دستیازیدن
دستیازیدن
«مبادا عشق و نفرتت و خودِ مرا نابود کنی؛
تا زنده بمانم، ای محبوب، مرا هم دوست بدار و هم از من متنفر باش.»
— جان دان، «منع»
باید فضایی حفظ شود، وگرنه میل پایان مییابد. سافو فضای میل را در شعری بازمیسازد که همچون عکسی کوچک و کامل از معضل اروتیک است. گمان میرود شعر اپیتالامیوم، یعنی سرود عروسی، یا بخشی از آن باشد؛ زیرا خطیب باستانی، هیمریوس، در بحثی دربارهی عروسیها به آن اشاره کرده و گفته است:
«این سافو بود که دختری را به سیبی تشبیه کرد… و داماد را با آشیل سنجید.»
(خطابهها، ۹.۱۶)
نمیتوان با اطمینان گفت سافو این شعر را برای عروسی سروده و قصد ستایش عروس را داشته است، اما موضوع آشکار شعر روشن و منسجم است: شعر دربارهی میل است. هم محتوا و هم صورتش از کنشی برای دستیافتن تشکیل شدهاند:
«چون سیبِ شیرینی که بر شاخهای بلند سرخ میشود،
بالای شاخه، بر بلندترین شاخه؛
و سیبچینان آن را از یاد بردهاند ــ
نه، از یاد نبردهاند، نتوانستهاند به آن برسند.»
(سافو، پارهی ۱۰۵الف در مجموعهی لوبل ـ پیج)
شعر بهتمامی ناتمام است. تنها یک جمله دارد که نه فعل اصلی دارد و نه فاعل اصلی، چون جمله هرگز به بند اصلی خود نمیرسد. تنها یک تشبیه است که مقصودش همچنان گریزان میماند، زیرا چیزی که باید با آن مقایسه شود هرگز ظاهر نمیشود. ممکن است بخشی از سرود عروسی باشد، اما در غیابِ همراهانِ عروسی، گفتنِ این نکته بیپایه است. اگر عروسی در کار باشد، دستنیافتنی میماند. آنچه حاضر است، دستنیافتنیبودنِ اوست.
این دستنیافتنیبودن، چون در سطر نخست بهعنوان موضوعِ مقایسه معلق مانده، جاذبهای نیرومند ــ هم دستوری و هم اروتیک ــ بر تمام آنچه پس از آن میآید اعمال میکند؛ اما کمال حاصل نمیشود، نه دستوری و نه اروتیک. دستهای مشتاق در مصدر پایانی بر هوای خالی بسته میشوند، درحالیکه سیبِ چشمشان دو سطر بالاتر، پیوسته و دستنخورده آویزان است. کنش شعر در فعلهای حالِ اخباری رخ میدهد که با آخرین واژه، به ناامیدیای بیپایان میرسند.
این ناکامی نهایی، آرامآرام و از راه تکرار زمینهچینی شده است. سه سطر شعر ذهن شاعر را در مسیری از ادراک به داوری دنبال میکنند؛ مسیری که در آن هم ادراکِ سیب و هم داوری دربارهی علتِ جایگرفتنش، دستخوش اصلاحِ خود میشوند. هنگامی که چشم شاعر برای یافتن سیب بالا میرود («بر شاخهای بلند»)، مکان دقیقتر میشود («بالا، بر بلندترین شاخه») و دورتر به نظر میرسد. وقتی تفسیر شاعر میکوشد وضعیت سیب را توضیح دهد («و سیبچینان آن را از یاد بردهاند»)، همان لحظه اصلاح میشود («نه، از یاد نبردهاند ــ نتوانستهاند به آن برسند»). هر سطر برداشتی را پیش میکشد که بلافاصله تغییر میکند و دوباره از نو آغاز میشود. اندیشههای دوم از بدفهمیهای نخستین رشد میکنند و این کنش ذهنی در آوای واژهها نیز بازتاب مییابد: هجاهای آغازین از بیتی به بیت دیگر در پیِ یکدیگر میرسند (اکرا… اکرون… اکروتاتو… لِلَثونتو… اِکلِلَثونت). ریتم شعر نیز این حرکت را تأیید میکند: داکتیلها در سطرهای اول و دوم، در سطر سوم به اسپوندیها کند و کشیده میشوند، درست وقتی که سیب هر لحظه دورتر به نظر میرسد.
