جنگهای مدرن دیگر به پیروزی مطلق یا تسلیمِ ذلتبار پایان نمییابند، و با این حال دولت اسرائیل باید در هر درگیریای که وارد میشود پیروز شود. این، در یک جمله، پیچیدگیهای خاورمیانه را خلاصه میکند؛ سرزمینی از تناقض و رویارویی چرخهای که بهندرت فرصتی برای صلح میدهد.
مسائل این منطقه تاریخیاند و از راهحلهای سادهانگارانه سر باز میزنند، و با این حال، برای ما در اسرائیل و برای ملت یهود، این مسائل در چارچوب یک حقیقت جاودان و یک چشمانداز پایدار شکل میگیرند. ما انگیزهی نهایی برای پیروزی را داریم، زیرا مبارزهی ما وجودی است. ملت یهود گزینه یا جایگزینی ندارد. ما هیچ جای دیگری برای رفتن جز دولت اسرائیل نداریم.
ما بیش از دو هزار سال را بهعنوان راندهشدگان، در سراسر جهان سفر کردیم. دشمنان بسیاری سرزمینهایمان را مصادره و تسخیر کردند — آشوریان، بابلیان، پارسیان، مقدونیان، رومیان، یونانیان، ترکان، اعراب، عثمانیها و بریتانیاییها. کشتار شش میلیون یهودی در جنگ جهانی دوم بزرگترین هولوکاست بود، اما نخستین آن نبود. ملتهای میزبان پیوسته یهودیان را قتلعام کردهاند.
حتی در همان حال که برای تشکیل کشور خود آماده میشدیم، به جنگ استقلال میان نوامبر ۱۹۴۷ و ژوییهی ۱۹۴۹ رانده شدیم که در آن بیش از شش هزار اسرائیلی، یعنی یک درصد جمعیت یهودی، در عملیات کشته شدند. نبرد از شبهجزیرهی سینا تا مرزهای شمالی با لبنان و شهر جنوبیمان، ایلات، گسترده بود.
ما از روح آینده و درسهای گذشته نیرو میگیریم. با آنکه پیوسته تهدید شدهایم، باور داریم تنها راهحل در حق پرستش ما و حق ما برای ساختن ملت خودمان، بدون فرمانبرداری از دیگری، نهفته است. میهنپرستی ما ریشهدار است. این حس، همراه با ایمان ما، آگاهی جمعیمان را شکل میدهد.
یهودستیزی در عصر اطلاعات نادرست و انکار، اوج گرفته است. این یک بلای عالمگیر است، نیرویی وحشیکننده که از جهل تغذیه میکند و خود را در نمادهای نازیِ خطخطیشده و ژستگیری تبلیغگرانِ تازهجسارتیافته — که مدافعانِ سادهلوح از آنها پشتیبانی میکنند — بروز میدهد. تاثیرش از شرق تا غرب جهان کشیده میشود.
ما بهعنوان یهودی، در درون خود عمیق مینگریم، اما نمیتوانیم تصویر بزرگتر را نادیده بگیریم. خانهی ملی ما باید همیشه باز بماند، نه فقط برای ما اسرائیلیهایی که در ملت یهودی زندگی میکنیم، بلکه برای دیاسپورای یهودی نیز. اگر بخواهند در کشور ما ساکن شوند، باید برای ساختن زندگی نو در کشورمان سخت کار کنند، اما ارزشمند و محافظتشده خواهند بود. من به اهمیت پایدار مردانی چون تئودور هرتزل، رویاپرداز دولت یهود، زئو ژابوتینسکی، بنیانگذار جنبش صهیونیسم تجدیدنظرطلب، و داوید بنگوریون، پدر بنیانگذار اسرائیل مدرن، اعتقاد دارم. آرمانها و فلسفههای آنان در زمینهی مدرن نیز کاربرد دارند.
هرتزل وکیل، نویسنده و فعالِ یهودیِ اتریشی-مجاری بود که صهیونیسم سیاسی مدرن را بنیان گذاشت. او در رویارویی با یهودستیزی گسترده در وین، به این نتیجه رسید که همگونسازی یهودیان ناممکن است. جزوهی او «دولت یهود»، منتشرشده در ۱۸۹۶، چشمانداز او از یک میهن یهودی در سرزمین مقدس را ترسیم کرد.
