چنان گسترش دهد که بسیاری از پدیده ها در حکم مالکیت خصوصی جلوه کنند یا واقعاً چنین تلقی شوند؛ چیزها یی که می توان آن ها را به صورت فردی کنترل کرد، در اختیار گرفت یا نابود ساخت. به باور او، اقتدارگرایی ترس از ازدست دادن را دست کاری و تشدید می کند.

بااین حال، ردکر هنگام تحلیل چارچوب ایدئولوژیک فاشیسم و اقتدارگرایی، بر نژادپرستی و مردساالری بیش از اقتصاد تأ کید می گذارد.

در سرمایه داری، پول، سرمایه و کاالها نقش بنیادی دارند. بسیاری از ترس های ناشی از ازدست دادن در جوامع سرمایه داری به ساختارهای اقتصادی مربوط می شوند؛ به ویژه ترس از دست دادن ثروت پولی، دستمزد، پس انداز، امنیت شغلی، سطح زندگی، مسکن مقرون به صرف ه، مواد غذایی ارزان و دسترسی به خدمات عمومی رایگان.

برای مثال، در نظرسنجی سال۲۰۲۵،درباره‌ی زندگی و کار در اتحادیه‌ی اروپا۵۹ درصد از پاسخ دهندگان کم درآمد گفته اند که توانایی خنک کردن خانه هایشان را ندارند؛۷۲ درصد از عهده‌ی هزینه‌ی تعطیالت برنمی آیند؛۶۸ درصد ت وان پرداخت هزینه‌ی فعالیت های تفریحی را ندارند؛ و۸۰ درصد نمی.توانند مبلمان تازه بخرند

تداوم بحران هزینه های زندگی و تورم از مهم ترین مشکالت اقتصادی ای است که ترس از ازدست دادن را برمی.انگیزد ردکر اهمیت این عوامل اقتصادی را دست کم می گیرد.

مردساالری و نژاد پرستی همواره ابعاد اقتصادی نیز دارند؛ برای مثال، اقتصاد جنسیت زده‌ی کار خانگی و کار نژا دی.شده بااین حال، نمی توان آن ها را به اقتصاد تقلیل داد یا صرفاً از اقتصاد مشتق دانست.

در شکل گیری فاشیسم و اقتدارگرایی، نه فقط مالکیت موهوم، بلکه ساختارهای مالکیت اقتصاد ی و کاال نیز نقشی مهم دارند.

نیروهای اقتدارگرا و فاشیست با بهره برداری ایدئولوژیک از ترس های انسانی، قربانیان فرضی می سازند و آنان را مسئول ازدست رفتن واقعی یا خیالی دارایی ها و داشته ها معرفی می کنند؛ از جمله ثروت و پول، منزلت و قدرت، و هویت و اعتبار.

در سرمایه داری، این منابع انباشته می شوند و طبقات اجتماعی را شکل می دهند. در نتیجه، ترس از ازدست دادن، به ترس از ازدست دادن جایگاه فرد در ساختارهای موجود تبدیل می شود.

بُعد ایدئولوژیک الگوی دوست/دشمن یا از طریق ساختن مشکالت اجتماعی عمل می کند ــ یعنی مسئله ای اختراع یا بزرگ نمایی می شود ــ یا با اختراع علل مشکالت اجتماعی؛ به این معنا که گروهی را مسئول ایجاد مشکالتی واقعی معرفی می کنند.

بُعد موهوم یا خیالی مالکیت در الگوی دوست/دشمن از این واقعیت ناشی می شود که ایدئولوگ ها می کوشند ترس از ازدست دادن را از طریق ج عل مشکالت یا منشأ آن ها شعله ور سازند.

مارکس استدالل می کند که در بت وارگی کاال، روابط اجتماعی شکل «شبح وارِ رابطه ای میان اشیا» به خود می گیرند،(مارکس۱۸۶۷ / ۲۰۲۴.، ص۴۹). از نظر لوکاچ، بت وارگی کاال به شیء وارگی می انجامد؛ یعنی انسان ها و جامعه به صورت اشیا بازنمایی می شوند، به گونه ای که «رابطه‌ی میان افراد، خصلت یک شیء را پیدا می کند و در نتیجه به عینیتی شبح وار دست می یابد»؛ عینیتی که روابط واقعی میان افراد را پنهان می،سازد (لوکاچ۱۹۷۱.، ص۸۳.)

ایدئولوژی های اقتدارگرا و فاشیستی نیز به شیوه ای ب ت وار عمل می کنند: آن ها روابط و واقعیت های واقعی جامعه را با ساختن قربانیان فرضی ــ علل موهوم و مشکالت خیالی ــ پنهان می سازند. این ایدئولوژی ها گروه ها را به اشیایی تبدیل می کنند که باید سرزنش شوند و می کوشند انسانیت آن ها را انکار کنند؛ به گونه ای که گو یی موجوداتی بی ارزش اند که تحقیر، به حاشیه راندن و نابودی شان موجه است.

این قربانیان فرضی می توانند گروه های گوناگونی باشند؛ به ویژه، اما نه صرفاً، جمعیت هایی که بر اساس نژاد تعریف و دسته بندی می شوند، زنان، فقرا، بیکاران، روشنفکران، یهودیان، سوسیالیست،ها کارگران و طبقات اجتماعی مختلف.

از نظر مارکس، بیگانگی به معنای «از دست،دادن موضوع در برابر قدرتی بیگانه» است (مارکس۱۸۴۴.، ص۲۸۱.) همان طور که دیوید هاروی تأکید می کند، بیگانگی در سرمایه داری به اقتصاد محدود نمی شود، بلکه صورتی جهانی پیدا می،کند (هاروی۲۰۱۸ ).

سرمایه داری می کوشد بیگانگی را عمومی و فراگیر سازد، به گونه ای که فقر و ثروت «به صورت متقابل یکدیگر را،تعیین کنند» (مارکس۱۸۵۷ / ۱۸۵۸.، ص۲۹۶.) این وضعیت نه،تنها فقر و ثروت پولی، بلکه فقر و ثروت از نظر قدرت منزلت و اعتبار و هویت را نیز دربرمی گیرد.

فاشیسم و اقتدارگرایی ترس از بیگانگی را تشدید و دست کاری می کنند؛ ترسی که همواره به معنای هراس افراد از ازدست دادن موضوعاتی است که به آن ها تعلق دارد.

بیگانگی در زمینه‌ی اقتدارگرایی و فاشیسم نقشی دوگانه ایفا می کند.بحران های سرمایه داری و،جامعه شکل های گوناگون بیگانگی را عمیق تر می کنند؛ از جمله بیگانگی عینی انسان از،طبیعت،اقتصاد نظام،سیاسی فرهنگ و جامعه در مجموع.

ایدئولوگ ها در چارچوب الگوی دوست/دشمن می کوشند ترس از بیگانگی را برانگیزند و بسیج کنند؛ به ویژه بُعد ذهنی آن را، یعنی احساس بیگانگ ی را.

فرانتس نویمان در همین زمینه استدالل می کند که اقتدارگرایی می،کوشد بیگانگی را به اضطراب پیوند بزند (نویمان ۱۹۵۷ / ۲۰۱۷ ).

مارکس چهار بُعد برای بیگانگی انسان مشخص می کند: بیگانگی الف) از طبیعت؛ ب) از فعالیت زندگی، یعنی تولید و محصوالت آن؛ ج) از خود، شامل بدن و ذهن؛ و د) از دیگر انسان،ها (مارکس۱۸۴۴.، صص۲۷۶ – ۲۷۷ ).

بحران ها ویژگی های بیگانه ساز دارند، زیرا:

الف) بحران های زیست محیطی می توانند سوخت وساز میان جامعه و طبیعت را مختل کنند و زندگی روی زمین را دشوار یا ناممکن سازند؛

ب) بحران های اقتصادی و سیاسی، انسان ها را از کنترل بر ثمره‌ی کار خود و از قدرت سیاسی الزم برای تأثیرگذاری بر جامعه محروم می کنند؛

ج) بحران های فرهنگی و هویتی، با محروم کردن انسان ها از به رسمیت شناخته شدن، سالمت و شناخت معتبر، بازتولید و یکپارچگی ذهن و بدن آنان را مختل می کنند؛

د) بحران های سیاسی و اجتماعی، قدرت و منزلتی را که برای اثرگذاری بر جامعه الزم است زیر سؤال می برند.

بحران های زیست محیطی به ازدست رفتن منابع طبیعی معیشت، بحران های اقتصادی به ازدست رفتن ثروت، بحران های فرهنگی به ازدست رفتن به رسمیت شناخته شدن و یکپارچگی، و بحران های سیاسی به ازدست رفتن قدرت منجر می شوند.

در اقتدارگرایی و فاشیسم، منابع طبیعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی دو نقش دارند: نخست، عو املی واقعی در بحران ها هستند که بیگانگی را تشدید می کنند و احتمال گسترش اقتدارگرایی و فاشیسم را افزایش می دهند؛ دوم، ترس از بیگانگی را تشکیل می دهند که ایدئولوگ ها آن را دامن می زنند.

بنابراین، بیگانگی هم به طور واقعی و هم به طور خیالی تحت منطق فاشیسم قرار می گیرد و در آن ادغام می شود.

۲.۳. تعریف فاشیسم

فاشیسم در الیه های گوناگون زندگی اجتماعی نمود پیدا می کند: در سطح فرد، گروه، نهادها و جامعه. وجود فاشیسم در یک الیه لزوماً به شکل گیری آن در الیه‌ی بعدی نمی،انجامد اما سطوح،باالتر وجود فاشیس م در سطوح پایین تر را پیش فرض می گیرند. برای مثال، جامعه‌ی فاشیستی هب،افراد گروه ها و نهادهای فاشیستی وابسته،است اما کلیت جامعه چیزی بیش از مجموع اجزای آن است.

خشونت چه نقشی دارد؟ اساساً خشونت چیست؟

،خشونت عبارت است از «آسیب جسمیِ عمدی، غیرعمدی یا تهدیدشده به یک انسان» (فوکس۲۰۲۵.، ص۱۴.) همچنین، «خشونت شکلی از قدرت است که برای سلطه بر دیگران، ایجاد ترس و جهت دادن به رفتار آنان به کار می رود. افراد، گروه ها و دولت ها آن را به کار می گیرند و تنظیم می کنند. اعضای گروه های مسلط از آن علیه اعضای گروه های اجتماعی ضعیف تر استفاده می کنند و خشونت می»تواند در واکنش به چنین اقداماتی نیز به کار گرفته شود،(والبی۲۰۰۹.، ص۱۹۸ ).

ویژگی اصلی فاشیسم آن است که خشونت را به ابزار اصلی سیاست و اصل سازمان دهی جامعه تبدیل می کند، آن را ترویج می دهد، به کار می گیرد و نهادینه می.سازد

خشونت در بسیاری از جوامع، از جمله جوامع دموکراتیک، وجود دارد. در این جوامع، دولت انحصار استفاده از خشونت را در اختیار دارد، اما این استفاده در چارچوب شرایطی صورت می گیرد که به صورت دموکراتیک تعیین شده اند.

تفاوت اصلی دموکراسی و فاشیسم در این است که در نظام دموکراتیک، گفت وگوی سیاسی و تصمیم گیری جمعی از طریق نهادهایی که گروه های دارای دیدگاه های متفاوت را دربرمی گیرند، بر خشونت غلبه دارد؛ حال آنکه فاشیسم گفت وگوی دموکراتیک، نقد، مخالفت سیاسی و نهادهای دموکراتیک را از میان می برد و نهادینه سازی ترور را به اصل محوری سیاست تبدیل می.کند

در فاشیسم، قدرت «از لوله‌ی تفنگ بیرون می»آید (،آرنت ۱۹۷۰.، ص۳۷ )، درحالی که در دموکراسی، قدرت از «نیروی زاینده‌ی آزادی»ارتباطی سرچشمه می گیرد (،هابرماس ۱۹۹۶.، ص۱۵۱ ).

دموکراسی ها می کوشند اختالف های سیاسی را از طریق بحث و گفت وگو در حوزه‌ی عمومی حل وفصل کنند؛ از جمله با،انتخابات کارزارهای،سیاسی اعتراض های مسالمت،آمیز،مذاکره اعتصاب و دیگر شیوه های غیرخشونت آمیز تعامل سیاسی.

ازاین رو، فاشیسم، که خشونت را در قالب ترور علیه مخالفان سیاسی و دیگر گروه های قربانی سازی شده نهادینه می کند و جنگ را ابزار گسترش امپریالیستی قرار می دهد، ذاتاً ضددموکراتیک است.

آدورنو و همکارانش فاشیسم را «افراطی ترین ساختار و ایدئولوژی سیاسی و اقتصادی راست،گرا» و در عین حال خشن ترین شکل ضددموکراتیک قوم محوری توصیف می کنند. آن ها می نویسند که ایدئولوژی سیاسی ـ اقتصادی فاشیست ها به طور مستمر ارتجاعی و آشکارا ضددموکراتیک است. فاشی ست ها آمادگی صریحی برای استفاده از زور علیه نیروی کار دارند و در قبال آن دچار اضطراب شدید نسبت به جایگاه و منزلت خود هستند. آنان همچنین آرمان های برابری را تحقیر می،کنند (آدورنو و همکاران۱۹۵۰.، صص۱۵۱ و۸۴۰ ).

بر پایه‌ی این مبانی،مفهومی برداشت من از فاشیسم چنین است:

فاشیسم را می توان ایدئولوژی، رویه و شیوه‌ی سازمان دهیِ ضددموکراتیک، ضدسوسیالیستی و تروریستیِ گروه ها، نهادها و جامعه تعریف کرد؛ پدیده ای که بر ترکیب چهار عنصر استوار است: الف) اصل رهبری؛ ب) ملی گرایی؛ ج) الگوی دوست/دشمن؛ و د) مردساالری ستیزه جو، ش امل آرمانی سازی سرباز، تحمیل مناسبات مردساالرانه، فرودست کردن زنان و به کارگیری جنگ، خشونت و ترور به.عنوان ابزارهای سیاسی

فاشیسم با به کارگیری ترور علیه دشمنانی که ساخته و تعریف کرده است، در پی برقراری جامعه ای فاشیستی است؛ جامعه ای که بر استفاده از ترور و نهادینه سازی چهار اصل فاشیستی در سراسر جامعه بنا شده باشد. همچنین می کوشد

افرادی را که از ازدست دادن دارایی، منزلت، قدرت یا اعتبار خود در بستر تضادهای اجتماعی می ترسند، به عنوان هوادار بسیج کند.

فاشیسم در جوامع سرمایه داری و طبقاتی نقشی ایدئولوژیک ایفا م ی کند: مشکالت جامعه را به گردن قربانیان فرضی می اندازد و مسائل اجتماعی را به تقابل میان ملت و بیگانگان یا دشمنان ملت تبدیل می کند. به این ترتیب، توجه را از نقش ساختاری و نظام مند طبقه و سرمایه داری در مشکالت جامعه و از تضاد طبقاتی میان سرمایه و نیروی کار م نحرف می سازد.

فاشیسم اغلب نوعی «ضدسرمایه داری» یک سویه و شخصی ساز را ترویج می کند. در این چارچوب، ملت به فتیشی سیاسی تبدیل می شود و تقابلی ساختگی شکل می گیرد: از یک سو، وحدت سرمایه و نیروی کار درون ملت؛ و از سوی دیگر، شکل خاصی از سرمایه، اقتصاد، تولید یا ا جتماع که عامل نابودی بقای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ملت معرفی می.شود

،(فوکس۲۰۲۲.، صص۳۱۶ – ۳۱۸ )

در این تعریف، ویژگی چندسطحی و سازمانی فاشیسم در عبارت «ایدئولوژی، رویه و شیوه‌ی سازمان»دهی منعکس شده است.

توجه داشته باشیم که مفهوم «فتیشیسم سیاسی» در این تعریف بر مفهوم «بت وارگی کاال» نزد مارکس استوار است، اما از آن فراتر می رود. از نظر مارکس، بت وارگی به زیبایی شناسی ایدئولوژیک کاالها مربوط می شود؛ سازوکاری که وجه اجتماعی را پشت ظاهر شیءوار پول و کاال پنهان می کند.

در فتیشیسم سیاسی، مقوله های سیاسی مانند ملت شیء وار و طبیعی جلوه داده می شوند؛ آن ها شکل چیزهایی مستقل و طبیعی را به خود می گیرند و نقش روابط طبقاتی در جامعه را می پوشانند.

دانیل وودلی توضیح می دهد که خصلت فتیشیستی سیاست در فاشیسم به این معناست که فاشیسم «از طریق اسطوره‌ی وحدت و هویت می کوشد سرنوشت غریزی مشترکی ــ یعنی منزلت اجتماعی یکسا نی ــ میان گروه های بورژوا و گروه هایی که به پرولتاریا تبدیل شده،اند بسازد و واقعیت تمایز اجتماعی در جوامع طبقاتیِ متمایز را محو کند» (وودلی ۲۰۱۰.، ص۱۷ ).

سه زیرنظام اصلی جامعه عبارت اند از اقتصاد، سیاست و فرهنگ (فوک،س۲۰۲۰، فصل سوم). بنابراین، جامعه‌ی فاش یستی شامل اقتصاد فاشیستی، نظام سیاسی فاشیستی و فرهنگ فاشیستی است.

انسان ها از طریق اقتصاد، رابطه‌ی خود با طبیعت را سازمان دهی می کنند. در هر سه حوزه، فناوری ها نیز برای سازمان دهی جامعه به کار می روند؛ ازاین رو، فناوری ب ه خودی خود نظامی اجتماعی نیست، بلکه ابزاری است که در سراسر جامعه و در حوزه های مختلف به کار گرفته می.شود

در اقتصاد، انسان ها برای تأمین نیازهای خود، ارزش های مصرفی را به صورت اجتماعی تولید می،کنند. در نظام سیاسی انسان ها تصمیم هایی الزام آور برای همگان م ی سازند که به شکل قواعد یا قوانین درمی آیند. این فرایند نه فقط نظام سیاسی رسمی، مانند پارلمان، دولت و دستگاه حکومتی، بلکه حوزه‌ی عمومی را نیز دربرمی گیرد؛ از جمله جنبش های،اجتماعی،شهروندان بحث سیاسی و رسانه های خبری.

در حوزه‌ی،فرهنگ انسان ها در رویه هایی مش ارکت می کنند که از طری ق آن ها ذهن و بدن خود را بازتولید می کنند.

در جوامع فاشیستی، زیرنظام های جامعه صورتی خاص به خود می گیرند: سرمایه داری دیکتاتوری، دولت تروریستی و فرهنگ تبلیغاتی.

جدول۲. سه حوزه‌ی جامعه‌ی فاشیستی

۱. اقتصاد: سرمایه داری دیکتاتوری

سازمان های اقتصادی به شیوه ای دیکتاتوری اداره می شوند. جامعه، جامعه ای طبقاتی است و سازمان های طبقه‌ی،کارگر از جمله احزاب و اتحادیه های،کارگری سرکوب می شوند.اعتصاب های کارگری تحمل نمی شوند و غیرقانونی اعالم می شوند.

اقتصاد و جامعه همچنان خصلتی سرمایه دارانه دارند. صاحبان سرمایه که نگران امکان انباشت سرمایه هستند، تمایل دارند فعاالنه از رژیم های فاشیستی حمایت کنند.

جامعه‌ی فاشیستی جامعه ای طبقاتی است که در،آن وجود طبقات اغلب انکار می شود.در،عوض ادعا می شود ملت و ملی گرایی همه‌ی شهروندان را متحد می کنند و شکاف ها را از میان می برند؛ در حالی که تقسیم بندی های طبقاتی همچنان پابرجا می مانند.

اقتصاد سرمایه داری معموالً تحت سلطه‌ی شرکت های خصوصی بزرگ و انحصاری قرار دارد یا ترکیبی از انحصارهای سرمایه.داری خصوصی و دولتی بر آن مسلط است

گروه هایی که به عنوان قربانی یا دشمن ساخته شده اند، ممکن است از طریق کار اجباری، بردگی، اردوگاه،های کار مرگ بر اثر کار یا روش های دیگری سرکوب یا کشته شوند.

۲. سیاست: دولت تروریستی

سیاست به شکل نظامی دیکتاتوری و تک حزبی یا تک نفره درمی آید؛ نظامی که یا آشکارا با دموکراسی مخالفت می کند یا خود را دموکراتیک می نامد، بی آنکه واقعاً دموکراتیک باشد.

منافع سرمایه داری و منافع سیاسی و ایدئولوژیک گروه های مسلط با استفاده از خشونت و ترور اعمال می شوند؛ ابزارهایی که به شیوه های اصلی سیاست تبدیل شده اند.

مخالفان سیاسی از طریق ابزارهای ایدئولوژیک یا خشونت آمیز سرکوب می شوند تا قدرت خود را از دست بدهند یا به کلی ناپدید شوند.

حوزه‌ی عمومی تحت کنترل و سانسور قرار می گیرد. اعتراض،ها جنبش های،اجتماعی بحث های سیاسی، سازمان های جامعه‌ی،مدنی اخبار و افکار ِعمومی منتقد رژیم غیرقانونی اعالم می،شوند سرکوب می شوند یا به حاشیه رانده می شوند.

رسانه‌ی،آزاد آزادی بیان و آزادی مطبوعات وجود ندارند.حقوق اقلیت،ها حقوق مدنی و حقوق بشر اهمیت اندکی دارند یا ًکامال بی اهمیت تلقی می شوند.

دولت ـ ملت و مفهوم ملت در شکل های افراطی ملی گرایی به فتیش تبدیل می شوند.

جامعه به شدت نظامی سازی می شود و دو ویژگی اصلی دارد:

الف) سیاست های «قانون و نظم»، نظارت و استفاده از دستگاه های سرکوبگر دولت ــ از جمله پلیس، سازمان های اطالعاتی و دستگاه زندان ــ علیه مخالفان سیاسی و گروه های قربانی سازی شده؛

ب) تأکید شدید بر دفاع نظامی در برابر دشمنان خارجی، با هدف حفاظت از رژیم و احتماالً گسترش مرزهای آن از طریق جنگ امپریالیستی.

جنگ در روابط بین الملل ابزاری مهم برای سیاست تلقی می شود و اغلب بر دیپلماسی ترجیح داده می شود.

۳. فرهنگ: فرهنگ تبلیغاتی

زندگی روزمره، زندگی خصوصی، آموزش، سرگرمی، رسانه،ها، ورزش، روابط انسان و طبیعت، روابط جنسیتی سازمان های داوطلبانه و تفریحی و فرهنگ مصرف، به شدت تحت کنترل ایدئولوژیک و سیاسی قرار می گیرند.

این حوزه ها به ابزارهای سیاست تبدیل می شوند و دائماً ایدئولوژی رژیم، کیش رهبر یا نظام، ملی گر ایی، نظامی،گری نفرت از گروه های مقصر جلوه داده شده و دشمنان سیاسی را تبلیغ می کنند.

در این فرهنگ، سه گانه ای از اخبار جعلی، ترس و تعصب افراطی شکل می گیرد.

ایدئولوژی پیوسته تولید و بازتولید می شود تا فرهنگ نفرت را حفظ کند؛ فرهنگی که نژادپرستی، بیگانه هراسی، یهودستیزی، ایدئولوژی مردساالرانه و همجنس گراهراسی را در بر می گیرد.

پس از بررسی برخی مبانی تحلیل فاشیسم، اکنون به این پرسش می پردازیم که ویژگی های اساسی امر دیجیتال چیست.

۳. امر دیجیتال

۳.۱. نظریه پردازی درباره‌ی امر دیجیتال

،در طول تاریخ هم پوشانی منافع نظامی و اقتصادی، هرچند نه به طور انحصاری، اما تا حد زیادی محرک نوآوری های فناورانه بوده است.

در جریان جنگ جهانی دوم، نخستین رایانه های واقعی ساخته شدند و برای رمزگذاری و رمزگشایی پیام ها به کار رفتند،(ویلیامز۱۹۹۷ ).

