نشریه کوه رانهندسه تمنا / فهرست کتاب
هندسه تمنا / بخش 30

آن بخش را دوباره برایم بخوان

هندسه تمنا / آن کارسون

آن بخش را دوباره برایم بخوان

آن بخش را دوباره برایم بخوان

«آن بخش را دوباره برایم بخوان، درباره‌ی آن چیزِ ناب… آن بخش را بخوان؛ آن چیزی که نمی‌توانیم چشم از آن برداریم؛ شروعش کن.»
— جان هالووی، «مخروط»

اما سقراط همچنان بر آغاز پافشاری می‌کند. پس از آنکه فایدروس سخنرانیِ لیسیاس را یک‌بار برای او می‌خواند، سقراط از او می‌خواهد واژه‌های آغازین را دوباره بخواند:

«خب، آغازِ گفتارِ لیسیاس را برایم بخوان.»
(۲۶۲د)

سپس از او می‌خواهد بار دیگر آغاز را بخواند:

«می‌شود آغازش را یک بار دیگر بخوانی؟»
(۲۶۳ه)

فایدروس مؤدبانه اکراه نشان می‌دهد. می‌داند آغازی در آن پیدا نمی‌شود و همین را می‌گوید:

«اگر تو می‌خواهی، بله؛ اما آن چیزی که دنبالش می‌گردی آن‌جا نیست.»
(۲۶۳ه)

چیزی که سقراط در جست‌وجویش است، «اکنونِ» میل است. اما نخستین جمله‌ی لیسیاس رابطه‌ی اروتیک را از همان ابتدا در زمان گذشته قرار می‌دهد. غیرعاشق سخنش را با گفتنِ این جمله به پسر آغاز می‌کند:

«از کار و بارِ من خبر داری و شنیده‌ای که درباره‌ی نتیجه‌ای که باید از آنچه میان ما گذشته به دست آید، چه فکر می‌کنم.»
(۲۳۰ه۷ = ۲۶۲ه۲ = ۲۶۳ه۷)

اینکه سقراط نمی‌تواند آغازِ لوگوس لیسیاس یا آغازِ اروسِ او را پیدا کند، نکته‌ای اساسی است. آغازها اهمیت دارند. سقراط با زبانی بسیار موقر تأکید می‌کند (۲۴۵ج–۲۴۶) که هر چیزِ موجود آغازی دارد، به‌جز خودِ آغاز. فقط آرخه است که آغازِ خودش را کنترل می‌کند. لیسیاس همین کنترل را غصب می‌کند، هنگامی که قلم به دست می‌گیرد و آغازِ اروس را برای غیرعاشق خط می‌زند.

اما این کنش خیالی است. در واقعیت، آغاز تنها لحظه‌ای است که شما، به‌عنوان هدفِ ناآگاهِ اروسِ بال‌دار، نمی‌توانید کنترلش کنید. هرآنچه آن لحظه با خود می‌آورد ــ خوب و بد، تلخ و شیرین ــ رایگان و پیش‌بینی‌ناپذیر از راه می‌رسد؛ هدیه‌ای از خدایان، به تعبیر شاعران. از آن لحظه به بعد، داستان تا اندازه‌ی زیادی به شما بستگی دارد، اما آغاز نه.

درکِ این نکته تفاوتِ اساسی میان اندیشه‌ی اروتیکِ سقراط و لیسیاس را نشان می‌دهد. سقراط از فایدروس می‌خواهد آغازِ لوگوس لیسیاس را جست‌وجو کند، هرچند بیهوده؛ تا نکته‌ای را روشن سازد. آغاز، امری فعال و در اختیار نویسنده یا خواننده نیست. باید توجه کنیم که فعل یونانیِ «خواندن» آناگیگنوسکین است؛ ترکیبی از فعلِ «دانستن» (گیگنوسکین) و پیشوندِ آنا به معنای «دوباره». اگر در حال خواندن هستید، دیگر در آغاز نیستید.

به روایت سقراط، داستان شما از لحظه‌ای آغاز می‌شود که اروس وارد وجودتان می‌شود. این هجوم، بزرگ‌ترین خطرِ زندگی‌تان است. شیوه‌ی برخوردتان با آن شاخصی است از کیفیت، خرد و آدابِ آنچه درون شماست. در جریانِ این برخورد، به شکلی ناگهانی و تکان‌دهنده با آنچه درونتان است تماس پیدا می‌کنید. درمی‌یابید چه هستید، چه چیزی کم دارید و چه می‌توانید باشید.

این چه نوع ادراکی است که با ادراک معمول تفاوت دارد و به‌درستی می‌توان آن را جنون نامید؟ چرا وقتی عاشق می‌شوید، احساس می‌کنید ناگهان جهان را آن‌گونه که واقعاً هست می‌بینید؟ حالتی از شناخت بر زندگی‌تان شناور می‌شود. گویی می‌دانید چه چیزی واقعی است و چه چیزی واقعی نیست. چیزی شما را به سوی فهمی چنان کامل و روشن بالا می‌برد که شادمان می‌شوید.

از نظر سقراط، این حالت توهم نیست. نگاهی به درون زمان است؛ به واقعیت‌هایی که زمانی می‌شناختید، واقعیت‌هایی به‌شدت زیبا، به زیباییِ نگاهِ محبوبتان (۲۴۹ه–۲۵۰ج). نقطه‌ی زمانی‌ای که لیسیاس از لوگوس خود حذف می‌کند ــ لحظه‌ی مانیا، زمانی که اروس وارد عاشق می‌شود ــ برای سقراط مهم‌ترین لحظه‌ای است که باید با آن روبه‌رو شد و آن را درک کرد.

«اکنون» هدیه‌ی خدایان و راهی به سوی واقعیت است. توجه‌کردن به لحظه‌ای که اروس به زندگی‌تان نگاه می‌اندازد و درکِ آنچه در آن لحظه در جانتان رخ می‌دهد، آغازِ فهمِ چگونگیِ زندگی‌کردن است. شیوه‌ی تصرفِ اروس نوعی آموزش است: می‌تواند ماهیت واقعیِ آنچه درون شماست به شما بیاموزد. وقتی نگاهی اجمالی به آن بیندازید، می‌توانید کم‌کم به همان چیز بدل شوید. سقراط می‌گوید این نگاه، نگاهِ گذرای یک خداست (۲۵۳الف).

پس پاسخ سقراط به معضلِ زمانیِ اروس نقطه‌ی مقابلِ پاسخ لیسیاس است. لیسیاس تصمیم می‌گیرد «اکنون» را ویرایش و حذف کند و تمام روایت را از جایگاهِ «آن‌گاه» پیش ببرد. از نظر سقراط، خط‌زدنِ «اکنون» در وهله‌ی نخست ناممکن است؛ گستاخیِ نویسنده است. حتی اگر ممکن بود، به معنای ازدست‌دادنِ لحظه‌ای با ارزشی یگانه و ضروری بود.

سقراط در عوض پیشنهاد می‌کند «اکنون» را چنان جذب کنیم که بر سراسر زندگی و حتی فراتر از آن امتداد یابد. سقراط می‌خواهد رمانش را درونِ لحظه‌ی میل بنویسد. باید مراقب این بلندپروازیِ ادبیِ سقراط باشیم، زیرا تأثیری جدی بر داستانی خواهد داشت که افلاطون در فایدروس روایت می‌کند: باعث ناپدیدشدنِ آن خواهد شد.

ترجمه‌ی فارسی: عباس دقیقینشریه کوه ران