نشریه کوه رانهندسه تمنا / فهرست کتاب
هندسه تمنا / بخش 29

تصرف

هندسه تمنا / آن کارسون

تصرف

تصرف

«او با زندگی‌اش همان‌گونه رفتار می‌کرد که مجسمه‌ساز با تندیسش یا رمان‌نویس با رمانش. یکی از حقوقِ سلب‌ناشدنیِ رمان‌نویس این است که بتواند رمانش را از نو بسازد. اگر از آغازش خوشش نیاید، می‌تواند آن را بازنویسی کند یا به‌کلی خط بزند. اما وجودِ زدنا، اختیارِ نویسندگی را از میرِک گرفت. زدنا اصرار داشت بخشی از صفحه‌های آغازینِ رمان باقی بماند. حاضر نبود خط بخورد.»
— میلان کوندرا، کتاب خنده و فراموشی

افلاطون لیسیاس را کسی معرفی می‌کند که گمان می‌کند می‌تواند تمام خطرها، هشدارها و سرمستی‌های اروس را با حسابگریِ عاطفیِ خارق‌العاده‌ای کنترل کند. راهبردِ زندگی و عشقِ لیسیاس مجموعه‌ای از تاکتیک‌ها را بر رویدادهای واقعیِ اروتیک اعمال می‌کند؛ تاکتیک‌هایی که اکنون با آن‌ها آشنا شده‌ایم. غیرعاشقِ لیسیاس از جریانِ متحرکِ زندگیِ محبوبش کنار می‌رود و در نقطه‌ای از فاصله‌ی زیبایی‌شناختی قرار می‌گیرد: جایگاه نویسنده.

بینش‌های لیسیاس درباره‌ی اروس، بینش‌های نویسنده‌اند؛ نظریه‌ی کنترلی که شرح می‌دهد، تجربه‌ی عشق را متنی ثابت می‌گیرد که می‌توان از هر نقطه‌ای آغازش کرد یا آن را وارونه خواند و همان معنا را به دست آورد. سخنرانی‌اش بد است و غیرعاشق، اِراستِسی ملال‌آور خواهد بود. بااین‌حال، متنش زمانی فایدروس را اغوا کرد. فایدروس بارها و بارها آن را می‌خواند، گویی عاشقِ واژه‌هایش شده بود (۲۲۸ب؛ نیز ۲۳۶ب). در لوگوس لیسیاس قدرتی هولناک وجود دارد. این قدرت چیست؟

متن لیسیاس چیزی به خوانندگانش پیشنهاد می‌کند که هیچ‌کس با تجربه‌ی عاشقی نمی‌تواند از خواستنش دست بکشد: کنترلِ خود.

رویدادهای ظاهراً بیرونی چگونه وارد روان می‌شوند و کنترلش را به دست می‌گیرند؟ این پرسش، به‌ویژه در صورت‌های اروتیکش، ذهن یونانیان را مشغول می‌کرد. دیدیم هومر چگونه در ایلیاد آن را به‌صورت مواجهه‌ی هلن و آفرودیت بر دیوار تروا صورت‌بندی می‌کند (۳.۴۰۰ به بعد). آفرودیت از ناکجا ظاهر می‌شود، در میانه‌ی بعدازظهری معمولی، و میل را بر هلن تحمیل می‌کند. هلن اندکی مقاومت می‌کند؛ آفرودیت با یک تهدید آن را درهم می‌شکند. میل لحظه‌ای است که راه گریزی از آن نیست.

در سراسر پیکره‌ی شعر غنایی یونان و نیز در شعر تراژدی و کمدی، اروس تجربه‌ای است که از بیرون به عاشق حمله می‌کند و کنترلِ بدن، ذهن و کیفیتِ زندگی‌اش را به دست می‌گیرد. اروس از ناکجا، بر بال‌ها، می‌آید تا در وجود عاشق مستقر شود؛ اندام‌های حیاتی و ماده‌ی بدنش را برباید، ذهنش را ناتوان کند و اندیشه‌اش را تحریف سازد، و وضعیتِ عادیِ سلامت و سلامتِ عقل را با بیماری و جنون جایگزین کند.

