چگونه یک بازیگر غیردولتی آموخت قدرت راهبردی را به کار بگیرد

چگونه یک بازیگر غیردولتی آموخت قدرت راهبردی را به کار بگیرد

نویسنده: لوکا بوام |

این نخستین نگاه ما به «بازیگران خشونت‌آمیز غیردولتی» است — گروهی از کنشگران که بیرون از ساختار دولت وجود دارند، اما توانایی تأثیرگذاری بر ژئوپلیتیک جهانی را دارند. آن‌ها زیرمجموعه‌ای از مجموعه تهدیدهای ژئوپلیتیک به شمار می‌آیند و در آینده می‌توانیم عمیق‌تر به مفاهیم نظری آن بپردازیم. با این حال، با توجه به تحولات اخیر در یمن، کار را با حوثی‌ها آغاز می‌کنیم.

جنبشی مسلح که یک پایتخت را اداره می‌کند، از مردمی مالیات می‌گیرد، ده‌ها هزار جنگجو در میدان دارد و موشک بالستیک شلیک می‌کند، به‌طرز عجیبی در قالب عبارت «بازیگر غیردولتی» نمی‌گنجد. با این حال، قرار گرفتن بیرون از ساختار رسمی یک دولت به‌رسمیت‌شناخته‌شده، لزوماً به معنای ضعف یا بی‌تجربگی نیست. حوثی‌های یمن بیش از یک دهه را صرف گسترش کنترل سرزمینی و افزایش قدرت نظامی کرده‌اند و تهاجم اخیرشان در دریای سرخ نشان می‌دهد چگونه یک جنبش مسلح بالغ می‌تواند با فرماندهی یکپارچه، غافلگیری، آمادگی نظامی و منابعی شبیه به دولت، شکاف‌های یک دولت به‌رسمیت‌شناخته‌شده را بهره‌برداری کند. وضعیت به‌ویژه با توجه به آشفتگی گسترده‌تر خاورمیانه و وابستگی نزدیک این گروه به ایران، مسئله‌ساز است.

بازیگر خشونت‌آمیز غیردولتی چیست؟

بازیگر خشونت‌آمیز غیردولتی، گروهی سازمان‌یافته بیرون از نیروهای مسلح منظم یک دولت است که برای پیگیری اهداف سیاسی، ایدئولوژیک، اجتماعی یا اقتصادی، از خشونت استفاده می‌کند یا به‌طور معتبر تهدید به استفاده از آن می‌کند. این اصطلاح انواع گوناگونی از گروه‌ها را در بر می‌گیرد که هر یک گونه‌شناسی یگانه‌ای دارند. مهم آنکه، با وجود برخی شباهت‌ها، این گروه‌ها در بیشتر موارد با اهداف و ایدئولوژی‌های متفاوتی هدایت می‌شوند. شورشیان در پی به چالش کشیدن اقتدار یک دولت‌اند، جدایی‌طلبان خواهان استقلال یا خودمختاری‌اند، و شبه‌نظامیان غالباً در پی دفاع از یک جامعه یا کنترل آن‌اند و می‌توانند از یک دولت حمایت کنند یا علیه آن بجنگند. برخی گروه‌ها برای پیگیری اهداف سیاسی از حملات تروریستی استفاده می‌کنند، در حالی که سازمان‌های جنایتکار و مزدور، از نیروی مسلح برای کسب سود بهره می‌برند.

گونه‌شناسی بازیگران خشونت‌آمیز غیردولتی

این مقوله‌ها با هم هم‌پوشانی دارند. مثلاً بسیاری از شورش‌ها، تروریسم را به‌عنوان تاکتیک به کار می‌گیرند، حمایت خارجی دریافت می‌کنند و هم‌زمان بر سرزمین حکومت می‌کنند. نامیدن یک گروه به «پروکسی» یا «واسطه»، رابطه آن را با یک حامی بیرونی توصیف می‌کند، اما حمایت به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که حامی، عملیات آن را هدایت می‌کند. با وجود گروه‌های متعدد همسو با ایران در خاورمیانه، رفتار کردن با همه آن‌ها به‌عنوان عروسک خیمه‌شب‌بازی، عاملیت و جاه‌طلبی‌های محلی و همچنین توانایی تصمیم‌گیری مستقل آن‌ها را نادیده می‌گیرد. حوثی‌ها مستقل‌ترین گروه در میان شورشیان همسو با ایران هستند.