» کولوسوس» یک سامانه‌ی انه رای ای بود که در سال های ۱۹۴۳ و۱۹۴۴ در بریتانیا ساخته شد. ارتش بریتانیا از آن برای شکستن رمز لورنتس ارتش آلمان استفاده می کرد؛ رمزی که برای رمزگذاری ارتباطات نظامی به کار می رفت.

دستگاه «بامب» که آلن تورینگ نخستین نمونه‌ی آن را در سال های۱۹۳۹ و۱۹۴۰ طراحی کرد، ماشینی الکترومکانیکی برای شکستن رمزهای انیگمای نازی ها بود. این دستگاه حافظه نداشت و برنامه های عمومی را اجرا نمی کرد؛ تنها یک

برنامه‌ی ثابتِ رمزگشایی در آن سیم کشی شده بود که امکان تغییرش وجود نداشت. بنابراین، بامب ماشینی نرم افزارپذیر و همه منظوره نبود و می توان آن را دستگاهی برای شکستن رمز دانست، نه رایانه.ای به معنای دقیق کلمه

خاستگاه اینترنت، یعنی آرپانت، نیز با عالقه‌ی ایاالت متحده به ایجاد شبکه های ارتباطی امن در بستر جنگ سرد ارت باط نزدیکی داشت.

نمونه‌ی معاصر دیگری از نقش پیوند منافع نظامی و اقتصادی در توسعه‌ی،فناوری ساخت پهپادهای نظامی در بستر جنگ اوکراین و جنگ سرد جدید است.

این نمونه ها نشان می دهند که ماشین های دیجیتال صرفاً در زمینه های اقتصادی پدید نمی آیند، بلکه شکل گیری آن ها با جنگ، نهادهای نظامی و پیوند میان جنگ و اقتصاد نیز ارتباط دارد.

رسانه های دیجیتال دو ویژگی اساسی دارند:

1. هم گرایی؛ 2. تولیدـ مصرف یا مصرف مولد.

در فناوری های رسانه ای الکترونیکیِ توده ای، مانند رادیو و تلویزیون، فناوری های تولید، توزیع و مصرف از یکدیگر متمایز بودند. رایانه فناوری هم گراست، زیرا سخت افزار دیجیتال امکان می دهد فناوری های گوناگون در یک فناور ی دیجیتال ادغام شوند؛ همان گونه که انواع مختلف محتوا نیز در قالب محتوای دیجیتال با یکدیگر ترکیب می شوند. از این نظر، رایانه ماشینی هم گراست.

منابع و محصوالت ابتدا تولید می شوند، سپس توزیع و در نهایت مصرف می شوند. اما هم گرایی دیجیتال در حوزه‌ی تولید باعث می شود مرز میان تولید و مصرف اطالعات تا حدی م حو شود؛ فرایندی که «تولیدـ،مصرف» نام دارد. به این ترتیب مصرف کنندگان اطالعات، هنگامی که به ابزارهای دیجیتال تولید دسترسی پیدا می کنند، قادر می شوند خود به تولیدکنندگان اطالعات تبدیل شوند.

مارکس بر رابطه‌ی دیالکتیکی تولید و مصرف تأکید کرده و مفهوم «مصرف مول د» را به کار برده است. او می نویسد:

» تولید، هنگامی که مستقیماً با مصرف یکسان باشد، و مصرف، هنگامی که مستقیماً با تولید منطبق شود، از نظر آنان مصرف مولد نامیده می شود.«

،(مارکس۱۸۵۷ / ۱۸۵۸.، ص۹۰ )

مارکس توضیح می دهد که تولید، ابزارهای تولید را مصرف می کند و مصرف نیز به تولیدی تازه می انجامد. او تولید و مصرف را دو قطب دیالکتیکی اقتصاد می دانست.

هرچند همواره رابطه ای دیالکتیکی میان تولید و مصرف وجود داشته است، سرمایه داری قرن بیستم مرحله‌ی تازه ای از این رابطه را ت جربه کرده است: هم گرایی تولید و مصرف در قالب تولی دـ،مصرف (ریتزر۲۰۱۵ ).

برتولت برشت پیش از ظهور رایانه و در دهه‌ی۱۹۲۰، امکان تولیدـ مصرف رسانه ای را در نظریه‌ی رادیویی خود پیش بینی کرده بود.او نوشت:

» رادیو می توانست بهترین وسیله‌ی ارتباطی ممکن در زندگی عمومی ب اشد؛ شبکه ای گسترده از کانال ها.البته تنها در صورتی که دریافت کردن را در کنار فرستادن می فهمید؛ اگر به شنونده امکان می داد همان قدر که می شنود، سخن هم بگوید؛ و اگر به جای منزوی کردن او، وی را وارد شبکه ای ارتباطی می کرد.«

،(برشت۱۹۳۲ / ۲۰۰۰.، ص۴۲ )

نکته این است که برشت از وجه التزامی استفاده می کند و می گوید رادیو «می توانست» چنین باشد. او نظام رادیویی آینده ای را تصور می کرد که با شکل گیری اینترنت تا حدی تحقق یافت.

برشت و هانس مگنوس انسنبرگر، که تحلیل برشت را بسط داد، تصور می کردند فناوری های تولیدـ ًمصرف ضرورتا دموکراتیک و سوسیالیستی اند. از همین رو، انسنبرگر در سال۱۹۷۰ میان رسانه های توده ایِ فاشیستی و سرمایه داری ــ به مثابه ابزارهای سرکوبگرانه‌ی رسانه ــ و فناوری های تولیدـ مصرف ــ به مثابه ابزارهای رهایی بخش رسانه ــ تمایز.گذاشت

انسنبرگر می نویسد:

» هر راهبرد سوسیالیستی در حوزه‌ی،رسانه برعک،س باید در پی پایان دادن به انزوای مشارکت کنندگان منفرد از فرایند اجتماعی یادگیری و تولید باشد.«

،(انسنبرگر۱۹۷۰.، ص۲۳ )

او تصور می کرد فناوری های رسانه ایِ دارای «برنامه ای غیرمتمرکز»، به هر «گیرنده» امکان می دهند که فرستنده ای بالقوه باشد و زمینه‌ی «تعامل افراد درگیر» را فراهم می کنند؛ بنابراین، چنین فناوری هایی ضرورتاً دموکراتیک و سوسیالیستی اند.(همان، ص۲۶.)

اینترنت همه‌ی این ویژگی ها را،دارد اما ًکامال دموکراتیک نیست.اینترنت هم ارتباطات دموکراتیک و هم ارتباطات فاشیستی را در خ ود جای می دهد. این امر نشان می دهد که تولیدـ مصرف ضرورتاً سوسیالیستی و دموکراتیک نیست و می تواند برای اهداف فاشیستی نیز به کار گرفته شود.

فناوری های ارتباطی، برخالف فرض نادرست انسنبرگر، ذاتاً سوسیالیستی، سرمایه.دارانه، دموکراتیک یا فاشیستی نیستند شیوه های تولید اجتماعی هم فناور ی های ارتباطی را شکل می دهند و هم خود از آن ها تأثیر می پذیرند.

این سخن به معنای خنثی بودن ابزارهای ارتباطی نیست؛ بلکه نشان می دهد این ابزارها در خأل وجود ندارند. ابزارهای ارتباطی تحت تأثیر تضادهای جامعه شکل می گیرند و در جامعه ای متعارض، احتمال دارد طراحی،، استفاده صورت بندی و کارکردهای متفاوت و متعارضی پیدا کنند.

از این رو، هم گرایی و تولیدـ مصرف نیز می توانند شکل ها و انواع فاشیستی داشته باشند.

۳.۲. هم گرایی دیجیتال

هم گرایی دو بُعد دارد: الف) بُعد فناورانه؛ ب) بُعد اجتماعی. این دو بُعد با یکدیگر تعامل دارند.

رسانه های سنتی، برای مثال، شامل عکاسی، متن چاپی، مخابرات، رادیو و رسانه های دیداری ـ شنیداری مانند سینما و تلویزیون می شوند.

الف) هم گرایی فناورانه: به تعبیر لو مانوویچ:

» رسانه و رایانه […] با یکدیگر ادغام می شوند. تمام رسانه های موجود به دا ده های عددی تبدیل می شوند که رایانه ها قادر به پردازش آن ها هستند. نتیجه این است که تصاویر گرافیکی، تصاویر متحرک، صداها، شکل ها، فضاها و متن به داده هایی قابل محاسبه تبدیل می شوند؛ یعنی صرفاً مجموعه ای دیگر از داده های رایانه ای خواهند بود.«

،(مانوویچ۲۰۰۲.، ص۴۸ )

ب) هم گرایی اجتماعی: در فضاهای رسانه ای دیجیتالِ شبکه ای مانند اینترنت، مرز میان رویه،های اجتماعی مختلف نقش های اجتماعی، نظام های اجتماعی و عرصه های عمومی گوناگون درهم می آمیزد. افراد در پلتفرم های اینترنتی، با استفاده از یک نمایه، می توانند در ن قش های گوناگون ظاهر شوند، رویه های مختلفی را پیش بگیرند و در عرصه های عمومی متعددی حضور داشته باشند.

ج) تعامل دو بُعد: رایانه‌ی شبکه ای فناوری ای هم گرا و ماشینی همه منظوره است که با واسطه شدن در فرایند دیجیتالی،شدن به سیال شدن مرزهای میان ابزارهای ارتباطی،سنتی انواع محتوای رسانه،ای تولید و،مصرف امر عمومی و،خصوصی زمان کار و،فراغت کار و،بازی سوژه و،ابژه کاالهای رایگا ن و کاالهای تجاری و دیگر دوگانه های مشابه کمک می کند.

ایتل دِ سوال پول، نظریه پرداز ارتباطات، از جمله کسانی بود که مفهوم هم گرایی رسانه ای را بسط داد. او استدالل می کند که دیجیتالی شدن به هم گرایی رسانه های سنتی می انجامد:

» تغییر فناورانه‌ی کلیدی که در ریشه‌ی تغییرات اجتماعی قرار،دارد این است که ارتباطات ــ به جز گفت وگوی رودررو ــ به طور فزاینده ای الکترونیکی می شوند.ارتباطات الکترونیکی نه تنها سریع تر از رسانه های سنتی نشر رشد می،کنند بلکه هم گرایی شیوه های انتقال نیز،مطبوعات نشریات و کتاب ها را وارد جه ان الکترونیکی می کند.«

،(پول۱۹۸۳.، ص۶ )

او در ادامه می نویسد:

» فرایندی که هم گرایی شیوه ها نامیده می شود، مرزهای میان رسانه ها را محو می کند؛ حتی مرز میان ارتباطات نقطه به نقطه، مانند پست، تلفن و تلگراف، و ارتباطات جمعی، مانند مطبوعات، رادیو و تلویزیون. یک بستر فیزیکی واحد ــ خواه سیم، کابل یا امواج رادیویی ــ می تواند خدماتی را منتقل کند که در گذشته از راه های جداگانه ارائه می شدند. […] هم گرایی شیوه ها که فناوری آن را هدایت می کند، با فرایند اقتصادی مالکیت متقاطع تقویت می شود.«

،(پول۱۹۸۳.، ص۲۳ )

۳.۳. تولیدـ مصرف دیجیتال

در سرمایه داری کالسیک قرن نوزدهم و بیستم، کار و اوقات فراغت از یکدیگر جدا بودند. رسانه ها و فناوری ها نیز یا در زمینه‌ی کار قرار می گرفتند ــ برای،مثال فناوری های خودکارسازی ــ یا در زمینه‌ی،فراغت مانند رسانه های سرگرمی.

اما در فضاهای رسانه ای دیجیتالِ شبکه ای مانند اینترنت، مصرف کنندگان اطالعات به تولیدکنندگان بالقوه‌ی اطالعات تبدیل می شوند؛ افرادی که «تولیدـ مصرف»کننده نامیده می شوند.

رایانه‌ی شبکه ای و رسانه های دیجیتال تنها ابزارهای اطالعات و ارتباطات،نیستند بلکه وسیله ای برای،کار ه مکاری و تولید نیز به شمار می روند.

رسانه های دیجیتال ابزارهایی برای شناخت، ارتباط و تولید مشترک اند.

در اینجا، شناخت به فعالیت های مغز انسان اشاره دارد. منظورم این نیست که رایانه ها و هوش مصنوعی شکل گسترش یافته ای از شناخت اند. از دیدگاه من، شناخت فرایندی انسانی است که ماشین ه.ا قادر به انجام آن نیستند ماشین های دیجیتال صرفاً شناخت را شبیه سازی می.کنند و هرگز قادر نخواهند بود واقعاً بیندیشند یا احساس کنند

مانوویچ نقش رابط کاربری را در جامعه‌ی اطالعاتی چنین توضیح می دهد:

» رابط کاربری از جنبه ای دیگر نیز در جامعه‌ی اطالعاتی نقشی اسا سی پیدا می کند.در این،جامعه نه تنها فعالیت های کاری و اوقات فراغت به طور فزاینده ای به استفاده از رایانه وابسته،اند بلکه حول رابط های کاربری یکسانی نیز گرد هم می آیند. هم برنامه های ِکاربردی مربوط به،کار مانند واژه،پردازها نر م افزارهای صفحه گسترده و پایگاه های داده، و هم برنامه های کاربردیِ مربوط به فراغت، مانند بازی های رایانه ای و دی وی دی های اطالعاتی، از ابزارها و استعاره های یکسان رابط کاربری گرافیکی استفاده می کنند.

«بهترین نمونه‌ی این هم،گرایی مرورگر وب است که هم در محل کار و هم در خانه، برای کار و بازی، مورد استفاده قرار می گیرد. […] فرد در جامعه‌ی اطالعاتی طی یک روز معمولی به فعالیت های بیشتری می پردازد: داده ها را وارد و تحلیل می،کند شبیه سازی انجام می،دهد در اینترنت جست وجو می،کند بازی رایانه ای انجام می،دهد ئ وید وی پخش شونده تماشا می کند، موسیقی آنالین گوش می دهد، سهام معامله می کند و مانند این ها. بااین حال، در انجام تمام این فعالیت های متفاوت، کاربر در اصل همواره از همان تعداد محدود ابزار و فرمان استفاده می کند: صفحه نمایش و ماوس رایانه، مرورگر وب، موتور جست وجو و فرمان های برش، جای گذاری، کپی، حذف و یافتن.«

،(مانوویچ۲۰۰۲.، ص۷۷ )

پمپ بنزین های سلف سرویس، رستوران های فست فودی که مشتریان در آن ها کار پیشخدمت را نیز انجام می،دهند صندوق های پرداخت سلف سرویس در سوپرمارکت ها و دستگاه های پذیرش خودکار در فرودگاه ها نم ونه هایی از فعالیت های تولیدـ مصرف اند؛ یعنی موقعیت هایی که در آن ها مصرف کنندگان هم زمان نقش تولیدکننده را بر عهده می گیرند.

آلوین تافلر، آینده پژوه، «موج سوم» را مرحله ای از تحول جامعه می دانست که بر کار مبتنی بر دانش و فناوری رایانه ای استوار است و پس ا ز موج نخست، یعنی کشاورزی، و موج دوم، یعنی تولید صنعتی، پدید می آید. به بیان ساده، استدالل او این بود که موج سوم به ظهور جامعه‌ی اطالعاتی پساصنعتی می انجامد.

تافلر یکی از ویژگی های این دگرگونی را ظهور تولیدـ مصرف کننده می دانست که به تعبیر او، «ادغام تولیدکنن ده و مصرف،کننده» است (تافلر۱۹۸۰.، ص۳۳۷ ).

او می نویسد:

» ظهور تولیدـ مصرف کننده، که افزایش چشمگیر هزینه‌ی بسیاری از خدمات،پولی فروپاشی بوروکراسی های خدماتی موج،دوم دسترس پذیری فناوری های موج،سوم مشکالت بیکاری ساختاری و عوامل هم گرای متعدد دیگر آن را ت قویت می کنند، به پیدایش سبک های کاری و شیوه های تازه‌ی زندگی می انجامد.«

،(تافلر۱۹۸۰.، ص۲۶۲ )

منظور تافلر از فناوری های موج سوم، به ویژه فناوری های رایانه ای بود.

تحوالت سرمایه داری، همراه با ظهور رایانه، گسترش تولیدـ مصرف را شتاب بخشیده اند.

امروزه، هنگامی که از پلتفرم های رسانه های اجتماعی متکی به درآمد تبلیغاتی استفاده می کنیم، خود به محصولی تبدیل می شویم که به تبلیغ کنندگان فروخته می،شود (فوکس۲۰۲۴.)تبلیغ کنندگان توجه کاربران را می خرند؛ توجهی که از طریق پلتفرم های اینترنتی سازمان دهی و فروخته می شود.

کاربران این پلتفرم ها صرفاً مصرف کنندگان اطالعات نیستند، بلکه تولیدکنندگان ارزش اقتصادی نیز هستند؛ یعنی تولیدـ مصرف کنندگان دیجیتال.

در رسانه های اجتماعی، تولیدـ مصرف به شکل مصرف کنندگان آنالینِ مولد نمود پیدا می کند.

کارل مارکس، حدود۱۲۵ سال پیش از تافلر، هنگامی که درباره‌ی مصرف مولد سخن می،گفت رابطه‌ی دیالکتیکی تولید و مصرف را چنین توصیف کرده بود:

»تولید، مصرف است؛ مصرف، تولید است. تولید مصرفی. مصرف مولد. […] نه تنها تولید مستقیماً مصرف است و مصرف مستقیماً تولید، و نه تنها تولید وسیله ای برای مصرف و مصرف هدف تولید است ــ یعنی هر یک موضوع دیگری را فراهم می کند؛ تولید موضوع بیرونی مصرف را فراهم می سازد و مصرف موضوعی را که تولید آن را در نظر دارد ــ بلکه هر یک از آن ها، افزون بر اینکه مستقیماً دیگری است و میانجی آن می شود، با تکمیل خود دیگری را نیز ایجاد ک می ند و خود را به مثابه دیگری می آفریند.«

،(مارکس۱۸۵۷ / ۱۸۵۸.، ص۹۳ )

هم گرایی، رایانه و اینترنت را به فناوری هایی فراگیر و محوری در جوامع معاصر تبدیل کرده است؛ درحالی که تولیدـ مصرف، شیوه‌ی کسب اطالعات و برقراری ارتباط را تغییر داده و به ظهور محتوای تولیدشده به دست کاربران انجامیده است.

فاشیسم نیز از قابلیت های رسانه های دیجیتال بهره برده است.

۴. فاشیسم دیجیتال و ده چهره‌ی آن

۴.۱. مفاهیم عینی و ذهنی

در بررسی نحوه‌ی استفاده‌ی راست افراطی از رسانه های،دیجیتال مفاهیم سیاسی و اجتماعی مختلفی با مفهوم»«دیجیتال ترکیب شده اند.حاصل این،ترکیب اصطالحاتی مانند اقتدارگرایی،دیجیتال اقتدارگرایی شبکه،ای خودکامگی دیجی تال، پوپولیسم دیجیتال و فاشیسم دیجیتال بوده است.

من استفاده از دو اصطالح «اقتدارگرایی دیجیتال» و «فاشیسم دیجیتال» را ترجیح می دهم و به کاربرد اصطالحات،«پوپولیسم دیجیتال» (فوکس۲۰۱۸ الف) و «خودکامگی دیج.یتال» انتقاد دارم

اقتدارگرایی دیجیتال مفهومی عام تر از فاشیسم دیجیتال است و طیف گسترده تری از نگرش ها و جنبش ها را دربرمی گیرد. اقتدارگرایی دیجیتال ممکن است از خشونت نیز حمایت کند، اما لزوماً ترور را به اصل محوری خود تبدیل نمی کند.

مفهوم پوپولیسم با چند مشکل روبه روست. مهم ترین مشکل آن است که معانی متعددی برای این اصطالح شکل گرفته اند. پوپولیسم گاهی به معنای عامه پسندکردن چیزی به کار می رود؛ گاهی به تالش برای جلب نظر مردم اشاره دارد؛ گاهی استفاده از فرهنگ عامه در سیاست را توصیف می کند؛ و گاهی سبکی سیا سی را نشان می دهد که به رسانه های عامه پسند و زرد شباهت دارد ــ سبکی مبتنی بر جنجال آفرینی، سرگرمی، تمسخر، ساده،سازی یک بعدی نگری و پیش پاافتاده سازی.

در کاربردهای دیگر، پوپولیسم به عوام فریبی، اقتدارگرایی، ملی گرایی، بیگانه هراسی، نژادپرستی و فاشیسم اشار ه می کند.

نبود درک روشن و مشترکی از این اصطالح، کاربرد مفهوم «پوپولیسم دیجیتال» را نیز مبهم می سازد.

کاربرد اصطالح «پوپولیسم دیجیتال چپ گرا و راست گرا» ممکن است این تصور را ایجاد کند که سوسیالیست ها و فاشیست ها از ابزارها و اهدافی قابل مقایسه برخوردارند؛ ب رداشتی که اهمیت و شدت ترور و خشونتی را که فاشیست ها ترویج و اعمال می کنند، کم رنگ می.سازد

در سال های اخیر، آثار پژوهشی درباره‌ی خودکامگی و خودکامگی دیجیتال گسترش یافته اند. مفهوم خودکامگی با مفهوم «خودکامه»شدن نیز ارتباط دارد؛ اصطالحی که به فرایندهای تبدیل نظام سیاسی به نظام خودکامه اشاره می کند.

خودکامگی اصطالحی برای توصیف نظام های سیاسیِ به شدت متمرکز و انحصاری.شدن قدرت سیاسی است بااین حال، برخی ابعاد حکومت فراگیر و تمامیت خواه از مسائل مربوط به قدرت فراتر می،روند و به نقش ایدئولوژی خشونت، ملی گرایی، جن سیت، طبقه و عوامل دیگر مربوط می.شوند

بنابراین، برای توصیف خودکامگی در سطح جامعه به مفهوم دیگری نیاز داریم.

اصطالح «اقتدارگرایی» برای توصیف جامعه در کلیت آن به کار رفته است. جوامع اقتدارگرا نه فقط نظام سیاسی خودکامه، بلکه شکل های خاصی از اقتصاد و فرهنگ را نیز دربرمی گیرند.

خودکامگی صرفاً وضعیت نظام سیاسی را توصیف می کند؛ اما فاشیسم و جامعه‌ی اقتدارگرا مفاهیمی اند که انواع جامعه را با ابعاد مختلف و سطوح گوناگون سازمان یابی مشخص می کنند. این دو مفهوم، برخالف خودکامگی، از محدوده‌ی نظام سیاسی فراتر می.روند

ازاین ر و، خودکامگی دیجیتال مفهومی سیاست محور است که جامعه را در کلیت آن و تعامل میان سیاست و دیگر حوزه های اجتماعی نادیده می گیرد. من به همین دلیل اصطالح «فاشیسم دیجیتال» را به «خودکامگی دیجیتال» ترجیح می دهم؛ زیرا این اصطالح امکان تحلیلی گسترده تر و کالن تر را ف راهم می.کند

مفاهیم مورد استفاده در این حوزه را همچنین می توان به دو دسته‌ی عینی و ذهنی تقسیم کرد.

مفاهیم عینی بر ساختارهای فناورانه تمرکز می کنند؛ یعنی بر اشیایی که برای ذخیره سازی، انتقال و پردازش اطالعات به کار می روند، مانند فناوری های اطالعاتی یا آنچه برخی ناظران رسانه می نامند.

مفاهیم ذهنی بر انسان ها، گروه ها یا فعالیت های انسانی تمرکز دارند. تمایز میان سوژه و ابژه، تمایزی کالسیک در نظریه های اجتماعی است.

