
امروز در سالن بزرگ سازمان ملل، مردی پشت تریبون ایستاد که هنوز خود را ابرقدرت میداند، اما صدایش دیگر صدای سالهای قبل نبود. دونالد ترامپ از «تصمیم بزرگ» درباره ایران حرف زد؛ از اینکه باید انتخاب کند میان «نابود کردن» جمهوری اسلامی یا «توافق» با آن. اما آنچه در لابهلای کلماتش پنهان بود، نه قدرت، بلکه نیاز بود. او گفت توافق را «بلافاصله بعد از انتخابات» میخواهد. این یعنی نه جنگ، نه صلح؛ یعنی سیاست تعلیق. ترامپ با محبوبیتی که به سیودو درصد سقوط کرده و بنزینی که از چهار دلار گذشته، نمیتواند بجنگد و نمیتواند توافق کند. پس صبر میکند تا انتخابات سوم نوامبر بگذرد، به این امید که آنوقت یا پیروز شده و دستش بازتر است، یا باخته و دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. و در این فاصله، ایران، عربستان، اسرائیل، و تمام خلیج فارس در بلاتکلیفی نگه داشته میشوند.
اما این بلاتکلیفی، خودش یک استراتژی نیست؛ یک خطر است. در همان روزی که ترامپ از «تصمیم بزرگ» حرف میزد، سفیر ایران در مسکو در یک نشست خبری گفت «هیچ مذاکرهای در جریان نیست.» سپاه پاسداران تهدید کرد پاسخش «تهاجمی» خواهد بود. حوثیها در یمن، بیسروصدا، کوههای کهبوب را تصرف کردند؛ کوههایی که چهل کیلومتر با تنگه بابالمندب فاصله دارند و بر دومین گلوگاه انرژی جهان اشراف دارند. و در همان روز، خط لوله شرق به غرب عربستان — که دو هفته پیش هدف حمله پهپادی قرار گرفته بود — تازه در حال بازگشت به مدار بود. قطر، که صادرات گاز مایعش کاملاً به هرمز وابسته است، از «زمینلرزه اقتصادی» حرف میزد. اینها همه یک چیز را میگویند: ترامپ تصمیم را به تعویق میاندازد، اما تعویق، خودش تصمیم است — و تصمیمی که به نفع او پیش نمیرود.
برزخ تصمیم
ترامپ در نطق خود در مجمع عمومی، ایران را «حامی شماره یک تروریسم در جهان» خواند و گفت «برای ۵۱ سال، رژیم ایران با خون و کشتار جمعی حکومت کرده است.» او سپس افزود: «یک چیز مسلم است: من هرگز اجازه نخواهم داد بزرگترین حامی تروریسم در جهان به سلاح هستهای دست یابد.» این جملات، که در ظاهر تهدید بودند، در باطن اعتراف داشتند. ترامپ گفت که پیش از این به ایران پیشنهاد همکاری اقتصادی در ازای کنار گذاشتن جاهطلبیهای هستهای داده، اما تهران آن را رد کرده. و سپس گفت: «فکر میکنم بلافاصله بعد از انتخابات توافق خواهیم کرد.»
این جمله، کلید فهم استراتژی ترامپ است. او نمیخواهد نه بجنگد و نه توافق کند. او میخواهد تا سوم نوامبر صبر کند — و در این فاصله، هر دو طرف را در حالت انتظار نگه دارد. اما این استراتژی سه فرض دارد که هر سه شکنندهاند. فرض اول: ایران صبر میکند. اما سفیر ایران در مسکو گفت «هیچ مذاکرهای در جریان نیست» و سپاه تهدید به پاسخ «تهاجمی» کرد. ایران صبر نمیکند؛ ایران در حال آمادهسازی است. مکانیزم هرمز که سازمان ملل پیشنهاد داده — با محوریت یک سیستم ثبت کشتیها و تأیید محمولهها که میتواند در هفت تا ده روز آینده فعال شود — یک راهحل موقت است که هیچکدام از طرفین را راضی نمیکند. این مکانیزم، بر اساس مدلهای مشابه در غزه و یمن و تجربه ابتکار غله دریای سیاه طراحی شده، اما بدون توافق رسمی، نمیتواند دوام بیاورد.
