نشریه کوه رانهندسه تمنا / فهرست کتاب
هندسه تمنا / بخش 17

معناهای تاخورده

هندسه تمنا / آن کارسون

معناهای تاخورده

معناهای تاخورده

از آغازِ کاربردِ نوشتن و خواندن، مردمان باستان این فن را ابزاری برای خلوت یا رازپوشی می‌دانستند. در جامعه‌ای بدون نوشتار، همه‌ی ارتباطات تا حدی عمومی‌اند. روشن است که پیامی که پیک در فضای باز با صدای بلند اعلام می‌کند، به‌اندازه‌ی نامه‌ای که فقط برای چشم‌های شما نوشته شده خصوصی نیست. خوانندگان و نویسندگان نخستین ظاهراً به‌شدت از این تفاوت آگاه بودند. معمایی باستانی که به سافو نسبت داده می‌شود، این نگرش را بیان می‌کند:

«چه موجودی از نظر طبیعت ماده است و فرزندانِ هنوز زاده‌نشده را در رحم خود پنهان می‌کند؛ فرزندانی که بی‌صدا هستند، اما صدایشان به مردمان دوردست می‌رسد؟»

سافو خود معما را پاسخ می‌دهد:

«این موجودِ ماده، نامه است (اِپیستوله). فرزندانِ درون آن، حروفی هستند که با خود حمل می‌کند. این حروف، با آنکه صدایی ندارند، با هرکسی که بخواهند از فاصله‌ی دور سخن می‌گویند؛ اما اگر فرد دیگری اتفاقاً کنارِ خواننده ایستاده باشد، صدایی نمی‌شنود.»
(آنتیفان، پاره‌های کمدی‌نویسان آتنی، پاره‌ی ۱۹۶؛ آتِنایوس، ۴۵۰ج)

نامه‌ها غایب را حاضر می‌کنند، آن هم به شیوه‌ای اختصاصی؛ گویی رمز خصوصی‌ای میان نویسنده و خواننده‌اند. آرخیلوخوس استعاره‌ی رمز را به شعر خودش نیز تعمیم می‌دهد؛ زیرا وقتی شعری را برای کسی می‌فرستد، خود را سکوتاله می‌نامد. سکوتاله، که بیش از همه به‌عنوان شیوه‌ای اسپارتی برای ارسال پیام‌های محرمانه شناخته می‌شود، چوب یا عصایی بود که نواری چرمی دور آن پیچیده می‌شد. رمزگذاری با پیچیدن نوار به روشی مشخص انجام می‌گرفت؛ سپس پیام روی سطح حاصل نوشته می‌شد و نوارِ بازشده برای گیرنده فرستاده می‌شد تا آن را دور عصایی مشابه بپیچد و بخواند (جفری، ۱۹۶۱، ص. ۵۷). استعاره‌ی آرخیلوخوس ارتباط را تبانیِ صمیمانه‌ای میان نویسنده و خواننده می‌داند. آن دو با جورکردنِ دو نیمه‌ی یک متن، معنایی مشترک می‌سازند؛ معنایی که برای دیگران در دسترس نیست.

بخشی مشهور از دعاگویان آیسخولوس نیز بر امکانات رمزنگارانه‌ی نوشتار تأکید می‌کند. در این صحنه، پلاسگوس، شاه، تصمیمی دموکراتیک را به‌صورت شفاهی اعلام می‌کند و گفته‌ی روشن و عمومیِ خود را با ثبتِ پنهانیِ متن‌های مکتوب مقایسه می‌کند:

«این فرمانی است که با رأیِ یکپارچه‌ی مردم از شهر صادر شده است… میخی تیز و مستقیم از میانِ این تصمیم کوبیده‌اند تا استوار بماند. این فرمان نه بر لوح‌ها نوشته شده و نه در چین‌های کتاب‌ها مُهروموم شده است؛ آن را آشکارا از زبانِ آزاد می‌شنوید.»

پلاسگوس القا می‌کند که واژه‌های مکتوب ممکن است تا بخورند و ناپدید شوند. فقط واژه‌ی گفتاری است که مُهر و چین و راز و غیردموکراتیک‌بودن ندارد. در جهان باستان، لوح‌ها و کتاب‌های تاشو واقعیتی ملموس بودند. رایج‌ترین سطحِ نوشتن برای نامه‌ها و پیام‌ها در دوره‌های کهن و کلاسیک، دلتوس بود: لوحی چوبی یا مومی با لولا که پس از نوشتن روی خودش تا می‌شد تا واژه‌های درونش پنهان بمانند. خواننده لوح را باز می‌کرد و با معنایی روبه‌رو می‌شد که فقط برای او در نظر گرفته شده بود.

لوح‌های فلزی نیز برای نوشتن به کار می‌رفتند، به‌ویژه نزد کسانی که از غیب‌گو مشورت می‌خواستند. برای نمونه، در دودونا ــ زیارتگاهِ غیب‌گویی که از قرن هفتم پیش از میلاد فعال بود ــ باستان‌شناسان حدود صد و پنجاه لوح یافته‌اند که پرسش‌هایی برای پیشگوی زئوس روی آن‌ها نوشته شده بود. تنوع فراوانِ دست‌خط، املا و دستور زبان نشان می‌دهد که هر لوح را خودِ پرسشگر نوشته است. این لوح‌ها از سرب‌اند. هرکدام به شکل نواری باریک، مانند روبان، بریده شده و نوشته در دو تا چهار سطر در امتداد نوار پیش می‌رود. تقریباً در همه‌ی موارد، پس از نوشتن، نوار چند بار با دقت تا می‌شد تا نوشته درونش پنهان بماند. ظاهراً همین تاخوردن دلیل شکلِ روبان‌های سربی بوده و نیز توضیح می‌دهد چرا پرسشِ مکتوب هرگز به پشتِ نوار منتقل نمی‌شد (پارک، ۱۹۶۷، ص. ۱۱۴). واژه‌هایی که روی سرب در دودونا می‌نویسید، رازی میان شما و پیشگوی زئوس‌اند.

متن‌های تاخورده و معناهای خصوصی برای خوانندگان باستان واقعیتی لفظی داشتند؛ اما در این‌جا واقعیتی استعاری نیز وجود دارد. این استعاره به قدمت هومر است؛ روایتِ او از اسطوره‌ی بلروفون در کتاب ششم ایلیاد، قدیمی‌ترین داستانی است که به یونانی درباره‌ی نامه، خواندن و نوشتن در اختیار داریم.

ترجمه‌ی فارسی: عباس دقیقینشریه کوه ران