یک بال چه تفاوتی ایجاد میکند
یک بال چه تفاوتی ایجاد میکند
«خدا میتواند این کار را بکند. اما به من میگویی انسان چگونه میتواند از میانِ سیمهای چنگ عبور کند؟ ذهنمان دوپاره است.»
— ریلکه، سونتهایی برای اورفئوس
بالها تفاوت میان داستانِ عشقِ فانی و داستانِ عشقِ جاودانه را مشخص میکنند. لیسیاس از آغاز اروس بیزار است، چون گمان میکند آغاز در واقع پایان است؛ سقراط از آغاز شادمان است، چون باور دارد که در حقیقت نمیتواند پایانی داشته باشد. به همین ترتیب، حضور یا غیابِ بالها در داستانِ عاشق، راهبرد اروتیکِ او را تعیین میکند.
آن سوفروسونه خسیسانه و فانی (۲۵۶ه) که لیسیاس با آن تجربهی اروتیک را اندازه میگیرد، تاکتیکی دفاعی در برابر تغییری است که اروس بر خود تحمیل میکند. تغییر خطر است. چه چیزی این خطر را ارزشمند میکند؟ در سوی منفی، فایدروس چند تصویر از بیتغییری به ما میدهد. دیدیم که میداس، زنجرهها و باغ آدونیس هرکدام به شیوهای از فرایندهای زندگی در زمان، دور و تغییرناپذیر میایستند. این تصویرها دلگرمکننده نیستند: در بهترین حالت، «بیآنکه متوجه شوید، مردهاید» (مقایسه کنید با ۲۵۹ج).
در سوی مثبت، اسطورهی بالهای سقراط نگاهی اجمالی به چیزی است که انسانهای فانی از ورود اروس به زندگیشان به دست میآورند. اما باید این نگاه و شیوهای را که سقراط آن را میگشاید، با دقت بررسی کنیم. او دربارهی شرایط این معامله بههیچوجه سادهلوح نیست. عاشقشدن دسترسی به خیری بیپایان میدهد؛ اما این خیر بیهزینه نیست.
وقتی اروس در شکلِ راستینش بر شما اثر میگذارد، آشکار است که چیزی از دست میرود؛ چیزی که اندازهگرفتنش دشوار است. وقتی عاشق میشوید، شکلهای زندگیِ عادی را رها میکنید. تنها دغدغهی عاشق بودن در کنار محبوب است. هر چیز دیگری بیاهمیت میشود، چنانکه سقراط توصیف میکند:
«… مادر و برادران و همهی دوستانش را از یاد میبرد؛ اگر اموالش از سر بیتوجهی از دست بروند، برایش اهمیتی ندارد؛ همهی آداب و رسومِ شایستهای را که زمانی زیباییشان را ارج مینهاد، تحقیر میکند و آماده است برده شود، هرجا که اجازهاش دهند بخوابد، و تا حد ممکن به موضوعِ میلش نزدیک باشد.»
(۲۵۲الف)
به نظر میرسد عاشقشدن، درکِ شما را از آنچه مهم است جابهجا میکند. رفتارهای نابهنجار در پی میآیند و قواعدِ آداب کنار میروند. سقراط میگوید این پاتوس یا تجربهی معمولِ عاشقان است؛ همان چیزی که مردم اروس مینامند (۲۵۲ب).
اما سقراط ناگهان اعلام میکند که اروس نام دیگری هم دارد و سپس این افشاگریِ عجیب را به بازی با واژهها بدل میکند. چون جناسها شیوهای تا اندازهای نامعقول از استدلالاند و قدرت اقناعشان به بیانصافی نزدیک میشود، نویسندگان جدی هنگام استفاده از آنها احساس میکنند باید عذر بخواهند. سقراط به فایدروس هشدار میدهد که جناسش «بسیار گستاخانه» است (هوبریستیکون پانو، ۲۵۲الف) و شاید راست هم نباشد؛ در پایان میگوید «میتوانی آن را بپذیری یا نپذیری» (۲۵۲ج). افزون بر این، وزن ندارد؛ زیرا جناس در دو سطرِ جعلیِ منسوب به هومر آمده و سطر دوم با وزن جور درنمیآید. این دو سطر دربارهی تفاوت میان زبانِ خدایان و زبانِ انسانهاست. در مورد واژهی میل، تفاوت فقط دو حرف است:
«فانیان او را اروسِ بالدار مینامند،
اما جاودانان او را پترُس میخوانند،
بهسببِ ضرورتِ بالرویاننده.»
