در آستانهی انتخابات و در میان مخمصههای فرسایندهای که اسرائیل در جبهههای گوناگون با آنها دستبهگریبان است، متقاعد ساختن تصمیمگیرندگان به پذیرش مشاورهای خردورزانه دربارهی چینش درستِ اولویتهای راهبردی، امری سهل نیست. با این همه، اسرائیل ناگزیر است ضمن مدیریت پروندههای انباشته و جنجالبرانگیز در دستورکار واشنگتن، تمام تمرکز خود را بر تنها محوری معطوف سازد که بر همهی مسائل دیگر سایهی سنگین افکنده است: استمرار سیاستی هماهنگ با هدف فروپاشی رژیم ایران، و در غیاب آن، واداشتن تهران به تن دادن به شرایطی که در حوزهی برنامهی هستهای نظامی، زرادخانهی موشکهای بالستیک و شبکهی نیابتیاش، برای منافع امنیتی اسرائیل و ایالات متحده کاملاً بازدارنده و پذیرفتنی باشد.
تمامی مسائل پیرامونی باید با رجوع به همین اولویت بنیادین مدیریت شوند. اسرائیل ملزم نیست در هر مقطعی چشمبسته از دستورالعملهای ایالات متحده تبعیت کند، اما باید تا حد امکان از اصطکاک با دولتی در واشنگتن پرهیز کند که در کانون ساختار قدرت آن، همپیمانانی متعهد در کنار چهرههایی با مواضع مغایر با منافع اسرائیل حضور دارند. افزون بر این، در صورت بروز اختلافنظر میان اسرائیل و قوهی مجریهی ایالات متحده، جلب حمایت کنگره دیگر بهآسانیِ گذشته میسر نیست. از این رو:
- استقبال مشتاقانهی ترامپ از «پیمان مکه» (میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان، با نقشآفرینی حاشیهای قطر) نباید مستقیماً به چالش کشیده شود؛ با این حال، اسرائیل باید به دور از هیاهو و با همکاری هند و امارات متحدهی عربی، مانع از سقوط مصر به درون حوزهی نفوذ اردوغان گردد.
- در سوریه، جایی که کنشگری قاطعانهی اسرائیل به اصطکاک با فرستادهی ایالات متحده انجامیده است، اسرائیل باید در قبال حضور ترکیه و سرنوشت دروزیها موضعی سرسختانه اتخاذ کند، در حالی که کانالهای ارتباطی را مفتوح نگه داشته و نشانههای عینی از حسننیت اقتصادی بروز دهد.
- در لبنان، اسرائیل باید فشار عملیاتیِ مستمر خود بر حزبالله را با مذاکراتِ مبتنی بر حمایت ایالات متحده و اجرای گامبهگام و ماژولار توافقها، با دقت تمام راهبری کند.
- در قبال غزه، اسرائیل دیدار مقامهای آمریکایی با حماس را «هضم» کرده است. هیچگونه سازشی بر سر مطالبهی خلع سلاح پذیرفتنی نیست، اما تعامل نزدیک با «هیئت صلح» در زمینهی امور بشردوستانه و برنامهریزی آینده در جریان است.
- در یهودیه و سامره (کرانه باختری)، اقدامات خودسرانهی برخی عناصر افراطی علیه مالکیت خصوصی فلسطینیان، نقض آشکار ارزشهای بنیادین آمریکایی است و اقدامی قاطع علیه آنها میتواند به تنشزدایی و ترمیم حکمرانی یاری رساند.
بنابراین، اسرائیل باید بر منافع مشترک خود با ایالات متحده، استمرار اعتبار الگوی «توافقهای ابراهیم» و اصالت و تقدمِ «چالش ایران» پافشاری ورزد.
اولویت نخست اسرائیل: چالش ایران
پس از اقدامات نظامی بهار ۲۰۲۶ علیه ایران — و در واقع علیه «رژیم سپاه پاسداران» در تهران — تابستان با رکودی سرد و بلاتکلیفی سپری شد، و اکنون پاییزِ اقدامات اقتصادی در چندین جبهه از راه رسیده است. این اقدامات شامل محاصرهی مؤثر بنادر ایران و «عملیات طرد» (Outcast) با هدف قطع دسترسی این کشور به شریانهای نظام مالی جهانی است. حتی اگر اسرائیل همچنان دربارهی افقِ کامیابیِ این اقدامات دچار تردید باشد، نقش راهبردی این کشور در این مقطع، پشتیبانی از سیاستی قاطع و در نهایت منسجم از سوی ایالات متحده با هدف فروپاشی رژیم یا به زانو درآوردن آن است.