برخی جنبش‌های مسلح همچنین توانمندی‌هایی شبیه به دولت کسب می‌کنند، در حالی که انعطاف یک شورش را حفظ می‌کنند؛ مثلاً الشباب در سومالی که در گزارش بعدی به آن خواهیم پرداخت. این گروه‌ها با کنترل سرزمین، می‌توانند درآمد جمع‌آوری کنند، اداره امور را بچرخانند، جنگجو جذب کنند و مسیرهای تأمین را حفظ کنند. ممکن است فاقد به‌رسمیت‌شناخته‌شدن بین‌المللی باشند، اما همچنان بر جمعیت‌های بزرگی حکومت می‌کنند و نیروهایی را در میدان دارند که قادر به جنگیدن با دشمنان متعارف‌ترند.

طبقه‌بندی حوثی‌ها

حوثی‌ها که به‌طور رسمی «انصارالله» نامیده می‌شوند، در همین مقوله هیبریدی جای می‌گیرند. آن‌ها که به‌عنوان یک جنبش احیای زیدی در شمال یمن آغاز کردند، پیش از بهره‌برداری از فروپاشی دولت پس از سال ۲۰۱۱، جنگ‌های پیاپی با دولت مرکزی را تجربه کردند. تصرف صنعا در سال ۲۰۱۴ توسط آن‌ها، این گروه را از یک شورش منطقه‌ای به مسلح‌ترین جنبش مسلط یمن تبدیل کرد. آن‌ها اکنون پایتخت و سرزمینی را در کنترل دارند که بیشتر جمعیت را در خود جای داده، نهادهای حکومتی را اداره می‌کنند و به موشک، پهپاد و سلاح‌های ضدکشتی مجهزند.

آن‌ها بیش از یک شبه‌نظامی‌اند، اما نه یک دولت مستقل و نه یک نهاد دولتی به‌رسمیت‌شناخته‌شده. آن‌ها اساساً جدایی‌طلب نیستند، زیرا جاه‌طلبی‌هایشان فراتر از منطقه شمالی اولیه‌شان می‌رود. همچنین یک «سازمان تروریستی» معمولی نیستند، زیرا این توصیف چیز کمی درباره اداره سرزمین، ساختار نیرو، ترکیب نظامی، ظرفیت جذب نیرو یا تجربه میدان نبرد می‌گوید.

کمک‌های ایران در توانمندی‌های موشکی، پهپادی و اطلاعاتی حوثی‌ها نقشی محوری داشته، اما این گروه نسبتاً خودمختار مانده و می‌تواند اهداف خود را پیگیری کند. این جنبش رهبری و اهداف خاص خود را دارد، از جمله دسترسی به بندرها، درآمد و به‌رسمیت‌شناخته شدن. دقیق‌ترین طبقه‌بندی آن، یک شورش همسو با ایران است که به یک اقتدار عملی با توانمندی‌های نظامی هیبریدی تبدیل شده است.

تهاجم دریای سرخ

کارزار اخیر، روشن‌ترین نمایش این تحول است. در سپتامبر، نیروهای حوثی از طریق ساحل جنوبی دریای سرخ در یمن پیشروی کردند، المخا و جزایر راهبردی مهم در دریای سرخ نزدیک تنگه باب‌المندب را تصرف کردند. سپس به سوی کوه‌های کهوب پیش رفتند؛ ارتفاعاتی که ساحل تصرف‌شده را از مناطق تحت کنترل دولت در جنوب جدا می‌کند و بالقوه مسیری به سوی عدن را امن می‌سازد. این امر همچنین هرم فشار آن‌ها را بر عبور و مرور از دریای سرخ به‌طور چشمگیری افزایش می‌دهد.

سرعت این حمله نشان می‌دهد که تهاجم آماده‌سازی جدی داشته است. تخمین زده می‌شود که آن‌ها نیروی مسلحی در حدود ۱۰۰٬۰۰۰ نفر داشته‌اند، هرچند تأیید اعداد دقیق همچنان دشوار است. پهپادها از نظارت و حمله پشتیبانی می‌کردند، در حالی که فرماندهی منسجم بر چند جهه فشار وارد می‌آورد. خودروها، توپخانه و تجهیزات مخابراتی رهاشده از شکست‌های نظامی نیز با افزودن دستاوردهای مادی به پیروزی سرزمینی افزودند.

بر اساس آخرین آمار سازمان ملل، درگیری‌ها همچنین نزدیک به ۷۰۰ نفر را کشته و تقریباً ۱۳۰٬۰۰۰ نفر را در داخل یمن آواره کرده است.

با این حال، سرعت به‌تنهایی نشانه قدرت حوثی‌ها نیست. نیروهای تحت حمایت عربستان میان سازمان‌هایی با حامیان رقیب و پروژه‌های سیاسی متضاد تقسیم شده بودند. هماهنگی ضعیف، روحیه پایین و ترتیبات فرماندهی آزمایش‌نشده، عقب‌نشینی را به فروپاشی کامل تبدیل کرد. تهاجم نشان می‌دهد که حوثی‌ها مزیت جدی در سازمان‌دهی خود داشتند که برای بهره‌برداری از دشمنی بسیار نامنسجم کافی بود.