فرض دوم: عربستان و متحدان خلیج فارس تحمل میکنند. اما خط لوله شرق به غرب عربستان — که روز سیزدهم سپتامبر هدف حمله پهپادی قرار گرفته بود و سه ایستگاه پمپاژ آن آسیب دید — تازه در حال بازگشت به مدار است. آرامکو به پالایشگاههای اروپایی اطلاع داده که ماه آینده نفت خام بر پایه قراردادهای بلندمدت دریافت نخواهند کرد. و قطر، که صادرات گاز مایعش کاملاً به هرمز وابسته است، از «زمینلرزه اقتصادی» حرف میزند. اینها تحمل نمیکنند؛ اینها در حال شمارش خسارت هستند. فرض سوم: آمریکا میتواند همزمان با ایران، روسیه، چین و یمن مقابله کند. اما پنتاگون چهلوسه میلیارد دلار هزینه جنگ ایران را اعلام کرده — بدون هزینه بازسازی پایگاههای آسیبدیده که دهها میلیارد دیگر است. و هجده کارخانه مهمات در آمریکا در حال ساخت است. این یعنی آمادهسازی برای جنگی طولانی.
ترک خوردن دیوار
در میان هیاهوی سازمان ملل، خبری تقریباً گم شد: اتحادیه اروپا تصمیم گرفت آلیشر عثمانوف و میخائیل فریدمن، دو الیگارش نزدیک به پوتین، را از لیست تحریمها حذف کند. این یک «خبر کوچک» نیست. این اولین ترک جدی در دیوار تحریمهای روسیه از فوریه ۲۰۲۲ است. فرانسه به بهانه «امنیت ملی» برای حذف عثمانوف فشار آورد — گزارشها میگویند در ازای آزادی یک شهروند فرانسوی از آذربایجان که در باکو به ده سال زندان محکوم شده بود. لوکزامبورگ برای حذف فریدمن فشار آورد — به دلیل شکایت شانزده میلیارد دلاری او علیه این کشور. لتونی مقاومت کرد، اما در نهایت «رأی ممتنع سازنده» داد. و اوکراین خشمگین شد؛ زلنسکی گفت «غیرقابل قبول» و نخستوزیر او، سرگی کورتسکی، اعلام کرد که «اجازه دادن به شرکتها و الیگارشهای روسی برای فرار از مسئولیت جنگی که هرگز محکوم نکردهاند، غیراخلاقی و ضدبازده است.»
اتحادیه اروپا در ازای حذف این دو نام، تحریمها را از شش ماه به سه سال تمدید کرد. این یک معامله بود: اصل تحریم حفظ شد، اما نمادها قربانی شدند. و پوتین این را دید. فرسایش تدریجی تحریمهای روسیه آغاز شده است — نه با یک تصمیم بزرگ، بلکه با یک سری معامله کوچک که هر کدام در سکوت انجام میشود. اگر فرانسه بتواند تحریم را با آزادی زندانی معامله کند، هر کشور دیگری هم میتواند. کرملین در همان روز، در واکنش به نتایج انتخابات آلمان، اعلام کرد که «کاهش رقابتپذیری اقتصاد آلمان عمدتاً به دلیل توقف خرید گاز ارزان روسیه است.» این یک پیام مستقیم به رأیدهندگان آلمانی است: اگر میخواهید اقتصادتان درست شود، به ما برگردید.
فروپاشی یک نظام
آلمان، اما، فقط با یک بحران سیاسی روبرو نیست. آلمان با فروپاشی نظام حزبی روبروست. نتایج انتخابات ایالتی در مکلنبورگ-فورپومرن و برلین، فراتر از یک باخت انتخاباتی بود. حزب دموکرات مسیحی برای اولین بار در تاریخ پس از جنگ، از یک پارلمان ایالتی حذف شد — با ۴.۹ درصد در مکلنبورگ-فورپومرن، جایی که آنگلا مرکل، صدراعظم پیشین، از آن برخاسته بود. حزب راست افراطی آلترناتیو برای آلمان با سیوهشت درصد بزرگترین حزب شد — و این دومین پیروزی آن در یک ماه گذشته بود. و حزب چپ رادیکال در برلین، با بیستوپنج درصد، اول شد. فریدریش مرتس خود اعتراف کرد: «بیش از چهل درصد رأی به نیروهای ویرانگر رسید که نظام پارلمانی ما را زیر سؤال میبرند.» این اعتراف یک صدراعظم است که میگوید مشروعیت نظام سیاسیاش زیر سؤال است.