در وضعیت کنونی، اولویت سترگ، بازتعهد اسرائیل به هماهنگیِ تنگاتنگ با ایالات متحده، بهویژه ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام)، از جمله اشتراکگذاری دادههای اطلاعاتی و پشتیبانی از اجرای سیاستهای جاری است. چالش فوری، مهار ایران و جلوگیری از اقدامهای انتحاری و تلافیجویانهی آن در سایهی فروپاشی تدریجی اقتصاد این کشور است. این امر هماکنون مستلزم مداخلهی مقطعیِ اسرائیل در دفاع از خلیج فارس (در قلمرو امارات) و پشتیبانی تسلیحاتیـاطلاعاتی از اردن در برابر حملات فرسایشی است. ارتش اسرائیل با برگزاری رزمایشی سراسری برای سنجش آمادگی در برابر تهاجم چندجانبه، پذیرفته است که احتمال تبدیل شدنِ خودِ اسرائیل به هدف، سناریویی واقعی است. تهران در ماههای اخیر تا حد زیادی از هدف قرار دادن اسرائیل پرهیز کرده است، چهبسا به این دلیل که میداند اسرائیل در صورت تحریک مجدد، توانی ویرانگر برای پاسخ متقابل دارد. با این وجود، تا زمانی که ایران مستقیماً اسرائیل را نشانه نگرفته باشد، کنشگریِ فعالانهی اسرائیل باید تابع الزامات سیاست جاری ایالات متحده باقی بماند.
تنها استثنای مهم در پیروی از سیاست آمریکا، ارسال پیامی قاطع و صریح — با یا بدون مداخلهی مستقیم ایالات متحده — دربارهی سناریویی است که در آن شواهد اطلاعاتی از تلاش تهران برای احیای برنامهی هستهای نظامیاش حکایت کنند؛ خواه در تأسیسات زیرزمینی پیکاِکس (Pickaxe Mountain) و خواه در هر نقطهی دیگر. آمادگی برای مقابله با چنین احتمالی، باید در رأس هرم اولویتهای اطلاعاتی و عملیاتیِ اسرائیل قرار گیرد.
در نهایت، فروپاشی رژیم حاکم بر تهران باید همچنان غایتی مشترک برای بیتالمقدس و واشنگتن بماند. با این حال، هیچ تضمینی وجود ندارد که این فروپاشی در بازهی زمانی مشخصی محقق شود. در این برهه، حداکثر میتوان گفت که مسیر کنونی، در مقایسه با تلاشهای پیشین و بیسرانجام برای حل بحران پشت میز مذاکره، چشمانداز موفقیت بهمراتب بهتری را عرضه میکند. رسالت اسرائیل، صیانت از این چشمانداز است. هماکنون، با عنایت به چرخشهای پیشینِ سیاست واشنگتن، دولت ترامپ بهشکلی ژرف و پیگیرانه متعهد به ممانعت از بازگشت ایران به آستانهی هستهای است. اسرائیل میتواند با تأمین دادههای اطلاعاتی، حفظ گزینههای نظامی خود، و اصرار بر ضرورت مهار همزمان توانمندیهای موشکی و شبکهی نیابتیِ تهران، در این مسیر نقشآفرین باشد.