او بهطرز غمانگیزی جوان، به علت نارسایی قلبی در سن چهل و چهار سالگی درگذشت، اما نفوذ و رویایش ماندگار است. بهطور خاص در اعلامیهی استقلال ما به او اشاره شده و رسماً بهعنوان «پدر روحانی دولت یهود» شناخته میشود. ژابوتینسکی نیز زنده نماند تا استقلال را ببیند. او در ۱۹۴۰، در سن پنجاه و نه سالگی درگذشت.
او استدلال میکرد که تنها راه برای صلحی پایدار، تاسیس یک دولت یهودیِ قوی است. بهباور او، این امر در نهایت به میانهروتر شدن رهبران عرب میانجامید، که آمادهی «امتیازدهی متقابل» میشدند. او بیرون راندن اعراب از فلسطین را ناممکن میدانست و مفهوم دو ملت در سرزمین مقدس را میپذیرفت، به شرط آنکه اکثریت یهودی تضمین شود. اسرائیل نو، در عمل به ایدئولوژی او — همان چیزی که به «دیوار آهنین» شهرت یافت — میبایست با قدرت از خود محافظت کند و در همان حال روابطش را با همسایگانش سامان دهد.
بنگوریون ملت نو را نیرویی پویا تصور میکرد که بر مهاجرت گسترده از آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی تکیه داشت، اما آرمانگرایی او لبهای سخت داشت. او میتوانست رُک، جزماندیش، بدگمان و منازعهجو باشد. او اصرار داشت که یهودیت نه فقط یک دین، بلکه یک فلسفهی ملیگرایانه است. او بهویژه یهودیان آمریکایی را با این باور که زندگی یهودیِ اصیل تنها در اسرائیل میتواند تحقق یابد، از خود بیگانه کرد.
روح سرکشی بنگوریون پایدار است. ما زیر باران راکتها به خود نخواهیم لرزید و به گروههای تروریستی چون حماس و حزبالله تسلیم نخواهیم شد. ما آمادهی جنگیدن هستیم، چون باید ببریم. برای حفظ کشوری چون کشور ما در برابر همسایگانی که تاریخی خصمانه دارند، باید تواناییهای دفاعی و تهاجمی فوقالعاده داشته باشیم. نیرویی که ساختهایم، هست و همیشه خواهد بود، فوقالعاده کارآمد. ناچار است.
من بهعنوان کسی که عمر خود را وقف دفاع از کشورم کرده، و سرانجام رئیس موساد، سازمان اطلاعات خارجی محوری ما، شدهام — پس از دورهای بهعنوان مشاور امنیت ملی — به درک ماهیت تهدیدهای پیش روی خود و مقابله با آنها بهصورت پنهان، قدرتمند و پیشگیرانه در سراسر جهان، افتخار میکنم.
علاوه بر داراییهای اطلاعاتیمان، ما بهخاطر برخورداری از برتری کیفی نظامی (QME)، پیروز میشویم. بهرغم فاجعهی اولیهی هفتم اکتبر، ما بهترین تجهیزات فنی و بزرگترین و آموزشدیدهترین ارتش منطقه را داریم که با ذخیرهدارانِ شجاع و باتجربه تقویت میشود، کسانی که فداکاریهای اخیرشان عمیق بوده است.
من یک ژنِ موساد در بدنم دارم. کار، و جاسوسی، در خون من است. از این گذشته، این کار تا بازنشستگیام از سازمان در ژوین ۲۰۲۱، سیوهشت سال مرا بلعید. خودکفایی، ابتکار و هوش هیجانی، از همان روزهای نخستِ آموزش، تقریباً تا مرز فروپاشی آزموده میشوند.