شکل۲. نقشه‌ی مفهومی تعامل فاشیسم و جهان دیجیتال

مفاهیم عینی، فاشیسم را در پیوند با الگوریتم ه ا، رایانه ها، شبکه ها، پلتفرم ها، فناوری و رسانه بررسی می کنند. از جمله‌ی این مفاهیم می توان به فاشیسم الگوریتمی، تبلیغات محاسباتی، اقتدارگرایی و فاشیسم شبکه ای، فاشیسم پلتفرمی، فاشیسم رسانه.های دیجیتال و اجتماعی و تکنوفاشیسم اشاره کرد

،در مقابل مفاهیم ذهنی بر کنش های فاشیستی ای تمرکز دارند که فناوری های دیجیتال میانجی گری شان می.کنند نمونه ها عبارت،»اند از فاشیسم عاطفی دیجیتال، فاشیسم شناختی دیجیتال، فاشیسم ارتباطی، «برادرساالری دیجیتال خرده فاشیسم دیجیتال، فاشیسم یا پوپولیسم عاطفی دیجیتال، فاش.یسم اطالعاتی و فاشیسم بازتابی دیجیتال

مفاهیم ذهنی یادشده، فاشیسم دیجیتال را به رویه ها و کنشگران فاشیستی در فضای دیجیتال تقلیل می دهند و بُعد ساختاری آن را نادیده می گیرند. در مقابل، تقلیل فاشیسم دیجیتال به نظام ها و فناوری های دیجیتال فاشیستی، نقش کنشگری انسان در آن را نادیده می گیرد.

همان طور که در بخش دوم استدالل کردم، اقتدارگرایی و فاشیسم در سطوح متعددی سازمان می یابند. وجود سطوح متعدد سازمان یابی به این معناست که فاشیسم دیجیتال را نه باید صرفاً یک رویه دانست و نه صرفاً یک نظام؛ بلکه باید آن را تعاملی میان رویه ها و ساختارها در نظر گرفت.

۴.۲. مفهومی دیالکتیکی از فاشیسم دیجیتال

از یک سو، نظریه های ذهنی گرا قرار دارند؛ یعنی نظریه هایی که جامعه را بر اساس کنش های انسانی تحلیل می کنند. از سوی دیگر، نظریه های عینیت گرا قرار دارند؛ یعنی نظریه های کارکردگرا و ساختارگرا.

از نظر آنتونی گیدنز، ساختارها «مجموعه هایی از قواعد و منابع» هستند که «بازتولید نظام» را پشتیبانی می،کنند (گیدنز ۱۹۸۴.، صص۱۷ و۱۹.) او می نویسد: «منابع، ابزارهایی هستند که قدرت از طریق آن ها اعمال می شود؛ عناصری معمول در تحقق رفتار.و بازتولید اجتماعی» (همان، ص۱۶ ).

گیدنز در الگوی ساخت یابی خود، موضوع فناوری را به صراحت بررسی نمی،کند (اورلیکفسکی۱۹۹۲.، ص۴۰۵ ).

واندا اورلیکفسکی، با تکیه بر نظریه‌ی ساخت یابی،گیدنز نظریه ای درباره‌ی ساخت یابی فناوری تدوین کرد. فناوری ها بخشی از آن چیزی ه ستند که گیدنز «منابع تخصیصی» می،نامد؛ یعنی اشیای فیزیکی (گیدنز۱۹۸۴.، صص۳۳، ۲۵۸ و ۳۷۳ ).

اورلیکفسکی فناوری ها را «مصنوعات مادی، یعنی آرایش های مختلف سخت افزار و نرم افزار» تعریف می کند و آن ها را از «فعالیت های انسانی ای که این مصنوعات را طراحی می کنند یا به کار می گیرند» متمایز می،سازد (اورلیکفسکی ۱۹۹۲.، ص۴۰۳ ).

فناوری نوع خاصی از منبع است که از اشیای فیزیکی تشکیل می شود و به صورت هدفمند سازمان دهی شده است. میان.کنشگران انسانی و فناوری، «تعامل متقابل» وجود دارد (همان، ص۴۰۳ ).

فناوری می تواند محرک تغییر یا بازتولید اجتماعی باشد؛ فرایندی که بسته به قابلیت های فناور ی، زمینه،های اجتماعی شرایط تاریخی و عوامل دیگر، پیامدهای پیش بینی شده یا پیش بینی نشده ای دارد.

اورلیکفسکی نظریه‌ی «دوگانگی»فناوری را مطرح کرد:

» فناوری به واسطه‌ی کنش انسانی ایجاد و دگرگون می،شود اما انسان ها نیز از آن برای انجام کنش های خود استفاده می کنند. این برداشت بازگشتی از فناوری ــ که من آن را دوگانگی فناوری می نامم ــ نخستین فرضی است که در ادامه بسط می دهم. فرض دوم، که نتیجه‌ی فرض نخست،است آن است که فناوری از نظر تفسیر انعطاف پذیر است؛،بنابراین تعامل میان ف ناوری و سازمان ها تابع کنشگران متفاوت و زمی نه های اجتماعی ـ تاریخی ای است که در توسعه و استفاده از فناوری دخیل اند.«

،(اورلیکفسکی۱۹۹۲.، ص۴۰۵ )

به گفته‌ی،گیدنز ساختارها هم «وسیله و هم پیامد رویه هایی هستند که به صورت بازگشتی سازمان می»دهند و هم زمان «کنش انسانی را ممکن می سازند و محدود می،کنند» (گیدنز۱۹۸۴.، صص۲۵ و۱۶۲ ).

فناوری، به عنوان محصول و واسطه‌ی کنش،انسانی از فعالیت هایی مانند،طراحی،توسعه اقتباس و اصالح پدید می آید؛ در عین،حال از طریق فراهم کردن الگوهای،تفسیری امکانات و،هنجارها کنش انسانی را تسهیل و محدود می کند،(اورلیکفسکی۱۹۹۲.، ص۴۱۰ ).

فناوری های اطالعات و ارتباطات نوعی خاص از فناوری اند که توانایی انسان برای اندیشیدن، تولید و سازمان دهی اطالعات و برقراری ارتباط را ممکن می سازند و در عین حال محدود می کنند.

این فناوری ها تنها رایا نه ها را دربرنمی گیرند، بلکه نمونه هایی مانند «عالمت هایی که روی چوب ایجاد می،شوند فهرست های مکتوب، کتاب ها، پرونده ها، فیلم ها و نوارها» را نیز شامل می شوند؛ ابزارهایی که امکان ذخیره سازی اطالعات و انتشار اطالعات ذخیره شده را فراهم می کنند و استفاده از آ ن ها به ظرفیت یادآوری حافظه‌ی انسانی و مهارت های تفسیر وابسته است (،گیدنز ۱۹۸۴.، ص۲۶۱ ).

فناوری های اطالعاتی امکان گسستن روابط اجتماعی از محدودیت های زمان و مکان را فراهم می،کنند (گیدنز۱۹۸۴،.ص۲۶۲ ).

رایانه‌ی شبکه ای تنها یکی از انواع فناوری ها و رسانه های ا طالعات و ارتباطات است. همه‌ی این رسانه ها ــ از نامه و کتاب گرفته تا،رادیو تلویزیون و تلفن ــ به سازمان دهی ارتباطات در طول زمان و در فواصل مکانی کمک می کنند و از این،طریق روابط اجتماعی را از محدودیت های زمان و مکان فراتر می برند.

تفاوت رایانه با رسانه های قدیمی تر آن است که دیجیتالی شدن امکان هم گرایی رسانه های دیگر و فعالیت ِهای گوناگون باواسطه‌ی رسانه را فراهم می کند؛ عالوه بر،این رایانه رسانه ای است که تولیدـ مصرف را ممکن می سازد.

بر پایه‌ی آرای گیدنز و،اورلیکفسکی می توان از دوگان گی و دیالکتیک فاشیسم دیجیتال سخن گفت.

فاشیسم دیجیتال بر رابطه‌ی دیالکتیکی میان رویه های فاشیستی و فناوری ها و رسانه های دیجیتال استوار است.این رابطه دیالکتیکی،است زیرا رویه های فاشیستی در فضای،آنالین ساختارهای دیجیتال فاشیستی را شکل می دهند و تغییر می دهند؛ این ساختارها نیز به نوبه‌ی خود، رویه های فاشیستی را شکل می دهند و دگرگون می کنند.

رویه ها و ساختارهای فاشیستی از یکدیگر جدایی ناپذیرند و هیچ یک بدون دیگری نمی تواند وجود داشته باشد.

برای مثال، کنشی فاشیستی و نفرت پراکنانه در فضای آنالین ــ مانند تهدید ناشناس به قتل یکی از اعضای گروهی که قربانی معرفی شده است ــ وجود ساختارهای فاشیستی را پیش فرض می گیرد و آن ها را بازتولید می کند. این ساختارها می.توانند ایدئولوژی فاشیستی، ابزارهای ارتباطی فاشیستی و قواعد رفتار فاشیستی را دربرگیرند

فاشیسم دیجی تال به این معناست که ساختارهای دیجیتال، رویه های فاشیستی در فضای دیجیتال را مشروط می کنند؛ یعنی به آن ها امکان می دهند یا محدودشان می سازند، درحالی که این رویه ها نیز در جهت پیشبرد فاشیسم عمل می کنند.

ساختارهای دیجیتال فاشیستی، هم واسطه و هم پیامد رویه های فاشیستی اند؛ رویه هایی که به صورت بازگشتی سازمان می دهند.

از نظر من، چنین رویکردی که بر فلسفه‌ی دیالکتیکی و نظریه‌ی ساخت یابی استوار،است از دیدگاهی که فناوری ها را کنشگران اجتماعی معرفی می،کند مناسب تر است.

این فرض ها و استدالل ها در نظریه‌ی شبکه‌ی کنشگر رایج اند؛ نظریه ای که تمایز روشنی میان فنا وری و انسان قائل نیست و هر دو را در مفهوم بسیار گسترده‌ی»«کنشگر ادغام می کند.

من در کتاب فاشیسم دیجیتال تعریف زیر را ارائه کرده ام:

برقراری،اطالعات به دسترسی برای دیجیتال فناوریهای از فاشیست افراد و گروهها استفاده‌ی نیز و فاشیستی آنالین ارتباطات معنای به دیجیتال فاشیسم خشونت طریق از شده شناسایی ِدشمنان کشتن هدفش که است تروریستی راستگرای اقتدارگرایی از خاص شکلی فاشیسم. است سازماندهی و ارتباط، است جنگ و ترور.

تا کنند می استفاده اجتماعی رسانههای و اپلیکیشنها،همراه تلفن،اینترنت،رایانه مانند فناوریهایی از فاشیستها،یتال دیج فاشیسم در:

سازند؛ هماهنگ را فاشیستی رویههای سازماندهی و کنند برقرار ارتباط خود گروههای درون) الف

و قانون» سیاستهای،جنگ،ترور،گری نظامی نیز و آن ترویج و خشونت به تهدید،دشمن/دوست الگوی بهکارگیری،گرایی ملی،رهبری اصل) ب به را تعریفشده دشمنان و سازند بسیج را هواداران،کنند جذب پیروانی تا کنند منتقل عمومی افکار به را برساخته ِقربانیان و دشمنان نابودی و«نظم بیندازند وحشت.

بهره،فاشیستی جامعه‌ی برپایی برای ابزارهایی بهعنوان،جنگ و ترور،خشونت پیشبرد برای دیجیتال فناوریهای از فاشیستها،دیجیتال فاشیسم در لیبرالها،ها سوسیالیست،مهاجران شامل،کند می تحریک ها آن علیه آنالین فضای در و سازد می فاشیستی ایدئولوژی که قربانیانی. […] گیرند می، شوند می دموکراتها و کارشناسان،روشنفکران.«

،(فوکس۲۰۲۲.، صص۳۱۸ – ۳۱۹ )

باید به این تعریف افزود که فاشیسم دیجیتال متضمن دوگانگی فاشیسم دیجیتال است؛ یعنی رابطه‌ی دیالکتیکی میان رویه های دیجیتال فاشیستی و ساختارهای دیجیتال فاشیستی.

منظور از رویه ًهای دیجیتال، صرفا کنش های آنالین نیست. از آنجا که رسانه های دیجیتال فرایندهای متعددی از هم گرایی را پشتیبانی می کنند، فاشیسم آنالین و آفالین نیز با یکدیگر هم گرا می شوند و در نتیجه، رویه های فاشیستی دیجیتال اغلب ماهیتی ترکیبی پیدا می کنند.

فاشیسم آفالین از فاشیسم آنالین است فاده می کند و از آن تأثیر می پذیرد. فاشیسم آنالین نیز می تواند با فاشیسم آفالین تعامل داشته باشد و به آن منجر شود.

برای نمونه، ممکن است نیروهای فاشیستی کارزاری آنالین برای انتشار اخبار جعلی سازمان دهی کنند و این کارزار به بحث هایی در دنیای واقعی میان دوستا ن بینجامد که در نتیجه‌ی آن تصمیم می گیرند عضو حزبی فاشیستی شوند.

نمونه‌ی،دیگر کارزار ِترکیبی ترول گری فاشیستی است که در آن ترول های،فاشیست فردی را در فضای آنالین تهدید می کنند و سپس در دنیای واقعی نیز به او آسیب می رسانند.

امر دیجیتال همواره ترکیبی از رویه های آنالین و آفالین است. بااین»حال، از «فاشیسم ترکیبی دیجیتال/غیردیجیتال سخن نمی گوییم؛ بلکه از فاشیسم دیجیتال صحبت می کنیم، زیرا فرض ما این است که مفهوم دیجیتال همواره ابعاد آنالین و آفالین را دربرمی گیرد.

جهان آفالین در جهان آنالین ادغام و بازصورت بندی می شود؛ امر دیجیتال هر دو را شامل می،شود. بنابراین دوگانه سازی آنالین و آفالین، اگر امر دیجیتال را به جهان آنالین محدود کند، خطایی نظری است.

جدول۳.اقتدارگرایی دیجیتال و فاشیسم دیجیتال

ویژگی اقتدارگرایی دیجیتال فاشیسم دیجیتال
تعریف شکلی عام از سیاست اقتدارگرا که از فناوری دیجیتال برای نظارت،های سانسور و کنترل استفاده می کند. شکل تروریستی و ضددموکراتیک اقتدارگرایی راست گرا که از رسانه های دیجیتال برای ایدئولوژی پردازی، بسیج و خشونت بهره می گیرد.
دامنه گسترده تر؛ شامل طیفی از نگرش،ها رژیم ها و جنبش های سرکوبگر. محدودتر؛ گونه ای مشخص و خشونت بار درون اقتدارگرایی راست گرا.
استفاده از رسانه های دیجیتال استفاده‌ی ابزاری از پلتفرم ها و سامانه های داده برای نظارت و سرکوب. استفاده‌ی ایدئولوژیک و ستیزه جویانه از رسانه های دیجیتال برای،تبلیغات سازمان دهی و ترور.
رابطه با سرمایه داری بیانگر گرایش های اقتدارگرایانه‌ی سرمایه داری دیجیتال. نمایانگر ادغام سرمایه داری دیجیتال و ترور؛ یعنی سرمایه داری در شکل فاشیستی خود.
رابطه با دموکراسی دموکراسی را تضعیف می،کند درحالی که در ظاهر مدعی حفظ آن است. فعاالنه دموکراسی را از میان می برد و به خشونت مشروعیت می بخشد.

از دیدگاه ولفگانگ هوفکیرشنر، فیلسوف اطالعات، شناخت، ارتباط و تولید مشترک ــ که او از آن با عنوان همکاری نیز یاد می کند ــ سه بُعد نمادین و نشانه،شناختی کنش هستند (هوفکیرشنر۲۰۲۳.، ص۷۷.) او این الگو را «مدل سه گانه‌ی C«می نامد.

مدل سه گانه‌ی C به ما امکان می دهد تنوع ابعاد اطالعات را درک کنیم. مزیت این مدل آن است که اطالعات را نه یک شیء، نه یک ویژگی و نه یک جوهر، بلکه فرایندی می داند که ابعاد ذهنی و عینی جهان را به شکلی دیالکتیکی به یکدیگر پیوند می دهد.

شناخت به این معناست که انسان ها با استفاده از مغ ز خود، اطالعاتی درباره‌ی جهان می سازند.در فرایندهای،ارتباطی انسان ها به صورت نمادین با یکدیگر تعامل می کنند تا برداشت های مشخص خود از جهان را به اشتراک بگذارند. تولید مشترک نیز به معنای همکاری انسان ها برای تولید چیزی تازه است؛ موجودیتی نوپدید که پیش از آن وجود نداشته است.

شکل۳. فاشیسم دیجیتال به مثابه فرایندی نشانه شناختی سه گانه از شناخت، ارتباط و تولید مشترک فاشیستی در فضای دیجیتال

این شکل، دوگانگی فاشیسم دیجیتال را به تصویر می کشد. در پایین شکل، رویه های دیجیتالِ شناخت، ارتباط و تولید مشترک فاشیستی ق رار دارند؛ یعنی سه گانه‌ی C فاشیسم دیجیتال. در باالی آن ها ساختارهای دیجیتال قرار گرفته اند که از طریق ذخیره سازی، توزیع و پردازش اطالعات، رویه های دیجیتال را میانجی گری می کنند؛ به این معنا که به آن ها امکان می دهند یا محدودشان می سازند.

این رویه ها به یکدی گر پیوند دارند. هر ارتباط دیجیتال، شناخت دیجیتال را پیش فرض می گیرد و از آن آغاز می.شود هر تولید مشترک دیجیتال نیز ارتباط دیجیتال را پیش فرض می گیرد و از آن آغاز می کند.

شناخت دیجیتال فاشیستی یعنی تولید، سازمان دهی و پردازش شناختیِ فردی اطالعات فاشیستی به دست انسان ها، با پشتیبانی فناوری های دیجیتال.

در ارتباطات دیجیتال فاشیستی، انسان ها از طریق فناوری های دیجیتال با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند تا اهداف فاشیستی را پیش ببرند.

در تولید مشترک دیجیتال فاشیستی، انسان ها با واسطه‌ی فناوری های دیجیتال با یکدیگر هم کاری می کنند تا فاشیسم را گسترش دهند.

رویه های دیجیتال فاشیستی ــ شناخت، ارتباط و تولید مشترک ــ هدف مشترکی دارند: پیشبرد فاشیسم. این هدف به معنای ترویج رهبری اقتدارگرا، ملی گرایی، الگوی دوست/دشمن، مردساالری و نظامی گری به عنوان اصول سازمان دهی جامعه است؛ اصولی که برای تحقق آن ها حاضرند از ایدئولوژی و خشونت به عنوان ابزار سیاسی استفاده کنند.

فاشیست ها برای تحقق منافع خود حاضرند هر وسیله‌ی الزم را به کار بگیرند؛ از جمله،ایدئولوژی خشونت یا ترکیبی از هر دو.

نویمان می نویسد: «تبلیغات و خشونت هدف یکسانی دارند: واداشتن انسان،ها به پذیرش کنترل از باال» (نویمان ۱۹۴۴ / ۲۰۰۹.، ص۴۳۶ ).

فاشیسم دیجیتال، با توجه به استفاده‌ی گسترده از ایدئولوژی و،خشونت ًعمیقا ضددموکراتیک است. رویه های دیجیتال فاشیستی به بازتولید جامعه و نافع م سرمایه داری کمک می کنند؛ زیرا از ابزارهای دیجیتال بر ای سلطه بر افراد و گروه هایی استفاده می کنند که قربانی مشکالت جامعه‌ی طبقاتی معرفی شده اند.

جدول۴ برخی از ویژگی های فاشیسم دیجیتال را مرور می کند. همه‌ی این ویژگی ها سه بُعد،شناخت ارتباط و تولید مشترک را دارند.مدل سه گانه‌ی C امکان مفهوم پردازی پیچیدگی اطالعاتیِ به هم پیوسته در فاشیسم دیجیتال را فراهم می کند. دوگانگی دیالکتیکی فاشیسم دیجیتال نیز بر پایه‌ی همین مدل عمل می کند.

کاربران از فناوری های دیجیتال برای شکل دادن به شناخت، برقراری ارتباط و تولید مشترک در خدمت فاشیسم استفاده می کنند. همه‌ی این ویژگی ها رویه های دیجیتال را به ساختارهای دیجیتال پیوند می دهند. از جمله‌ی این ویژگی ها می توان به هم گرایی فاشیس تی، فاشیسم تولیدشده به دست کاربران یا تولیدـ مصرف دیجیتال فاشیستی، ایدئولوژی دیجیتال فاشیستی، سیاست فاشیستی مبتنی بر الگوریتم و هوش مصنوعی، حمالت سایبری فاشیستی، نظارت داده ای فاشیستی و.خشونت دیجیتال فاشیستی اشاره کرد

جدول۴. ویژگی های فاشیسم دیجیتال

ویژگ ی توضیح شناخت ارتباط تولید مشترک
هم گرایی فاشیستی هم گرایی دیجیتال فناوری ها، نقش ها و فعالیت هایی که به فاشیسم خدمت می کنند. فناوری های دیجیتال امکان ادغام رسانه متنی،های صوتی، تصویری و دیداری ـ شنیداری را در یک محیط رسانه ای دیجیتال فراهم می کنند. نقش های اجتماعی و فرایندهای شناخت، ارتباط و تولید مشترک نیز هم گرا می در نتیجه،شوند؛ فاشیست ها می توانند از یک پلتفرم دیجیتال برای اهداف متعدد استفاده کنند. ــ ــ
فاشیسم تولیدشده به دست کاربران؛ تولیدـ مصرف دیجیتال فاشیستی تولید محتوای دیجیتال فاشیستی به دست کاربران. تولید، انتشار و مصرف فردی محتوای دیجیتال فاشیستی. ارتباط میان کاربران از طریق فناوری های دیجیتال درباره‌ی محتوای تولیدشده به دست کاربران و محتوای آنالین به طور کلی. تولید و انتشار مشارکتی محتوای دیجیتال به دست کاربران.
ویژگ ی توضیح شناخت ارتباط تولید مشترک
ایدئولوژی دیجیتال فاشیستی تولید دیجیتال ایدئولوژی فاشیستی به دست کاربران؛ ایدئولوژی ای که اطالعات نادرست منتشر می کند، دروغ می گوید، واقعیت را جعل می کند و برای پیشبرد منافع فاشیستی می کوشد دیگران را فریب دهد. تولید، انتشار و مصرف ارتباطات باواسطه‌ی دیجیتال میان کاربران درباره‌ی ایدئولوژی فاشیستی.
فردی ایدئولوژی فاشیستی؛
ا ز جمله ساختن اخبار جعلی
دیجیتال، نفرت اپراکنی
اتولید مشارکتی
آنالین، رسانه اهای زرد
کارزارهای آنالین
با محتوای جنجالی،آنالین
فاشیستی با هدف
کوتاه، سریع،سطحی،
پیشبرد ایدئولوژی
رسواکننده، هیجان زده و
فاشیستی؛ از جمله
قطبی کننده، فرهنگ
گسترش محتوای
ویدئوها،پساحقیقت،
جعلی، زرد رسانه،های
تصاویر و فایل های صوتی
اکارزارهای نفرت
جعلیِ عمیق، اتاق های
آنالین، عملیات ایجاد
پژواک ایدئولوژیک و
ِحمایت مردمی
فیلتر حباب،های
ساختگی، اتاق های
وب ت جعلی سای،اهای
پژواک و موارد مشابه.
نظریه های توطئه‌ی،آنالین
میم،ها نمایه های جعلی در
شبکه های اجتماع ی و
پست های هماهنگ شده.
ویژگ ی توضیح شناخت ارتباط تولید مشترک
سیاست فاشیستی مبتنی بر الگوریتم و هوش مصنوعی استفاده از هوش مصنوعی و الگوریتم ها برای ترویج نیمه یا ًخودکار کامال خودکار فاشیسم در فضای آنالین. مصرف فردی محتوای فاشیستی دیجیتال که به کمک هوش مصنوعی تولید شده یا الگوریتم ها آن را سازمان داده اند؛ تولید و طراحی فردی هوش مصنوعی یا الگوریتم ها برای اهداف فاشیستی. ارتباط درباره‌ی محتوای فاشیستی تولیدشده به کمک هوش مصنوعی یا هدایت شده به وسیله‌ی الگ وریتم ها؛ تعامل انسان و هوش مصنوعی در زمینه های فاشیستی. طراحی و تولید مشارکتی هوش مصنوعی یا الگوریتم ها برای اهداف فاشیستی؛ سازمان دهی مشارکتی کارزارهای فاشیستی با استفاده از هوش مصنوعی، الگوریتم،ها شخصی سازی و مرتب سازی،الگوریتمی الگوریتم های پیش بینی، ربات،ها ارتش ها و شبکه های رباتی، اینفلوئنسرهای مجازی، ویروس،ها بدافزارها و موارد مشابه.
ویژگ ی توضیح شناخت ارتباط تولید مشترک
حمالت سایبری فاشیستی حمالت سایبری با سازمان دهی فردی حمالت سایبری فاشیستی؛ واکنش قربانی یک حمله‌ی سایبری فاشیستی. ارتباط درباره‌ی حمالت سایبری فاشیستی. سازمان دهی مشارکتی حمالت سایبری فاشیستی؛ واکنش های جمعی به حمالت سایبری.
هدف پیشبرد اهداف
فاشیستی؛ از جمله
امهندسی اجتماعی مانند
فیشینگ، حمالت مبتنی
بر بدافزار، حمله به
شبکه ها و زیرساخت،ها
بهره برداری از
آسیب پذیری اهای
نرم افزاری، حمالت
هماهنگ،ادیجیتال
کاله ابرداری و تقلب
آنالین.
نظارت داده ای فاشیستی نظارت دیجیتال بر سازمان دهی فردی نظارت داده ای فاشیستی؛ واکنش کاربران به این نظارت. ارتباط درباره‌ی نظارت داده ای فاشیستی. سازمان دهی مشارکتی نظارت داده ای فاشیستی.
کاربران و گردآوری
داده ها، از جمله
جمع اآوری و تحلیل
کالن داده ها، برای
اهداف فاشیستی.
خشونت دیجیتال فاشیستی استفاده از فناوری های سازمان دهی فردی خشونت دیجیتال فاشیستی؛ تجربه‌ی شناختی قربانی خشونت دیجیتال. ارتباط درباره‌ی خشونت دیجیتال فاشیستی. سازمان دهی مشارکتی خشونت دیجیتال فاشیستی.
دیجیتال برای کشتن
انسان ها یا واردکردن
آسیب جسمی به آنان با
اهداف فاشیستی.