مواجهه با «پیمان مکه» و نقشآفرینی اردوغان
در ۷ اوت ۲۰۲۶، پاکستان، ترکیه و عربستان سعودی «موافقتنامهی دفاع مشترک مکه» را امضا کردند. رئیسجمهور دونالد ترامپ نه روز بعد با شعفی آشکار این توافق را «گامی نخست، بزرگ، ژرف و بسیار مهم» خواند. اسرائیل لزوماً چنین نگاهی به ماجرا نداشت؛ و طنز تلخ ماجرا آنجاست که تهران نیز بنا بر محاسبات خود از آن استقبال کرد. ترامپ بار دیگر این تفکر کلان را بازگو کرد که ایالات متحده باید از تعهدات خود کاسته و دفاع از منطقه را به بازیگران محلی واگذار کند. این موضع، بازتابدهندهی راهبرد او در گسترش روابط با رهبری پاکستان (که پیشتر حلوفصل پروندهی ایران را به او محول کرده بود)، پیوند دیرپای امنیتی واشنگتن با ریاض، نقشآفرینی فعال قطر، و پیش از همه، رویکرد گرم او نسبت به رجب طیب اردوغان است؛ رهبری که ترامپ او را مدیری کارآمد و شریکی راهبردی میشمارد. این نزدیکی روابط، از سوی «تام باراک»، سفیر آمریکا در آنکارا و فرستادهی ویژه در امور سوریه که از معتمدان دیرین ترامپ است، پشتیبانی میشود. باراک گوشی شنوا برای مطالبات اردوغان دارد؛ چنانکه تلاش کرد تخطی یک بانک ترکیهای از تحریمهای ایران را مایهی خلل در مناسبات واشنگتن و آنکارا جلوه ندهد.
از منظر منافع ملی اسرائیل، حمایت واشنگتن از ابتکاری که حوزهی نفوذ منطقهای اردوغان را توسعه داده و جاهطلبیهای هژمونیک او را تغذیه میکند، عمیقاً نگرانکننده است. با این وجود، با توجه به ضرورت حیاتیِ مهار ایران، اکنون زمان مناسبی برای تقابل آشکار با رئیسجمهور آمریکا یا فرستادهی او نیست؛ فرستادهای که خود به دلیل پیشروی بیش از حد، در واشنگتن هدف انتقاد است. بازیگران قدرتمند، از جمله لابی یونانیـآمریکایی، احتمالاً بخشی از بار سیاسی مهار تمایلات حمایتیِ دولت آمریکا را به دوش خواهند کشید. برای دوستان اسرائیل، این وضعیت در مقطع کنونی شمشیری دوبرنده است.
در عوض، اسرائیل باید بدون تنشآفرینی بر فوریترین وظیفه تمرکز کند: همکاری راهبردی با دیگر بازیگران ذینفع، از جمله امارات و هند، تا اطمینان حاصل شود که مصر (که علیرغم گرمتر شدن مناسباتش با ترکیه، از امضای پیمان مکه سر باز زد) بیش از حد از تعهد تاریخیاش به ائتلاف با غرب — که با معاهدهی صلح با اسرائیل پیوند خورده است — فاصله نگیرد.
نکتهی تأملبرانگیز اینجاست که شی جینپینگ در سفر اخیر خود به قاهره، به رئیسجمهور عبدالفتاح السیسی توصیه کرد که «استقلال عمل» مصر را افزایش دهد؛ توصیهای که معنای ضمنیاش فاصله گرفتن از ایالات متحده و گرایش به سوی «پیمان مکه» است؛ پیمانی که در آن پاکستان بهعنوان بازوی کلیدی چین نقشی مرکزی ایفا میکند. با این حال، اسرائیل باید بهرغم این چالشها، بهصورت مستقیم و غیرمستقیم، خطرات سقوط مصر به درون مدار اردوغان — با توجه به ایدئولوژی اخوانی او — را به رهبری مصر گوشزد کند.
جبههی سوریه
چالشی همسنگ در جبههی سوریه در انتظار اسرائیل است. اصطلاح «صحنهی نمایش» (Theater) در این سیاق کاملاً توجیهپذیر است: بسیاری از بازیگران دوران پسا-اسد در مقاطع گوناگون نقابهای متفاوتی بر چهره میزنند. سیاست اسرائیل بازتابدهندهی همین تردید ریشهای نسبت به اصالتِ دگردیسیِ مدعیانِ قدرت در دمشق است؛ از ساختاری آشکارا جهادی به رویکردی مدرن و غربگرا. در این میان، بحران در مناطق دروزینشینِ استان سویدا همچون یک آزمون سنجش خلوص (Litmus Test) عمل میکند: با توجه به تعهد راهبردی اسرائیل به صیانت از دروزیها، نحوهی مدیریت این بحرانِ مستمر از سوی دمشق، عیار نیات و جهتگیریهای کلان این رژیم را نمایان میسازد. نشانههایی از تمایل دمشق به تعامل با رهبریِ متمایل به اسرائیل در سویدا به چشم میخورد، و همین امر تمایل اسرائیل برای احیای کانالهای گفتوگوی عالیرتبه با میانجیگری اردن را توجیه میکند. با این همه، برای دگرگونیِ بنیادین نگرشها، راه درازی در پیش است.
