نشریه کوه رانهندسه تمنا / فهرست کتاب
هندسه تمنا / بخش 27

باغبانی برای تفریح و سود

هندسه تمنا / آن کارسون

باغبانی برای تفریح و سود

باغبانی برای تفریح و سود

این تصویر، تصویرِ باغ‌هاست (۲۷۶ب–۲۷۷الف). عاشقان، نویسندگان و زنجره‌ها تنها موجوداتی نیستند که با زمان در تضاد قرار می‌گیرند. باغبانان نیز گاه می‌خواهند از شرایط زمانی بگریزند، آن را دست‌کاری کنند یا به چالش بکشند. این موقعیت‌ها جشن‌گونه‌اند و به گفته‌ی سقراط، در چنین موقعیت‌هایی باغبانان بازیگوش می‌شوند و باغبانی از قواعد جدی پیروی نمی‌کند.

افلاطون موضوع باغ‌ها را برای طرح نکته‌ای درباره‌ی هنر نوشتن پیش می‌کشد؛ هنری که می‌خواهد جدیتش را زیر سؤال ببرد. نخست بازیِ باغبانی را بررسی کنیم و سپس بازیِ نوشتن را. افلاطون این دو را در «باغ‌های آدونیس» به تقاطع اروتیک می‌رساند.

باغ‌های آدونیس بخشی از مناسک دینیِ آتن در قرن پنجم پیش از میلاد بودند. در آیین‌های سالانه‌ای که به افتخار آدونیس برگزار می‌شد، دانه‌های گندم، جو و رازیانه را در گلدان‌های کوچک می‌کاشتند و آن‌ها را وادار می‌کردند خارج از فصل، به‌سرعت رشد کنند تا در هشت روزِ جشن از زیبایی‌شان لذت ببرند. گیاهان ریشه نداشتند؛ کوتاه شکوفا می‌شدند، تقریباً بلافاصله پژمرده می‌شدند و روز پس از جشن دور ریخته می‌شدند. زندگیِ شتاب‌زده‌ی آن‌ها قرار بود زندگیِ خودِ آدونیس را بازتاب دهد؛ جوانی که آفرودیت در اوجِ شکوفایی‌اش برگزید و در همان اوج، به مرگ رسید (دیوگنس لائرتیوس، ۱.۱۴؛ گو، ۱۹۵۲، جلد ۲، ص. ۲۹۵). این تصویرِ مسیرِ سریع و زیبای محبوبِ آرمانی است.

سقراط این باغ‌های آدونیس را قیاسی برای واژه‌ی مکتوب می‌آورد: واژه‌ای اغواگر و گذرا که گفتارِ زنده را شبیه‌سازی می‌کند. در میانه‌ی ارزیابیِ نوشتار، رو به فایدروس می‌کند و می‌پرسد:

«بگو ببینم: آیا باغبانی خردمند که به بذرهایش اهمیت می‌دهد و می‌خواهد محصول بدهند، در اوج تابستان با جدیت بذرهایش را در باغ‌های آدونیس می‌کارد و از تماشای زیباییِ آن‌ها در هشت روز لذت می‌برد؟ یا اگر اصلاً چنین کاری بکند، آن را فقط برای تفریح یا جشن انجام می‌دهد؟ و هنگامی که جدی باشد، آیا از مهارت باغبانی‌اش استفاده نمی‌کند، بذرها را در خاک مناسب نمی‌کارد و منتظر نمی‌ماند تا آنچه کاشته در ماه هشتم به ثمر برسد؟»
(۲۷۶ب)

سقراط و فایدروس توافق می‌کنند که هیچ باغبانِ جدی‌ای که قصد پرورش گیاهان را دارد، به کشاورزیِ شتاب‌زده و آرایشیِ باغ‌های آدونیس تن نمی‌دهد. به همین قیاس، هیچ اندیشمندِ جدی‌ای که بخواهد اندیشه‌هایش را منتقل کند، آن‌ها را «با قلم نی در مرکب نمی‌کارد» (۲۷۶ج). باغ‌های حروف، همچون باغ‌های آدونیس، برای تفریح کاشته می‌شوند (۲۷۶د). اندیشه‌های جدی برای رشد به پرورش و زمانِ دیگری نیاز دارند؛ اگر به‌صورت بذرهای گفتار زنده در خاکِ جانِ مناسب کاشته شوند، در فصل خود ریشه می‌گیرند، می‌رسند و به‌صورت دانش میوه می‌دهند (۲۷۶ه–۲۷۷الف).