برخی نظریه پردازان رسانه و ناظران ادعا کرده اند که اینترنت و رسانه های اجتماعی شکل هایی از فرهنگ دیجیتال مشارکتی اند که جهان دیجیتال را دموکراتیک تر کرده اند.

برای مثال، هنری جنکینز، نظریه پرداز رسانه، رسانه های اجتماعی را رسانه هایی می داند که امکان انتشار و بازنشر اطالعات را فراهم می کنند و به این ترتیب، فرهنگ را «به مراتب مشارکتی تر» می،سازند (جنکینز و همکاران۲۰۱۳،.ص۱.) او همچنین می نویسد که «وب به عرصه ا ی برای مشارکت مصرف،کنندگان تبدیل شده است» (جنکینز۲۰۰۸،.ص۱۳۷ ).

بسیاری از این ادعاها بر خوش بینی افراطی به فناوری های جدید، سرگرمی و فرهنگ عامه متکی اند (نگاه کنید به،فوکس۲۰۱۴، فصل سوم). کسانی که چنین ادعاهایی را مطرح می کنند، اغلب می کوشند جایگاه خود را به عنوان هواداران این فناوری ها و فرهنگ.ها توجیه و آرمانی جلوه دهند

هرچند نئونازی ها از همان دهه‌ی۱۹۹۰ از اینترنت استفاده می کردند، شاید در نخستین سال های وب جهان گستر نمی شد پیش بینی کرد که فاشیسم دیجیتال تا این اندازه قدرت خواهد گرفت.

برخی جلوه های خو ش بینی فناورانه‌ی دهه‌ی۱۹۹۰، مانند «اعالمیه‌ی استقالل فضای مجازی» جان پری بارلو در سال۱۹۹۶، با مخالفت با مقررات گذاری دموکراتیک دولت بر فضای دیجیتال هم سو بودند؛ خصومتی که از ویژگی های نئولیبرالیسم دیجیتال و فاشیسم دیجیتال است و این دو را نیز به یکدیگر پیوند م ی.دهد

خوش بینی فناورانه تمایل دارد سویه‌ی تاریک فرهنگ،عامه سرگرمی و فناوری دیجیتال را نادیده بگیرد یا ک م اهمیت بشمارد: این حوزه ها در عین حال میدان فعالیت نیروهای فاشیستی نیز هستند.

در دهه‌ی۱۹۹۰، بسیاری از ناظران با طراحی ضعیف وب سایت های نئونازی ها شوخی می کردند و تصور داشتند فرهنگ اینترنتی ذاتاً گرایش های پیشرو دارد. امروز، غول های فناوری دیجیتال و سیاستمداران راست افراطی پلتفرم های مخصوص جریان آلترناتیو راست را اداره می کنند و احزاب، سیاستمداران و اینفلوئنسرهای راست افراطی در شبکه های اجتماعی شمار بسیار ز یادی دنبال کننده دارند.

رسانه های اجتماعی عرصه‌ی مشارکت فاشیستی نیز هستند؛ عرصه ای که کاربران در آن از قابلیت های رسانه های دیجیتال برای انتشار تبلیغات فاشیستی بهره می گیرند.

احزاب راست افراطی و پلتفرم های آلترناتیو راست از زبان و مفاهیم مربوط به دموکراسی مش ارکتی و مشورتی ــ از جمله شکل های دیجیتال آن ــ استفاده می کنند. آنان رسانه های دیجیتال را ابزارهایی ضدنخبگانی، وسیله ای برای مشارکت مستقیم شهروندان، رسانه ای جایگزین و ابزاری برای آگاه سازی کاربران معرفی می کنند.

در نتیجه، این ادعا که مشارکت کاربران در سیاست و بحث های آنالین همواره به پیشرفت دموکراسی می،انجامد درست نیست.

دموکراسی دیجیتال مشارکتی و دموکراسی دیجیتال مشورتی باید با دموکراسی دیجیتال مبتنی بر قانون اساسی ترکیب شوند؛ الگویی که «اصول قانون اساسی» را نهادینه می،کند (هابرماس۱۹۹۶.، ص ۲۹۸ )، از جمله حقوق مدنی، حقوق بشر و کرامت انسانی در بستر رویه های دیجیتال.

فاشیسم دیجیتال ابعاد اجتماعی مختلفی دارد. می توان از اقتصاد، سیاست و فرهنگ فاشیسم دیجیتال سخن گفت.

بُعد اقتصادی به مالکیت پلتفرم های دیجیتالی مربوط می شود که محتوای فاشیستی را منتشر می کنند؛ همچنین تأمین مالی فاشیسم آنالین و سازمان دهی اقتصادی آن را دربرمی گیرد. این بُعد، پایه‌ی فاشیسم دیجیتال است. تولید، انتشار و مصرف اندیشه های فاشیستی بدون ابزارهای ارت باطی ای که تولید و در اختیار کاربران گذاشته می شوند، امکان پذیر نیست؛ و این خود فرایندی اقتصادی است.

بُعد سیاسی به این موضوع مربوط می شود که قوانین و سیاست ها چگونه فاشیسم دیجیتال را ممکن می کنند یا محدود می سازند؛ فاشیسم دیجیتال چگونه به صورت جنبشی اجتماع ی عمل می کند؛ چگونه حوزه‌ی عمومی را به تصرف خود درمی آورد؛ و سرمایه‌ی دیجیتال و اقتصاد دیجیتال چه رابطه ای با،سیاستمداران احزاب سیاسی و دولت ها دارند.

بُعد فرهنگی به نحوه‌ی مواجهه‌ی کاربران با فاشی سم دیجیتال در رویه های روزمره، زندگی روزمره و ایدئولوژی اینترنت و ایدئولوژی های موجود در اینترنت مربوط می شود.

منظور از «ایدئولوژی اینترنت» آن است که فاشیست ها درباره‌ی اینترنت ادعاهای ایدئولوژیک مطرح می کنند. ایدئولوژی دیجیتال دو شکل دارد: خوش بینی فناوران ه و بدبینی فناورانه. در حالت نخست، رسانه های دیجیتال به عنوان عامل بهبود همه چیز ستایش می شوند؛ در حالت دوم، به عنوان عامل بدترشدن همه چیز محکوم می شوند. در هر دو حالت، این فناوری به خودی خود علت مستقیم نتایج اجتماعی معرفی می شود و رابطه‌ی دیالکتیکی فناوری و جامعه نادیده گرفته می شود.

فاشیسم، هم مانند دیگر پدیده های اجتماعی، بُعد زمانی و هم بُعد مکانی دارد. این ابعاد به پرسش درباره‌ی شکل های جدید احتمالی آن نیز مربوط می شوند.

از نظر جغرافیایی باید پرسید آیا فاشیسم به بخش هایی خاص از جهان، مانند غرب، محدود است ی ا می تواند در همه‌ی مناطق جهان پدید آید.

اگر فرض کنیم سرمایه داری و امپریالیسم ضرورتاً پدیده هایی غربی هستند، در آن صورت باید فاشیسم، نوفاشیسم و فاشیسم دیجیتال را نیز پدیده هایی ذاتاً غربی دانست.

اما سرمایه داری جهانی است و یک نظام جهانی را شکل می دهد. افزون بر این، گونه های متفاوتی از سرمایه داری وجود دارند: نه فقط سرمایه داری نئولیبرال، بلکه سرمایه داری دولتی، سرمایه داری الیگارشیک و شکل های دیگر.

بنابراین، نظام های سرمایه داری ای مانند سرمایه داری فسیلیِ الیگارشیک روسیه و سرمایه داری دولتی چین نیز ظرفیت ها ی فاشیستی دارند.

محدودکردن جغرافیایی فاشیسم و اقتدارگرایی به غرب، به نوعی غرب محوری می انجامد که می توان از آن برای اهداف ایدئولوژیک و سفیدشویی نظام های فاشیستی و اقتدارگرای موجود استفاده کرد.

فاشیسم، به عنوان شکلی از سازمان دهی جامعه، گونه ای از سرمایه دا ری است و می تواند هرجا و هر زمان که سرمایه داری.وجود دارد، ظهور کند

نظریه،پردازان انتقادی در تحلیل راست افراطی معاصر از مفاهیمی مانند «فاشیسم متأخر» (توسکانو۲۰۲۳ )، «فاشیسم،نئولیبرال» (ژیرو۲۰۱۹ )،، «فاشیسم جدید» (تراورسو۲۰۱۹ )،و «پسافاشیسم» (تاماش۲۰۰۰ ) استفاده کرده اند.

از نظر این نویسندگان، فاشیسم به فاشیسم نازی یا فاشیسم ایتالیایی در دوره ای خاص از تاریخ محدود نمی شود، بلکه نظامی عمومی تر است که در طول تاریخ تغییر شکل می دهد.

با تکیه بر این رویکردهای تاریخی و دیالکتیکی، می توان استدالل کرد که فاش یسم هم پیوستگی هایی دارد و هم گسست هایی؛ و سپس پرسید که رسانه های دیجیتال چگونه آن را دگرگون کرده اند.

۴.۳. ده چهره‌ی فاشیسم دیجیتال

من ده چهره برای فاشیسم معاصر و دیجیتال تدوین کرده ام که آن ها را در قالب فرضیه های کاری مطرح می کنم.

چهره‌ی اول ــ زمینه‌ی اجتماع ی: فاشیسم کالسیک در بستر بحران سرمایه داری صنعتی و سرمایه داری انحصاریِ دولتی و مالی شده عمل می کرد. فاشیسم معاصر در بستر بحران های متعدد سرمایه داری جهانی، انعطاف پذیر، نئولیبرال، دیجیتال و مالی شده عمل می.کند

چهره‌ی دوم ــ فاشیسم و سرمایه داری دیجیتال: هن گامی که فاشیسم به قدرت می رسد، معموالً از حمایت جناح های مسلط سرمایه برخوردار می شود. در گذشته، سرمایه‌ی صنعتی از فاشیسم کالسیک حمایت می کرد. برخی معتقدند که امروزه سرمایه‌ی دیجیتال و ارتباطات، سرمایه‌ی مالی و سرمایه‌ی بخش فسیلی و حمل ونقل از اقتدارگرایی و فاشیسم معاصر حمایت می.کنند

این تحول، بازتاب گذار از سرمایه داری صنعتی به سرمایه داری جهانی، دیجیتال، مالی شده و فسیلی است.

چهره‌ی سوم ــ ابزارهای دیجیتال حمله؛ خشونت دیجیتال و ایدئولوژی آنالین: فاشیسم کالسیک عمدتاً از نیروهای شبه نظامی و سربازان در درگیری های مسلحانه استفاده می کرد و برای انتشار ایدئولوژی به رسانه ِهای پخش همگانی انحصاری و تحت کنترل دولت، مانند گیرنده‌ی رادیویی مردم در آلمان،نازی متکی بود.

فاشیسم معاصر، در کنار ابزارهای دیگر، از س امانه های تسلیحاتی رباتیک، مبتنی بر هوش مصنوعی و بدون سرنشین استفاده می کند؛ سامانه هایی که جنگ را تا حدی یا به طور کامل خودکار می کنند و نقش انسان را در میدان نبرد کاهش می دهند.

فاشیسم معاصر همچنین برای حمله به دشمنان تعریف شده از ابزارهای ایدئولوژیک دیجی تال بهره می گیرد؛ از جمله ارتش های ترول، اخبار جعلی آنالین، اتاق های پژواک، سیاست ورزی الگوریتمی و رسانه های اجتماعی.

فاشیسم ضدانسان گراست؛ به زندگی انسان ها و حقوق بشر احترام نمی گذارد. خودکارسازی جنگ از ربات های قاتل نیمه خودمختار یا خودمختار برای افزایش میزان تخریب و مرگ باربودن حمالت استفاده می کند.

چنین سامانه های «پساانسانی» به ویژه برای استفاده‌ی فاشیستی مناسب،اند زیرا امکان کشتار جمعی از راه دور را فراهم می،کنند بی آنکه میان سربازان و غیرنظامیان تمایز بگذارند.انگیزه‌ی،اصلی برنامه‌ی ایدئول وژیک کشتن دشمنان است؛ برنامه ای که یکی از ویژگی های محوری فاشیسم به شمار می رود و فاشیست های دیجیتال می توانند آن را با استفاده از هوش مصنوعی و رباتیک در ماشین های دیجیتال برنامه ریزی کنند تا ماشین ها بنا بر آن برنامه اقدام به کشتار کنند.

چهره‌ی چهارم ــ فا شیسم تولیدش ده به دست کاربران: فاشیسم کالسیک بر سازمان دهی متمرکز تبلیغات و دروغ استوار بود و برای این منظور از رسانه های پخش همگانی و گردهمایی های توده ای استفاده می کرد.

فاشیسم معاصر نیز تبلیغات و دروغ را گسترش می دهد، اما دستگاه ایدئولوژیک متمرکز را با محتوای پساحق یقت، اخبار جعلی، اتاق های پژواک و حباب های فیلترِ تولیدشده به دست کاربران ترکیب می کند. قابلیت تولیدـ مصرف رسانه های دیجیتال، امکان شکل گیری فاشیسم تولیدشده به دست کاربران را فراهم می.سازد

چهره‌ی پنجم ــ سازمان دهی شبکه ای و رهبری: فاشیسم کالسیک بر اساس اصل رهبری و به شیوه ای سخت گیرانه از باال به پایین سازمان دهی می شد.

فاشیسم معاصر نیز رهبر را به فتیش تبدیل می کند، اما رهبری فاشیستی را بیش از گذشته با سازمان دهی شبکه ای و غیرمتمرکز ترکیب می کند. این تحول به ویژگی هم گرایی رسانه های دیجیتال مربوط است؛ ویژگی ای که موانع را از میان برمی دارد و نیاز به فرماندهی مرکزیِ ارتباطات را کاهش می دهد.

چهره‌ی ششم ــ فاشیسم خزنده: فاشیسم کالسیک آشکارا با دموکراسی مخالفت می کرد.

فاشیسم معاصر اغلب خود را در پوشش دموکراسی پنهان می کند و مدعی دموکراتیک بودن است. به همین دلیل، ک متر آشکار و قابل،تشخیص است. این نوع فاشیسم گرایش دارد به فاشیسمی خزنده (گروس۱۹۸۰ ) و فاشیسمی دموکراتیک (آملینگر و ناخت،وِی۲۰۲۵ )تبدیل شود؛ فرایندی که در آن دموکراسی گام به گام تضعیف و دگرگون می شود تا در نهایت از میان برود.

چهره‌ی هفتم ــ الگوی دوست/دشمن و ملی گرایی: فاشیسم کالسیک ملت و دشمن را عمدتاً بر پایه‌ی نژاد و زیست شناسی تعریف می کرد. فاشیسم معاصر، بیش از گذشته، برای تعریف ملت و دشمن بر فرهنگ و دین تکیه می.کند

زیست گرایی فاشیستی از میان نرفته است، بلکه در فرهنگ گرایی فاشیستی ادغام شده و زیرمجموعه‌ی آن قرار گرفته است.

فاشیسم کالسیک و معاصر هر دو نظریه های توطئه ای می سازند که مدعی اند ائتالفی از سوسیالیست ها، لیبرال،ها کارشناسان و اقلیت ها ــ از جمله یهودیان، مهاجران، پناهندگان، رنگین پوستان و مسلمانان ــ بر جهان حکومت می کند.

فاشیسم کالسیک اغلب این ائ تالف ادعایی را بر اساس نژاد تعریف می کرد؛ اما فاشیسم معاصر آن را با اصطالحاتی مانند «جهانی سازان»، «نخبگان کالن شهری»، «صحت سیاسی» و «مارکسیسم فرهنگی» صورت بندی می کند.

چهره‌ی هشتم ــ فاشیسم دیجیتال عاطفی: فاشیسم کالسیک و معاصر هر دو با ترکیب عواطف و ایدئولوژی، بر آگاهی انسان تأثیر می گذارند. فاشیسم معاصر از هوش مصنوعی، الگوریتم ها، کالن داده ها و علوم اجتماعی محاسباتی برای شبیه سازی، تحلیل و دست کاری عواطف استفاده می کند.

چهره‌ی نهم ــ فرهنگ عامه‌ی دیجیتال فاشیستی: فاشیست های کالسیک برای سرگرم کردن مخاطبا ن به تمسخر دشمنان متوسل می شدند؛ اما فاشیست های معاصر در محیط فرهنگ عامه‌ی دیجیتال فعالیت می کنند.

ازاین رو، برخی از آنان خود به بخشی از فرهنگ عامه تبدیل شده اند و در جایگاه اینفلوئنسرهای شبکه،های اجتماعی خوانندگان و موسیقی دانان، ستاره های برنامه های تلویز یون واقع نما و دیگر چهره های مشهور ظاهر می.شوند

فاشیست های معاصر اغلب هم بخشی از فرهنگ عامه اند و هم فرهنگ عامه تولید می کنند. رهبران فاشیست، با وجود ثروتمندبودن و برخورداری از جایگاهی استثنایی، اغلب خود را انسان ها یا کارگرانی عادی نشان می دهند که سلیقه،ها عالیق و عادت هایی مشابه مردم عادی دارند.

چهره‌ی دهم ــ فرهنگ رسانه های پوپولیستی و فاشیسم: میان رسانه های زرد، برخی قابلیت های پلتفرم های رسانه های اجتماعی ــ مانند قالب ویدئوهای کوتاه در تیک تاک ــ و منطق جنبش.های فاشیستی، شباهت ساختاری وجود دارد وجه م شترک آن ها ساده سازی، سطحی نگری و شتاب.زدگی است

این وضعیت شاید توضیح دهد که چرا کنشگران راست افراطی معاصر تا این اندازه در رسانه های اجتماعی فعال اند.

این ده چهره، ویژگی های جدیدی از فاشیسم را نشان می دهند که بُعد ارتباطی فاشیسم را از شکل های قدیمی تر آن متمایز می کنند. در ادامه، با تکیه بر مفهوم فاشیسم دیجیتال، رابطه‌ی سرمایه داری دیجیتال و فاشیسم دیجیتال را بررسی می کنم.

۵. سرمایه داری دیجیتال و فاشیسم دیجیتال

هدف این بخش، توضیح رابطه‌ی س رمایه و سرمایه داری با فاشیسم و روشن کردن پیامدهای این رابطه برای سرمایه داری دیجیتال و فاشیسم دیجیتال است.

با تکیه بر گفته‌ی هورکهایمر در سال ۱۹۳۹ مبنی بر وجود پیوندی ذاتی میان سرمایه داری و فاشیسم، می توان گفت ظهور شکل های جدید فاشیسم و اقتدارگرایی، از جمله فاشیسم دیجیتال، نیز پیوندی بنیادی با سرمایه و سرمایه داری دارد.

در این زمینه، به ویژه به رابطه‌ی میان سرمایه‌ی دیجیتال سیلیکون ولی و فاشیسم دیجیتال توجه خواهیم کرد.

۵.۱. سیلیکون ولی و دونالد ترامپ

دونالد ترامپ در سال۲۰۲۵ به قدرتمندترین سیاستمدار جهان تبدیل شد. نه تنها افرادی مانند ایالن ماسک و پیتر تیل از او حمایت کردند، بلکه پیروزی او در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال۲۰۲۴ از سوی تمام نخبگان فناوری سیلیکون ولی مورد استقبال قرار گرفت.

در۴ سپتامبر۲۰۲۵، ترامپ در کاخ سفید میزبان ضیافتی با حضور مدیران ارشد شرکت های بزرگ فناوری سیلیکون ولی بود. از جمله‌ی حاضران می توان به سم آلتمن، مدیرعامل اوپن ای آی، سازنده‌ی چت جی پی تی؛ تیم کوک، مدیرعامل اپل؛ بیل گیتس، از بنیان،گذاران مایکروسافت؛ سافرا کتز، مدیرعامل اوراکل؛ ساندار پیچای مدیرعامل آلفابت، شرکت مادر گوگل و یوتیوب؛ و مارک زاکربرگ، مدیرعامل متا، شرکت مادر فیسبوک، اینستاگرام و واتس.اپ، اشاره کرد

ویدئویی که از این نشست منتشر شد، نشان می دهد مدیران فناوری چگونه از ترامپ تمجید می کنند و پیروزی او را جشن می گیرند. برای مثال، آن ه ا چنین می گویند:

بیل گیتس:» از رهبری فوق العاده‌ی شما سپاسگزارم.«

سم آلتمن:» از اینکه رئیس جمهوری حامی کسب.وکار و نوآوری هستید، سپاسگزارم. این تغییر بسیار خوشایندی است ما بسیار مشتاقیم ببینیم چه اقداماتی انجام می دهید تا همه‌ی شرکت های ما و کل کشورمان موفق تر شوند.«

تیم کوک:» بودن در کنار همه‌ی،حاضران به ویژه شما و بانوی،اول فوق العاده است ]…[.می خوا هم از شما تشکر کنم که فضایی فراهم کردید تا بتوانیم سرمایه گذاری بزرگی در ایاالت متحده انجام دهیم.«

سافرا کتز:» شما نوآوری و خالقیت آمریکایی را آزاد کرده اید.«

ساندار پیچای:» دولت شما سرمایه گذاری های زیادی انجام می دهد. برنامه‌ی اقدام در زمینه‌ی هوش مصنوعی ک ه تحت رهبری شما آغاز شده، تاکنون شروع بسیار خوبی بوده است. مشتاق همکاری با شما هستیم. از رهبری شما سپاسگزاریم.«

این ویدئو نه تنها پیوند میان سرمایه‌ی کال ن و قدرت سیاسی کالن را نشان می دهد ــ پیوندی که در همه‌ی شکل ها و مراحل سرمایه داری وجود داشته است ــ بلکه روشن می کند چرا نخبگان سرمایه‌ی دیجیتال در سیلیکون ولی از ترامپ حمایت می کنند: آنان انتظار دارند او مقررات اقتصاد دیجیتال را در داخل و خارج از ایاالت مت حده به طور گسترده برچیند تا.سرمایه‌ی دیجیتال بتواند در سراسر جهان، با هدف انباشت هرچه بیشتر سرمایه، آزادانه عمل کند

به همین دلیل، آن ها از ترامپ به عنوان رهبری فوق العاده حامی کسب وکار و نوآوری تمجید می کنند که نوآوری و خالقیت دیجیتال را آزاد می سازد.