مربیان میخواهند ببینند شما در برابر قرار گرفتن در معرض عدم قطعیت و تنش چه واکنشی نشان میدهید. آنها باید بدانند آیا میتوانید با پسزمینه یکی شوید یا نه. آنان توانایی شما را برای اندیشیدن شفاف در شرایط دشوار و محیطهای کاملاً تازه ارزیابی میکنند. شما را به چالش میکشند، با شما رودررو میشوند، هر کاری میکنند تا شما را گیج یا نامتعادل کنند.
ما میآموزیم که خود را در ذهن دشمنانمان رخنه دهیم. ما فرآیندهای فکری، غرایز فرهنگی و انگیزههای سیاسی آنان را درک میکنیم. ما با دقت، برای بلندمدت برنامهریزی میکنیم، اما در صورت نیاز توانایی واکنش سریع را هم داریم. این ویژگیها، که با حس جسارت و توانایی تفکر جانبی تقویت میشوند، به بزرگترین موفقیتهای ما میانجامند.
ماموریتهای راهبردی با همان دقت و حیلهگریای ساخته میشوند که یک مامور در خلق و ایفای شخصیتی در یک داستان پوششی به کار میبرد. باید اعتراف کنم که وقتی — در نخستین سفر رهبر خارجیای که به کاخ سفید در دورهی دوم ریاستجمهوری ترامپ دعوت میشد — نخستوزیر ما، بنیامین نتانیاهو، یک پیجر طلایی به او هدیه داد، لبخندی آرام بر لب آوردم.
این هدیه بهعنوان اشارهای زیرکانه به عملیات مخفیانهی سپتامبر گذشته تلقی شد که در آن هزاران پیجر و واکیتاکیِ آغشته به مواد منفجره، با پیامی رمزنگاریشده منفجر شدند؛ پیامی که ایجاب میکرد تروریستهای حزبالله آنها را در دست بگیرند. آسیب جسمی و روانیای که این عملیات وارد کرد، سازمان تروریستی را در هم شکست و نقطهی عطفی در جنگ رقم زد.
رساندنِ چنین ماموریتِ پیچیده و چندلایهی موساد به سرانجامی سرنوشتساز و خیرهکننده، بیش از یک دهه پس از آغازش، شهرت اسرائیل را در انتقامگیری بیرحم، پیچیده و ویرانکنندهی اثربخش، دوباره تثبیت کرد. آن هالهی قدرت به ساختن روابطی بعید و سودمندِ دوجانبه کمک میکند.
اصرار من بر انجام ماموریتی برای ربودن کل آرشیو هستهای ایران از حومهای در تهران در ۲۰۱۸، برای نزدیکترین همکارانم غیرقابل باور به نظر میرسید. با این حال، بهلطف دو سال برنامهریزی دقیق، و شجاعت و زیرکیِ تیمی دستچینشده، دروغهای ایران را برای جهان آشکار کرد. دیگر هرگز نباید به آنها اعتماد کرد.
من به تصمیم رئیسجمهور ترامپ در دورهی اولش برای خروج از توافق هستهای ایران آفرین گفتم. من همچنان بیشترین اعتماد را به توانایی او برای اعمال حداکثری فشار بر دشمنان دارم، که نیرومندترین بیانش در عزم پایدار او برای محروم کردن ایران از توانایی تولید سلاح هستهای است. ملاها بیش از هر زمان دیگری افشا شدهاند؛ تهران از نظر اقتصادی ضعیف است. بسیاری از متحدان خود و بخش بزرگی از نفوذش در خاورمیانه را از دست داده است. ناچار خواهد بود که به موسیقیِ حالوهوای جدید در واشینگتن دیسی گوش دهد.
استیو ویتکاف، فرستادهی خاورمیانهی رئیسجمهور، هیچ زمانی را تلف نکرد تا اعتبار خود را بهعنوان میانجیای قاطع و تیزلبه تثبیت کند. او که نمیخواست درگیر مذاکرات توخالی شود یا بحثهای قدیمی را بازیافت کند، تغییری بنیادی در ریتم و تمرکز را اعلام کرد.