(۲۵۲ج)
خدایان با افزودنِ پت- به اروس، پترُس را میسازند؛ بازیای با واژهی یونانیِ پتِرون به معنای «بال». پس در زبان خدایان، میل «بالدار» یا «آنکه به بالها مربوط است» نامیده میشود. چرا؟ خدایان برای نامِ پترُس دلیلی دارند: میل مستلزمِ «ضرورتِ بالرویاننده» است.
این تصور که خدایان زبانِ مخصوصِ خود را دارند، در یونان قدیمی است. هومر چند بار به زبانِ ایزدی اشاره میکند (ایلیاد، ۱.۴۰۳–۴۰۴؛ ۲.۸۱۳؛ ۱۴.۲۹۰–۲۹۱؛ ۲۰.۷۴؛ اودیسه، ۱۰.۳۰۵؛ ۱۲.۶۱) و افلاطون در کراتیلوس به آن میپردازد (۳۹۱ به بعد). زبانشناسانِ مدرن گمان میکنند اینجا بازماندهای از تفاوت میان جمعیتهای یونانی و پیشایونانیِ سرزمین اصلی وجود دارد. باستانیان دیدگاهی جسورانهتر داشتند. سقراط در کراتیلوس میگوید: «روشن است که خدایان اشیا را با نامهایی میخوانند که از نظر طبیعی درستاند» (۳۹۱ه). خوشایند بود اگر باور میکردیم نامهای الهی معنایی روشنتر یا اهمیتی گستردهتر از نامهای فانی دارند. متأسفانه در بیشتر نمونههای باقیمانده بهآسانی نمیتوان چنین چیزی دید؛ اما ظاهراً این دیدگاه در روزگار افلاطون قابلقبول بوده و قطعاً بخشی از منظور سقراط در فایدروس و کراتیلوس است. او در کراتیلوس میگوید: «بیتردید خدایان خود را با نامهای راستینشان میخوانند» (۴۰۰ه). پترُس از اروس راستینتر است.
میتوان گفت پترُس حقیقتِ بیشتری از اروس دارد، چون نهفقط میگوید میل را چه باید نامید، بلکه چراییِ آن را نیز میگوید. یا به تعبیر سقراط، نامِ خدایان هم پاتوس، یعنی تجربهی توصیفپذیر، و هم آیتیا، یعنی علت یا دلیلِ قطعیِ میل را در خود دارد (۲۵۲ج). از سطر نخستِ نقلقولِ هومری روشن است که فانیان، با وجود ناآگاهی از نامِ راستین، آنقدر تیزبین بودهاند که اروس را «بالدار» بخوانند؛ یعنی پاتوس تجربه را درک کردهاند و احساس کردهاند میل درونشان فرود میآید. اما نمیدانستند چرا تجربه باید چنین ویژگیای داشته باشد؛ آیتیای احساس را درنیافته بودند.
خدایان میدانند چرا امور ضرورتاً آنگونهاند که هستند. نامهایشان را از دلِ این شناخت برمیگزینند. پس پترُس از نظر معنایی دستاوردی افزوده دارد؛ اما از نظر شعری لغزش میکند. سقراط هشدار میدهد که نقلقولش بیوزن است و خواننده باید خود دریابد که واژهی پترُس ریتمِ سطر دوم را برهم میزند.
مشکل اینجاست: شعر هگزامترِ داکتیلی است و همهچیز درست وزن میگیرد، جز واژهی دِه که پیش از نامِ ایزدیِ پترُس آمده است. دِه ذاتاً یک هجای کوتاه است و در جایگاهی قرار دارد که هجای کوتاه لازم است؛ اما قواعد وزنِ یونانی معمولاً میگویند هجای کوتاهی که پس از آن دو همخوان بیاید، به هجای بلند تبدیل میشود. بنابراین پت- که خدایان به اروس میافزایند، شعر را در معضلی وزنی گرفتار میکند.
این معضل خطوطی آشنا دارد: ممکن است کودکانِ شعر سوفوکل را به یاد آوریم که میخواهند یخ را در دست نگه دارند و همزمان آن را زمین بگذارند. دستکم در واقعیتی که ما میبینیم، دِه نمیتواند همزمان هجایی بلند و کوتاه باشد. ظاهراً خدایان واقعیت را متفاوت میبینند. عجیب نیست اگر صورتِ برترِ حقیقت نزد آنان در برابرِ معیارهای انسانی فروکاستنی باشد. آنان موجوداتی بینهایتاند و اندیشهی باستان از تصورِ قیاسناپذیریِ راه و رسمِ خدایان با ما سرشار است.