واقعی ت نگران کننده ای که این ویدئو آشکار می کند، آن است که سرمایه ــ از جمله سرمایه‌ی دی جیتال ــ برای دموکراسی ارزشی ذاتی قائل نیست. سرمایه ممکن است امروز از دموکراسی حمایت کند و فردا اقتدارگرایی را ترجیح دهد؛ انتخاب آن به این بستگی دارد که کدام نظام امکان انباشت بیشتر سرمایه را فراهم می کند.

سرمایه‌ی دیجیتال بخش بزرگی از جریان های ارتباطی آنالین ما را سازمان دهی می کند؛ جریان هایی که در حوزه‌ی عمومی و خصوصی رخ می دهند. اگر سرمایه داری دیجیتال خصلتی اقتدارگرایانه یا فاشیستی پیدا کند، ارتباطات دموکراتیک در معرض خطر قرا ر می.گیرند

پایه‌ی اقتصادی فاشیسم کالسیک، سرمایه‌ی صنعتیِ مسلط بود. اما فاشیسم معاصر بر جناح های مسلط سرمایه تکیه دارد؛ جناح هایی که سرمایه‌ی دیجیتال، سرمایه‌ی مالی و سرمایه‌ی بخش حمل ونقل و جابه جایی ــ از جمله صنایع نفت و گاز و حمل ونقل ــ را دربرمی.گیرند

فرانتس لئو نویمان درباره‌ی نقش صنعتگران آلمانی در حمایت از نازی ها می نویسد:

» لِی و هیتلر روی به صنعتی رهبران خانههای. […] کردند پرداخت را ناسیونالسوسیالیست حزب های بدهی ۱۹۳۲ سال در دیگران و کیردورف،تیسن، تثبیت و افتخار کسب پی در ناسیونالسوسیالیسم. داشتند یکسانی منافع بزرگ کسبوکار و ناسیونالسوسیالیسم. […] بود گشوده تربوون و گورینگ کار به را خود توان نهایت داشت آمادگی آلمان صنعت. خارجی بازارهای فتح و ظرفیتهایش از کامل استفاده‌ی پی در،صنعت و بود خود حاکمیت و دانش،جسارت از ناسیونالسوسیالیسم. نداشت میانهای عمومی بحث و کارگری اتحادیههای،مدنی حقوق،دموکراسی با هرگز صنعت این. گیرد حزب ضداتحادیهای و ضدلیبرال،ضددموکراتیک گرایش از نیز صنعت رهبران که درحالی برد؛ بهره صنعتی رهبران تهاجمی روحیه‌ی بود داده توسعه کامل بهطور را تودهها بر سلطه و کنترل فنون که حزبی کردند؛ استفاده ناسیونالسوسیالیست.«

،(نویمان۱۹۴۴ / ۲۰۰۹.، صص۳۶۰ – ۳۶۱ )

اگر تحلیل نویمان را به روز کنیم، می توانیم بگوییم که امروزه نیز درهای خانه های نخبگان سیلیکون ولی به روی اقتدارگرایان معاصر گشوده است. اعضای این نخبگان میان منافع خود و منافع ترامپ هم سویی می بینند.

شعار محوری برنامه‌ی سیاسی،ترامپ یعنی «آمریکا را دوباره عظمت،»ببخشیم در عمل شامل بزرگ تر و قدرتمندتر کردن سرمایه‌ی آمریکا و جناح های مسلط آن نیز می شود.

اینکه خود ترامپ نیز سرمایه دار است، باعث می شود نخبگان فناوری راحت تر او را عضوی از طبقه‌ی خود بدانند و ا ز او به عنوان رهبرشان تمجید کنند.

۵.۲. سرمایه داری و فاشیسم

رابطه‌ی سرمایه داری و فاشیسم ًدقیقا چیست؟ این دو در چندین،سطح رابطه ای پیچیده با یکدیگر دارند:

است دارانه سرمایه جامعهای ًضرورتا فاشیستی جامعه‌ی. کند می تبدیل خود محوری اصول به را خشونت و ترور که است سرمایهداری از شکلی فاشیسم یابد می تحقق،ترور و اجباری کار،جنگ جمله از،آمیز خشونت ابزارهای طریق از سرمایه انباشت آن در که.

– بحران های جامعه‌ی سر مایه داری می توانند به بحران هایی تبدیل شوند که فاشیسم تولید می کنند،(ایلی۲۰۱۵ ).

– فاشیسم به عنوان ایدئولوژی، توجه را از علل پیچیده‌ی مشکالت جامعه منحرف می کند. این مشکالت ریشه در جامعه‌ی سرمایه،داری اقتصاد،سیاسی روابط طبقاتی و مناسبات سلطه دارند. نمونه های تاریخی و معاصر بی شماری نشان می دهند که فاشیست ها برای منحرف کردن توجه از علل سیاسی ـ اقتصادی،مشکالت گروه هایی مانند یهودیان یا مهاجران را مسئول معضالت اجتماعی معرفی می کنند؛ از جمله جرم و جنایت و بحران،های مسکن، بهداشت و درمان، آموزش اشتغال، د ستمزدها، مستمری بازنشستگی و دولت رفاه.

اجتماعی بسیج برای نیرویی به را آن کوشند می و گیرند می بهره بیگانگی به نسبت انسانها ترس از دشمن/دوست الگوی چارچوب در فاشیستها ساختارهای واسطه‌ی به،سرمایهداری در که است منابعی دیگر و اعتبار،هویت،قدرت،منزلت،پول،ثروت ازدستدادن از هراس،ترس این. کنند تبدیل کنند می پیدا مانند مالکیت وضعیت،اجتماعی طبقات شکلگیری و انباشت.

– جنبش های فاشیستی به تأمین کنندگان مالی نیاز دارند. در میان حامیان مالی آن ها همواره میلیاردرها و مالکان شرکت های بزرگ حضور داشته اند.

– سرمایه ذا تاً به هیچ نظام سیاسی خاصی وفادار نیست، بلکه از انعطاف پذیری سیاسی برخوردار است. سرمایه از هر منفعت و نظام سیاسی ای حمایت می کند که برای انباشت سرمایه مناسب تر باشد. در نتیجه، هنگامی که فاشیسم قدرت می گیرد، برخی سرمایه داران یا جناح های سرمایه از نظر سیاسی و ایدئولوژیک به سوی فاشیسم تغییر جهت می دهند.

– برخی معتقدند سرمایه‌ی دیجیتال یکی از جناح های سرمایه است که ش به دت از نیروهای فاشیستی جدید حمایت می کند؛ زیرا امیدوار است از این طریق فرصت های انباشت موجود را حفظ کند و فرصت های تازه ای به دست آورد.

– سرمایه داری نئولیبرال و فاشیسم در چند ویژگی ایدئولوژیک مشترک اند: داروینیسم اجتماعی و باور به بقای شایسته ترین ها، رقابت بی رحمانه، بی اعتنایی به ضعیفان، مخالفت با سوسیالیسم و حقوق کارگران، اعتقاد به ضرورت رهبری مقتدر ــ مدیرعامل در اقتصاد سرمایه داری و دی کتاتور در سیاست اقتدارگرا ــ و نیز گرایش های ضدانسان گرا و پساانسان گرا و ساختارهای مردساالرانه.

۵.۳. سرمایه داری دیجیتال و اقتدارگرایی/فاشیسم دیجیتال

تیم ( نیت گبرو و امیلیو تورس۲۰۲۴ ) ایدئولوژی سرمایه‌ی سیلیکون،ولی به ویژه سرمایه‌ی فعال در حوزه‌ی هوش،مصنوعی را با سرواژه‌ی»TESCREAL«توصیف می:کنند. این سرواژه از حروف آغازین هفت جریان فکری تشکیل شده است فراانسان گرایی، برون گسترایی، تکینگی گرایی، کیهان گرایی مدرن، عقل گرایی، نوع دوستی مؤثر و درازمدت گرایی،(گبرو و تورس۲۰۲۴.، ص۲).

بسیاری از سرمایه داران دیجیتال معتقدند فناوری های دیجیتال و هوش مصنوعی می توانند امکان زندگی ابدی را برای انسان فراهم کنند.

می توان به تحلیل گبرو و تورس نکته ای دیگر افزود: میان ایدئولوژی TESCREAL و انباشت سرمایه، از حیث تصور زمان نامتناهی، شباهتی وجود دارد. TESCREAL می کوشد زن دگی را در نهایت تا بی نهایت امتداد دهد. سرمایه داری نیز در پی گسترش بی پایان انباشت سرمایه است؛ فرایندی که از طریق تبدیل پیوسته‌ی زمان کار کارگران به ارزش اضافی و سود تحقق می.یابد

آنچه سرمایه داری را به ایدئولوژی TESCREAL پیوند می دهد، همین تصورِ زمان بی پا یان است.

گبرو و تورس به جنبه‌ی مهمی از ایدئولوژی سرمایه‌ی دیجیتال اشاره می،کنند اما ابعاد اقتصاد سیاسی در تحلیل آنان تا حد زیادی غایب اس ت.

یکی از جنبه های نگران کننده‌ی سرمایه‌ی دیجیتال آن است که در عین ادعای فراتررفتن از ایدئولوژی و نداشتن تعهدی ایدئولوژیکِ ثابت، به شدت ایدئولوژیک عمل می کند. سرمایه‌ی دیجیتال چنان تحت سلطه‌ی منطق انباشت سرمایه قرار دارد ــ منطقی که نه تنها ویژگی اقتصادی اصلی سرمایه داری، بلکه خود نوعی ایدئولوژی نیز هست ــ که دیگر برایش اهمیتی ندارد از کدام جهان بینی یا ایدئولوژی سیاسی حمایت می کند. سرمایه‌ی دیجیتال از گزینه ای حمایت می کند که.بیشترین افزایش نرخ سود را به همراه داشته باشد

از همین روست که امروز شاهد هم گرایی سرمایه داری دیجیتال و فاشیسم دیجیتال هستیم.

اسناد کمیسیون انتخابات فدرال آمریکا که سازمان اوپن سیکرتس در سال۲۰۲۴ گ ردآوری کرده است، نشان می دهد کمیته های حامی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری۲۰۲۴ حدود۱٫۴۵ میلیارد دالر دریافت کرده اند. بر اساس تفکیک ارائه شده از سوی اوپن سیکرتس، حدود۲۸۷٫۵ میلیون دالر از این مبلغ به ایالن ماسک و۱۵۰ میلیون دالر به تیموتی ملون نسب ت داده شده است.

بر پایه‌ی این،ارقام سهم ماسک حدود ۱۹٫۸ درصد و سهم ملون حدود۱۰٫۳ درصد از کمک های مالی ترامپ بوده است. (منبع داده ها: اوپن،سیکرتس۲۰۲۴ )

ملون سرمایه گذاری است که عمدتاً در صنعت حمل ونقل، به ویژه راه آهن، فعالیت دارد.

ایالن ماسک در مارس۲۰۲۶ ب ا ثروتی برآوردشده در حدود۸۴۰ میلیارد دالر، ثروتمندترین فرد جهان معرفی شده است. سرمایه گذاری های اصلی او در صنعت حمل ونقل ــ صنعت خودروسازی، از طریق تسال، و صنعت فضایی، از طریق اسپیس اکس ــ و نیز در صنعت دیجیتال، از طریق ایکس و xAI، متمرکز است.

از دیگر شرک ت های فعال در بخش حمل ونقل و تأمین انرژی آن، یعنی نفت و گاز، که کمک های مالی چشمگیری به کارزار انتخاباتی ترامپ در سال۲۰۲۴ کردند، می توان به بیگلو ائرواسپیس و شرکت انرژی ترنسفر اشاره کرد. شرکت سرمایه گذاری اندریسن هوروویتز نیز یکی دیگر از شرکت های فعال در صنعت دیجیتال بود که کمک مالی بزرگی به کارزار ترامپ کرد.

چهره های مهم صنایع حمل ونقل و جابه جایی و نیز صنایع دیجیتال، علناً از ترامپ حمایت کردند یا کمک های چشمگیری در اختیار کمیته های حامی او گذاشتند؛ اقدامی که منتقدان آن را نشانه‌ی هم سویی آنان با اهداف سیاس تی راست میانه و راست افراطی می.دانند

جدول۵. کمک کنندگان اعالم شده به مراسم تحلیف ریاست جمهوری ترامپ در سال۲۰۲۵، به تفکیک صنعت

صنعت مبلغ کمک مالی سهم از کل تعداد کمک کنندگان
مالی، بیمه و امالک (FIRE) ۷۳٬۴۸۷٬۴۳۰ دالر ۳۰٫۱٪ ۱۸۴
انرژی و حمل ونقل ۳۶٬۶۰۴٬۵۹۱ دالر ۱۵٫۰٪ ۷۶
ارتباطات و فناوری دیجیتال ۲۸٬۷۹۶٬۶۰۵ دالر ۱۱٫۸٪ ۶۴
نامشخص ۲۳٬۴۷۷٬۸۹۲ دالر ۹٫۶٪ ۱۲۰
بهداشت و سالمت ۱۸٬۷۴۶٬۰۰۰ دالر ۷٫۷٪ ۵۷
سایر کسب وکارها ۱۶٬۸۰۱٬۸۸۷ دالر ۶٫۹٪ ۷۲
سایر حوزه ها ۱۳٬۹۹۸٬۹۱۸ دالر ۵٫۷٪ ۶۶
کسب وکارهای کشاورزی ۱۳٬۰۰۸٬۲۶۴ دالر ۵٫۳٪ ۱۸
ساخت وساز ۵٬۲۹۴٬۵۷۶ دالر ۲٫۲٪ ۳۰
ایدئولوژی و موضوعات خاص ۴٬۹۷۵٬۰۰۰ دالر ۲٫۰٪ ۱۰
صنایع دفاعی ۴٬۶۵۰٬۰۰۰ دالر ۱٫۹٪ ۶
وکال و البی گران ۴٬۳۴۵٬۱۸۶ دالر ۱٫۸٪ ۲۶
احزاب و کمک کنندگانِ بدون مشارکت مستقیم ۱۴۷ دالر ۰٫۰٪ ۱
مجموع ۲۴۴٬۱۸۶٬۴۹۶ دالر ۱۰۰٪ ۷۳۰

منبع: اوپن،سیکرتس۲۰۲۵؛ اطالعات گردآوری شده تا۷ اکتبر۲۰۲۵.

ترامپ برای مراسم تحلیف ریاست جمهوری خود در ژانویه‌ی۲۰۲۵ نزدیک به۲۵۰ میلیون دالر جمع آوری کرد. جدول ۵ نمایی کلی از کمک کنندگان به تفکیک صنعت ارائه می دهد. مهم ترین بخش های کمک کننده عبارت بودند از حوزه‌ی،مالی بیمه و امالک؛ انرژی و حمل ونقل؛ و صنایع ارتباطات و دیجیتال.

بر اساس داده های اوپن سیکرتس، در میان افراد و شرکت های صنعت دیجیتال و ارتباطات، مجموعه ای از شرکت ها و مدیران هر کدام یک میلیون دالر به مراسم تحلیف ترامپ در سال۲۰۲۵،کمک کردند. این مجموعه شامل ادوبی آمازون، اپالید متریالز، ای تی اند تی، چارتر کامیونیکیشنز، سیتریکس سیستمز، کامکست، کوپانگ، گوگل، گریگوری براون از موتوروال سولوشنز، پرپلکسیتی ای آی، سی تری ای آی، اینتویت، جان هرینگ از لوک،اوت، برادکام، متا مایکرون تکنالوجی، انویدیا، کوالکام، تیم کوک از اپل، سم آلتمن از اوپن ای آی، ویم سافت ویر و ورایزن کامیونی کیشنز بود.

این داده ها از فرضیه‌ی کاری دوم من در زمینه‌ی ریاست جمهوری ترامپ پشتیبانی می کنند:سرمایه‌ی،مالی سرمایه‌ی دیجیتال و ارتباطات، و سرمایه‌ی،فسیلی حمل ونقل و،انرژی از حامیان مهم اقتدارگرایی راست گرا هستند.

سرمایه‌ی دیجیتال تنها حامی ترامپ نیست و مهم ترین حامی او هم به شمار نمی رود؛ بااین حال، یکی از حامیان مهم.اوست

سرمایه‌ی دیجیتال بزرگ در زمره‌ی انواع سرمایه ای قرار دارد که امروزه باالترین نرخ های سود را به دست می آورند (،فوکس ۲۰۲۴.، ص۱۸۰، جدول۶.۱.) در سال۲۰۲۲، متوسط نرخ سود۱۸ شرکت بزرگ رسانه ای و دیجیتال جهان ۲۲٫۳،درصد بود (فوکس۲۰۲۴.، ص۱۸۰ ).

بنابراین، سرمایه داران دیجیتال تمایل دارند از هر نظام و ایدئولوژی ای حمایت کنند که انباشت بی پایان سرمایه را ممکن سازد. البته همه‌ی آنان اقتدارگرایانی نیستند که از نظر ایدئولوژیک به اقتدارگرایی باور داشته باشند؛ تنها برخی چنین ب اوری دارند. بااین حال، هنگامی که از اقتدارگرایان حمایت می کنند، خود به بخشی فعال از اقتدارگرایی تبدیل می شوند.

بر اساس داده های اوپن سیکرتس، ماسک کمک مالی عظیمی به کارزار ترامپ کرد. تحلیلگران نقش او پس از انتخابات را به طور غیر معمولی بانفوذ توصیف کرده اند، هرچند سمت رسمی ای به عنوان مشاور برای او تأیید نشده است.

برخی معتقدند ثروتمندترین فرد جهان قدرت اقتصادی خود را با قدرتمندترین فرد جهان از نظر سیاسی درهم آمیخت و در نتیجه، تمرکز عظیمی از قدرت سیاسی و اقتصادی شکل گرفت.

ماسک نه ت نها از ترامپ حمایت کرد، بلکه برای نمونه، حمایت علنی خود را از حزب اصالح بریتانیا به رهبری نایجل فاراژ و حزب آلترناتیو برای آلمان نیز اعالم کرد.

برخی ماسک را نئولیبرالی رادیکال می دانند که برای جامعه، دولتی بسیار کوچک و محدود را ضروری می.شمارد آرمان او عبا رت است از «کاهش مداخله‌ی بیش ازحد دولت، کاهش مالیات ها و مقررات،زدایی از بازار» (ماسک ۲۰۲۴.ب، ص۹.)

ماسک پیش بینی می کند که انسان ها ممکن است با تبدیل شدن به سایبورگ به جاودانگی دست یابند. او می گوید:

» با سرعت کنونی رشد فناوری، بشریت در مسیری قرار دارد که توانایی هایش به سطحی خداگونه خواهد رسید.«

،(اندرسن و هینز۲۰۱۴ )

ماسک خوش بینی فناورانه ای افراطی دارد و به این موضوع توجه نمی کند، یا اهمیتی نمی دهد، که کنترل فناورانه‌ی ذهن و بدن انسان می تواند پیامدهای اقتدارگرایانه نیز داشته باشد.

برخی او را پساآنسان گرا می دانند، زیرا از کاربرد رابط های مغز و ماشین حمایت می کند؛ موضوعی که در تحلیل گبرو و تورس در سال۲۰۲۴ درباره‌ی ایدئولوژی TESCREAL نیز مطرح شده است.

پساآنسان گرایی با تمرکز بر اهمیت ماشین ها در جامعه و با فرض امکان تبدیل انسان ها به ماشین، سوژه‌ی انسانی را از مرکز توجه کنار می زند.

قدرت مطلقی که پساآنسان گرایی و فراانسان گرایی برای ماشین قائل اند، با پرستش سرعت، صنعت، خشونت مکانیزه و روحیه‌ی ماشین محور در فاشیسم شباهت دارد.این ویژگی ها در آینده گرایی فاشیستی فیلیپو تومازو مارینتی و انقالب محافظه کارانه‌ی آلمان دیده می شدند؛ جریان هایی که ز مینه های فکری ظهور فاشیسم نازی را فراهم کردند.

مانیفست آینده گرایی مارینتی نمونه ای از فتیشیسم فناورانه است:

» اعالم می کنیم که شکوه جهان با زیبایی تازه ای غنی شده است: زیبایی سرعت. خودروی مسابقه ای ای که کاپوتش با لوله های بزرگ، همچون مارهایی با نفس انفجاری، آراسته شده است […]، خودرویی غرّان که گویی با رگبار مسلسل حرکت می کند، از مجسمه‌ی پیروزی ساموتراس زیباتر است ]…[.می خواهیم جنگ را بستاییم ــ تنها درمان جهان؛ همچنین نظامی،گری میهن،پرستی حرکت ویرانگر آنارشیست،ها اندیشه های زیبایی که می کشند و تحقیر زن را.«

،(مارینتی۱۹۰۹ )

در رویکردی مشابه، ارنست یونگر در آثاری مانند کارگر، هم ماشین های صنعتی و هم ماشین های جنگی را به فتیش تبدیل کرد. او نوشت:

»انسان های ماشینی وجود ندارند؛ ماشین ها وجود دارند و انسان ه ا نیز وجود دارند. اما پیوندی عمیق میان هم زمانی ابزارهای نو و نوعی انسانیت جدید وجود دارد. برای درک این پیوند، باید از پشت نقاب های فوالدی و انسانی دوران عبور کرد و به شکل و مابعدالطبیعه ای پی برد که به آن جان می بخشد. […] صدای تق تق دستگاه های بافندگی د ر منچستر و غرش مسلسل ها در النگمارک، نشانه ها، واژه ها و جمله های نثری اند که باید آن ها را رمزگشایی و بر آن ها مسلط شویم.«

،(یونگر۱۹۳۲ / ۲۰۱۷.، صص۸۰ و۸۴ )

برتری دادن ماشین بر انسان، ایدئولوژی ای است که به سادگی می تواند به همان ضدانسان گرایی ای تبدیل شود که فاشیسم به عنوان یکی از پایه های ایدئولوژیک خود به آن نیاز دارد.

فاشیسم تاریخی از نظر ایدئولوژیک بر پرستش ضدانسان گرایانه‌ی قدرت ماشین استوار بود.پساآنسان گرایی و فراانسان گرایی دیجیتال معاصر نیز ظرفیت ایدئولوژیک فاشیستی دارند؛ ظرفیتی که به ویژه در بحران هایی که زمینه ساز فاشیسم می،شوند می تواند به لح اظ سیاسی فعال شود.

در چنین شرایطی، خوش بینی فناورانه‌ی نئولیبرال به بُعدی ایدئولوژیک از فاشیسم دیجیتال تبدیل می شود.ایدئولوژی TESCREAL در سیلیکون ولی نمونه ای از جهان بینی پساآنسان گرا و فراانسان گراست ک ه می تواند به ضدانسان گرایی فاشیستی منتهی شود.

ماسک اندیشه‌ی پیشرو را «ویروس ذهن»بیدار توصیف می کند (،ماسک ۲۰۲۴ )الف.

او درباره‌ی مهاجرت نیز نگرانی هایی ملی گرایانه ابراز کرده و هشدار داده است که مهاجرت ممکن است باعث شود یک ملت «در جست وجوی جهانی،گرایی هویت خود را از دست بدهد.یک ملت برای قدرتمند و متحدماندن باید ارزش،های اصلی و میراث فرهنگی خود را حفظ کند» (ماسک۲۰۲۴.ب، ص۹).

ماسک در گفت وگویی با آلیس وایدل در سال۲۰۲۵ گفت:

» اگر چهار سال دیگر مرزهای باز داشته باشیم، […] مطمئن نیستم در آن مقطع اصالً کشوری باقی مانده باشد. […] اما مردمی که وارد می شوند، اهل زمین اند؛ بقیه‌ی زمین اند ]…[.ایاالت متحده نمی تواند همه‌ی مردم،زمین یا حتی چند درصد از باقی جمعیت زمین را در خود جای د هد؛ چنین چیزی امکان پذیر نیست.«

ماسک با وجود اتحادیه های کارگری نیز مخالف است. او می گوید:

» من با ایده‌ی اتحادیه ها مخالفم ]…[فکر می کنم اتحادیه ها ًذاتا می کوشند در یک شرکت فضای منفی ایجاد کنند و نوعی رابطه‌ی ارباب و رعیتی به وجود آورند.«

،(ماسک۲۰۲۳ )

ماسک خود را «مطلق گرای آزادی بیان» توصیف می کند. بااین حال، تعهد بسیاری از شرکت ها به مدارا، تنوع و آزادی بیان اغلب درست در همان لحظه ای ناپدید می شود که منافع مالی آن ها به چالش کشیده می شود.