همهچیز بر میراث رئیسجمهور ترامپ بهعنوان صلحسازی نامتعارف بنا شده بود. او میخواهد خود را در میان رهبران جهانی جسور و دوراندیش در پانتیون جای دهد. تفکر خودویژه و غیرمتعارف او به بحثی که بهطور مرده درآمده بود دربارهی آیندهی غزه، جان تازه و بُعدی افزوده بخشیده است.
من بین ۲۰۱۳ و ۲۰۲۱ با سه رئیسجمهور و دولت آمریکا کار کردم. روابط با رئیسجمهور اوباما برای اسرائیل دشوار و چالشبرانگیز بود، و هرچند رئیسجمهور بیدِن دوستی واقعی برای اسرائیل بود، میراثش در منطقه کموزن است. تجربهی من از کار کردن با رئیسجمهور ترامپ، تجربهی مردی است که برای رهبری و وفاداری ارزش قایل است، و آماده است متقابلاً پاسخ دهد. تیمهایی که او پیرامون خود گرد میآورد، بهویژه در سازمان سیا و وزارت خارجه، قاطع، مصمم و کوشا هستند. همانگونه که در دولت اول او از کسانی چون مایک پمپئو و جینا هاسپل احترام و تحسین کردم، در تجلی کنونیاش نیز تحت تاثیر چهرههای برجستهای چون مارکو روبیو و استیو ویتکاف قرار گرفتهام. رئیسجمهور، چنانکه معمول اوست، در تحمیل سریع تحریمهای مالی و مسافرتی برمقامات و اعضای خانوادهشان که در تحقیقات دیوان کیفری بینالمللی دربارهی شهروندان یا متحدان آمریکا کمک میکنند، رُک و صریح بود. فرمان اجرایی او دیوان کیفری بینالمللی را به «دست زدن به اقدامات غیرقانونی و بیاساس علیه آمریکا و متحد نزدیک ما، اسرائیل» متهم کرد. دولت او با قطع بودجهی سازمانی فاسد چون آنروا (آژانس امداد و کاریابی سازمان ملل برای آوارگان فلسطینی در خاور نزدیک)، همچنین عزم خود را برای پرهیز از اشتباهات گذشتهی غرب — در ارایهی حمایت مالی در حالی که سیاست تضعیف و منفینگری ادامه دارد — نشان داده است. این اقدام، سایر ملتهای عرب و کشورهای خلیج را به پیشدستی بیشتر فرامیخواند. من قویاً باور دارم که رهبران، تو را زمانی میپسندند که در مورد نیازهای کشورت مصمم باشی، اما نیازهای آنان را هم درک کنی. این معادلهای بسیار ساده است. تا آنجا که به برخی رهبران مربوط میشود، من با اقداماتشان موافق نیستم، یا آنها را نمیپذیرم، اما منطقشان را میفهمم. این به من اطلاعاتی میدهد که برای جهش فکری لازم دارم تا خود را جای او بگذارم و دریابم: «بسیار خوب. داستان اینجاست. راهبرد این است.» ناچار شدهام با بسیاری از رهبران جهان آشنا شوم. ولادیمیر پوتین یکی از آنهاست که در سطوح متعدد، و گاه همزمان، عمل میکند. رابطهی کاری ما، که بر پیشینهی مشترک در جامعهی اطلاعاتی بنا شده بود، شدید اما سازنده بود. او ژیوپلیتیسینی استاد است، اندیشمندی ژرفاً راهبردی، و رهبری ذاتی. او با میزبانی از سیوشش رهبر جهان از کشورهایی چون چین، هند، امارات، مصر و ایران در نشست گروه بریکس (اقتصادهای نوظهور) در اکتبر ۲۰۲۴، برداشتهای انزوای روسیه را رد کرد، بیفایدگی تحریمهای غربی را برجسته ساخت، و خود را با اصل نظم نوین جهانی همراستا کرد. رئیسجمهور ترامپ سریع و منطقی کار میکند. او معامله میبندد. بسیار معنادار بود که در فاصلهی یک ماه از تحلیفش، تیمی سهنفره را به ریاض فرستاد تا با همتایان روسی خود مذاکرات مستقیم انجام دهند. محل برگزاری چنین نشستی، که در گذشته بهطور سنتی