شاعران اروس را تهاجم، بیماری، جنون، حیوانی وحشی یا فاجعه‌ای طبیعی تصویر می‌کنند. کنش او ذوب‌کردن، شکستن، گازگرفتن، سوزاندن، بلعیدن، ساییدن، چرخاندن، نیش‌زدن، سوراخ‌کردن، زخمی‌کردن، مسموم‌کردن، خفه‌کردن، ربودن یا پودرکردنِ عاشق است. اروس برای حمله از تور، تیر، آتش، چکش، توفان، تب، دستکش بوکس یا لگام و دهنه استفاده می‌کند. هیچ‌کس نمی‌تواند اروس را از خود دور کند (سرود هومریِ هرمس، ۴۳۴؛ سافو، پاره‌ی ۱۳۰.۲؛ سوفوکل، آنتیگونه، ۷۸۱؛ زنان تراخیس، ۴۴۱؛ اوریپید، پاره‌های تراژدی‌نویسان یونانی، پاره‌ی ۴۳۳؛ نیز افلاطون، ضیافت، ۱۹۶د). افراد بسیار کمی آمدنش را می‌بینند. از جایی بیرون از خودتان بر شما فرود می‌آید و به‌محض آنکه چنین کند، تصرف می‌شوید و به‌طرزی ریشه‌ای تغییر می‌کنید. نمی‌توانید در برابر تغییر مقاومت کنید، آن را کنترل کنید یا با آن کنار بیایید. در مجموع، این تغییری به‌سوی بدترشدن است؛ یا در بهترین حالت، نعمتی آمیخته به درد، همان گلوکوپیکرونی که سافو می‌گوید. این نگرش و باورِ معیارِ شاعران است.

افلاطون برای مخاطبان قرن پنجمی‌ای می‌نویسد که با شعرها آموزش دیده‌اند و این باور در وجودشان ریشه دوانده است. خودِ لیسیاس نیز سنت شعری را بازتاب می‌دهد؛ زیرا فرضِ تعیین‌کننده‌اش در نشان‌دادنِ آسیب‌زاییِ اروس این است که اِراستِس متعارف کسی است که کنترلِ خود را از دست داده است:

«عاشقان خود اعتراف می‌کنند که بیمارند، نه عاقل؛ می‌دانند که درست نمی‌اندیشند، اما نمی‌توانند بر خود مسلط شوند.»
(۲۳۱د)

عاشقی که اروس بر او چیره شده، نمی‌تواند پاسخگوی ذهن یا اعمال خودش باشد. آسیب‌زاییِ عاشق از همین وضعیت، که یونانیان آن را جنونِ اروتیک یا مانیا می‌نامند، سرچشمه می‌گیرد. به‌محض ورود اروس به زندگیِ عاشق، او گم شده است، زیرا به جنون می‌افتد.

اما نقطه‌ی ورود کجاست؟ میل چه زمانی آغاز می‌شود؟ یافتنِ آن لحظه بسیار دشوار است؛ وقتی پیدایش می‌کنید، معمولاً دیر شده است. هنگامی که عاشق می‌شوید، همیشه از پیش دیر شده است: دِئوتِه، به تعبیر شاعران. اگر بتوان لحظه‌ی آغاز عشق را جدا کرد و از این طریق جلوی ورودش را گرفت یا کاملاً از آن گریخت، کنترل اروس به دست می‌آید. غیرعاشقِ لیسیاس ادعا می‌کند به چنین کنترلی دست یافته است. نمی‌گوید چگونه، و ادعایش از نظر روان‌شناختی باورکردنی نیست. لوگوس او به‌سادگی لحظه‌ی آغازِ اروس را نادیده می‌گیرد؛ از پایانِ رابطه سخن می‌گوید، گویی هرگز میل او را تصرف نکرده است. غیرعاشقان کسانی‌اند که «اربابِ خود» باقی می‌مانند (۲۳۲الف).

سقراط انکار می‌کند که چنین کنترلی برای انسان‌ها ممکن باشد یا حتی مطلوب. او این وضعیت را نوعی اقتصادِ مرگ می‌داند:

«… صمیمیتِ غیرعاشق با خویشتن‌داریِ فانی (سوفروسونه ثنته) آمیخته است؛ خویشتن‌داری‌ای که خود را با حسابگریِ خسیسانه و فانی (ثنته تِ کای فیدولا ایکونوموسا) خرج می‌کند و در جانِ محبوب روحیه‌ای از دریغ‌ورزی می‌کارد که معمولاً فضیلت نامیده می‌شود…»
(۲۵۶ه)

این خستِ مرگ‌بار، راهی است که غیرعاشق با آن از میل می‌گریزد. او عواطفش را مانند خسیسی که طلا می‌شمارد اندازه می‌گیرد. معامله‌اش با اروس هیچ خطری ندارد، زیرا در آن لحظه‌ی یگانه‌ای که خطرپذیر است ــ لحظه‌ی آغاز میل، «اکنون» ــ سرمایه‌گذاری نمی‌کند. «اکنون» لحظه‌ای است که تغییر فوران می‌کند. غیرعاشق تغییر را پس می‌زند؛ به همان موفقیتِ زنجره‌ها، در لاکِ سوفروسونه خود پنهان می‌شود. انتخاب‌های روایی‌اش درباره‌ی زندگی و عشق برایش امن‌اند. از پیش می‌داند رمان چگونه پایان خواهد یافت و آغازش را محکم خط زده است.

ترجمه‌ی فارسی: عباس دقیقینشریه کوه ران