در همین حال، اسرائیل باید مدنظر داشته باشد که مواضع ایالات متحده با سرعتی بهمراتب بیشتر تغییر یافته است. واشنگتن با لغو تمامی تحریمها علیه دمشق، اکنون سوریه تحت حاکمیت احمد الشرع (جولانی) را بازیگری مشروع و شریک تجاری میداند. این رویکرد، انعکاس دیدگاههای تام باراک، فرستادهی آمریکایی است که نقشی کلیدی در مهندسی ترتیباتِ انحلال و ادغام نیروهای دموکراتیک سوریه (کردها) در ارتش سوریه ایفا کرد. این روند با انتقاد صریح باراک از حملهی هوایی ۱۸ اوت اسرائیل که پایگاه هوایی ابوالضهور را از کار انداخت، دنبال شد.
با عنایت به رویکرد حمایتی واشنگتن از حاکمیت مرکزی دمشق، مهندسی راهبردی اسرائیل باید میان دو ضرورت تعادلی ظریف برقرار سازد: نخست، صیانت قاطع از منافع کلیدی امنیت ملی، شامل خطوط قرمزِ تعیینشده در قبال استقرار نظامی ترکیه در سوریه؛ حفظ آزادی عمل نیروی هوایی اسرائیل در آسمان سوریه که برای رویارویی احتمالی با ایران حیاتی است؛ صیانت از مرزها در برابر نفوذ تروریسم؛ و دفاع از خودگردانی نسبی جامعهی دروزی در سویدا. دوم، با توجه به ملاحظات واشنگتن، حفظ مجاری ارتباطی با دولت سوریه — در صورت لزوم از طریق اشخاص ثالث — و اثبات این واقعیت به واشنگتن که اسرائیل بر اساس دغدغههای اصیل امنیتی و حسننیت عمل میکند.
لبنان: چشمانداز پیشرفت و موازنهی قدرت
پویایی تحولات در لبنان از یک منظرِ حیاتی با سوریه متفاوت است. اسرائیل بر این باور است که دولت کنونی در بیروت، به ریاستجمهوری جوزف عون و نخستوزیری نواف سلام، نه از سر وابستگی، بلکه از آنرو که بیصبرانه خواهان رهایی کشورشان از یوغِ اشغالِ عملاً ایرانی است، انگیزهای واقعی برای تغییر دارد. تا زمانی که حزبالله سلاحهای خود را حفظ کند، تهران میتواند هر زمان که اراده کند، لبنان را به گرداب جنگی ویرانگر بکشاند.
ازاینروست که لبنان برای نخستین بار از سال ۱۹۸۳، آمادگی خود را برای انجام گفتوگوی مستقیم با اسرائیل از طریق سفیران دو کشور در واشنگتن و امضای توافق چارچوبی با حمایت ایالات متحده ابراز داشته است. از منظر اسرائیل، مسئله در اینجا نه «حسن نیت»، بلکه «توانمندی» است. اسرائیل و ایالات متحده دربارهی توانایی دولت لبنان در خلع سلاح حزبالله دچار تردیدهای عمیقی هستند، و بروز نشانههایی از احیای فعالیتهای خشونتبار از سوی این سازمان، مؤید این نگرانیهاست.
بنابراین، اسرائیل باید میان صیانت از الزامات امنیت ملی خود و ضرورت پایبندی به توافق چارچوبیِ یادشده (که دولت ترامپ آن را دستاوردی تاریخی میپندارد) تعادلی دقیق برقرار کند. مفهوم کلیدی در اینجا «ماژولار بودن» (پیمانهای بودن) است؛ یعنی ارزیابی تدریجی و گامبهگامِ تعهدات بر پایهی تفاهمی نانوشته با ایالات متحده پیرامون شروط لازم برای عقبنشینی اسرائیل از مناطق بعدی، در صورت موفقیتآمیز بودنِ فاز «پایلوت».