توانمندی، عمق و استقامت

اینجاست که حوثی‌ها از یک شبکه تروریستی متعارف متفاوت می‌شوند. عمق راهبردی آن‌ها نه فقط با پنهان شدن در کوه‌ها یا سایت‌های پرتاب موشک مخفی به دست می‌آید. آن‌ها توانایی کنترل مراکز جمعیتی را دارند و در ازای امنیت داخلی سختگیرانه، فرصت‌های مالیات‌گیری و جذب نیرو فراهم می‌کنند. اقتصاد جنگی آن‌ها طی سال‌ها توسعه یافته است. این بدان معناست که آن‌ها در جذب حملات هوایی و جایگزینی تلفات، ضمن حفظ کنترل بر مراکز سیاسی، نسبتاً مقاوم‌اند.

روش آن‌ها سیستم‌های ارزان را با سلاح‌های پیشرفته ترکیب می‌کند. پهپادهای کوچک شناسایی و هدف‌گیری را بهبود می‌بخشند، در حالی که آن‌ها انواع موشک‌هایی را در اختیار دارند که اجبار را فراتر از جبهه، به کنترل تنگه باب‌المندب و دریای سرخ گسترش می‌دهند. آن‌ها همچنین پرتابگرهای متحرکی دارند که می‌توانند «بزن و پنهان شو» کنند و نابودی‌شان را تنها از راه هوا دشوار می‌سازند. حملات سعودی هزینه‌هایی تحمیل کرده، اما قدرت هوایی به‌تنهایی برای بازپس‌گیری کنترل کشور کاملاً ناکافی است و دولت در تبعید همچنان در ریاض باقی مانده است. پرسش تعیین‌کننده‌ای که اکنون باید دید این است که آیا حوثی‌ها می‌توانند پیش از هر پاسخ یکپارچه گسترده، در امتداد ساحل و ارتفاعات مجاور تحکیم یابند و بدین‌سان در منطقه ریشه بدوانند و خارج کردنشان را بسیار پرهزینه کنند.

عربستان سعودی و کارزار فشار گسترده‌تر

این تهاجم، عربستان سعودی را به جنگی بازمی‌گرداند که کوشیده بود آن را مهار کند. ریاض عملیات هوایی خود را تشدید کرده، به دنبال کمک بیرونی رفته و با حملات تازه‌ای علیه شهرها و زیرساخت‌ها، از جمله زیرساخت نفتی‌اش، روبه‌رو شده است. مقامات سعودی گفتند یک موشک بالستیک و پهپادهایی را که به‌سوی ریاض نشانه رفته بودند، رهگیری کردند، در حالی که بریتانیا پشتیبانی محدود سوخت‌رسانی هوایی ارائه کرده است. یک پهپاد به فرودگاه بین‌المللی ریاض اصابت کرد و ضرورت مشارکت بیشتر سعودی را دوچندان ساخت. با این حال، در حال حاضر این مشارکت تا حد زیادی بی‌اثر بوده است، زیرا حوثی‌ها حملات عمیق‌تری در داخل پادشاهی انجام می‌دهند، اما نمی‌خواهند دستاوردهای میدانی دائمی شوند.

برای ایران، ارزش حوثی‌ها در سودمندی و قدرتش نهفته است. هدف بهتر است «اجبار سیاسی» توصیف شود تا کوشش برای بی‌ثبات کردن شخص دونالد ترامپ. فشاری که پیش‌تر بر بازارهای جهانی، زیرساخت نفتی و حملات به شرکای آمریکا تأثیر منفی گذاشته بود، اکنون جنگ واشینگتن با تهران را پیچیده‌تر می‌کند. ترامپ فضای مانور خود را تنگ‌تر یافته و از متحدان منطقه‌ای خواسته است برای کاهش تنش فشار بیاورند، از جمله مذاکرات مستقیم آشکار با حوثی‌ها.

تهران قطعاً هر عملیات حوثی را دیکته نمی‌کند؛ با این حال، منافع آن با کوشش این جنبش برای گرفتن امتیاز از ریاض و تسلط بر راه‌حل سیاسی یمن هم‌پوشانی دارد. این امر مستقیماً صلاحیت و اقتدار عربستان را در منطقه به چالش می‌کشد. مثلاً حمله به خط لوله شرق-غرب عربستان، به گفته مقامات سعودی از عراق پرتاب شد، نه از سوی حوثی‌ها. تأثیر ترکیبی چشمگیر است. کنشگران همسو هم‌زمان مسیرهای صادرات زمینی و هم تنگه‌های هرمز و باب‌المندب را تهدید می‌کنند و بدین‌سان تأثیر خالص را چند برابر می‌سازند. و این همه، بدون نیاز به کارکردن به‌عنوان یک ارتش متعارف واحد است.