نکته مهمتر این است که در برلین، چهلوسه درصد جوانان شانزده تا بیستوچهار ساله به حزب چپ رادیکال رأی دادند — نه به راست افراطی. این یک تفاوت مهم با فرانسه و آمریکاست. جوانان آلمانی به چپ روی آوردهاند، زیرا بحران مسکن در برلین — با رشد هفت درصدی اجارهبها در دو سال — به یک بحران طبقاتی تبدیل شده. حزب چپ وعده مصادره شرکتهای بزرگ املاک را داد و جوانان آن را خریدند. الیف ارالپ، رهبر چپها، که دختر پناهندگان ترک است و به «مامدانی آلمان» شهرت یافته، در سخنرانی پیروزی خود گفت: «وقتی چپها در قدرت باشند، مصادره میکنیم.» این یعنی نسل جدید آلمان به احزاب سنتی پشت کرده است — و این یک روند است، نه یک رویداد.
اما مرتس فقط با این بحران روبرو نیست. او با یک ائتلاف شکننده با سوسیال دموکراتها حکومت میکند، و لارس کلینگبیل، وزیر دارایی و رهبر سوسیال دموکراتها، در همان روز گفت: «ما به این ائتلاف پایبندیم، اما اوضاع نمیتواند به همین شکل ادامه یابد.» این یعنی حتی شریک ائتلافی مرتس هم در حال فاصله گرفتن است. اگر مرتس سقوط کند — که احتمالش سیوپنج درصد است — بزرگترین حامی مالی اوکراین در اروپا از میدان خارج میشود.
جبهههای فراموششده
در یمن، اما، جنگی در جریان است که کسی درباره آن حرف نمیزند. حوثیها در حال تصرف کوههای کهبوب هستند — منطقهای که بر تنگه بابالمندب اشراف دارد. این دومین گلوگاه انرژی جهان است. اگر حوثیها تعز را بگیرند — که تحلیلگران میگویند «بازی تمام است» — عدن سقوط میکند و ایران کنترل هر دو تنگه هرمز و بابالمندب را به دست میآورد. ترامپ در روزهای گذشته دو بار تصمیم به حمله گرفت و دو بار عقبنشینی کرد. چرا؟ زیرا هر حملهای به حوثیها، قیمت نفت را از صد دلار عبور میدهد. و ترامپ نمیتواند با بنزین پنج دلاری به انتخابات برود. نتیجه این است که آمریکا در یمن فلج شده است. و حوثیها این را میدانند. و ایران از این وضعیت سود میبرد: دو گلوگاه انرژی در دست متحدانش. این اهرم فشار نهایی ایران در مذاکرات با آمریکاست — اگر مذاکرهای در کار باشد.
و در پس همه اینها، النینو — آن پدیده طبیعی که کسی به آن رأی نمیدهد — رکورد ۲۰۱۵ را شکسته و در حال حاضر سه درجه است. پیشبینی اوج: چهار درجه در نوامبر و دسامبر. این بزرگترین النینو در هزار سال گذشته است. اعداد آن تکاندهنده است: چهلوپنج میلیون نفر در معرض ناامنی غذایی حاد. بیست تا سی درصد صادرات کود جهان از هرمز میگذرد — و هرمز بسته است. خسارت النینوی ۱۹۹۷ و ۱۹۹۸ پنجوهفت تریلیون دلار بود. و پیشبینی میشود ۲۰۲۷ گرمترین سال تاریخ باشد. بحران کود نقطه اتصال النینو و جنگ ایران است. اگر هرمز بسته بماند و النینو ادامه یابد، قیمت کود سهبرابر میشود و کشاورزی در کشورهای در حال توسعه فرو میپاشد. این میتواند به شورشهای غذایی در مصر، نیجریه و پاکستان منجر شود — کشورهایی که هماکنون نیز بیثبات هستند. و ترامپ در همان روز گفت «قیمت نفت بهزودی سقوط میکند.» اما النینو به قیمت نفت کاری ندارد. النینو به قیمت غذا کار دارد. و این سلاح پنهان ایران است: هر روزی که هرمز بسته بماند، یک قدم به بحران غذایی جهانی نزدیکتر میشویم.