برای نمونه، روزنامه‌ی زوددویچه سایتونگ گزارش داده است که شبکه‌ی تلو یزیونی زد دی اف، که پیش تر گزارش های انتقادی درباره‌ی تسال منتشر کرده بود، اعالم کرد برای مراسم افتتاح کارخانه‌ی گیگافکتوری برلین ـ براندنبورگ در مارس ۲۰۲۲، مجوز ورود به،عنوان رسانه را دریافت نکرده است (پوسلت۲۰۲۲.)

آزادی بیانی که تنها برای کسانی معتبر باشد ک ه عطش نامحدود سود را زیر سؤال نمی برند، اصالً آزادی نیست.

اظهارات عمومی ماسک نمونه ای از ایدئولوژی نئولیبرالِ خوش بین به فناوری و نیز نئولیبرالیسم اقتدارگراست.

متا/فیسبوک یک میلیون دالر به مراسم تحلیف ترامپ کمک کرد. مارک زاکربرگ، مدیرعامل و از بنیان گذاران،متا نیز همراه با دیگر غول های فناوری در این مراسم حضور داشت.

پس از رسوایی کمبریج آنالیتیکا، فشار افکار عمومی باعث شد فیسبوک برنامه ای برای راستی آزمایی اطالعات به کار گیرد. بااین حال، اندکی پیش از مراسم تحلیف ترامپ در سال۲۰۲۵، زاکربرگ برنامه‌ی راستی آزمایی متا در ایاالت متحده را متوقف کرد.

او مدعی شد که انتخابات ریاس ت جمهوری آمریکا در سال۲۰۲۴، که به پیروزی ترامپ انجامید، «نقطه‌ی عطفی فرهنگی بود که بار دیگر اولویت دادن به آزادی بیان را در مرکز توجه قرار»داد و به همین دلیل متا در حال «بازگرداندن آزادی

بیان به پلتفرم های»خود است (،زاکربرگ ۲۰۲۵.) او همچنین راستی آزمایان را به «جانبداری بیش ازحد سیاسی» متهم )کرد (همان.

راستی آزمایان، روزنامه نگاران حرفه ای ای هستند که صحت یا نادرستی ادعاهای مشخص را بررسی می کنند. آنان بخشی از فرهنگ خبری ای هستند که از آزادی بیان حمایت می کند و در برابر جانبداری سیاسی می ایستد.

منتقدان استدالل کرده اند که تصمیم متا، با کاهش ظرفیت نظارت بر محتوا، عمالً به نفع شبکه ِهای راست افراطی انتشاردهنده‌ی اطالعات نادرست تمام می شود.

پیتر تیل از بنیان گذاران پی پال و شرکت فناوری پاالنتیر است؛ شرکتی فعال در حوزه‌ی امنیت و تحلیل داده. او شرکت های سرمایه گذاری خطرپذیری مانند فاوندرز فاند، واالر ونچرز و میتریل کپیتال را تأسیس کرده و در شرکت هایی مانند فیسبوک، اسپیس اکس، ایر ان بی بی و اسپاتیفای سرمایه.گذاری کرده است

بر اساس گزارش ها، تیل۱٫۲۵ میلیون دالر به کارزار انتخاباتی ترامپ در سال۲۰۱۶ و کمیته ِهای اقدام سیاسیِ مستقل،وابسته به آن کمک کرد (استرایتفلد۲۰۱۶.) او در همایش ملی جمهوری خواهان در سال۲۰۱۶ ًسخنرانی کرد و علنا از ترامپ حمایت کرد؛ پس از نخستین پیروزی انتخاباتی ترامپ، عضو تیم انتقال قدرت او شد، برای ترامپ گردهمایی های جمع آوری کمک مالی برگزار کرد و چهره های سیلیکون ولی را به تعامل با دولت ترامپ تشویق کرد.

تیل آشکارا دموکراسی را زیر سؤال برده و از اقتدارگرایی حمایت کرده است. او می گوید:

»دیگر باور ندارم که آزادی و دموکراسی با یکدیگر سازگار باشند. […] برخالف جهان سیاست، در جهان فنا،وری انتخاب های افراد هنوز می توانند در جایگاه اصلی قرار داشته باشند. سرنوشت جهان ما شاید به تالش یک فرد وابسته باشد؛ فردی که ماشین آزادی را می سازد یا گسترش می دهد و از این طریق، جهان را برای سرمایه داری امن می کند.«

،(تیل۲۰۰۹ )

چنین اظهاراتی و اقدامات تی ل، ویژگی های ایدئولوژی نئولیبرالیسم اقتدارگرا را نشان می دهند.

مارک اندریسن از بنیان گذاران نت اسکیپ کامیونیکیشنز بود؛ شرکتی که مرورگر پرطرفدار نت اسکیپ نویگیتور را توسعه داد. او در سال۲۰۰۹، به همراه بن هوروویتز، شرکت سرمایه گذاری خطرپذیر اندریسن هوروویتز را تأسیس کرد. این شرکت در پلتفرم های فناوری مختلفی سرمایه گذاری کرده است؛ از جمله کوین بیس در حوزه‌ی،رمزارز اسلک

در حوزه‌ی همکاری و،ارتباطات پینترست در حوزه‌ی اشتراک گذاری،تصاویر دیجیتال اوشن در حوزه‌ی رایانش،ابری و نیز بی ایر ان،بی اینستاگرام و توییتر.

اندر یسن در کارزار ریاست جمهوری ترامپ در سال۲۰۲۴ از او حمایت کرد. بر اساس داده ها، اندریسن هوروویتز حدود هفت میلیون دالر به کارزار ترامپ در آن سال کمک کرد (اوپن،سیکرتس۲۰۲۴ ).

اندریسن در سال۲۰۲۴ حمایت خود از ترامپ را علنی کرد و گفت دولت بایدن مالیات بیش ازحدی بر شرکت های فناوری تحمیل کرده و آن ها را بیش،ازحد تحت مقررات قرار داده است (تمکین۲۰۲۴ ).

اندریسن در سال۲۰۲۳ اثری با عنوان مانیفست خوش بینی فناورانه منتشر کرد؛ اثری که برخی آن را متنی رادیک،ال نئولیبرال و آزادی خواهانه می دانند که سرمایه داری دیجیتال را می ستاید و فناوری های دیجیتال را به فتیش تبدیل می کند.

او خواهان شتاب دادن به سرمایه داری دیجیتال و رادیکال ترکردن آن است. این خواسته بر فرض جبرگرایانه ای فناورانه استوار است که فناوری دیجیتا ل را راه حل مشکالت جامعه و دارای پیامدهایی صرفاً مثبت می داند.

اندریسن در این مانیفست می نویسد:

» فناوری تجلی شکوه جاه طلبی و دستاوردهای انسانی، پیشاهنگ پیشرفت و تحقق توانایی های بالقوه‌ی ماست ]…[.ما به شتاب گرایی باور داریم؛ یعنی پیش راندن آگاهانه و هدفمن د توسعه‌ی،فناوری برای تضمین تحقق قانون بازدهی های فزاینده و تداوم همیشگی مارپیچ صعودی فن اوری و سرمایه. […] ماشین فناوری ـ سرمایه برای ما کار می کند. تمام ماشین ها برای ما کار می کنند.«

،(اندریسن۲۰۲۳ )

در این مانیفست، اندریسن دولت را برنامه ریزی متمرکزی معرفی می کند که ناکارآمد، کم دانش و در نهایت برای رفاه و رونق زیان بار است. در مقابل، او بازارها و کارآفرینی فناورانه را موتورهای واقعی پیشرفت می داند.

او می نویسد: «ما باور داریم بازارها ذاتاً روشی فردگرایانه برای دستیابی به نتایج جمعی برتر هستند.«

اندریسن الگوی دوست/دشمنِ رایج در اقتدارگرایی را پیش می برد و هر ایده یا سیاستی را که خواهان تنظیم قدرت شرکت ها باشد، در جایگاه دشمن قرار می دهد:

» ما دشمنانی داریم. […] جامعه‌ی کنونی ما در معرض کارزار گسترده ای برای تضعیف روحیه قرار گرفته است ]…[؛ کارزا ری علیه فناوری و علیه زندگی که با نام های گوناگونی پیش می،رود از جمله «خطر،»وجودی،»«پایداری «محیط زیست، مسائل اجتماعی و حکمرانی»، «سرمایه داری ذی نفع محور»، «اصل احتیاط»، «اعتماد و ایمنی»، «اخالق فناوری»، «مدیریت ریسک»، «رشدزدایی» و «محدودیت های رشد«.«

جهان بینی اندریسن ترکیبی است از سرمایه داری رادیکالی که دولت آن را محدود نمی کند و مؤلفه هایی از اقتدارگرایی. بنابراین، حمایت او از دونالد ترامپ چندان جای شگفتی ندارد.

کرتیس یاروین وبالگ نویس، نویسنده و توسعه دهنده‌ی نرم افزار است. از،جمله پیتر،تیل مارک ا ن.دریسن و جی. دی ونس به تأثیرپذیری خود از یاروین یا اهمیت فکری آثار او اشاره کرده اند.

یاروین بنیان فکری چیزی را شکل داد که نیک لند، فیلسوف امر دیجیتال، «روشنگری تاریک» می نامد؛ جریانی که یکی از پایه های فکری آلترناتیو راست است. یاروین تأثیر مهمی بر بنیان ه ای فکری اقتدارگرایی معاصر گذاشته است.

او در نوشته هایی که با نام مستعار «منسیوس مولدباگ» منتشر کرده، خواهان جایگزین کردن دموکراسی با ترکیبی از سرمایه داری و دیکتاتوری شده است: نوعی سلطنت که مدیرعاملی سیاسی آن را اداره کند و دولت را به شرکتی عظیم تبدیل سازد؛ چیزی شبیه «سلطنت مدیرعامل«.

او می نویسد:

» بهترین مدیرعامل جهان را پیدا کنید و کنترل یکپارچه‌ی،بودجه سیاست گذاری و نیروی انسانی را در اختیارش بگذارید.«

،(مولدباگ۲۰۰۸.، ص۱۳۶ )

،او همچنین خواهان اعطای «اقتدار مطلق حاکمیتی» به چنین فردی است (مولدباگ۲۰۰۹.، ص۲۵۹ ).

مولدباگ فروپاشی قانون اساسی و جایگزین کردن آن با «دیکتاتوری شرکتیِ سخت و آهنین» را تبلیغ می کند،(مولدباگ۲۰۰۹.، ص۲۶۵.) او ادعا می کند که هر مشکلی را می توان با «گماردن»مدیرانی جدید با اختیارات تام،حل کرد (مولدباگ۲۰۰۸.، ص۳۲۱ ).

،یاروین نوشته است: «هیتلر نابغه بود» (مولدباگ۲۰۰۹.، ص۱۸۴ ) و «موسولینی در برخورد با مافیا کارش را خوب.انجام داد» (همان، ص۱۸۴ ).

مولدباگ تبدیل دولت به شرکت را تبلیغ می کند. او در یک آزمایش فکری فرضی، از جنبشی سخن می گوید که نظامی را با عنوان «فاشیسم شرکتی نژادپرستانه» برقرار می،کند (مولدباگ۲۰۰۸.، ص۲۹۱ ).

می توان بحث درباره‌ی چگونگی حمایت غول های فناوری دیجیتال از اقتدارگرایی را ادام ه،داد اما در اینجا باید به آن پایان داد.

اظهارات عمومی و کمک های سیاسی چهره هایی مانند ایالن ماسک، مارک زاکربرگ، پیتر تیل، مارک اندریسن و کرتیس یاروین در تحلیل های دانشگاهی و روزنامه نگارانه به عنوان نشانه هایی از روندی گسترده تر تفسیر شده اند؛ روندی که د ر آن بخش هایی از سرمایه‌ی دیجیتال با سیاست های اقتدارگرا یا ملی گرا هم سو می شوند.

سرمایه‌ی دیجیتال یکی از جناح های سرمایه است که در شرایط جها نی کنونی، هم زمان با ظهور جنبش های جدید راست.گرا، تمایل دارد با حکمرانی اقتدارگرا پیوند بخورد یا آن را ممکن سازد این فرایند به شکل گیری چیزی می انجامد که می توان آن را «سرمایه داری دیجیتال اقتدارگرا» نامید.

مرز میان سرمایه داری دیجیتال اقتدارگرا و فاشیسم دیجیتال اغلب سیال است.

بسیاری از جهان بینی های بررسی شده در این بخش، در چند ویژگی مشترک اند: مخالفت شدید با مقررات گذاری دولتی بر شرکت ها، جبرگرایی فناورانه، فتیش سازی از رهبری قدرتمند و اعتقاد به برخی جنبه های داروینیسم اجتماعی؛ از جمله باور به بقای شایسته ترین ها در اقتصاد و جامعه.

ریچارد باربروک و اندی کامرون، نظریه پردازان رسانه و سیاست، در مقاله‌ی «ایدئولوژی کالیفر نیایی» استدالل می کنند که در فرهنگ دیجیتال سیلیکون ولی، ایدئولوژی نئولیبرالیسم با ایدئولوژی راست گرا اشتراک.هایی دارد

آن ها می نویسند: «ایدئولوگ های ساحل غربی، ایدئولوژی بازار آزاد و عدم مداخله را پذیرفته اند» و از ایجاد «بازار الکترونیکی» حمایت می( کنند،باربروک و کامرون۱۹۹۶ / ۲۰۱۵.، ص۱۷ ).

به گفته‌ی این دو نظریه،پرداز ایدئولوژی سیلیکون ولی نسبت به،«نژادپرستی فقر و تخریب محیط زیست»ی که الگوی نئولیبرال فناوری دیجیتال بر آن.ها استوار است، نابیناست (همان، ص۱۳.) شرایط نامناسب کاری بسیاری از کارگران مهاجر در صنعت تولید تراشه‌ی سیلیکون ولی نمونه ای از این مسئله است (،همان ص. ۲۲ ).

برخی معتقدند در عصر فاشیسم جدید، ایدئولوژی کالیفرنیایی دگرگون شده و به مرحله:ای تازه رسیده است «ایدئولوژی کالیفرنیایی۲.۰.»این ایدئولوژی فعاالنه برای سیاست های اقتدارگرا و فاشیستیِ بیگانه،هراس، نژادپرستانه ملی گرا، ضددموکراتیک و دیکتاتوری سرمایه و حمایت سیاسی فراهم می کند.

( بن لیتل و آلیسون ویچ۲۰۲۱ ) تأکید می کنند که چهره های بانفوذ فناوری در سیلیکون،ولی، از جمله ایالن ماسک جف بزوس، مارک زاکربرگ، پیتر تیل، لری پیج و سرگئی برین، عمدتاً مردانی هستند که نوعی «سرمایه داری دیجیتال مردساالرانه» را شکل می.دهند (ص۱۸۴ ).

فاشیسم به طور سنتی بر ارزش ها و رویه های مردساالرانه استوار بوده است؛ برای مثال، آرمانی سازی سرباز مرد و محدودکردن زنان به فضای خانه. از همین رو، سرمایه داری دیجیت ال مردساالرانه در تحلیل فاشیسم دیجیتال اهمیت دارد.

البته زنان نیز در شمار بنیان گذاران و مدیران ارشد صنعت فناوری دیجیتال حضور دارند؛ از جمله دونا دوبینسکی از پالم، آدریانا گاسکوین از گرلز این تک، دایان گرین از وی ام ویر، جولیا هو از الرک هلث، سندی لرنر از،سیسکو ماریسا مایر از شرکت های دیزل، سان شاین، یاهو و گوگل، کیم پولز از ماریمبا و اسپایک سورس، و شریل سندبرگ از متا/فیسبوک و گوگل.

همان گونه که در سیاست راست افراطی رهبران زنی مانند مارین لوپن و آلیس وایدل حضور دارند، در اقتصاد سرمایه داری دیجیتال نیز زنان در جایگاه مدیرعامل و مدیر ارشد فعالیت می کنند.

بخش هایی از مردساالری معاصر از ارزش های محافظه کارانه‌ی خانوادگی به سوی فمینیسم نئولیبرال و شرکتی تغییر جهت داده اند. این نوع فمینیسم بر چیزی استوار است که چینزیا آروتزا، تیتهی باتاچاریا و نانسی فریزر در سال۲۰۱۹ آن را «سلطه با فرصت برابر» نامیده اند؛ یعنی مدیریتی که «بهره کشی در محیط کار و ستم در کل جامعه را به صورتی برابر میان مردان و زنان طبقه‌ی حاکم تقسیم می.کند» (ص۲).

این سه نویسنده استدالل می کنند: «سندبرگ و همفکرانش فمینیسم را خدمتکار سرمایه داری می دانند.» (همان، ص۲).

نئولیبرالیسم و شکل های جدید اقتدارگرایی و فاشیسم نئولیبرال، نه فقط مردساالری کالسیک را بازتولید می کنند، بلکه شکل دگرگون شده ای از آن را نیز گسترش می دهند؛ شکلی که در آن، زنان نیز در کنار مردان به رهبران اقتدارگرای اقتصادی و سیاسی تبدیل می شوند و بر طبقه‌ی کارگر و گروه های دیگر سلطه می.یابند

پدرساالران سرمایه داری دیجیتال می کوشند «هر نوع به چالش کشیدن اقتدار از سوی اتحادیه های کارگری، سهام داران،یا نهادهای نظارتی دولت را سرکوب کنند» (لیتِل و ویچ۲۰۲۱.، ص۲۱۷.) در میان آنان زنانی نیز حضور دا رند که ارزش های سرمایه داری و اقتدارگرایی را بازتولید می کنند و با آن ها هم سو هستند.

( راینر مولهوف۲۰۲۵.، صص۱۴ – ۱۶ و۱۱۸ – ۱۱۹ ) استدالل می کند که ضددموکراسی، خشونت و فناوری به عنوان ابزار قدرت، سه ویژگی اصلی فاشیسم اند.

به گفته‌ی او، در شکل جدید فاشیسم، صنعت هوش مصنوعی پیوند نزدیکی با سیاست های فاشیستی یافته است. در این شکل از فاشیسم، هوش مصنوعی به ابزاری برای اعمال قدرت فاشیستی تبدیل می شود. مولهوف توضیح می دهد که فاشیسم جدید از هوش مصنوعی برای ایجاد سامانه های نظارت توده ای و پیش بینی های الگوریتمی استفاده م ی کند؛ سامانه هایی که افراد و گروه های خاص را دسته بندی می کنند، علیه آنان تبعیض روا می دارند، سرکوبشان می کنند و بالقوه از میان می.برند

به نظر می رسد رویکرد او بر این فرض استوار است که هوش مصنوعی ذاتاً فاشیستی است. این ادعایی بسیار گسترده و بنیادین است؛ زیرا تلویحاً می گوید هوش مصنوعی هرگز نمی تواند برای پیشبرد خیر عمومی و ایجاد جامعه ای دموکراتیک به کار رود.

بدیهی است که همه با چنین فرضی موافق نخواهند بود. آثار جان آر. سرل، فیلسوف، درباره‌ی هوش مصنوعی امکان برداشت متفاوتی را فراهم می کند.سرل در سا ل۱۹۸۰ میان هوش مصنوعی قوی و هوش مصنوعی محتاطانه یا ضعیف تمایز گذاشت:

» از دیدگاه هوش مصنوعی ضعیف، ارزش اصلی رایانه در مطالعه‌ی ذهن آن است که ابزاری بسیار قدرتمند در اختیار ما قرار می دهد.برای،مثال امکان طرح و آزمون فرضیه ها را به شیوه ای دقیق تر و منضبط ت ر فراهم می کند.

به دارد؛ ذهن ًواقعا،باشد شده برنامهریزی درستی به که رایانهای بلکه نیست؛ ذهن مطالعه‌ی برای ابزاری ًصرفا رایانه،قوی مصنوعی هوش دیدگاه از اما دیگری شناختی حاالت از و کنند می درک کلمه واقعی معنای به،است شده داده ها آن به مناسبی های برنامه که رایانههایی گفت توان می که معنا این تبیینهای آزمودن برای ابزارهایی ًصرفا ها برنامه،است شناختی حاالت دارای برنامهریزیشده رایانه‌ی چون،قوی مصنوعی هوش در. برخوردارند نیز هستند تبیینها همان خودشان بلکه نیستند؛ روانشناختی.«

،(سرل۱۹۸۰.، ص۴۱۷ )

هوش مصنوعی قوی شکلی از فتیشیسم فناورانه است. این رویکرد فرض می کند که رایانه از مغز انسان قدرتمندتر است و بنابراین می تواند فعالیت های انسانی را تقلید، شبیه سازی و خودکار کند و حتی از آن ها فراتر برود.

این دیدگاه بر این فرض اخالقی استوار است که ماشین های دیجیتال مهم تر و برتر از انسان ها هستند. دقیقاً همین ضدانسان گرایی است که فاشیست های معاصر و برخی نمایندگان صنایع هوش مصنوعی و دیجیتال را به یکدیگر پیوند می دهد.

در مقابل، رویکرد محتاطانه به هوش مصنوعی بر این باور نیست که جایگزین کردن فعالیت مغزی انسان با هوش مصنوعی مطلوب یا عملی باشد. این رویکرد هوش مصنوعی را فناوری ای می داند که باید به گونه ای طراحی و استفاده شود که توانایی های اصلی انسان را تقویت کند، نه اینکه جایگزین آن.ها شود

در برابر این فرض که تمام هوش مصنوعی فاشیستی است، می توان این فرضیه را م طرح کرد که شیوه های فاشیستی و دموکراتیک و انسان محور برای طراحی و استفاده از هوش مصنوعی و فناوری های دیجیتال وجود دارند. برخی شکل های هوش مصنوعی ممکن است ویژگی هایی داشته باشند که به آسانی در خدمت اهداف فاشیستی قرار گیرند؛ درحالی که برخی دیگر می توانند برا ی کاربردهای دموکراتیک مناسب تر باشند.

همواره پیامدها و کاربردهای بالقوه ای وجود دارند که پیش بینی آن ها ممکن نیست؛ ازاین رو، تأثیر دقیق هوش مصنوعی بر جامعه را هرگز نمی توان به طور کامل پیش.بینی کرد

ریموند ویلیامز، نظریه پرداز فرهنگ، در دهه‌ی۱۹۷۰ درباره‌ی تلو یزیو ن و جامعه نوشت و با جبرگرایی فناورانه مخالفت کرد. او استدالل می کرد که تحول اجتماعی و تحول فناورانه به شکلی دیالکتیکی با یکدیگر تعامل دارند.

با الهام از ویلیامز می توان گفت در مورد هوش مصنوعی نیز، مانند دیگر فناوری ها، «قصد» انسانی فرایند «تحقیق و توسع ه» را شکل می دهد؛ یعنی هوش مصنوعی با اهداف و رویه های مشخصی در ذهن توسعه دهندگان طراحی و پیگیری می،شود (ویلیامز۱۹۷۴ / ۲۰۰۴.، ص۷).

سرمایه داری دیجیتال و فاشیسم دیجیتال از راه های متعددی با یکدیگر تالقی کرده و تعامل داشته اند. نمایندگان سرمایه‌ی دیجیتال از ر نظ م الی، سیاسی و ایدئولوژیک از احزاب و سیاستمداران راست افراطی حمایت کرده اند.

میان ایدئولوژی کالیفرنیایی سیلیکون ولی، ایدئولوژی نئولیبرال و ایدئولوژی فاشیستی شباهت هایی وجود دارد که به شکل گیری ترکیبی تازه انجامیده اند: اقتدارگرایی و فاشیسم سرمایه داری دیج یتال.

نظریه پردازان کالسیک نئولیبرالیسم، مانند فریدریش هایک و میلتون فریدمن، استدالل می کردند که سرمایه داری پایه ای ضروری برای دموکراسی است.

