
در سیزدهم سپتامبر دو هزار و بیست و شش، ماهوارههای تجاری تصویری ثبت کردند که در نگاه اول ساده به نظر میرسید: پارچهای بزرگ بر فراز تپهای در مجموعه نظامی پارچین، در حدود سی کیلومتری جنوب شرق تهران. اما آنچه زیر این پارچه پنهان شده بود، یکی از حساسترین پروندههای امنیتی جهان بود. تأسیسات طالقان دو، که دو بار در دو سال گذشته هدف حملات هوایی قرار گرفته و هر دو بار ویران شده بود، اکنون زیر پوششی قرار گرفته که هدف آن روشن است: جلوگیری از دیده شدن.
این تصویر، در ظاهر یک اقدام مهندسی کوچک است. در واقع، یکی از گویاترین نشانههای راهبرد دفاعی ایران در برابر برتری هوایی رقیب است. ایران نمیتواند در آسمان با اسرائیل و آمریکا رقابت کند. بنابراین، زمین و زیر زمین را به میدان اصلی دفاع تبدیل کرده است. پوشش پارچهای، آخرین لایه این راهبرد است.

دو ضربه، سه پاسخ
تأسیسات طالقان دو نخستین بار در اکتبر دو هزار و بیست و چهار هدف حمله قرار گرفت. بار دوم، در اوایل مارس دو هزار و بیست و شش، حملهای شدیدتر با مهمات متعدد سنگرشکن انجام شد که ساختار داخلی را از بین برد. تصاویر پس از حمله نشان میداد که تأسیسات کاملاً مدفون شده و ورودیهای آن ناپدید شده است. در فوریه دو هزار و بیست و شش، پیش از حمله دوم، مؤسسه علوم و امنیت بینالمللی در واشنگتن گزارش داده بود که این تأسیسات با یک تابوت بتنی پوشانده شده و ساختار آن از دید ناپدید شده است.
پاسخ ایران به این دو ضربه، سه لایه داشت. لایه نخست، بازسازی فیزیکی بود: بولدوزرها، جرثقیلها، میکسرهای بتن و کامیونهای کمپرسی در اطراف سایت فعال شدند. لایه دوم، تقویت ساختاری بود: ایران تقویتکنندههای بتنی جدیدی ساخت تا حفاظت در برابر انفجار را افزایش دهد. لایه سوم، پنهانسازی بود: پارچهای بزرگ بر فراز همه این فعالیتها کشیده شد.
منطق این سه لایه ساده است. اگر دشمن نبیند، نمیتواند هدف بگیرد. اگر نتواند هدف بگیرد، نمیتواند بمباران کند. و اگر بمباران نکند، بازسازی ادامه مییابد.
پوشش به مثابه سلاح
در ادبیات نظامی متعارف، پوشش پارچهای یک اقدام غیرنظامی و کمارزش تلقی میشود. اما در شرایطی که برتری اطلاعاتی دشمن مطلق است، پوشش به یک سلاح راهبردی تبدیل میشود. ایران در سالهای اخیر همین راهبرد را در اصفهان نیز به کار برد، جایی که هر سه ورودی مجموعه تونلها کاملاً مدفون شد. در نطنز، حصار امنیتی جدیدی ساخته شد و ورودیهای تونل غربی با موانع خاکی مسدود شد. در کوه پیکآکس، حجم ترافیک جادهای به بالاترین سطح تاریخی خود رسید.

این الگو نشان میدهد که ایران به یک دکترین دفاعی مشخص رسیده است: دفاع از تأسیسات حساس نه با سامانههای پدافندی، بلکه با محو کردن آنها از دید. در این دکترین، ماهواره دشمن مهمترین تهدید است، نه بمبافکن. اگر ماهواره نتواند ببیند، بمبافکن هم هدفی برای زدن ندارد.
اما پوشش پارچهای، در نگاه دقیقتر، یک کارکرد دوم نیز دارد که کمتر به آن توجه شده است. سامانههای پدافند هوایی ایران، از جمله اس سه صد و باور سه هفتاد و سه، سقف درگیری محدودی دارند، حداکثر حدود بیست و هفت تا سی و دو کیلومتر. این بدان معناست که هر پرندهای که بالاتر از این ارتفاع پرواز کند، عملاً از دسترس پدافند ایران خارج است.