رویکرد ماژولار در قبال غزه
در تحلیل نهایی، همین الگوی ماژولار برای آیندهی باریکهی غزه نیز موضوعیت دارد. اخیراً اصطکاکهایی میان دستگاه دیپلماسی آمریکا و اسرائیل بروز کرده و اسرائیل ناچار شده است دیدار علنی جرد کوشنر، فرستادهی ارشد آمریکایی، با نمایندگان حماس در قاهره را تحمل کند. میان تفاسیر مختلف از ادعای تمایل حماس به خلع سلاح، سرعت و گسترهی استقرار «نیروی امنیت داخلی» (ISF)، و زمانبندی عقبنشینی ارتش اسرائیل (نخست از مناطق فراتر از خط زرد)، شکافهای عمیقی وجود دارد.
با توجه به سرمایهی سیاسیای که ترامپ بر «هیئت صلح» (BoP) و سازوکارهای جایگزین حکومت حماس متمرکز کرده است، اسرائیل باید بهجای تقابل رودررو با واشنگتن بر سر این طرح، اجرای آزمایشیِ آن را پیشنهاد کند؛ طرحی که ریشههای آن به ایدههای پیشینِ خودِ اسرائیل بازمیگردد. این آزمون میتواند شامل عقبنشینیهای بسیار محدود و سپردن مدیریت مدنی به بزرگان محلی و طوایفی باشد که استواری خود در برابر سلطهی حماس را به اثبات رساندهاند. (کمیتهی ملیِ پیشنهادی برای ادارهی غزه بهشدت ناکارآمد است، کما اینکه تشکیلات خودگردان نیز فاقد ابزار اعمال حاکمیت بر غزه است).
تعامل ایالات متحده و اسرائیل پیرامون این موضوع، چنانکه در سفر کوشنر تجلی یافت، به دو حوزه تقسیم میشود: نخست، امور بشردوستانه که از طریق «مرکز هماهنگی نظامی-مدنی» (CMCC) مدیریت میشوند؛ ترتیبی بیسابقه که در آن افسران آمریکایی، اسرائیلی، چندملتی و عرب دوشادوش یکدیگر در خاک اسرائیل فعالیت میکنند. دوم، پیشرفتهای شکننده در مسیر مهندسی امنیتی میدان. کلید موفقیت در این مرحلهی خطیر، اثبات این معنا به واشنگتن است که گرچه دغدغههای امنیتی اسرائیل اصیل و بنیادین هستند (و در قطعنامهی ۲۸۰۳ شورای امنیت بازتاب یافته)، اما غایات راهبردی ایالات متحده، اسرائیل و هیئت صلح کاملاً همراستا هستند (و از همین روست که باید از لفاظیهای سیاسی دربارهی اسکان مجدد یا کوچ اجباری پرهیز کرد).
یهودیه و سامره (کرانه باختری): آزمون حکمرانی
بر خلاف دولتهای پیشین در واشنگتن، دولت ترامپ از رویکرد اروپا مبنی بر غیرقانونی و نامشروع دانستن شهرکسازیها در کرانهی باختری حمایت نکرده است. در دوران ریاستجمهوری پیشین و کنونیِ ترامپ، مقامهای ارشد آمریکایی از شهرهای یهودینشین در سامره بازدید کرده و همدردی خود را ابراز داشتهاند. با این وجود، انتقادات صریح اخیر دولت آمریکا — بهویژه مواضع تند سفیر هاکبی در جریان بازدید از روستای تورموثعیا — را باید بازتابی از نارضایتی عمیق واشنگتن از پدیدهای دانست که به نظر میرسد از دست رفتنِ عامدانهی کنترل و اعمال حاکمیتِ قانونیِ اسرائیل در آن مناطق است.
سنت سیاسی ایالات متحده اهمیتی ژرف برای مفهوم «مالکیت خصوصی» قائل است. به همین دلیل است که اقدامات خودسرانهی برخی عناصر افراطی اسرائیلی که مالکیت خصوصی خانوادههای فلسطینی را زیر پا میگذارند، مایهی ناخشنودی شدید واشنگتن شده است؛ نارضایتیای که در صورت دخیل بودنِ شهروندان دوتابعیتیِ آمریکایی، ابعادی بهمراتب جدیتر مییابد.
در این حوزه نیز مدیریت مناسبات با واشنگتن مستلزم تصریحی آشکار بر ارادهی جدیِ اسرائیل برای بازگرداندن حکمرانیِ قانونمند و برخورد قاطع با اقدامات قانونشکنانه است؛ مسیری که نخستوزیر نتانیاهو تا حدودی گام در آن نهاده است.