در گوشهای دیگر از این جهان، سناتور جمهوریخواه جان کورتیس خواستار تحقیق درباره دونالد ترامپ جونیور شد — به دلیل اینکه یک الیگارش روس مهمانی عروسی او را در باهاما پرداخت کرده. این اولین ترک جدی در وفاداری جمهوریخواهان به ترامپ است. کورتیس گفت: «یک توستر هدیه عروسی است. مهمانی در جزیره خصوصی که یک الیگارش مرتبط با پوتین پرداخت کرده، چیز دیگری است.» اگر جمهوریخواهان در انتخابات نوامبر شکست بخورند، این نوع شکافها به شورش علیه ترامپ تبدیل میشود. و در همان حال، پارلمان لیتوانی ممنوعیت استقرار سلاح هستهای را لغو کرد — با ۹۹ رأی موافق در برابر ۱۳ رأی مخالف. اگر لیتوانی سلاح هستهای مستقر کند، روسیه آن را به عنوان تهدید وجودی تلقی میکند و این میتواند به بحران موشکی کوبا ۲.۰ منجر شود. و کارتلهای مکزیکی، بر اساس گزارش واشینگتن پست، نیروهای خود را به اوکراین میفرستند تا جنگ با پهپاد را یاد بگیرند. این یک اتصال پنهان میان جنگ اوکراین و جنگ مواد مخدر در آمریکای لاتین است.
و در بروکسل، در همان روز، یک تحول دیگر رخ داد که کمتر دیده شد: پارامونت اسکایدنس با ایالتهای کالیفرنیا و یازده ایالت دیگر به توافق رسید تا ادغام ۱۱۰ میلیارد دلاری با برادران وارنر را نهایی کند — با شرط ایجاد «هیئت تحریریه مستقل» برای سیانان و سیبیاس. این توافق، که توسط دیوید الیسون، پسر لری الیسون، متحد نزدیک ترامپ، هدایت میشود، بزرگترین ادغام رسانهای تاریخ را رقم میزند. و در همان روز، ترامپ کانال «ترامپ تیوی» را راهاندازی کرد — یک شبکه ۲۴ ساعته که «مستقیماً از کاخ سفید» پخش میکند. این همزمانی، تصادفی نیست: ترامپ در حال ساخت یک زیرساخت رسانهای موازی است، در حالی که پنج شبکه تلویزیونی آمریکایی — از جمله فاکس نیوز — پوشش خبری او را تحریم کردهاند و پرونده شکایت سیانان، اماس ناو و پولیتیکو به قاضی تیموتی کلی، که در سال ۲۰۱۸ در پرونده جیم آکاستا به نفع سیانان رأی داده بود، ارجاع شده است.
جهان در ۲۲ سپتامبر ۲۰۲۶، در نقطهای ایستاده که در آن نه نظم قدیم بازمیگردد، نه نظم جدید متولد شده است. ترامپ تصمیم را به تعویق میاندازد، اما تعویق به نفع او کار نمیکند. اروپا تحریمها را فرسوده میکند، اما اوکراین را تنها میگذارد. آلمان نظام حزبیاش فروپاشیده، اما جایگزینی ندارد. هوش مصنوعی به سلاح استراتژیک تبدیل شده، اما قاعدهای ندارد. النینو بحران غذایی ایجاد میکند، اما کسی به آن توجه نمیکند. و در این خلأ، هرجومرج — نه بهعنوان یک احتمال، بلکه بهعنوان یک واقعیت — در حال شکلگیری است. تصمیم بزرگ ترامپ درباره ایران، فقط یک انتخاب میان جنگ و صلح نیست. انتخاب میان نظم و هرجومرج است. و جهان، در این لحظه، در لبه پرتگاه ایستاده است.