جایی چون اروپا برگزار میشد، احترامی عظیم برای برجستگی سیاسی و توان اقتصادی عربستان سعودی را نشان میداد. ویتکاف با مشاور امنیت ملی مایک والتز و وزیر خارجهی آمریکا مارکو روبیو همراه بود، که پیشتر با همتای خود سرگئی لاوروف بهتفصیل گفتگو کرده بود. من از تجربهی شخصی طولانی میدانم که وزیر خارجهی کهنهکار روسیه پیچیده، زیرک و بسیار انعطافپذیر است. دیپلمات یوری اوشاکوف، یکی دیگر از مطمئنترین متحدان رئیسجمهور پوتین، همراه او بود. ما بسیار با هم کار کردهایم. او که سفیر پیشین در آمریکا بوده، ذهنیت جمهوریخواهان را میفهمد. حضور کیریل دمیتریف، رئیس صندوق سرمایهگذاری مستقیم روسیه، اهمیت اقتصادی مذاکرات را برجسته میکرد. میزبانان، وزیر خارجه شاهزاده فیصل بن فرحان و مشاور امنیت ملی مساعد العیبان، از دستیاران کلیدی محمد بن سلمان (که اغلب امبیاس خوانده میشود)، ولیعهد و نخستوزیر عربستان سعودی، هستند.
من به محمد بن سلمان بهعنوان چهرهای محوری در منطقه ایمان زیادی دارم. او را سختگیر اما منصف، تیزبین و عملگرا یافتهام. در سن تنها چهل سالگی، او حاکم بالفعل پادشاهیای است با یکی از جوانترین جمعیتهای گروه بیست. او توان آن را دارد که تجسمبخش تغییری عصرساز در تاکید و انتظار باشد. این پادشاهی مزیت قرار گرفتن در چهارراه سه قاره و در نقطهی تلاقی بازارهای توسعهیافته و نوظهور را دارد؛ او پیشتر در متعادل کردن منافع ژیوپلیتیکی رقیب، بسیار موفق بوده است. او در پیشاپیش نسل جدیدی از رهبران منطقه قرار دارد.
شیخ محمد بن زاید آل نهیان، رئیس امارات و حاکم ابوظبی، چهرهای دیگر با جوهری عظیم و رهبری چشمگیر است. او در توسعهی روابط با اروپا، جایی که نگرشها به خاورمیانه پراکنده است، پیشرفت معناداری داشته است. بهطور خاص، او روابط مهمی با کشورهای بزرگ اتحادیه اروپا چون فرانسه و ایتالیا برقرار کرده است.
ما میدانیم که اگر اسرائیل بخواهد بهعنوان بازیگری مهم در صحنهی جهانی به حساب آید — و میخواهد، و هست — باید داراییهایی برای معامله داشته باشد. یک مشاور امنیت ملی از یک کشور عرب اینگونه بیانش کرد: «میدانی، یوسی، این معادله است. پول دست ماست؛ پل و مغز دست شما. بیایید نیروها را یکی کنیم و منطقه را با هم تغییر دهیم.» آن پل از اطلاعات و تجربه ساخته شده بود. او همچنین به تخصص فناورانهی اسرائیل اشاره داشت. او هرگز کمک مرا، در مشاوره دربارهی چیزهایی چون زیرساخت امنیتی منسجم، فراموش نکرده است. اهمیت چنین پیوند راهبردیای که در فراسوی مرزهای سنتی برقرار شده، را نمیتوان بیش از حد برآورد کرد.
سازمانهای تروریستی فلسطینی همچنان اشتباه راهبردی تلاش برای اعمال مدل تروریسم را مرتکب میشوند. ما منطق خود را برای جنگ به شکلی کارآمد یا متقاعدکننده منتقل نمیکنیم، اما مطمئن نیستم که هرگز بتوانیم افکار عمومی بینالمللی را با خود همراه کنیم. من در رد ادعاهای نسلکشی و جنایات جنگی، که سازمانهایی مخدوش چون دیوان کیفری بینالمللی و دیوان بینالمللی دادگستری از آنها پشتیبانی میکنند، تنها نیستم. بحثی عظیم در درون اسرائیل دربارهی چگونگی مقابلهی بهتر با آن جریان دارد، اما من حقیقت را میدانم. جهان باید آن حقیقت را بداند.