اسرائیل، تجارت جهانی و مرحله بعدی

اسرائیل دلیل دارد که این تهاجم را بیش از یک مشکل سعودی بداند. موشک‌های حوثی پیش‌تر به خاک اسرائیل رسیده‌اند و مواضع قوی‌تر نزدیک باب‌المندب توانایی این گروه را برای نظارت و تهدید ترافیک مرتبط با این کشور بهبود می‌بخشد. حوثی‌ها پیش‌تر ادعا کرده بودند که هر کشتی کانتینری به‌سوی اسرائیل را که از دریای سرخ عبور کند، هدف قرار خواهند داد. سرزمینی که تصرف کرده‌اند، با دادن گزینه‌های نظارتی و لجستیکی بیشتر به یک کنشگر اثبات‌شده، به بهبود دقت موشکی کمک خواهد کرد. حملات اسرائیل یا آمریکا محدود مانده و گرچه ممکن است سایت‌های ثابت را تضعیف کند، بسیار بعید است جنبشی چنان پراکنده و ریشه‌دار در نظم سیاسی یمن را از هم بپاشد.

برای بخش خصوصی، خطر فوری «عدم قطعیت» است، نه بسته شدن دائمی تنگه. شرکت‌های کشتیرانی، بیمه‌گران و معامله‌گران انرژی پیش‌تر به بخشی از هدف‌گیری گزینشی و تغییر مسیرهای ناگهانی واکنش نشان داده‌اند. عبور از اطراف دماغه امیدنیک و جنوب آفریقا پرهزینه‌تر و طولانی‌تر است، اما در لحظه کنونی بسیار ایمن‌تر. بسیاری از دولت‌های اروپایی نیز به حفاظت از ناوبری علاقه‌مندند، در حالی که چین به مهار اختلالی که واردات انرژی‌اش را تهدید می‌کند علاقه دارد، اما هزینه-فایده درگیر شدن، ارزشش را ندارد. ایران از فشار کنترل‌شده اهرم می‌گیرد، اما تشدید افراطی می‌تواند شرکایش را نگران کند.

نتیجه‌گیری

تهاجم حوثی‌ها دقیقاً نشان می‌دهد بازیگران خشونت‌آمیز غیردولتی چقدر می‌توانند برای نظام جهانی مخرب باشند. آن‌ها در حالی که بیرون از نظام بین‌المللی دولت‌ها فعالیت می‌کنند، قادرند سرزمین را کنترل و بر آن مسلط شوند و بدین‌سان امکان جمع‌آوری درآمد، مسیرهای تأمین و تهیه سلاح‌هایی را فراهم کنند که می‌توانند همسایگان و خطوط کشتیرانی جهانی را تهدید کنند. حوثی‌ها اکنون جایی میان یک شورش و یک قدرت نظامی متعارف ایستاده‌اند و انعطاف یک جنبش مسلح را با چند توانمندی که معمولاً با یک دولت مرتبط است، ترکیب می‌کنند.

پیشروی آن‌ها فقط بازتاب قدرت حوثی نیست. همچنین نشان می‌دهد چگونه یک گروه مسلح سازمان‌یافته می‌تواند شکاف‌های میان دولت‌های به‌رسمیت‌شناخته‌شده، حامیان خارجی و نیروهای محلی رقیب را بهره‌برداری کند. کمک ایران قطعاً حوثی‌ها را تقویت کرده و به آن‌ها امکان داده به نیرویی که امروز هستند تبدیل شوند. اما این، دلیل کامل استقامت پایدارشان یا اقتدار محلی‌شان نیست، و کنترل کاملی بر اهداف مستقلشان به آن‌ها نمی‌دهد.

اینکه آیا دستاوردهای خود را حفظ خواهند کرد، به جنگ در ارتفاعات و به این بستگی دارد که آیا دشمنانشان می‌توانند فرماندهی یکپارچه ایجاد کنند یا نه. حتی اگر تهاجم معکوس شود، درس گسترده‌تر باقی خواهد ماند — بازیگران خشونت‌آمیز غیردولتی می‌توانند کنترل سرزمینی و سازمان نظامی را به نفوذ منطقه‌ای تبدیل کنند (در این مورد، بیش از دولت مادر یمن). حوثی‌ها از جنگیدن صرف با دولت یمن فراتر رفته‌اند و اکنون بر تصمیم‌های عربستان، ایران، اسرائیل و ایالات متحده تأثیر می‌گذارند.

نویسنده: لوکا بوام — تاریخ: ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۳ — لینک مقاله اصلی

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.