پژوهشهای دانشگاهی داخلی ایران نیز این شکاف را تأیید کردهاند. یک پژوهش ایرانی، دو ارتفاع مهم هشتاد کیلومتر و بالای هشتاد کیلومتر را به جدول تهدیدات پدافندی کشور افزوده است؛ ارتفاع هشتاد کیلومتر متناظر با تهدیدات جو رقیق، و بالای هشتاد کیلومتر متناظر با تهدیدات مداری. این یعنی خود ایران نیز میداند که در ارتفاع هشتاد کیلومتر و بالاتر، آسمانش باز است.
پوشش پارچهای بر فراز تأسیسات، در این چارچوب، نه فقط پنهانسازی، بلکه نوعی دفاع در ارتفاع بالاتر است. وقتی نمیتوانی در آسمان دفاع کنی، حداقل کاری کن که دشمن نداند کجا را بزند. این جمله، شاید خلاصه کل راهبرد پدافندی ایران در سالهای اخیر باشد.
آیا پوشش کارساز است؟
اینجاست که تردیدها آغاز میشود. پوشش پارچهای در برابر مهمات سنگرشکن نسل جدید، که قادرند چند متر بتن مسلح را بشکافند، هیچ حفاظت فیزیکی ایجاد نمیکند. اگر دشمن بداند زیر پارچه چیست، پارچه مانع حمله نخواهد شد. حتی اگر پارچه دید بصری را ببندد، ماهوارههای راداری با روزنه مصنوعی همچنان میتوانند فعالیت زیر آن را تشخیص دهند.
بنابراین، ارزش واقعی پوشش، نه در حفاظت فیزیکی، بلکه در ایجاد ابهام و خرید زمان است. تا زمانی که دشمن نداند دقیقاً زیر پارچه چه میگذرد، نمیتواند تصمیم نهایی را برای حمله بگیرد. و در سیاست، تعویق تصمیم، خود یک پیروزی کوچک است.
از سوی دیگر، پوشش پارچهای یک ضعف راهبردی را نیز آشکار میکند: ایران نمیتواند تأسیسات خود را در آسمان حفظ کند و ناچار است آنها را در زمین پنهان کند. این نشانه ضعف است، نه قدرت. کشوری که آسمانش را در اختیار دارد، نیازی به پارچه ندارد.
پیامدها:
این اقدام، در سطح تاکتیکی، یک پاسخ مهندسی به یک مشکل مشخص است. اما در سطح راهبردی، سه پیام دارد.
پیام نخست، برای اسرائیل است: ایران میگوید که بازسازی ادامه دارد و متوقف نخواهد شد. پوشش پارچهای، نماد عزم است، نه تسلیم.
پیام دوم، برای آمریکا است: ایران میگوید که حتی با برتری هوایی مطلق، نمیتوانید برنامه من را متوقف کنید. پنهانسازی، جایگزین پدافند شده است.
پیام سوم، برای افکار عمومی داخلی ایران است: دولت میگوید که در برابر فشار خارجی، نه عقبنشینی میکند و نه شکست را میپذیرد. پوشش پارچهای، در این روایت، نماد مقاومت است.
آنچه در پارچین میگذرد، صرفاً یک ماجرای مهندسی نیست. نمونهای کوچک از یک وضعیت بزرگتر است: هیچکدام از بازیگران اصلی، نه ایران، نه اسرائیل، نه آمریکا، در حال حل بحران نیستند. همه در حال مدیریت آن هستند. و مدیریت بحران، در بهترین حالت، خرید زمان است، نه جلوگیری از جنگ.
پوشش پارچهای بر فراز طالقان دو، در این چارچوب، استعارهای است از کل وضعیت منطقه: چیزی زیر پرده در حال وقوع است، اما هیچکس دقیقاً نمیداند چه. و تا زمانی که این ابهام ادامه دارد، خطر محاسبه اشتباه نیز ادامه دارد.
در نهایت، پرسش اصلی این نیست که زیر پارچه چه میگذرد. پرسش اصلی این است که چه کسی اول پرده را کنار میزند، و به چه بهایی.