در این نقطه از گفت‌وگو، سقراط باورش را صریح و مؤکد در برابر فایدروس می‌گذارد: اندیشه و دانشِ جدی، زندگیِ واقعیِ خود را در گفت‌وگوی فلسفی دارند، نه در بازی‌های خواندن و نوشتن.

همانند قیاسِ گورِ میداس، قیاسِ باغ‌ها نیز مشخصاً علیه لوگوس لیسیاس است؛ با سبک بلاغیِ به‌ویژه غیرارگانیکش، و به‌طور کلی علیه پرورشِ حروف به‌عنوان جایگزینی برای دیالکتیک. باغ‌ها، حتی روشن‌تر از کتیبه‌ی میداس، توجه ما را به عامل زمان جلب می‌کنند؛ عاملی که در هسته‌ی نگرانیِ افلاطون درباره‌ی خواندن و نوشتن قرار دارد.

متن مکتوب این تصور را در دسترس می‌گذارد که آدمی چیزی را «می‌داند»، درحالی‌که فقط آن را «خوانده» است. از نظر افلاطون، این تصوری خطرناک و فریبنده است. او باور دارد که دست‌یازیدن به سوی دانش، فرایندی است که ناگزیر باید در فضا و زمان زیسته شود. تلاش برای میان‌بُرزدنِ این فرایند یا بسته‌بندی‌کردنش برای استفاده‌ی دوباره و آسان، مثلاً در قالب رساله‌ای مکتوب، انکارِ تعهد ما به زمان است و نمی‌توان آن را جدی گرفت. گیاهانی که در هشت روز، بی‌ریشه شکوفا می‌شوند، تصویری از این خردِ آماده‌دسترس‌اند.

درعین‌حال، باغبانیِ شتاب‌زده‌ی آدونیس، لوگوس اروتیکِ لیسیاس را به یاد می‌آورد؛ گفتاری که از جایی آغاز می‌شود که باید پایان باشد و هدف‌های بلاغی و مفهومیِ خود را با میان‌بُری خشن از مراحل آغازینِ عشق به دست می‌آورد. بنابراین نویسندگان و باغبانان در آرزوی کنترلِ زمان، در قیاسِ افلاطون به هم می‌رسند.

اما بیایید قیاس را دقیق‌تر بررسی کنیم. در این‌جا زاویه‌ای سوم وجود دارد و مانند اسطوره‌ی میداس، در تصویری از آسیبی گشوده می‌شود که عاشقان می‌توانند به کسانی بزنند که دوستشان دارند.

گیاهانِ آدونیس را در نظر بگیرید: به‌زور و شتاب به اوجِ شکوفایی (اکمه) می‌رسند، تا پایان جشن در اوج نگه داشته می‌شوند و روز بعد دور ریخته می‌شوند. این تصویری از نحوه‌ی استفاده‌ی اِراستِس متعارف از پایدیکای خود است؛ تصویری از انسانی که با کنترلِ زمانِ زندگیِ انسانی دیگر، از او بهره‌کشی می‌کند.

«عاشق مشتاقانه آرزو می‌کند محبوبش تا بیشترین زمانِ ممکن بی‌ازدواج، بی‌فرزند و بی‌خانه بماند؛ زیرا می‌خواهد تا جایی که ممکن است میوه‌ی آنچه برای خودش شیرین است بچیند.»
(۲۴۰الف)

سقراط بدین‌سان گرایش‌های دست‌کاری‌گرانه‌ی عاشقِ متعارف را توصیف می‌کند. چنین عاشقی ترجیح می‌دهد بازی‌های اروتیکش را با شریکی انجام دهد که نه ریشه‌ای دارد و نه آینده‌ای.

ترجمه‌ی فارسی: عباس دقیقینشریه کوه ران