آیندهی غزه در شکل کنونیاش غیرقابلدوام است، بهخاطر ردگرایی فلسطینی، سازشناپذیریای که نفرت را پایدار میکند. حماس همچنان حق موجودیت اسرائیل را رد میکند. آنان تهدید میکنند که جنایات هفتم اکتبر را تکرار و تشدید کنند. آنان، بهمعنای واقعی و مجازی، از مخفیگاه بیرون آمدند — در آن مسخرهبازی هولناکِ آزادسازی گروگانها در مرحلهی نخستِ توافق آتشبس، که در آن رزمندگان ناگهان از پشت سپرهای انسانی غزه بیرون آمدند تا برای دوربینها ژست بگیرند. آنان ممکن است خود را برنده اعلام کنند، اما این نکته در حد بیربطی، فرعی است. از قتلعام دو هزار شهروند اسرائیلی و گروگانگیری دویست و پنجاه و یک مرد، زن و کودک چه چیزی به دست آوردند؟ دقیقاً هیچ. بیش از بیست هزار از نیروهایشان در درگیری چهاردهماههای برآمده از آن کشته شدند، و بخشهای بزرگی از این باریکه ویران شد. آنان با رفتار کردن بهگونهای که گویی هیچ چیزی تغییر نکرده، در تلاش برای چه هستند؟ آنان همچنان مردم خود را از زندگی بهتر محروم میکنند.
رئیسجمهور ترامپ توجه جهانی را بر پرسش محوری متمرکز کرده است: غزه چگونه بازسازی خواهد شد؟ روشن است که هیچکس دیگری طرح بلندمدت کارآمدی برای بازسازی منطقهای جنگزده، پراکنده از بمبهای منفجرنشده و تلههای انفجاری، ندارد. حتی بدون حضور طاعونآسای تفنگداران حماس، غزه یک تلهی مرگ است.
در هفده سالی که از تصاحب قدرت میگذرد، حماس اقتصادش را ویران کرده، کمکهایش را اختلاس کرده، و چیزی بیش از یک شبکهی تونل نساخته است — شبکهای طراحیشده با قصد ایدئولوژیک صریح تبدیل کردن این باریکه به یک جهنمِ تسلیحشدهای که وقف نابودی شده. ارزیابی توان بالقوهی غزه ممکن است جهشی در تخیل لازم داشته باشد، اما چشمگیر است. این باریکه در چهارراه دو مسیر تجاری باستانی قرار دارد، با زیبایی طبیعی نفسگیر و ساحلی مدیترانهای خیرهکننده. ذخایر عظیم گاز طبیعی در فراسوی ساحل دارد. ناکامی گذشتهی اسرائیل در کمک به تامین مالی خارجی پایدار و بهدرستی محافظتشده، افسوسی پایدار است. حمایت مالی از منبعی که سنتاً به حماس گرایش دارد، چون قطر، احتمالاً برای اسرائیل و آمریکا غیرقابلپذیرش است، اما بهرغم درگیری برخاسته از هفتم اکتبر، منطقه دلایلی برای خوشبینی عرضه میکند. یکی از بهیادماندنیترین لحظات من بهعنوان رئیس موساد، امضای اعلامیهی پیمان ابراهیم در کاخ سفید در سپتامبر ۲۰۲۰ بود. بهرغم رویدادهای متعاقب، توافق میان آمریکا، اسرائیل، امارات متحده عربی، بحرین، سودان و مراکش، میراثی ملموس از دولت اول رئیسجمهور ترامپ، و از رهبران آن کشورها باقی میماند. چند سال مذاکرهی ظریف و پنهانی لازم بود تا این پیمانها، و پیمانهای صلح همزمان با امارات و بحرین، به نتیجهای تاریخی برسند. علاوه بر شیخ محمد بن زاید آل نهیان، ملک حمد بن عیسی آل خلیفه از بحرین و ملک محمد ششم از مراکش، خردمند و پشتیبان بودند. در مقایسه با رهبرانی با چنین شانی، فقدان