هایک می نویسد:

» اگر منظور از سرمایه داری در اینجا نظامی رقابتی باشد که بر اختیار آزادانه در مورد مالکیت خصوصی استو،ار است مهم تر آن است که بدانیم تنها در چنین نظامی دموکراسی امکان پذیر است. هنگامی که دموکراسی تحت سلطه‌ی یک عقیده‌ی جمع گرایانه قرار،گیرد ناگزیر خود را نابود خواهد کرد.«

،(هایک۱۹۴۴ / ۲۰۰۱.، ص۷۳ )

فریدمن نیز می نویسد: «تاریخ تنها نشان می دهد که سرمایه،داری شرطی ضروری برای آزادی سیاسی است» (فریدمن ۱۹۶۲ / ۱۹۸۲.، ص۱۷ ).

تحوالت معاصر نادرستی این ادعاها را نشان می دهند. سرمایه معموالً از نظام سیاسی ای حمایت می کند که به بهترین شکل منافع آن را پیش می.برد از همین رو، امروز شاهد گرایش به ادغام سرمایه داری دیجیتال و فاشیسم دیجیتال هستیم.

( کوئین اسلوبودیان۲۰۲۵.، ص۲۹ ) استدالل می کند که «نظریه‌ی هایک به داروینیسم اجتماعی شباهت دارد»؛ شباهتی که مسیری برای پیوند نئولیبرالیسم با ایدئولوژی دیجیتال و فاشیسم ایجاد می کند.

۶. نتیجه گیری

این مقاله استدالل کرد که نمایش پرزرق وبرق مراسم تحلیف ترامپ در سال۲۰۲۵، که قدرتمندترین غول های فناوری جهان در آن حضور داشتند، پیوند میان سرمایه‌ی دیجیتال و سیاست اقتدارگرا را آشکار کرد.

در این مقاله، فاشیسم با استفاده از چارچوب اقتدارگرایی در مکتب فرانکفورت بازتعریف شد؛ رویکردی که توجه را بر رابطه‌ی میان سرمایه داری و فاشیسم متمرکز می کند.

فاشیسم شکلی ضددموکراتیک از اقتدارگرایی راست گراست. این پدیده بر کیش رهبری، ملی گرایی، الگوی دوست/دشمن و مردساالری ستیزه جو تکیه می کند. فاشیسم د ر دوره های بحران سرمایه داری گرایش به تشدید دارد و نخبگان اقتصادی بارها از آن حمایت کرده اند.

اهمیت امر دیجیتال در این تحلیل، صرفاً به معنای برخورداری از مجموعه ای خنثی از ابزارهای فناورانه نیست. جهان دیجیتال عرصه ای اجتماعی ـ فناورانه است که به واسطه‌ی گ هم رایی و تولیدـ مصرف شکل می گیرد.این عرصه مرزهای میان تولید و مصرف و نی ز میان زندگی آنالین و آفالین را از میان برمی دارد.

مقاله فاشیسم دیجیتال را به مثابه وحدتی دوگانه مفهوم پردازی کرد: رویه های فاشیستی ــ شناخت، ارتباط و تولید مشترک ــ و ساختارهای دیجیتال به صورت بازگشتی یکدیگر را تولید می کنند. این همان پویایی سه گانه‌ی C است.

این رابطه‌ی،دیالکتیکی زیربنای ویژگی های مشخص فاشیسم دیجیتال است؛ از جمله نفرت و اطالعات نادرست تولیدشده به دست،کاربران هدف گیری الگوریتمی و ارتش های،رباتی حمالت،سایبری نظارت داده ای و تهدیدها و خشونت های باواسطه‌ی دیجیتال.

این مقاله در قالب ده فرضیه‌ی کاری نشان داد که فاشیسم از نظر تاریخی هم تداوم داشته و هم دستخوش گسست شده است.فاشیسم از تبلیغات پخش ِهمگانی متمرکز به شبکه های،اینفلوئنسری از دشمنان تعریف شده بر اساس نژاد به جنگ های،فرهنگی از شبه نظامیان خیابانی به ارتش های رباتی و از مخالفت آشکار با دموکراسی به فاشیسم خزنده تغییر شکل داده است.

مقاله این پویایی ها را به اقتصاد سیاسی سرمایه داری دیجیتال پیوند داد. سرمایه از نظر سیاسی انعطاف پذیر است و در مرحله‌ی کنونی تحول سرمایه،داری جناح های اصلی سرمایه ــ،مالی فسیلی و حمل ونقل، و به ویژه دیجیتال و ارتباطات ــ برای پروژه های اقتدارگرای نوظهور من ابع مالی، پلتفرم ها و حمایت ایدئولوژیک فراهم می کنند.

برخی معتقدند چهره هایی مانند ماسک، زاکربرگ، تیل، اندریسن و یاروین نمونه هایی از چیزی هستند که می توان آن را «ایدئولوژی کالیفرنیایی۲.۰» نامید: جهان بینی ای نئولیبرال و از نظر فناورانه جبرگرایانه که بازا رها، نوآوری و رهبری قدرتمند را می ستاید، اما نسبت به مقررات گذاری، سازمان های کارگری و بازتوزیع برابری.خواهانه بدبین است

در مقیاسی گسترده تر، خطر امروز در ظهور سرمایه داری دیجیتال اقتدارگرا نهفته است؛ نظامی که مرز آن با فاشیسم دیجیتال هرچه بیشتر نفوذپذیر می شود.

فرانتس لئو نویمان درباره‌ی رابطه‌ی آلمان نازی و سرمایه داری نوشته است:

» [صنعتگران آلمانی] تیسن، کیردورف و دیگران در سال۱۹۳۲ بدهی های حزب ناسیونال سوسیالیست را پرداخت کردند و امروز دیگر راز نیست که صنعت در گذشته این حزب را تأمین مالی کرده بود؛ موضوعی ک ه نشریه‌ی دویچه

فولکس ویرت نیز آشکارا به آن اعتراف کرده است. خانه های رهبران صنعتی به روی هیتلر و لِی، گورینگ و تربوون گشوده بود. […] ناسیونال سوسیالیسم و کسب وکار بزرگ منافع یکسانی داشتند. ناسیونال سوسیالیسم در پی افتخار و تثبیت حاکمیت خود بود و صنعت در پ ی استفاده‌ی کامل از ظرفیت هایش و فتح بازارهای خارجی.

میانهای عمومی بحث و کارگری اتحادیههای،مدنی حقوق،دموکراسی با هرگز صنعت این. کند همکاری توان نهایت تا داشت آمادگی آلمان صنعت ضددموکراتیک گرایش از نیز صنعت رهبران که درحالی برد؛ بهره صنعتی رهبران تهاجمی روحیه‌ی و دانش،جسارت از ناسیونالسوسیالیسم. نداشت، بود داده توسعه کامل بهطور را ها توده بر سلطه و کنترل فنون که حزبی کردند؛ استفاده ناسیونالسوسیالیست حزب ای ضداتحادیه و ضدلیبرال.«

،(نویمان۱۹۴۴ / ۲۰۰۹.، صص۳۶۰ – ۳۶۱ )

امروزه، قدرت فاشیسم نه در تقابل با سرمایه داری دیجیتال، بلکه از طریق آن شکل می گیرد.

سرمایه‌ی دیجیتال و جناح های دیگر سرمایه از اقتدارگرایی یا فاشیسم حمایت می کنند تا منافع طبقه‌ی کارگر را تضعیف و نابود کنند، حقوق بشر را محدود سازند، اقلیت ها را سرکوب کنند و امکان انباشت نامحدود سرمایه را فراهم.آورند

مقابله با فاشیسم دیجیتال نه به خوش بینی فناورانه نیاز دارد و نه به بدبینی فناورانه؛ بلکه مستلزم دموکراسی دیجیتال مبتنی بر قانون اساسی است: حقوق قابل اجرا، مقررات گذاری نیرومند بر قدرت پلتفرم ها و بهره کشی از داده ها، حمایت از کارگران و اتحادیه،ها و تقویت حوزه‌ی عمومی در برابر فرهنگ پساحقیقت.

افزون بر این، به دموکراسی دیجیتال تاب،آور نیاز داریم؛ الگویی تازه از دموکراسی دیجیتال مشارکتی که در آن پروژه های اینترنتیِ خدمات عمومی و تعاونی های پلتفرمی استقالل خود را از قدرت سرمایه‌ی دیجیتال حفظ کنند،(فوکس۲۰۲۶.)

با یادآوری اندیشه های فرانتس لئو نویمان، نظریه پرداز انتقادی، مقاله را با تأکید بر این نکته به پایان می بریم که آموزش و کنش سیاسی دو وظیفه‌ی جدایی ناپذیرند و بقای آزادی در عصر دیجیتال به هر دوی آن.ها وابسته است

نویمان می نویسد:

» سیاست باید برای ما بار دیگر دو بُعد داشته باشد: نخست، واردکردن مسائل سیاسی ــ نه سیاست روزمره، بلکه مسائل بنیادی سیاست ــ به موضوع و محتوای رشته‌ی دانشگاهی مان؛ و،دوم اتخاذ موضع در برابر پرسش های سیاسی.

استادان بهعنوان ــ ما،کند بهرهبرداری تفاوتی بی و اضطراب از عوامفریب یک که شویم آن مانع خواهیم می و هستیم جدی سیاست انسانسازی در اگر بنویسیم و بگوییم سخن باید. بگذاریم کنار را روزمره سیاست ادعایی آلودگی از خود بیزاری و رخوت،غرور باید. کنیم سکوت نباید ــ دانشجویان و. […] شود تبدیل تاریخ به تواند می گرایی آرمان که است خودمان مسئوالنه‌ی سیاسی و آموزشی فعالیت طریق از تنها.«

،(نویمان۱۹۵۴ / ۲۰۱۷.، ص۶۲۹ )

منابع

برای حفظ دقت استنادی و امکان بازیابی آثار، عنوان اصلی منابع، نام نشریات، مشخصات انتشار و شناسه ها در زبان اصلی حفظ شده اند. معادل فارسی عنوان ها در کروشه آمده است.

Adorno, Theodor W., Else Frenkel-Brunswik, Daniel J. Levinson and R. Nevitt Sanford. 1950. The Authoritarian Personality [ شخصیت اقتدارگرا]. New York: Harper & Brothers.

Amlinger, Carolin & Oliver Nachtwey. 2025. Zerstörungslust. Elemente des demokratischen Faschismus [ میل به ویرانگری: مؤلفه های فاشیسم دموکراتیک]. Berlin: Suhrkamp.

Andersen, Ross, and Brigid Hains. ۲۰۱۴. “Exodus: Elon Musk Argues That We Must Put a Million People on Mars If We Are to Ensure That Humanity Has a Future” ]خروج: ایالن ماسک استدال ل می کند که برای تضمین آینده‌ی بشریت باید یک میلیون نفر را به مریخ بفرستیمAeon ].، ۳۰ سپتامبر۲۰۱۴ – multi -a- for – case – is h – puts – musk – https://aeon.co/essays/elon. civilisation – planet [ Manifesto Optimist – Techno The. 2023. Marc , Andreessen مانیفست خوش بینی فناورانه- techno – https://a16z.com/the ]. / manifesto – optimist:(تاریخ دسترسی۷ اکتبر۲۰۲۵ ).

Arendt, Hannah. 1970. On Violence [ درباره‌ی خشونت]. Boston: Houghton Mifflin Harcourt.

Arruzza, Cinzia, Tithi Bhattacharya, and Nancy Fraser. 2019. Feminism for the 99 Percent: A Manifesto [ فمینیسم برای۹۹ درصد: یک مانیفست]. London: Verso.

Barbrook, Richard and Andy Cameron. ۱۹۹۶/۲۰۱۵. “The Californian Ideology” [ایدئولوژی کالیفرنیایی]. در: Richard Barbrook with Andy Cameron, The Internet Revolution.[انقالب اینترنت]، صص۱۲ – ۲۷. Amsterdam: Institute of Network Cultures.

Barlow, John Perry. ۱۹۹۱. “Private Life in Cyberspace” ]زندگی خصوصی در فضای مجازی]. Communications of the ACM، دوره‌ی ۳۴، شماره‌ی۸.، صص۲۳ – ۲۵.

Barlow, John Perry. 1996. A Declaration of the Independence of Cyberspace [ اعالمیه‌ی استقالل فضای مجازی]. independence – https://www.eff.org/cyberspace

Bartlett, Jamie, Jonathan Birdwell, and Mark Littler. 2011. The New Face of Digital Populism [ چهره‌ی جدید پوپولیسم دیجیتال]. London: Demos. Benkler, Yochai, Robert Faris & Hal Roberts. 2018. Network Propaganda: Manipulation, Disinformation, and Radicalization in American Politics [ تبلیغات شبکه ای: دست کاری، اطالعات نادرست و رادیکال شدن در سیاست آمریکا]. Oxford: Oxford University Press.

Bobba, Giuliano. ۲۰۲۱. “Digital Populism: How the Web and Social Media are Shaping Populism in Western Democracies” [پوپولیسم دیجیتال: وب و رسانه های اجتماعی چگونه پوپولیسم را در دموکراسی های غربی شکل می دهند]. در: Political Populism: Handbook of Concepts, Questions and Strategies of Research [پوپولیسم سیاسی: راهنمای مفاهیم، پرسش ها و راهبردهای پژوهش]، به ویراستاری Reinhard Heinisch, Christina Holtz-Bacha and Oscar Mazzoleni.، صص۴۵۷ – ۴۶۸. Baden-Baden: Nomos-Verlag.

Bobbio, Norberto. 1996. Left and Right: The Significance of a Political Distinction [ چپ و راست: اهمیت یک تمایز سیاسی]. Chicago: The University of Chicago Press. Bratich, Jack Z. 2022. On Microfascism [ درباره‌ی خرده فاشیسم]. Brooklyn, NY: Common Notions.

Brecht, Bertolt. ۱۹۳۲/۲۰۰۰. “The Radio as an Apparatus of Communications” [رادیو به مثابه دستگاه ارتباطات]. در: Brecht on Film & Radio [برشت درباره‌ی فیلم و رادیو]، به ویراستاری Marc Silberman.، صص۴۱ – ۴۶. London: Methuen.

Cadwalladr, Carole. ۲۰۲۵. “It’s Not Too Late to Stop Trump and the Tech Broligarchy from Controlling Our Lives, but We Must Act Now” [ هنوز برای جلوگیری از سلطه‌ی ترامپ و الیگارشی برادرانه‌ی فناوری بر زندگی ما دیر نشده،است اما باید همین حاال اقدام کنیمGuardian The ].، ۲۰ آوریل۲۰۲۵ – https://www.theguardian.com/global/2025/apr/20/carole. – and – trump – stop – to – late – too – not – its – like – looks – coup – digital -a- hat w – is – this – talk – ted – cadwalladr now – act – must – we – but – lives – our – controlling – from – broligarchy – valley – silicon – he t

Caporaso, James A. and David P. Levine. 1992. Theories of Political Economy [ نظریه های اقتصاد سیاسی]. Cambridge: Cambridge University Press. Carter, Paul. 2014. Material Thinking [اندیشیدن مادی]. New York: Simon and Schuster.

Cassani, Andrea and Luca Tomini. 2019. Autocratization in Post-Cold War Political Regimes [ خودکامه شدن در رژیم های سیاسی پس از جنگ سرد]. Cham: Palgrave Macmillan.

Coeckelbergh, Mark. ۲۰۲۶. “Technofascism: AI, Big Tech, and the New Authoritarianism” ] تکنوفاشیسم: هوش مصنوعی، شرکت های بزرگ فناوری و اقتدارگرایی جدید9 – 02862 – 026 – https://doi.org/10.1007/s00146. Society & AI ].

Croissant, Aurel and Luca Tomini, eds. 2024. The Routledge Handbook of Autocratization [ راهنمای راتلج درباره‌ی خ ودکامه شدن]. Abingdon: Routledge. Degeling, Jasmin. ۲۰۲۴. “Differential Distributions of the Digital: A Gender Media Studies Perspective on the Theory of Fascism and Current Digital Media Cultures” ] توزیع های نابرابر امر دیجیتال: رویکردی از مطالعات جنسیت و رسانه به نظریه‌ی فاشیسم و فرهنگ های رسانه ای دیجیتال معاصر]. Digital Culture & Education، دوره‌ی۱۵، شماره‌ی۲.، صص۹ – ۲۱.

Demír, Mustafa. ۲۰۲۵. “From Ideology to Algorithms, The New Face of Fascism: Digital Fascism” ] از ایدئولوژی تا الگوریتم ها؛ چهره‌ی جدید فاشیسم:فاشیسم دیجیتال]. Anemon، دوره‌ی۱۳، شماره‌ی۱.، صص۲۳۲ – ۲۷۲.

Eatwell, Roger. ۱۹۹۶. “On Defining the ‘Fascist Minimum’: The Centrality of Ideology” ] درباره‌ی تعریف «حداقل مؤلفه های»فاشیسم: جایگاه محوری ایدئولوژی]. Journal of Political Ideologies، دوره‌ی۱، شماره‌ی۳.، صص۳۰۳ – ۳۱۹.

Eley, Geoff. ۲۰۱۵. “Fascism Then and Now” ]فاشیسم در گذشته و امروز]. Socialist Register، دوره‌ی۵۲.، صص۹۱ – ۱۱۷.

Enzensberger, Hans Magnus. ۱۹۷۰. “Constituents of a Theory of the Media” ] مؤلفه های نظریه‌ی رسانه]. New Left Review، شماره‌ی۶۴،.صص۱۳ – ۳۶.

Fielitz, Maick and Holger Marcks. 2022. Digitaler Faschismus: Die sozialen Medien als Motor des Rechtsextremismus [:فاشیسم دیجیتال رسانه های اجتماعی به مثابه موتور راست گرایی افراطی]. Berlin: Duden.

Fielitz, Maick and Holger Marcks. 2019. Digital Fascism: Challenges for the Open Society in Times of Social Media [:فاشیسم دیجیتال چالش های جامعه‌ی باز در عصر رسانه های اجتماعی]. https://escholarship.org/content/qt87w5c5gp/qt87w5c5gp_noSplash_cfd533213b94bd55da882f 6f1940753e.pdf Frantz, Erica, Andrea Kendall-Taylor, and Joseph Wright. 2020. Digital Repression in Autocracies. Users Working Paper Series 2020: 27 [سرکوب دیجیتال در حکومت های خودکامه؛ مجموعه‌ی مقاالت کاری،کاربران شماره‌ی ۲۷، سال۲۰۲۰ ]. Gothenburg: University of Gothenburg. Friedman, Milton. 1962/1982. Capitalism and Freedom [ سرمایه داری و آزادی]. Chicago: The University of Chicago Press.

Fromm, Erich. 1984. The Working Class in Weimar Germany [ طبقه‌ی کارگر در آلمان وایمار]. Leamington Spa: Berg.

Fromm, Erich. 1941/1969. Escape from Freedom [گریز از آزادی]. New York: Avon Books.

Fromm, Erich. ۱۹۳۶/۲۰۲۰. “Studies on Authority and Family: Sociopsychological Dimensions” ] پژوهش هایی درباره‌ی اقتدار و خانواده: ابعاد اجتماعی ـ روان شناختی]. Fromm Forum، شماره‌ی۲۴.، صص۸ – ۵۸.

Fuchs, Christian. ۲۰۲۶. “What Is and How Do We Achieve a Resilient Digital Democracy?” ]دموکراسی دیجیتال تاب آور چیست و چگونه می توانیم به آن دست یابیم؟]. Open Research Europe، دوره‌ی۵، مقاله‌ی۳۸۷. https://doi.org/10.12688/openreseurope.21988.2

Fuchs, Christian. 2025. World War and World Peace in the Age of Digital Capitalism [ جنگ جهانی و صلح جهانی در عصر سرمایه داری دیجیتالoi.org/10.16997/mpub.13082283 https://d. Press Westminster of University: London ].

Fuchs, Christian. 2024. Social Media: A Critical Introduction [رسانه های اجتماعی: مقدمه ای انتقادی]. ویرایش چهارم. London: Sage. Fuchs, Christian. 2022. Digital Fascism [فاشیسم دیجیتال]. Abingdon: Routledge.

Fuchs, Christian. 2020. Communication and Capitalism: A Critical Theory [ ارتباطات و سرمایه داری: نظریه ای انتقادی]. London: https://doi.org/10.16997/book45. Press Westminster of University

Fuchs, Christian. 2018a. “Authoritarian Capitalism, Authoritarian Movements and Authoritarian Communication” ] سرمایه داری اقتدارگرا، جنبش های اقتدارگرا و ارتباطات اقتدارگرا]. Media, Culture & Society، دوره‌ی۴۰، شماره‌ی۵.، صص۷۴۵ – ۷۵۳.

Fuchs, Christian. 2018b. Digital Demagogue: Authoritarian Capitalism in the Age of Trump and Twitter [ عوام:فریب دیجیتال سرمایه داری اقتدارگرا در عصر ترامپ و توییتر]. London: Pluto.

Fuchs, Christian. ۲۰۱۷. “The Relevance of Franz L. Neumann’s Critical Theory in ۲۰۱۷: ‘Anxiety and Politics’ in the New Age of Authoritarian Capitalism” ] اهمیت نظریه‌ی انتقادی فرانتس لئو نویمان در سال ۲۰۱۷ «: اضطراب و سیاست» در عصر جدید سرمایه داری اقتدارگرا]. tripleC: Communication, Capitalism & Critique، دوره‌ی۱۵، شماره‌ی۲.، صص۶۳۷ – ۶۵۰. https://doi.org/10.31269/triplec.v15i2.903

Fuchs, Christian. 2014. Social Media: A Critical Introduction [رسانه های اجتماعی: مقدمه ای انتقادی]. ویرایش نخست. London: Sage. Gebru, Timnit and Émile P. Torres. ۲۰۲۴. “The TESCREAL Bundle: Eugenics and the Promise of Utopia through Artificial General Intelligence” [ مجموعه‌ی ایدئولوژیک TESCREAL: اصالح نژاد و وعده‌ی آرمان شهر از طریق هوش مصنوعی عمومی]. First Monday، دوره‌ی۲۹، شماره‌ی۴ https://doi.org/10.5210/fm.v29i4.13636.

Gellman, Barton. ۲۰۲۳. “Peter Thiel Is Taking a Break from Democracy” ] پیتر تیل در حال فاصله گرفتن از دموکراسی است]. The Atlantic، ۹ نوامبر۲۰۲۳ – 2024 – thiel – https://www.theatlantic.com/politics/archive/2023/11/peter. views/675946/ – ife l- investing – politics – election

Gerbaudo, Paolo. ۲۰۲۴. “Digital Populism” [پوپولیسم دیجیتال]. در: Research Handbook on Populism [راهنمای پژوهشی پوپولیسم]، به ویراستاری Yannis Stavrakakis and Giorgos Katsambekis.، صص۵۰۶ – ۵۱۵. Cheltenham: Edward Elgar.

Gerbaudo, Paolo. ۲۰۱۸. “Social Media and Populism: An Elective Affinity?” ] رسانه های اجتماعی و پوپولیسم: هم گرایی ای انتخابی؟]. Media, Culture & Society، دوره‌ی۴۰، شماره‌ی۵.، صص۷۴۵ – ۷۵۳.

Giddens, Anthony. 1994. Beyond Left and Right: The Future of Radical Politics [ فر اتر از چپ و راست: آینده‌ی سیاست رادیکال]. Cambridge: Polity.

Giddens, Anthony. 1984. The Constitution of Society: Outline of a Theory of Structuration [ ساخت یابی جامعه: طرحی از نظریه‌ی ساخت یابی]. Cambridge: Polity.

Giroux, Henry. 2019. The Terror of the Unforeseen [ وحشتِ پیش بینی نشده]. Los Angeles: LA Review of Books.

Gosztonyi, Gergely. 2023. Censorship from Plato to Social Media [ سانسور از افالطون تا رسانه های اجتماعی]. Cham: Springer.

Griffin, Roger. ۲۰۰۳. “Fascism” [فاشیسم]. در: The Blackwell Dictionary of Modern Social Thought [فرهنگ اندیشه‌ی اجتماعی مدرن بلک ول]، به ویراستاری William Outhwaite.، صص۲۳۱ – ۲۳۴.ویرایش دوم. Malden: Blackwell.

