نشریه کوه رانهندسه تمنا / فهرست کتاب
هندسه تمنا / پیشگفتار

پیشگفتار

هندسه تمنا / آن کارسون

پیشگفتار

پیشگفتار

«فرفره»ی کافکا داستان فیلسوفی است که اوقات فراغتش را در کنار کودکان می‌گذراند تا بتواند فرفره‌های در حال چرخششان را بقاپد. گرفتن فرفره‌ای که هنوز می‌چرخد، برای لحظه‌ای شادش می‌کند؛ زیرا باور دارد که «فهمیدن هر جزئیاتی، مثلاً یک فرفره‌ی چرخان، برای فهمیدن همه‌چیز کافی است». تقریباً بلافاصله پس از لذت، دل‌زدگی از راه می‌رسد؛ فرفره را به زمین می‌اندازد و دور می‌شود. بااین‌حال، هر بار که کودکان برای چرخاندن فرفره آماده می‌شوند، امیدِ فهمیدن دوباره در او جان می‌گیرد: «همین که فرفره شروع به چرخیدن می‌کرد و او نفس‌زنان به دنبالش می‌دوید، امید به یقین بدل می‌شد؛ اما وقتی آن تکه‌چوبِ احمقانه را در دست می‌گرفت، حالش به هم می‌خورد.»

این داستان درباره‌ی لذتی است که از استعاره می‌بریم. معنا می‌چرخد، اما بر محوری از متعارف‌بودن راست می‌ایستد؛ محوری که با قراردادهای دلالتِ ضمنی و دلالتِ صریح هم‌راستاست. بااین‌همه، چرخیدن کاری نامتعارف است و برهم‌زدنِ راست‌قامتیِ معمول با چنین حرکتی شگفت‌انگیز، گستاخانه است. این گستاخی چه نسبتی با امیدِ فهمیدن دارد؟ با لذت چه نسبتی؟ داستان می‌پرسد چرا عاشقِ عاشق‌شدنیم. زیبایی می‌چرخد و ذهن به حرکت درمی‌آید. به‌چنگ‌آوردنِ زیبایی یعنی فهمیدن اینکه چنین ثباتِ گستاخانه‌ای در دلِ سرگیجه چگونه ممکن است. اما نه؛ لذت لازم نیست تا این اندازه پیش برود. نفس‌زنان دویدن، بی‌آنکه هنوز به مقصد رسیده باشیم، خود لذت‌بخش است: لحظه‌ای معلق از امیدی زنده.

فرونشاندنِ گستاخی هدفِ عاشق نیست. همچنین نمی‌توانم باور کنم که این فیلسوف واقعاً در پیِ فهمیدن می‌دود. برعکس، او فیلسوف شده است ــ یعنی کسی که حرفه‌اش لذت‌بردن از فهمیدن است ــ تا برای دویدن به دنبال فرفره‌ها بهانه‌هایی برای خود فراهم کند.

پرینستون، نیوجرسی؛ اوت ۱۹۸۵

ترجمه‌ی فارسی: عباس دقیقینشریه کوه ران