باید توجه کنیم که هر بیت، واحدهای آوایی خودش را نیز با ابزارهای اصلاحی تنظیم میکند. بیت نخست دو نمونه از یک شگرد وزنی به نام «کوتاهسازی» دارد. کوتاهسازی مجوزی در هگزامتر داکتیلی است که بر اساس آن، واکهی بلند یا دوواکه کوتاه میشود، اما پیش از واکهی بعدی در حالت گسست باقی میماند. در اینجا دو کوتاهسازی پشت سر هم رخ میدهند (ـتای اکرا اِپـ) و بیت را از صداهایی انباشته میکنند که در کنار هم حرکت و خشخش میکنند؛ درست مانند درختی انبوه از شاخهها که چشم بر آنها بالا میرود تا به بالاترین شاخه برسد.
سطرهای دوم و سوم از شگرد اصلاحیِ دیگری استفاده میکنند: حذف واکه. حذف، رویکردی خشنتر به مسئلهی وزنیِ گسستِ واکههاست؛ واکهی نخست را بهسادگی بیرون میاندازد. این حذف یک بار در سطر دوم (اِپ اکـ) و سه بار در سطر سوم رخ میدهد (ـثونت آلّ اوک اِدونانت اِپـ). هم کوتاهسازی و هم حذف را میتوان تاکتیکهایی دانست برای آنکه یک واحد آوایی از جایگاه درستش در ریتم فراتر نرود. این دو تاکتیک از نظر میزان اغماض متفاوتاند: اولی تا اندازهای اجازه میدهد صدا پیش برود، دومی آن را کاملاً کوتاه میکند. (یا میتوان کوتاهسازی را نوعی «یقهگشاییِ وزنی» دانست؛ در برابرِ حذف که واکهی بیشازحد وسوسهانگیز را کاملاً از دید پنهان میکند.)
با پیشرفتن شعر، حسِ محدودیتی که بهتدریج تحمیل میشود افزایش مییابد. میل به دستیافتن، در سطرهای گوناگون بارها و به شیوههای متفاوت آزموده میشود؛ و با هر سطر روشنتر میشود که این دستیازیدن به مقصد نمیرسد. سه حذف واکه در سطر سوم برجستهاند. سطرهای اول و دوم به چشم شاعر اجازه میدهند نسبتاً آزادانه تا سیبِ بالاترین شاخه بالا برود. سطر سوم دستهای سیبچینان را در میانهی هوا قطع میکند.
در این شعر پنج حذف واکه وجود دارد که سه موردشان حرف اضافهی اِپی را درگیر میکنند. این واژه سزاوار توجه بیشتر است، زیرا برای ریشهشناسی و ساختار شعر اهمیت اساسی دارد. اِپی حرف اضافهای است که حرکت بهسوی چیزی، در جهت چیزی، برای چیزی، در جستوجوی چیزی و دستیازیدن به سوی چیزی را بیان میکند. کنشِ این حرف اضافهی پرشور، شعر را در تمام سطوح شکل میدهد. در آواها، اثرهای ریتمیک، روند اندیشه، محتوای روایی ــ و نیز مناسبت بیرونی شعر، اگر این سطرها از یک سرود عروسی باشند ــ شعر تجربهی اروس را به اجرا درمیآورد. این تجربه مرکب است، هم گلوکو و هم پیکرون: سافو با سیبی شیرین آغاز میکند و با گرسنگیِ بیپایان پایان میدهد. از این شعر کوچک و ناتمام چند چیز دربارهی اروس میآموزیم. دستیازیدنِ میل در کنش تعریف میشود: از نظر موضوعش زیباست، در تلاشش ناکام است و از نظر زمان بیپایان.