فوری رهبر میانهروی فلسطینی برای معامله، مایهی نکوهش است. محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطینی، بهرغم وعدهاش برای لغو برخورداری ترجیحی مالی زندانیان تروریست و خانوادههای تروریستهای کشتهشده در عملیات، بیشک مردِ دیروز است. سنش، هشتاد و نه سال، بهعنوان مسئلهای ردکننده، در برابر اکراهش به مذاکرهی با حسن نیت، درجه دو است. طرز فکر تغییر نکرده است. رَوحی فتوح، جانشین نامطلوب او، هفتاد و پنج ساله است؛ چیزی در پیشینهاش، بهعنوان عضوی کهنهکار از گارد قدیم فتح، نشان نمیدهد که او چیز دیگری عرضه کند. منطقه احتمالاً در نیمهی اول دورهی دوم ریاستجمهوری ترامپ ناپایدار باقی خواهد ماند، چرا که پیامدهای سقوط رژیم بشار اسد در سوریه آشکار میشود. نشانههای اولیه حاکی از آن است که احمد حسین الشرع، رئیسجمهور موقت که رهبری قیام را با نام جنگی ابومحمد الجولانی بر عهده داشت، درک میکند که برای بازسازی کشور ویران و ورشکستهی خود چه باید بکند. نخستین سفر خارجی رسمیاش به عربستان سعودی بود، جایی که عمره را در مکه به جا آورد و امتیاز نادری برای ورود به کعبه دریافت کرد. او علاوه بر توشهی معنوی، آشکارا در پی سرمایهگذاری برای تعمیر زیرساخت و بازسازی اقتصاد بود. به ترکیه دست یازید، احتیاط عملگرایانهای به خرج داد و احتمال حفظ بندرهای راهبردی مهم روسیه را رد نکرد، و کانالهای ارتباطی با رئیسجمهور پوتین را گشود. باید دید که آیا او با حالوهوای جدید ساختهشده توسط رئیسجمهور ترامپ همراه میشود، و مزایای رابطهای محتاطانه اما دوجانبه سودمند با همسایهی قدرتمندش اسرائیل را به رسمیت میشناسد یا نه. سابقهی او بهعنوان جنگجوی القاعده در عراق، احتیاط را توجیه میکند. از آنجا که امنیت ما با پیمانهای صلح تقویت میشود، امیدوارم پیمان ابراهیم در ماهها و سالهای آینده گسترش یابد. توافق عادیسازی با عربستان سعودی، بازی را عوض میکند. اما برای رفع هر شبهه، افکار عمومی داخلی اسرائیل از محو حماس پشتیبانی میکند.
این نگرش در اوایل فوریه بهطور چشمگیری سختتر شد، هنگامی که سه گروگان مرد نخست تحت مفاد توافق اولیهی آتشبس آزاد شدند. وضعیت رنگپریده و لاغرشان و آشفتگی ذهنی آشکارشان، از خشونت رفتارشان در اسارت حکایت میکرد و تصاویری بیهمتا دردناک از گذشته را فرامیخواند. هیچ پیروزیطلبیای در اسرائیل وجود ندارد، در حالی که خاورمیانه در آستانهی تغییری دوربرد ایستاده است. تا زمانی که حساب هر گروگانی روشن نشود، حالوهوا تاریک خواهد بود. هفتم اکتبر مقدر است که یک روز یادبودِ غمانگیز باشد. زخمی است که سالها طول میکشد تا التیام یابد. ما هرگز، هرگز نباید جنایات ارتکابیافته علیه بیگناهان را در آن صبح قاتل فراموش کنیم، اما من قویاً به روح اسرائیل، روح یهودی، باور دارم. این روح بیهمتا و خاموشنشدنی است. من اطمینان دارم که کشورم در آینده و در قرنهای بسیاری که در پیش است، شکوفا خواهد شد.