افلاطون در نقلقولِ هومری، این کلیشه را به شکلی معنادار به کار میگیرد. پترُس وزنِ ما را درست همانطور مختل میکند که اروس زندگیمان را دگرگون میسازد. وزن، در اصل، تلاشی است برای کنترلِ واژهها در زمان. ما این کنترل را به سودِ زیبایی اعمال میکنیم. اما وقتی اروس در زندگیتان میدرخشد، معیارِ زیباییِ خودش را میآورد و بهسادگی «تمام آداب و رسومِ شایستهای را که زمانی زیباییشان را ارج مینهادید» باطل میکند (۲۵۲الف).
قطعهی حماسیِ ناقصِ افلاطون، معاملهی انسانیِ ما با اروس را خلاصه میکند. شرایطش تکاندهندهاند. ممکن است از گسترشِ معنا سود ببریم و اروس را در شکلِ راستینِ ایزدیاش، پترُس، بپذیریم؛ اما فقط به بهای از دستدادنِ زیباییِ صوریِ سطر شعر. اگر این شرایط را وارونه کنیم، بازتابی از لیسیاس میبینیم؛ کسی که با مهارت و حسابگریِ رماننویس، رابطهای عاشقانه با صورتی کامل طراحی میکند که هیچ معنایی ندارد.
بالهای اروس تفاوتی حیاتی میان خدایان و انسانها را نشان میدهند، زیرا در برابر بیان انسانی مقاومت میکنند. واژههای ما بیش از حد کوچکاند و ریتمهایمان بیش از حد محدود. اما معنای راستینِ میل نهفقط در سطح قراردادهای املایی و وزنی، یعنی صورت، از چنگ فانیان میگریزد. حتی وقتی اروس را در صورتِ الهیاش میبینیم و حتی اگر سطر شعری تصادفاً دسترسی به پاتوس و آیتیای راستینِ میل فراهم کند، لزوماً آن را درنمییابیم.
برای نمونه، شاعرِ این دو سطرِ حماسی از عبارتِ «ضرورتِ بالرویاننده» چه منظوری دارد؟ ترجمه ناکارآمد است، چون مترجم معنایش را نمیداند. ظاهراً این عبارت آیتیای الهیای برای نامِ راستینِ اروس به دست میدهد. اما بالها از آنِ کیستند و ضرورت از آنِ کیست؟ آیا اروس بال دارد؟ آیا به بال نیاز دارد؟ آیا اروس باعث میشود دیگران بال داشته باشند یا به بال نیاز پیدا کنند؟ آیا اروس باید باعث شود دیگران بال داشته باشند؟ آیا باید باعث شود دیگران نیاز به بالداشتن پیدا کنند؟ امکانهای گوناگونی از این نقلقولِ حماسی بیرون میآیند که با یکدیگر ناسازگار نیستند.
میتوان استدلال کرد که خدایان، با نامِ پترُس، میخواهند همهی این امکانها را همزمان القا کنند. اما ما نمیتوانیم بدانیم. سقراط در کراتیلوس، هنگامی که همین مسئلهی نامهای الهی و ارزشِ حقیقتیشان را بررسی میکند، به مخاطبش میگوید: «بیشک اینها موضوعهایی بزرگتر از آناند که تو یا من بتوانیم از پسِ فهمشان برآییم» (۳۸۲ب).
برای خوانندهی مدرن، امیدِ فهمیدنِ حقیقت دربارهی نامِ اروس حتی از زمان سقراط، افلاطون و مخاطبان افلاطون کمتر است. ما قربانیِ سنتی متنیِ نامطمئن در این نقطه از فایدروس هستیم. نسخههای خطی سه قرائت متفاوت از صفتی دارند که اینجا «بالرویاننده» ترجمه شده است. چون احتمال دارد این صفت ساختهی خود افلاطون باشد، مشکلات انتقال متن عجیب نیستند و حلناشدنی هم نیستند: پتروفوتون («بالرویاننده») محتملترین قرائت به نظر میرسد.
بااینحال، تردیدهای ما دربارهی متن، نکتهی افلاطون را تأیید و تیزتر میکنند؛ به شیوهای که او نمیتوانست پیشبینی کند، اما شاید واقعاً از آن لذت میبرد. هر فناوریای که اختراع کنیم، دانشی که از اروس در اختیار داریم روشن و قطعی نیست (مقایسه کنید با فایدروس، ۲۷۵ج). شاید خدایان دقیقاً بدانند نام پترُس یا عبارتی چون «ضرورتِ بالرویاننده» چه معنایی دارد؛ اما در نهایت، ما نمیدانیم. نهایت تلاشمان را میکنیم تا پاتوس تجربهی اروتیک را، آنگونه که از زندگیمان میگذرد، درک کنیم؛ اما آیتیا خود را تا میزند و در واژههای مکتوبِ متن افلاطون ناپدید میشود.