Griffin, Roger. 1993. The Nature of Fascism [ماهیت فاشیسم]. Abingdon: Routledge.

Gross, Bertram. 1980. Friendly Fascism [فاشیسم دوستانه]. Boston: South End Press.

Habermas, Jürgen. 1996. Between Facts and Norms: Contributions to a Discourse Theory of Law and Democracy [میان واقعیت ها و هنجارها: سهمی در نظریه‌ی گفتمانی حقوق و دموکراسی]. Cambridge: MIT Press.

Harvey, David. ۲۰۱۸. “Universal Alienation” ] بیگانگی جهان شمول]. tripleC: Communication, Capitalism & Critique، دوره‌ی۱۶، شماره‌ی ۲.، صص۴۲۴ – ۴۳۹ ec.v16i2.1026 https://doi.org/10.31269/tripl.

Hayek, Friedrich. 1944/2001. The Road to Serfdom [راه بردگی]. Abingdon: Routledge.

Hofkirchner, Wolfgang. 2023. The Logic of the Third: A Paradigm Shift to a Shared Future for Humanity [ منطق امر سوم: تغییر پارادایم به سوی آینده ای مشترک برای بشریت]. Singapore: World Scientific.

Horkheimer, Max, ed. 1936/1987. Studien über Autorität und Familie [ پژوهش هایی درباره‌ی اقتدار و خانواده]. Lüneburg: zu Klampen.

Horkheimer, Max. ۱۹۳۶/۱۹۷۲. “Authority and the Family” [اقتدار و خانواده]. در: Critical Theory: Selected Essays [نظریه‌ی انتقادی: گزیده‌ی مقاالت]، صص. ۴۷ – ۱۲۸. New York: Continuum.

Horkheimer, Max. ۱۹۳۹/۱۹۸۹. “The Jews and Europe” [یهودیان و اروپا]. در: Critical Theory and Society: A Reader [نظریه‌ی انتقادی و جامعه: مجموعه ای برای مطالعه]، به ویراستاری Stephen E. Bronner and Douglas Kellner.، صص۷۷ – ۹۴. New York: Routledge.

Illouz, Eva. 2023. The Emotional Life of Populism: How Fear, Disgust, Resentment, and Love Undermine Democracy [ زندگی عاطفی پوپولیسم: ترس، انزجار، کینه و عشق چگونه دموکراسی ر ا تضعیف می کنند]. Cambridge: Polity.

Jenkins, Henry. 2008. Convergence Culture [ فرهنگ هم گرایی]. New York: New York University Press.

Jenkins, Henry, Sam Ford, and Joshua Benjamin Green. 2013. Spreadable Media: Creating Value and Meaning in a Networked Culture [ رسانه‌ی انتشارپذیر:خلق ارزش و معنا در فرهنگ شبکه ای]. New York: New York University Press.

Jünger, Ernst. 1932/2017. The Worker: Dominion and Form [کارگر: سلطه و صورت]. Evanston: Northwestern University Press.

Kittler, Friedrich. 1993. Draculas Vermächtnis. Technische Schriften [ میراث دراکوال: نوشته های فنی]. Leipzig: Reclam.

Klikauer, Thomas and Norman Simms. ۲۰۲۱. “How Digital Fascism Works” ] فاشیسم دیجیتال چگونه عمل می کند]. Counter Currents، ۱۳ فوریه‌ی۲۰۲۱ works/ – fascism – digital – https://countercurrents.org/2021/02/how.

Kingsmith, A. T. and Brett Zehner. ۲۰۲۵. “Ghosts in the Machine: Algorithmic Fascism and the Psychopolitics of Crisis” [:اشباح در ماشین فاشیسم الگوریتمی و روان سیاست بحران]. Journal of Psychosocial Studies، دوره‌ی۱۸، شماره‌ی۱.، صص۱۱۰ – ۱۱۴. https://doi.org/10.1332/14786737Y2025D000000042 Laclau, Ernesto. 2005. On Populist Reason [ درباره‌ی منطق پوپولیستی]. London: Verso.

Langlois, Ganaele. ۲۰۲۱. “Faking It Until It Is Real” [جعل کردن تا زمانی که به واقعیت تبدیل شود]. در: Really Fake،][واقعاً جعلی به ویراستاری Alexandra Juhasz, Ganaele Langlois, and Nishant Shah.، صص۱ – ۹. Minneapolis: University of Minnesota Press.

Little, Ben and Alison Witch. 2021. The New Patriarchs of Digital Capitalism: Celebrity Tech Founders and Networks of Power [ پدرساالران جدید سرمایه:داری دیجیتال بنیان گذاران مشهور فناوری و شبکه های قدرت]. Abingdon: Routledge.

Lukács, Georg. 1971. History and Class Consciousness: Studies in Marxist Dialectics [تاریخ و آگاهی طبقاتی: پژوهش هایی در دیالکتیک مارکسیستی]. Cambridge: MIT Press.

MacKinnon, Rebecca. 2012. Consent of the Networked: The Worldwide Struggle for Internet Freedom [ رضایت در شبکه: مبارزه‌ی جهانی بر ای آزادی اینترنت]. New York: Basic Books.

MacKinnon, Rebecca. ۲۰۱۱. “China’s ‘Networked Authoritarianism’” ]» اقتدارگرایی شبکه ای» چین]. Journal of Democracy، دوره‌ی۲۲، شماره‌ی۲.، صص۳۲ – ۴۶.

Maerz, Seraphine F. ۲۰۲۴. “The Internet and Autocratization” [اینترنت و خودکامه شدن]. در: The Routledge Handbook of Autocratization [راهنمای راتلج درباره‌ی خودکامه شدن]، به ویراستاری Aurel Croissant and Luca Tomini.، صص۲۰۹ – ۲۲۱. Abingdon: Routledge. Manovich, Lev. 2002. The Language of New Media [ زبان رسانه های جدید]. Cambridge: MIT Press.

[ Manifesto Futurist The. 1909. Tomasso Filippo , Marinetti مانیفست آینده گرایی- http://bactra.org/T4PM/futurist ]. manifesto.html:(تاریخ دسترسی۱۶ ژانویه‌ی۲۰۲۵ ).

Marx, Karl. 1867/2024. Capital, Volume 1 [سرمایه، جلد اول]. Princeton: Princeton University Press.

Marx, Karl. 1857/1858. Grundrisse [گروندریسه؛ مبانی نقد اقتصاد سیاسی]. London: Penguin.

Marx, Karl. 1844. Economic and Philosophic Manuscripts of 1844 [دست نوشته های اقتصادی و فلسفی۱۸۴۴.]در: Marx & Engels Collected Works (MECW), Volume 3 [مجموعه.آثار مارکس و انگلس، جلد سوم]، صص۲۲۹ – ۳۴۶. London: Lawrence & Wishart.

Mirrlees, Tanner. ۲۰۱۹. “The Alt-Right’s Platformization of Fascism and a New Left’s Digital United Front” ] پلتفرمی شدن فاشیسم از سوی آلترناتیو راست و جبهه‌ی متحد ِدیجیتال چپ جدید]. Democratic Communiqué، دوره‌ی۲۸، شماره‌ی۲.، صص۲۸ – ۴۶ communique.1693 – https://doi.org/10.7275/democratic.

Moldbug, Mencius. 2009. A Gentle Introduction to Unqualified Reservations [ مقدمه ای ساده بر مالحظات بی قیدوشرط]. reservations.org/pdfs/gentle_introduction_to_ur.pdf – https://www.unqualified:(تاریخ دسترسی۷ اکتبر۲۰۲۵ ).

Moldbug, Mencius. 2008. An Open Letter to Open-Minded Progressives [ نامه ای سرگشاده به ترقی خواهان روشن اندیش]. reservations.org/pdfs/open_letter.pdf – https://www.unqualified:(تاریخ دسترسی۷ اکتبر۲۰۲۵ ).

Möllers, Norma. ۲۰۲۵. “We Have Never Not Been Fascist: Infrastructures of State Violence as Technofascist Laboratories” ] ما هرگز از فاشیسم جدا نبوده ایم: زیرساخت های خشونت دولتی به مثابه آزمایشگاه های تکنوفاشیستی]. Dialogues on Digital 0251377169 https://doi.org/10.1177/2976864. Society Mühlhoff, Rainer. 2025. Künstliche Intelligenz und der neue Faschismus [هوش مصنوعی و فاشیسم جدید]. Ditzingen: Reclam.

Murphy, Jack and J. D. Vance. ۲۰۲۱. “Jack Murphy Interview J. D. Vance” ] مصاحبه‌ی جک مورفی با جی.دی.ونس]. Jack Murphy Live، ۱۷ سپتامبر۲۰۲۱ PMq1ZEcyztY = https://www.youtube.com/watch?v.:(تاریخ دسترسی۷ اکتبر۲۰۲۵ ).

Musk, Elon. 2024a. “Interview with Don Lemon”،][مصاحبه با دان لمون۱۸ مارس۲۰۲۴. lemon – don – with – interview – musk – https://www.rev.com/transcripts/elon (:تاریخ دسترسی۷ اکتبر ۲۰۲۵ ).

Musk, Elon. 2024b. “Warum Elon Musk Auf Die AfD Setzt” ] چرا ایالن ماسک روی حزب آلترناتیو برای آلمان حساب می کند]. Die Welt am Sonntag، ۲۹ دسامبر۲۰۲۴. نسخه‌ی انگلیسی: https://x.com/martinvars/status/1874595053450002617

Musk, Elon. ۲۰۲۳. “Interview with Elon Musk at the New York Times DealBook/Summit ۲۰۲۳” [مصاحبه با ایالن ماسک در نشست دیل بوک نیویورک تایمز در سال۲۰۲۳ ]، ۲۳ نوامبر۲۰۲۳ – https://www.rev.com/transcripts/dealbook. transcript – interview – musk – elon – 2023 – summit:(تاریخ دسترسی۷ اکتبر۲۰۲۵ ).

Musk, Elon, and Alice Weidel. 2025. Conversation: Alice Weidel & Elon Musk [گفت،]وگو: آلیس وایدل و ایالن ماسک۹ ژانویه‌ی ۲۰۲۵ UlFyJmQQNtQ = https://www.youtube.com/watch?v.:(تاریخ دسترسی۷ اکتبر۲۰۲۵ ).

Neumann, Franz L. ۱۹۵۷/۲۰۱۷. “Anxiety and Politics” ]اضطراب و سیاست]. tripleC: Communication, Capitalism & Critique، دوره‌ی۱۵، شماره‌ی۲.، صص۶۱۲ – ۶۳۶ https://doi.org/10.31269/triplec.v15i2.901.

Neumann, Franz. 1944/2009. Behemoth: The Structure and Practice of National Socialism, 1933–1944 [ بهموت: ساختار و عملکرد ناسیونال،سوسیالیسم۱۹۳۳ تا۱۹۴۴ ]. Chicago: Ivan R. Dee.

OpenSecrets. ۲۰۲۵. “Trump Administration: 2025 Inauguration Donors” ] دولت ترامپ: کمک کنندگان مالی مراسم تحلیف ۲۰۲۵ donors – inauguration – https://www.opensecrets.org/trump/2025 ].:(تاریخ دسترسی۷ اکتبر۲۰۲۵ ).

OpenSecrets. ۲۰۲۴. “Presidential Elections: 2024: Donald Trump (R(” ] ان تخابات ریاست جمهوری۲۰۲۴:،دونالد ترامپ جمهوری خواه- race/donald – presidential – https://www.opensecrets.org/2024 ]. N00023864 = trump/candidate?id:(تاریخ دسترسی۶ اکتبر۲۰۲۵ ).

Orlikowski, Wanda J. ۱۹۹۲. “The Duality of Technology: Rethinking the Concept of Technology in Organizations” ]:دوگانگی فناوری بازاندیشی در مفهوم فناوری در سازمان ها]. Organization Science، دوره‌ی۳، شماره‌ی۳.، صص۳۹۸ – ۴۲۷.

Paxton, Robert O. 2004. The Anatomy of Fascism [کالبدشناسی فاشیسم]. New York: Knopf.

Payne, Stanley G. 1995. A History of Fascism, 1914–45 [،تاریخ فاشیسم۱۹۱۴ تا۱۹۴۵ ]. London: Routledge.

Pearson, James S. ۲۰۲۴. “Defining Digital Authoritarianism” ]تعریف اقتدارگرایی دیجیتال]. Philosophy & Technology، دوره‌ی۳۷. 8 – 00754 – 024 – https://doi.org/10.1007/s13347 Pool, Ithiel de Sola. 1983. Technologies of Freedom [ فناوری های آزادی]. Cambridge: The Belknap Press.

Posselt, Timo. ۲۰۲۲. “Kein Zutritt” ]ورود ممنوع]. Süddeutsche Zeitung، ۲۵ مارس۲۰۲۲. 1.5554484 – akkreditierung – zdf – w.sueddeutsche.de/medien/tesla https://ww Rasmussen, Mikkel Bolt. 2022. Late Capitalist Fascism [ فاشیسم سرمایه داری متأخر]. Cambridge: Polity.

Redecker, Eva von. 2026. Dieser Drang nach Härte. Über den neuen Faschismus [ این میل به سخت گیر ی: درباره‌ی فاشیسم جدید]. Frankfurt am Main: S. Fischer.

Redecker, Eva von. ۲۰۲۰. “Ownership’s Shadow: Neoauthoritarianism as Defense of Phantom Possession” ] سایه‌ی مالکیت: اقتدارگرایی نوین به مثابه دفاع از مالکیت موهوم]. Critical Times، دوره‌ی۳، شماره‌ی۱.، صص۳۳ – ۶۷. 8189849 – https://doi.org/10.1215/26410478 Reich, Wilhelm. 1933/1972. The Mass Psychology of Fascism [ روان شناسی توده ای فاشیسم]. London: Souvenir Press.

Ritzer, George. ۲۰۱۵. “Prosumer Capitalism” ] سرمایه داری تولیدـ مصرف]. The Sociological Quarterly، دوره‌ی۵۶، شماره‌ی۳.، صص ۴۱۳ – ۴۴۵ https://doi.org/10.1111/tsq.12105.

Roberts, Tony and Marjoke Oosterom. ۲۰۲۴. “Digital Authoritarianism: A Systematic Literature Review” ] اقتدارگرایی دیجیتال: مرور نظام مند ادبیات پژوهشی]. Information Technology for Development. https://doi.org/10.1080/02681102.2024.2425352

Searle, John R. ۱۹۸۰. “Minds, Brains and Programs” ] ذهن ها، مغزها و برنامه ها]. Behavioral and Brain Sciences، دوره‌ی۳.، صص ۴۱۷ – ۴۲۴.

Sinpeng, Aim and Youngjoon Koh. ۲۰۲۲. “Journalism in the Age of Digital Autocracy: A Comparative ASEAN Perspective” ] روزنامه نگاری در عصر خودکامگی دیجیتال: دیدگاهی تطبیقی از منظر آسه آن]. Journal of ASEAN Studies، دوره‌ی۱۰، شماره‌ی۲،.صص۲۴۷ – ۲۶۲.

Slobodian, Quinn. 2025. Hayek’s Bastards [ حرام زادگان فکری هایک]. New York: Zone Books.

Stanley, Jason. 2018. How Fascism Works: The Politics of Us and Them [ فاشیسم چگونه عمل می کند: سیاستِ ما و آن ها]. New York: Random House. Streitfeld, David. ۲۰۱۶. “Peter Thiel to Donate $1.25 Million in Support of Donald Trump” ] پیتر تیل۱٫۲۵ میلیون دالر در حمایت از دونالد ترامپ کمک می کند]. The New York Times، ۱۶ اکتبر۲۰۱۶. trump.html -j- donald – hiel t- https://www.nytimes.com/2016/10/16/technology/peter

Strick, Simon. ۲۰۲۳. “Reflexive Fascism in the Age of History Memes” ] فاشیسم بازتابی در عصر میم های تاریخی]. Journal of Modern History European، دوره‌ی۲۰، شماره‌ی۳.، صص۳۳۵ – ۳۵۱ https://doi.org/10.1177/16118944×51.

Strick, Simon. 2021. Rechte Gefühle: Affekte und Strategien des digitalen Faschismus [ عواطف راست گرا: عواطف و راهبردهای فاشیسم دیجیتال]. Bielefeld: transcript.

Tamás, Gáspár Miklós. ۲۰۰۰. “On Post-Fascism” ] درباره‌ی پسافا شیسم]. East European Constitutional Review، دوره‌ی۹.، صص۴۸ – ۵۶.

Temkin, Marina. ۲۰۲۴. “Andreessen Horowitz Co-Founders Explain Why They’re Supporting Trump” ] بنیان گذاران اندریسن هورووی تز توضیح می دهند که چرا از ترامپ حمایت می کنند]. TechCrunch، ۱۶ ژوئیه‌ی۲۰۲۴. – theyre – why – explain – founders – co – horowitz – essen https://techcrunch.com/2024/07/16/andre trump – upporting s ” ] Libertarian a of Education The. ۲۰۰۹. “ Peter , Thiel پرورش یک آزادی خواه- ps://www.cato htt ]. libertarian/ – thiel/education – unbound.org/2009/04/13/peter:(تاریخ دسترسی۷ اکتبر۲۰۲۵ ).

Thompson, Willie. 2011. Ideologies in the Age of Extremes: Liberalism, Conservatism, Communism, Fascism 1941–91 [ ایدئولوژی ها در عصر افراط ها: لیبرالیسم، محافظه،کاری، کمونیسم و فاشیسم۱۹۴۱ تا۱۹۹۱ ]. London: Pluto Press.

Toffler, Alvin. 1980. The Third Wave [موج سوم]. New York: William Morrow and Company.

Tomini, Luca. ۲۰۲۴. “Conceptualising Autocracy” [مفهوم پردازی خودکامگی]. در: The Routledge Handbook of Autocratization [راهنمای راتلج درباره‌ی خودکامه شدن]، به ویراستاری Aurel Croissant and Luca Tomini.، صص۳۷ – ۴۸. Abingdon: Routledge. Toscano, Alberto. 2023. Late Fascism [فاشیسم متأخر]. London: Verso.

Traverso, Enzo. 2019. The New Faces of Fascism [ چهره های جدید فاشیسم]. London: Verso.

Unver, H. Akin. ۲۰۱۷. “Digital Challenges to Democracy: Politics of Automation, Attention, and Engagement” ] چالش های دیجیتال برای دموکراسی: سیاستِ خودکارسازی، توجه و مشارکت]. Journal of International Affairs، دوره‌ی۷۱، شماره‌ی۱.، صص ۱۲۷ – ۱۴۶.

Walby, Sylvia. 2009. Globalization and Inequalities: Complexity and Contested Modernities [ جهانی شدن و نابرابری ها: پیچیدگی و مدرنیته های مناقشه برانگیز]. London: Sage.

Wilkie, Rob. ۲۰۲۳. “A Machine of Affirmations: Fascism in the Age of Trump” ]ماشینی برای تأیید: فاشیسم در عصر ترامپ]. International Critical Thought، دوره‌ی۱۳، شماره‌ی۳.، صص۳۶۰ – ۳۸۰. https://doi.org/10.1080/21598282.2023.2253410

Williams, Michael R. 1997. A History of Computing Technology [تاریخ فناوری رایانش]. ویرایش دوم. Los Alamitos: IEEE Computer Society Press. Williams, Raymond. 1974/2004. Television: Technology and Cultural Form [ تلویزیون: فناوری و صورت فرهنگی]. London: Routledge.

Wolff, Richard D., and Stephen A. Resnick. 2012. Contending Economic Theories: Neoclassical, Keynesian, and Marxian [ نظریه های اقتصادی رقیب: نئوکالسیک، کینزی و مارکسی]. Cambridge: MIT Press.

Woodley, Daniel. 2010. Fascism and Political Theory: Critical Perspectives on Fascist Ideology [ فاشیسم و نظریه‌ی سیاسی: چشم اندازهای انتقادی درباره‌ی ایدئولوژی فاشیستی]. Abingdon: Routledge.

Woolley, Samuel C. & Philip N. Howard, eds. 2019. Computational Propaganda: Political Parties, Politicians, and Political Manipulation on Social Media [تبلیغات محاسباتی: احزاب، سیاستمداران و دست کاری سیاسی در رسانه های اجتماعی]. Oxford: Oxford University Press.

Zuckerberg, Mark. ۲۰۲۵. “Mark Zuckerberg Announces the End of Meta’s Fact-Checking Program in the United States” ] مارک زاکربرگ پایان برنامه‌ی راستی آزمایی متا در ایاالت متحده را اعالم می کند]. Q7y28SCzUhI = https://www.youtube.com/watch?v:(تاریخ دسترسی۷ اکتبر۲۰۲۵ ).

پانوشت ها و یادداشت های مقاله

: تاریخ دسترسی( https://www.youtube.com/shorts/JNmOD5EVmZA: پیوند ویدئوی مربوط به مراسم تحلیف ترامپ. ۱ ۷ ۲۰۲۵ اکتبر). ).تاریخ دسترسی: ۷ اکتبر ۲۰۲۵ ( https://www.bloomberg.com/billionaires/: فهرست میلیاردرهای بلومبرگ. ۲ ۳. آلمانی اصلی متن در اقتدار تعریف به هورکهایمر ارجاع: Horkheimer (1936/1987)، ۲۴. ص. ۴. کنند می فراهم را» اطالعات پردازش و ذخیرهسازی،انتقال«امکان که هستند هایی رسانه،فنی های رسانه،)۸. ص،۱۹۹۳( کیتلر گفته‌ی به.

۵. بریتانیا اصالح حزب از حمایت درباره‌ی ماسک ایالن اظهارنظر پیوند: ).تاریخ دسترسی: ۷ اکتبر ۲۰۲۵ ( https://x.com/elonmusk/status/1874587515270967348 https://x.com/elonmusk/status/1893040457803813322: پیوند اظهارنظر ایالن ماسک درباره‌ی حزب آل ترناتیو برای آلمان. ۶ (۲۰۲۵ اکتبر ۷: دسترسی تاریخ).

۷. بیان آزادی درباره‌ی ماسک ایالن اظهارنظر پیوند: ).تاریخ دسترسی: ۷ اکتبر ۲۰۲۵ ( en = https://twitter.com/elonmusk/status/1499976967105433600?lang تاریخ( https://x.com/pmarca/status/1880739649301463536: پیوند نوشته‌ی مارک اندریسن درباره‌ی دیدگاه های خود. ۸ ۲۰۲۵ اکتبر ۷: دسترسی).

برچسب های شکل۳

• ارتباطات دیجیتال فاشیستی • شناخت دیجیتال فاشیستی • تولید مشترک دیجیتال فاشیستی • ساختارهای دیجیتال • رویه های دیجیتال • رهبری اقتدارگرا • ملی گرایی • الگوی دوست/دشمن • مردساالری و نظامی گری • بازتولید جامعه‌ی سرمایه داری از طریق خشو نت و ایدئولوژی

درباره‌ی نویسنده

کریستیان فوکس نظریه پرداز انتقادی ارتباطات و جامعه است. او استاد نظام های رسانه ای و سازمان دهی رسانه ها در دانشگاه پادربورنِ آلمان و از ویراستاران مشترک نشریه‌ی tripleC: Communication, Capitalism & Critique.است

او نویسنده‌ی کتاب هایی در حوزه‌ی نظریه‌ی انتقادی است؛ از جمله:

• Communication and Capitalism: A Critical Theory ــ «ارتباطات و سرمایه داری: نظریه ای انتقادی«. https://doi.org/10.16997/book45 • World War and World Peace in the Age of Digital Capitalism ــ «جنگ جهانی و صلح جهانی در عصر سرمایه داری دیجیتالhttps://doi.org/10.16997/mpub.13082283 «. • Critical Theory of Communication: New Readings of Lukács, Adorno, Marcuse, Honneth and Habermas in the Age of the Internet ــ «نظریه‌ی انتقادی ارتباطات: خوانش های تازه از،لوکاچ آدور،نو،مارکوزه هونت و هابرماس در عصر اینترنتhttps://doi.org/10.16997/book1 «.

اطالعات بیشترhttps://fuchsc.net: